نقد و بررسی
نقد The Witches | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای کودکانه در سایهٔ کابوس «The Witches» ساختهٔ Nicolas Roeg بر لبهای باریک میان قصهٔ کودکانه و وحشت حرکت میکند؛ فیلمی که جهانش از هتلهای آراسته، اتاقهای روشن و رفتارهای مؤدبانه شکل گرفته، اما زیر این ظاهر امن، تهدیدی هولناک پنهان است. قصهٔ لوک و مادربزرگش هلگا از همان ابتدا بر آسیبپذیری کودک تأکید میکند: لوک در جهانی زندگی میکند که بزرگترها نمیتوانند همیشه از خطر دور نگهش دارند، و دانستنِ خطر نیز لزوماً به معنای مصونماندن از آن نیست.
فیلم این کشمکش را با اغراق افسانهای روایت میکند، اما ترسش از تجربهای ملموس میآید: بیاعتمادی به ظاهرها. جادوگران نه در دخمههایی تاریک، بلکه در میان آدمهای عادی پنهان میشوند. همین انتخاب، فضای قصه را از خیال محض به نوعی اضطراب روزمره نزدیک میکند. خطر ممکن است در جایی سر برآورد که همهچیز مرتب و بیدغدغه به نظر میرسد.
لحن دوگانه: خنده در کنار دلهره یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، کنار هم نشاندن طنز و وحشت است. ایدهٔ تبدیل کودکان به موش، هم موقعیتهای کمیک و پرتحرک میآفریند و هم تهدیدی واقعی و جسمانی را پیش چشم میگذارد. فیلم از این دوگانگی بهره میگیرد تا ماجرا را برای مخاطب جوان سرگرمکننده نگه دارد، بیآنکه خطر جادوگران را به شوخی بیاهمیتی بدل کند.
« فیلم این کشمکش را با اغراق افسانهای روایت میکند، اما ترسش از تجربهای ملموس میآید: بیاعتمادی به ظاهرها. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این ترکیب همیشه یکدست نیست. بعضی لحظهها چنان ناگهان از خنده به هراس میرسند که تماشاگر فرصت کافی برای خوگرفتن به تغییر فضا پیدا نمیکند. این نوسان را میتوان بخشی از سرشت قصه دانست: دنیایی که در آن مضحکه و تهدید از هم جدا نیستند. اما در برخی صحنهها، گذار میان این دو حالوهوا بیش از آنکه تعمدی و روان باشد، گسسته احساس میشود.
با وجود این، همین بیقراری به فیلم کیفیتی نامتعارف میدهد و آن را از خیالپردازیهای آرام و بیخطر کودکانه متمایز میسازد. لوک و هلگا؛ مرکز عاطفی داستان در میان دسیسهها و تعقیبوگریزها، رابطهٔ لوک و هلگا مهمترین تکیهگاه احساسی فیلم است. هلگا صرفاً بزرگتری دانا نیست که اطلاعات لازم را به قهرمان کودک بدهد؛ او شخصیتی است که محبتش با مراقبت، تجربه و نگرانی درهم تنیده است.
حضورش به قصه گرما میبخشد و خطرهای بیرونی را از سطح ماجرایی فانتزی به تهدیدی برای پیوندی انسانی تبدیل میکند. لوک نیز فقط کودکی گرفتار حادثه نیست. او میکوشد در وضعیتی که بر آن کنترلی ندارد، همچنان کنشگر بماند و در برابر جادوگران راهی برای مقابله پیدا کند. این تأکید بر ارادهٔ کودک، به فیلم نیروی پیشبرنده میدهد؛ بااینحال، آنچه شخصیت او را دلپذیر میکند نه قهرمانی بینقص، بلکه وابستگیاش به هلگا و همکاری میان آن دو است.
« بعضی لحظهها چنان ناگهان از خنده به هراس میرسند که تماشاگر فرصت کافی برای خوگرفتن به تغییر فضا پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در لحظات آرامترِ این رابطه، از تعقیبوگریزهای پرهیاهو مؤثرتر میشود. ملکهٔ جادوگران و بازی با ظاهرها حضور Anjelica Huston در نقش ملکهٔ بزرگ جادوگران، از عناصر ماندگار فیلم است. شخصیت او از تضاد میان آراستگی و شرارت نیرو میگیرد: ظاهرش اقتدار و جذابیتی نمایشی دارد، اما زیر این پوشش، ارادهای بیرحم و تهدیدگر پنهان است.
همین فاصله میان آنچه دیده میشود و آنچه واقعاً در کار است، با مضمون کلی فیلم پیوند میخورد. بازی Huston به نقش حالتی تئاتری و پرانرژی میبخشد. او میتواند در یک لحظه فریبنده و باوقار به نظر برسد و لحظهای بعد، چهرهٔ تهدید را آشکار کند. این اغراق بهجای آنکه شخصیت را صرفاً مضحک کند، هراس او را برجستهتر میسازد؛ زیرا تماشاگر درمییابد که نمایش و شرارت در این جهان از یکدیگر جدا نیستند.
طراحی چهرهٔ جادوگران نیز به ساختن این کیفیت کمک میکند و به فیلم بافتی گروتسک میدهد؛ بافتی که در عین دوری از واقعگرایی، اثر جسمانی نیرومندی دارد. هتل؛ فضای امنی که به دام تبدیل میشود بخش مهمی از تعلیق فیلم از محیط هتل سرچشمه میگیرد. هتل در آغاز، پناهگاهی برای استراحت و دورشدن از جهان بیرون به نظر میرسد؛ اما با آشکارشدن نقشهٔ جادوگران، همین فضای منظم به صحنهٔ پنهانکاری و خطر بدل میشود.
« فیلم در لحظات آرامترِ این رابطه، از تعقیبوگریزهای پرهیاهو مؤثرتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راهروها، اتاقها و فضاهای عمومی، دیگر صرفاً پسزمینه نیستند؛ هر کدام میتوانند محل رویارویی یا گریز باشند. این جابهجاییِ معنای مکان، به فیلم کمک میکند تا تعلیق را بدون اتکا به فضاسازی کاملاً تاریک بسازد. تهدید در روشنایی هم حضور دارد و ظاهر متمدنانهٔ محیط مانع آن نمیشود. آقای استرینگر، مدیر هتل، با حضوری که گاه لحنی کمیک به ماجرا میدهد، در این فضای دوگانه سهم دارد.
بااینحال، شخصیت او و برخی نقشهای فرعی بیش از آنکه فرصت رشد مستقل داشته باشند، در خدمت پیشبرد نقشهٔ اصلی قرار میگیرند. جلوههای عینی و خیالپردازی گروتسک تأثیر بصری «The Witches» تا حد زیادی به جلوههای عملی و طراحیهای جسمانی آن وابسته است. موششدن لوک، بهجای آنکه فقط تمهیدی داستانی باشد، شکل تازهای از تجربهٔ جهان را به وجود میآورد: اشیا بزرگتر، فاصلهها دشوارتر و حرکت در محیط روزمره خطرناکتر میشود.
این تغییر مقیاس، امکان موقعیتهای بامزه را فراهم میکند، اما همزمان آسیبپذیری قهرمان را ملموستر میسازد. طراحی چهره و بدن جادوگران نیز فیلم را از فانتزی لطیف دور میکند و به آن کیفیتی ناخوشایند و بهیادماندنی میدهد. این جلوهها همیشه پنهانکارانه یا واقعنما نیستند؛ گاه آشکارا به سمت اغراق میروند.
« راهروها، اتاقها و فضاهای عمومی، دیگر صرفاً پسزمینه نیستند؛ هر کدام میتوانند محل رویارویی یا گریز باشند. »
قوتها و کاستیها
اما اغراق بخشی از زبان بصری اثر است و با جهان قصه تناسب دارد. نتیجه، تجربهای است که بیشتر از آنکه تماشاگر را با ظرافتهای تصویری محض مسحور کند، او را با تصویرهایی تکاندهنده و کمیاب در سینمای کودکانه غافلگیر میسازد. شتاب روایت و محدودیتهای پرداخت روایت فیلم با سرعت پیش میرود و در بخشهایی که خطر آشکار شده، مجال چندانی برای مکث باقی نمیگذارد.
این شتاب به حفظ انرژی ماجرا کمک میکند، اما گاهی باعث میشود بعضی رخدادها بیش از اندازه آسان یا بیواسطه اتفاق بیفتند. مسیر رسیدن شخصیتها از کشف تهدید به مقابله با آن، در چند نقطه بیشتر به ضرورت حرکت داستان وابسته است تا به تصمیمهایی که بهتدریج و با جزئیات شکل گرفته باشند. همچنین فیلم در لحظات پایانی مجال کافی برای پرداخت پیامدهای ماجرا نمییابد.
بدون ورود به جزئیات رویدادها، میتوان گفت پایانبندی نسبت به ظرفیت پرسشهایی که فیلم دربارهٔ خطر، فقدان و پیوند میان شخصیتها ساخته، کمی شتابزده است. همین محدودیت باعث میشود برخی اثرات عاطفی و اخلاقی قصه پس از پایان، در ذهن تماشاگر باقی بمانند بیآنکه خود فیلم فرصت کافی برای پروراندنشان داشته باشد.
« اما اغراق بخشی از زبان بصری اثر است و با جهان قصه تناسب دارد. »
جمعبندی
بااینهمه، ریتم پرتحرک و فضای ویژهٔ اثر مانع از آن میشود که این کاستیها تمام تجربه را تحتالشعاع قرار دهند. جمعبندی «The Witches» قصهای دربارهٔ جادوگران و کودکان است، اما نیروی اصلیاش از تضاد میان امنیت ظاهری و خطر پنهان میآید. فیلم با آمیختن طنز، وحشت و جلوههای گروتسک، جهانی میسازد که هم میتواند سرگرمکننده باشد و هم واقعاً ناآرامکننده.
رابطهٔ عاطفی لوک و هلگا به این جهان قلب میدهد و حضور بهیادماندنی ملکهٔ جادوگران، تهدید را به نیرویی نمایشی و مؤثر بدل میکند. ناهماهنگی گاهبهگاه لحن، آسانگرفتن بعضی گرههای داستانی و شتاب در پرداخت پایانی، از محدودیتهای فیلماند؛ اما خیالپردازی تاریک و جسارت آن در آمیختن ترس با سرگرمی همچنان جذاب باقی میماند.
حاصل، اثری نامتعارف در قلمرو فیلمهای کودکانه است: قصهای که به مخاطب جوان اعتماد میکند تا با ترس روبهرو شود، و به مخاطب بزرگسال یادآوری میکند که بعضی افسانهها درست بهسبب تاریکیشان در حافظه میمانند.
« بااینهمه، ریتم پرتحرک و فضای ویژهٔ اثر مانع از آن میشود که این کاستیها تمام تجربه را تحتالشعاع قرار دهند. »



ثبت دیدگاه