نقد و بررسی
نقد گروگان گرفتهشده (Held for Ransom) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان اسارت و انتظار «Held for Ransom» که با عنوان اصلی «Ser du månen, Daniel» نیز شناخته میشود، درامی دانمارکی بر پایهٔ ماجرای واقعی دانیل رای، عکاس خبری، است؛ مردی که در سوریه به اسارت داعش درمیآید و ۳۹۸ روز را در بند میگذراند. فیلم بهجای آنکه تجربهٔ او را صرفاً به زنجیرهای از حوادث هولناک و صحنههای پرتنش فروبکاهد، دو سوی اسارت را کنار هم میگذارد: آنچه بر گروگانها میگذرد و آنچه خانوادهٔ دانیل در دانمارک، دور از دسترس و بیخبر، تحمل میکند.
جیمز فولی، روزنامهنگار آمریکایی، و آرتور، مذاکرهکنندهای که در تلاش برای آزادی دانیل نقشی محوری دارد، به این روایت چندلایه شکل میدهند. فیلم در مجموع بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، میکوشد تماشاگر را با استمرار هراس و فرسایش امید روبهرو سازد. اسارت بهمثابه فرسایش زمان یکی از انتخابهای اساسی فیلم آن است که اسارت را نه رخدادی کوتاه و حادثهمحور، بلکه وضعیتی ممتد نشان میدهد.
روزها و انتظارهای تکراری، هراس از خشونت و ناتوانی در دانستن اینکه فردا چه خواهد شد، به تدریج جای حادثههای پیدرپی را میگیرند. این شیوه به روایت وزن و واقعگرایی میبخشد؛ زیرا زندان برای اسیران فقط مکانی بسته نیست، بلکه زمانی است که حد و مرز خود را از دست میدهد. بااینحال، همین تأکید بر امتداد و ماندگاری تجربه، گاه ریتم فیلم را کند میکند.
بعضی لحظات چنان طولانی میشوند که تماشاگر نه فقط سنگینی موقعیت، بلکه کشآمدن روایت را نیز احساس میکند. این کندی را میتوان بخشی از طراحی اثر دانست، اما همیشه به تعلیق یا شناخت بیشتر شخصیتها نمیانجامد. فیلم میخواهد زمانِ طاقتفرسای اسارت را به حس تماشاگر منتقل کند؛ موفقیتش در این کار گاهی به بهای کاهش فشردگی دراماتیک تمام میشود.
« فیلم در مجموع بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، میکوشد تماشاگر را با استمرار هراس و فرسایش امید روبهرو سازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت انسانی و فاصله از هیجانسازی فیلم از موقعیتی بهره میبرد که میتواند بهآسانی به نمایشی پرهیاهو از تعقیب، خشونت و رهایی تبدیل شود. اما نیروی اصلیاش در توجه به آسیبپذیری انسانهاست: اسیرانی که باید راهی برای دوامآوردن پیدا کنند و خویشاوندانی که ناچارند با ترس، بیخبری و محدودیتهای سیاسی دستوپنجه نرم کنند.
خانوادهٔ دانیل در این میان صرفاً حاشیهٔ داستان نیست؛ روایتِ خانه و روایتِ زندان، دو شکل متفاوت از گرفتارشدن را بازتاب میدهند. این ساختار به فیلم امکان میدهد نشان دهد بحران چگونه زندگی کسانی را نیز از هم میگسلد که در محل اسارت حضور ندارند. خانواده نه ابزار سادهٔ برانگیختن احساسات، بلکه بخشی از سازوکار دراماتیک فیلم است: آنان در جستوجوی راهی برای کمکاند، درحالیکه هر تصمیم میتواند پیامدهای دشوار داشته باشد.
با اینهمه، فیلم بیشتر بر رنج و اضطرار متمرکز میماند تا بر تحلیل نظاممند اختلاف میان وظیفهٔ دولت، تصمیمهای خانواده و منطق مذاکره. این محدودیت باعث میشود برخی پرسشهای اخلاقی مهم در حاشیه بمانند. بازیها و چهرههای انسانی بحران اجرای اسبن اسمد در نقش دانیل از ستونهای اصلی اثر است.
نقش او نیازمند آن است که شخصیت، در برابر فشار جسمانی و روانی، همچنان انسانی چندوجهی باقی بماند؛ اسمد بهجای تکیه بر واکنشهای نمایشی، بر نشانههای فرسودگی، ترس و تلاش برای حفظ خویشتن تمرکز میکند. حاصل، شخصیتی است که رنجش قابل مشاهده است، اما به تصویری یکبعدی از قربانی فروکاسته نمیشود.
« این محدودیت باعث میشود برخی پرسشهای اخلاقی مهم در حاشیه بمانند. »
شخصیتها و اجرا
توبی کبل در نقش جیمز فولی و آندرس و. برتلسن در نقش آرتور نیز به شکلگیری جهان انسانی فیلم کمک میکنند. حضور جیمز بُعدی از همدلی و همسرنوشتی میان زندانیان را به روایت میافزاید؛ آرتور نیز وجهی بیرونی و عملی از بحران را نمایندگی میکند، جایی که ارتباط، مذاکره و تصمیمگیری به اندازهٔ بقا اهمیت مییابد.
بازی سوفی تورپ در مقام یکی از اعضای خانواده نیز به آشفتگی و خشمِ ناشی از ناتوانی رنگ میدهد. فیلم در بهترین لحظاتش، از تقابل میان این چهرهها معنای عاطفی میسازد، بیآنکه نیاز داشته باشد همهچیز را با گفتار توضیح دهد. فضاسازی و زبان بصری فضاسازی تلخ فیلم بر نمایش مستقیم و ممتد خشونت متکی نیست؛ اهمیت بیشتر با حس ناامنی، محدودیت و انتظار است.
فضای اسارت چنان طراحی شده که تماشاگر همواره احتمال وقوع خطر را احساس کند، حتی وقتی حادثهای در جریان نیست. این انتخاب، تعلیق را از هیجان لحظهای جدا میکند و آن را به اضطرابی پایدار بدل میسازد. به همین دلیل، لحظات آرام نیز از تنش تهی نیستند. در سوی دیگر، صحنههای خانوادگی کیفیتی متفاوت دارند، اما آرامش واقعی نمیآورند.
فاصلهٔ جغرافیایی میان دانمارک و سوریه در روایت به فاصلهای عاطفی بدل میشود: خانواده میتواند خبر بجوید و تصمیم بگیرد، اما نمیتواند کنترل آنچه را بر دانیل میگذرد به دست گیرد. پیوند میان این دو فضا از نقاط قوت ساختاری فیلم است؛ بااینحال، ضرباهنگ سنجیدهٔ آن در برخی بخشها به مکثهایی میانجامد که میتوانستند فشردهتر باشند.
« برتلسن در نقش آرتور نیز به شکلگیری جهان انسانی فیلم کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طولانیبودن فیلم، بهویژه برای تماشاگرانی که با الگوهای آشنای درامهای گروگانگیری آشنایند، گاه بیش از اندازه به چشم میآید. سیاست در پسزمینهٔ تجربهٔ شخصی با آنکه داستان در بستر جنگ سوریه و خشونت داعش رخ میدهد، فیلم عمدتاً بر تجربهٔ فردی دانیل و خانوادهاش متمرکز است. این تمرکز دستاوردی روشن دارد: تماشاگر را به زندگی کسانی نزدیک میکند که جنگ را نه در قالب نقشهها و بیانیهها، بلکه در صورتِ هراس، زخم و انتظار تجربه میکنند.
اما همین انتخاب، بهای خود را نیز دارد. پیچیدگیهای سیاسی جنگ و زمینههای گستردهتری که این اسارت درون آن معنا مییابد، چندان واکاوی نمیشوند و بیشتر در پسزمینه میمانند. از این رو، اثر را نباید بررسی جامعی از سیاست منطقه یا سازوکارهای جنگ دانست. نگاه آن محدودتر و شخصیتر است: به بهای انسانی بحران میپردازد، نه به همهٔ علل و مناسباتی که آن بحران را پدید آوردهاند.
این محدودیت، برای یک درام شخصیتمحور قابلفهم است، اما میتواند این احساس را بر جای بگذارد که جهان بیرون از تجربهٔ چند فرد، بیش از حد ساده و کمتعریف باقی مانده است. آشنایی الگوها و محدودیت غافلگیری از نظر پیرنگ، فیلم به بخشی از قراردادهای آشنای آثار گروگانگیری وفادار میماند: اسارت، تهدید، تلاش برای مذاکره و کوشش برای زندهماندن.
چون سرچشمهٔ روایت واقعی است، اتکای آن به واقعیت تاریخی خودبهخود به معنای غافلگیرکنندگی نیست. تماشاگر ممکن است مسیر کلی را حدس بزند و برخی موقعیتها را پیشتر در آثار مشابه دیده باشد. در نتیجه، کشش فیلم بیشتر از جنس همنشینی با شخصیتها و مشاهدهٔ پیامدهای روانی بحران است تا کنجکاوی دربارهٔ پیچشهای داستانی.
« از این رو، اثر را نباید بررسی جامعی از سیاست منطقه یا سازوکارهای جنگ دانست. »
قوتها و کاستیها
این آشنایی همیشه نقطهضعف نیست: پرهیز از پیچاندن بیدلیل ماجرا میتواند با لحن جدی و واقعگرایانهٔ فیلم سازگار باشد. مسئله آنجاست که اثر گاهی به جای یافتن زاویهای تازه برای دیدن تجربهٔ اسارت، از تصویرها و موقعیتهایی استفاده میکند که در این گونهٔ سینمایی آشنا هستند. بنابراین، تأثیر عاطفی فیلم از قوت بازیها و تمرکز انسانی آن میآید، نه از نوآوری چشمگیر در شکل روایت.
جمعبندی «Held for Ransom» درامی تلخ و متکی بر بازیهای مؤثر است که اسارت را همزمان از منظر گروگان و خانوادهٔ چشمانتظار دنبال میکند. فضاسازی سنگین، توجه به فرسایش روانی و پیوند میان زندان و خانه، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند؛ در مقابل، طولانیشدن برخی بخشها، الگوهای نسبتاً آشنای روایت گروگانگیری و کمتوجهی به پیچیدگی سیاسی جنگ، از دامنهٔ اثر میکاهند.
فیلم برای تماشاگرانی که به درامهای انسانیِ برگرفته از واقعیت علاقه دارند، تجربهای تأثیرگذار و دشوار فراهم میکند؛ تجربهای که بیش از آنکه بر سرگرمی یا غافلگیری بنا شده باشد، بر یادآوری شکنندگی انسان و سنگینیِ انتظار تکیه دارد.
« بنابراین، تأثیر عاطفی فیلم از قوت بازیها و تمرکز انسانی آن میآید، نه از نوآوری چشمگیر در شکل روایت. »



ثبت دیدگاه