نقد و بررسی
نقد خاطرات یک بچه چلمن: سفر طولانی (Diary of a Wimpy Kid: The Long Haul) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جادهای آشنا، با چهرههایی تازه «Diary of a Wimpy Kid: The Long Haul» ساختهٔ David Bowers، چهارمین فیلم زندهٔ مجموعهای است که از کتابهای تصویری Jeff Kinney اقتباس شده است. هستهٔ داستان ساده و مناسب یک کمدی خانوادگی جادهای است: خانوادهٔ هفلی برای حضور در جشن نودسالگی میمائو راهی سفر میشوند، اما نقشهٔ گرگ برای رفتن به همایش بازیهای ویدئویی، برنامهٔ خانوادگی را به رشتهای از دردسرها و انحرافها میکشاند.
فیلم میکوشد از برخورد دو خواستهٔ متضاد ــ وقتگذرانی خانوادگی و میل گرگ به شهرت و استقلال ــ موقعیتهای طنز بسازد. بااینحال، همانقدر که سفر جادهای ظرفیت ماجراجویی دارد، فیلم نیز در یافتن انسجامی برای این ماجراها با دشواری روبهرو میشود. کمدیِ زنجیرهای و منطقِ اتفاق ساختار اثر بر زنجیرهای از حوادث بنا شده است: هر توقف یا تصمیم، دردسر تازهای میآفریند و خانواده را از مسیر اصلی دورتر میکند.
این الگو برای کمدی جادهای آشناست و در بهترین لحظههای فیلم، برخورد شخصیتها با شرایط پیشبینینشده واقعاً خنده میآفریند. طنز موقعیت، بهویژه هنگامی که اعضای خانواده ناچارند در فضای محدود سفر کنار هم بمانند، از تضاد میان انتظارات والدین و بیحوصلگی فرزندان نیرو میگیرد. مشکل آن است که فیلم بهجای آنکه هر اتفاق را به پیامد معناداری برای شخصیتها پیوند دهد، اغلب به سراغ حادثهٔ بعدی میرود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، ماجراها بیش از آنکه اجزای یک روایت رو به گسترش باشند، شبیه قطعههای جداگانهای به نظر میرسند که تنها با جاده و حضور خانواده به هم وصل شدهاند. این پراکندگی بهتدریج ریتم را فرسوده میکند: تماشاگر میداند قرار است اوضاع دوباره بههم بریزد، اما همیشه دلیلی برای اهمیت دادن به حادثهٔ تازه پیدا نمیکند.
گرگ؛ قهرمانی خودخواه، اما نه کاملاً بیجاذبه گرگ در این فیلم همچنان نوجوانی است که جهان را از دریچهٔ خواستههای فوری خود میبیند. میل او به جلب توجه و گریز از برنامهٔ خانواده، موتور داستان است؛ خواستهای که در آغاز، هم کودکانه است و هم قابلدرک. فیلم از این ویژگی برای ساختن طنز استفاده میکند، اما کمتر میکوشد به لایههای پیچیدهتر شخصیت برسد.
گرگ بیشتر به محرکی برای وقوع حادثه تبدیل میشود تا شخصیتی که تجربهٔ سفر در او تغییری روشن و باورپذیر ایجاد کند. در نتیجه، مسیر درونی او به اندازهٔ مسیر جادهای فیلم برجسته نیست. تضاد میان خواستههای فردی و مسئولیت در برابر خانواده در پسزمینه حضور دارد، اما معمولاً زیر انبوهی از شوخیهای جسمانی و گرفتاریهای لحظهای کمرنگ میشود.
« فیلم از این ویژگی برای ساختن طنز استفاده میکند، اما کمتر میکوشد به لایههای پیچیدهتر شخصیت برسد. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت شاید برای مخاطب خردسال مسئلهٔ بزرگی نباشد؛ برای بینندهای که از یک کمدی خانوادگی انتظار پیوند عاطفی یا رشد شخصیت دارد، کمبود مهمی است. بازیگران تازه و مسئلهٔ تداوم تغییر کامل گروه بازیگران از بزرگترین چالشهای فیلم است. برای مخاطبانی که با نسخههای پیشین خو گرفتهاند، چهرههای تازه صرفاً تفاوتی ظاهری نیستند: رابطهٔ تماشاگر با شخصیتها نیز باید از نو شکل بگیرد.
این مسئله بهخصوص دربارهٔ رودریک برجسته میشود؛ شخصیتی که در آثار قبلی تصویری مشخص در ذهن مخاطبان ساخته بود. برداشت تازه از او در چند صحنه رفتاری پرتحرک و بامزه دارد، اما نمیتواند بهآسانی جای خاطره و انتظار طرفداران را بگیرد. دیگر بازیگران نیز با همین دشواری روبهرو هستند. خانوادهٔ هفلی باید هم آشنا به نظر برسد و هم با گروه تازهای از اجراگران جان بگیرد، ولی فیلم فرصت کافی برای استقرار این آشنایی فراهم نمیکند.
به همین دلیل، بخشی از واکنش منفی مخاطبان احتمالاً نه فقط از کیفیت بازیها، بلکه از فاصلهٔ میان تصور پیشین آنان از شخصیتها و نسخهٔ جدید ناشی میشود. فیلم بهجای آنکه این گسست را به فرصتی برای بازتعریف روابط بدل کند، بیشتر میکوشد داستانی مشابه را با چهرههایی تازه پیش ببرد. طنز کودکانه؛ گاهی مؤثر، اغلب تکرارشونده شوخیهای فیلم عمدتاً مستقیم و قابلفهماند؛ طنزی متکی بر دستپاچگی، شرمندگی عمومی، اغراق و موقعیتهای ناخوشایند.
« بازیگران تازه و مسئلهٔ تداوم تغییر کامل گروه بازیگران از بزرگترین چالشهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی برای تماشاگر کمسن میتواند کارآمد باشد، زیرا شوخیها نیازمند پیشزمینهٔ پیچیده یا شناخت اجتماعی ویژهای نیستند. گاهی نیز ترکیب واکنشهای هراسان شخصیتها و آشفتگی محیط، لحظهای از خندهٔ واقعی میسازد. اما فیلم بیش از اندازه به همین جنس شوخی تکیه میکند. وقتی یک تمهید بارها با صورتهای گوناگون بازمیگردد، تازگیاش را از دست میدهد؛ بهخصوص اگر شخصیتها در واکنش به آن تغییر چندانی نکنند.
طنزهای بدنی و لوس نیز برای بخشی از مخاطبان جذاباند، اما برای دیگران بیشتر به تکرار و سروصدا میمانند. فیلم در فاصلهگرفتن از این شوخیهای آشکار و ساختن طنزی ظریفتر چندان کامیاب نیست و همین یکدستی، دامنهٔ مخاطبانش را محدود میکند. سفر خانوادگی بهمثابه زمینهای از دسترفته ایدهٔ سفر بدون ابزارهای دیجیتال ظرفیت خوبی برای طرح اختلاف نسلها و شیوههای متفاوت ارتباط دارد.
اجبار خانواده به کنار گذاشتن تلفنها میتوانست زمینهای برای شکلگیری گفتوگو، کشف دوبارهٔ روابط یا دستکم تنشهایی شخصیتی باشد. فیلم از این ایده بهره میگیرد، اما بیشتر آن را به چاشنی موقعیتهای کمیک بدل میکند تا موضوعی که واقعاً در روایت کاویده شود. همین فرصت ازدسترفته دربارهٔ مفهوم «خانواده» نیز دیده میشود.
« گاهی نیز ترکیب واکنشهای هراسان شخصیتها و آشفتگی محیط، لحظهای از خندهٔ واقعی میسازد. »
قوتها و کاستیها
سفر طولانی، فضای بستهٔ خودرو و تغییر پیدرپی برنامهها همه امکان آن را دارند که نزدیکی و دلخوری اعضا را همزمان آشکار کنند. گاه چنین لحظههایی در فیلم پیدا میشود، ولی بهسرعت جای خود را به حادثهای تازه میدهد. بنابراین، سفر بیشتر میدان بروز هرجومرج است تا تجربهای که رابطهٔ اعضای خانواده را از نو تعریف کند.
ریتم، اجرا و فاصله از حالوهوای کتابها فیلم از نظر اجرا پرجنبوجوش است و تلاش دارد با حرکت مداوم، تغییر مکانها و شوخیهای پیاپی حوصلهٔ تماشاگر کمسن را حفظ کند. بااینحال، تحرک بهتنهایی ریتم نمیسازد. وقتی روایت از یک اتفاق به اتفاق دیگر میپرد و کمتر مکث میکند تا پیامدها را بپرورد، شتاب ظاهری آن به کشآمدگی احساسی بدل میشود.
بعضی بخشها بیش از آنکه پیشبرنده باشند، تکرار همان آشفتگی قبلیاند و همین امر میتواند سفر را طولانیتر از آنچه هست جلوه دهد. فیلم از مجموعهای از کتابهای Jeff Kinney الهام میگیرد، اما اقتباس برای بسیاری از طرفداران الزاماً همان لحن و حسوحال آشنا را بازتولید نمیکند. بهجای تکیه بر مشاهدههای دقیق و طنز خشک و تصویری که با دنیای گرگ پیوند خورده، نسخهٔ سینمایی بیشتر به کمدی پرتحرک و اغراقآمیز گرایش دارد.
« گاه چنین لحظههایی در فیلم پیدا میشود، ولی بهسرعت جای خود را به حادثهای تازه میدهد. »
جمعبندی
این انتخاب میتواند برای مخاطبی که صرفاً سرگرمی سبک میخواهد پذیرفتنی باشد، اما برای کسی که در پی وفاداری به فضای کتابها یا تداوم فیلمهای پیشین است، فاصلهای محسوس ایجاد میکند. جمعبندی «Diary of a Wimpy Kid: The Long Haul» فیلمی است با ایدهای ساده و مواد اولیهٔ مناسب برای یک کمدی خانوادگی: سفری ناخواسته، خواستههای متضاد اعضای خانواده و نوجوانی که میکوشد نقشهٔ خودش را پیش ببرد.
برخی شوخیهای موقعیتمحور و چند لحظهٔ پرجنبوجوش، بهویژه برای کودکان، سرگرمکنندهاند؛ رودریک نیز گاه با رفتارهای پرانرژیاش به فیلم جان میدهد. اما تغییر بازیگران، طنزهای تکراری و داستانی که پیوند میان رخدادهایش سست میماند، مانع از آن میشود که سفر به تجربهای منسجم و خاطرهانگیز تبدیل شود.
حاصل، اثری است که ممکن است برای تماشای سبک خانوادگی کار کند، اما در بازآفرینی جذابیت مجموعه و حفظ توجه مخاطب بزرگتر چندان موفق نیست.



ثبت دیدگاه