نقد و بررسی
نقد غایب (The Absent One) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پروندهای ظاهراً بسته «The Absent One» یا «Fasandræberne» ساختهٔ Mikkel Nørgaard، دومین فیلم از مجموعهٔ «Department Q» است؛ مجموعهای که محور آن پروندههای حلنشده و کارآگاهانی است که ناچارند از دل بایگانیهای فراموششده، حقیقتی را بیرون بکشند. این بار، کارل مورک و همکارش اسد با قتل دوقلوهایی روبهرو میشوند که سالها پیش رخ داده و ظاهراً با اعتراف و محکومیت یک مرد محلی به پایان رسیده است.
اما درخواست پدر قربانیان، و تناقضهایی که در پرونده پدیدار میشوند، نشان میدهد که این بستهشدن شاید چیزی جز آسودگیِ ساختگی نبوده باشد. فیلم از همان آغاز، بهجای آنکه معما را صرفاً به پرسش «چه کسی مرتکب قتل شد؟» تقلیل دهد، توجه را به چگونگی شکلگیری روایت رسمی جلب میکند: چه کسی توانسته از زیر بار مسئولیت بگریزد، چه کسی قربانی شده و چه کسانی از اینکه پرونده دیگر بررسی نشود سود میبرند؟
همین جابهجایی، بستر مناسبی برای تعلیق میسازد. تماشاگر با حقیقتی روبهرو نیست که فقط زیر لایهای از سرنخها پنهان شده باشد؛ با شبکهای از مناسبات، نفوذ و انکار مواجه است که خودْ بخشی از راز را تشکیل میدهند. ساختار معمایی و ریتم روایت فیلمنامه از رفتوآمد میان زمان حال و گذشته بهره میگیرد تا حادثه را نه یکباره، بلکه از زاویههای گوناگون پیش چشم مخاطب بگذارد.
گذشته، توضیحی ساده برای اکنون نیست؛ هر بازگشت به آن، برداشت ما از شخصیتها و روابطشان را جابهجا میکند. این شیوه کمک میکند پرونده حالتی چندلایه پیدا کند و جزئیات تازه، پیوسته انگیزهٔ ادامهدادن را زنده نگه دارند. با این همه، روایت در بخشهایی به انباشت اطلاعات و شخصیتهای فرعی تکیه میکند.
« همین جابهجایی، بستر مناسبی برای تعلیق میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میخواهد هم معمای جنایی را گسترش دهد، هم ساختار قدرت و مصونیت اجتماعی را نقد کند و هم مسیر عاطفی چند شخصیت را دنبال کند. این خواستهها همیشه بهخوبی در هم نمیتنند؛ گاه توضیحها و مواجههها بیش از آنکه از دل کنش بیرون بیایند، برای پیشبردن پرونده طراحی شدهاند. با وجود این، تدوین و حرکت منظم میان سرنخها مانع از آن میشود که قصه بهکلی از ریتم بیفتد.
کارل مورک و اسد؛ دو شیوهٔ مواجهه با حقیقت جذابیت اصلی فیلم تنها به پیچیدگی پرونده وابسته نیست؛ رابطهٔ کارل و اسد نیز ستون مهمی برای پیشبرد آن فراهم میکند. کارل، با بدبینی و سرسختیاش، از آن کارآگاهانی است که گویی اعتماد را پیشاپیش از جهان دریغ کرده است. او بیشتر با سکوت، تندی و سماجت شناخته میشود تا با توضیح احساساتش.
در برابر او، اسد حضوری گرمتر و انسانیتر دارد و در لحظاتی که کارل در تنگنای خشم یا فرسودگی گرفتار میشود، تعادل رابطه را حفظ میکند. Nikolaj Lie Kaas و Fares Fares این تضاد را بدون تبدیلکردنش به تقابل سادهٔ «کارآگاه خشن» و «همکار مهربان» اجرا میکنند. میان آن دو نوعی اعتماد کاری شکل گرفته که از شوخیهای آشکار و صمیمیت نمایشی فاصله دارد؛ نزدیکیشان بیشتر در واکنشها، مکثها و تقسیم وظیفهها دیده میشود.
همین رابطه، از یکنواختشدن قهرمان سرسخت جلوگیری میکند. با این حال، هرگاه فیلم میکوشد جنبهٔ خصوصی کارل را با نشانههایی عاطفیتر آشکار کند، نتیجه همیشه همسنگ شخصیتپردازی خشک و کمحرف او نیست. بعضی از این تلاشها آشکارتر از آناند که طبیعی به نظر برسند و اندکی از تمرکز بر پرونده میکاهند.
« با وجود این، تدوین و حرکت منظم میان سرنخها مانع از آن میشود که قصه بهکلی از ریتم بیفتد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای آسیبدیده و گذشتهای ناآرام در کنار دو کارآگاه، شخصیتهای مرتبط با پرونده نیز در ایجاد فضای عاطفی فیلم نقش دارند. یکی از نقاط قوت روایت آن است که گذشته را تنها به مجموعهای از وقایع مجرمانه فرو نمیکاهد؛ نشان میدهد چگونه روابط و انتخابهای قدیمی میتوانند در اکنون به شکل ترس، گریز یا انزوا ادامه یابند.
فیلم از این راه، به معما بُعدی انسانی میبخشد و ماجرا را از یک بازی ذهنی صرف فراتر میبرد. اما این پرداخت همیشه به یک اندازه ظریف نیست. برخی شخصیتها بیش از آنکه مجال پیدا کنند در تضادها و ابهامهای خودشان رشد کنند، به نشانههایی برای تقویت فضای تیره یا پیشبرد داستان بدل میشوند.
بهویژه در نیمهٔ دوم، احساسات گاه با شدتی فزاینده عرضه میشوند؛ گویی فیلم نگران است مخاطب سنگینی رخدادها را به اندازهٔ کافی حس نکند. این اصرار، از اثرگذاری بعضی لحظهها میکاهد، زیرا اندوه و خشونت هنگامی عمیقتر میشوند که فیلم برای تحمیلشان شتاب نکند. قدرت، طبقه و مصونیت یکی از مضامین محوری فیلم، فاصلهٔ میان قانون رسمی و قدرت عملی است.
در ظاهر، پرونده به نتیجه رسیده؛ اما بازگشایی آن نشان میدهد که عدالت همیشه فقط به اسناد و اعترافها وابسته نیست. جایگاه اجتماعی، دسترسی به نفوذ و توانایی کنترل روایت عمومی میتوانند مسیر تحقیقات را منحرف کنند و کسانی را که باید پاسخگو باشند، از پیامدهای اعمالشان دور نگه دارند. فیلم این نقد اجتماعی را با تقابل فضاهای اشرافی و محیطهای فرسوده و ناامن تقویت میکند.
« فیلم از این راه، به معما بُعدی انسانی میبخشد و ماجرا را از یک بازی ذهنی صرف فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آسایش و تجمل در جهان برخی شخصیتها، در کنار محرومیت و بیثباتی دیگران، صرفاً تفاوتی بصری نیست؛ یادآوری میکند که برخورداری از قدرت میتواند شکلِ دیدهشدن جرم را نیز تعیین کند. با این حال، نگاه اثر گاهی بیش از اندازه صریح و یکسویه میشود. ثروت و نفوذ تقریباً همچون نشانههایی آماده برای شرارت عمل میکنند و پیچیدگی اجتماعی، به تقابل نسبتاً آشنای فرودستِ بیپناه و فرادستِ فاسد نزدیک میشود.
مضمون مؤثر است، اما تازگیاش به اندازهٔ فضای بصری فیلم نیست. قاببندی، نور و موسیقیِ تعلیق زبان تصویری «The Absent One» از مهمترین ابزارهای ساخت تعلیق آن است. قابها اغلب سایهدار، سرد و بستهاند؛ فضاها نهفقط محل وقوع کنش، بلکه بازتابی از جهانیاند که در آن حقیقت زیر لایهای از انکار دفن شده است.
کارگردانی Mikkel Nørgaard با کنترل سنجیدهٔ اطلاعات بصری، تهدید را در حاشیهٔ تصویر و در مکثهای میان اتفاقها نگه میدارد. از همین رو، دلهره تنها به صحنههای آشکار خشونت محدود نمیماند؛ حتی لحظات گفتوگو و جستوجوی اسناد نیز حالتی ناآرام دارند. این کیفیت، فیلم را به قلمرو نوردیکنوآر نزدیک میکند: رنگهای سرد، شخصیتهای گرفتار در گذشته و شهر و جامعهای که زیر ظاهر منظم خود، زخمهای پنهان دارد.
با این حال، فیلم به بعضی قراردادهای آشنای ژانر نیز تکیه میکند. نورپردازی تیره و کارآگاه بدبین، گاه بیش از آنکه به تجربهای تازه بدل شوند، یادآور الگویی تثبیتشدهاند. امتیاز کارگردانی در آن است که این عناصر را معمولاً با مهارت به خدمت تعلیق میگیرد، نه آنکه صرفاً بهعنوان تزئین بصری عرضه کند.
« با این حال، نگاه اثر گاهی بیش از اندازه صریح و یکسویه میشود. »
قوتها و کاستیها
بازیگری و اجرای لحن بازی Kaas در نقش کارل بر مهار استوار است. او از اغراق در نمایش زخمهای درونی شخصیت پرهیز میکند و اجازه میدهد خستگی و بدگمانی در چهره و رفتار او رسوب کنند. Fares نیز اسد را به شخصیتی زنده و مستقل تبدیل میکند، نه صرفاً همراهی برای واکنشدادن به کارل. در کنار این دو، Pilou Asbæk و David Dencik در نقشهای مرتبط با سویهٔ تیرهٔ ماجرا، حضوری بهیادماندنی دارند؛ بازیهایشان به خطر موجود در پیرامون پرونده وزن میبخشد، هرچند فیلم گاهی برای تثبیت تهدید، از شدت و اغراق کمک میگیرد.
مجموع بازیها به انسجام اثر یاری میرساند، بهخصوص در بخشهایی که روایت خطر دارد به زنجیرهای از توضیحها بدل شود. حضور بازیگران، شخصیتها را از کارکرد صرفاً داستانی بیرون میآورد و به آنها رفتاری قابلباور میدهد. با این همه، در لحظات اوج، شدت بازی و شدت موقعیت گاهی همزمان بالا میروند و از ظرافت فاصله میگیرند؛ گویی فیلم بهجای اعتماد به انباشتهشدن تدریجی تنش، میخواهد آن را یکباره به اوج برساند.
جمعبندی «The Absent One» تریلری جناییِ خوشساخت و تیره است که با معمایی چندلایه، فضای بصری کنترلشده و زوج کارآگاهیِ جذابش تماشاگر را تا پایان همراه میکند. ارزش آن فقط در پنهانکردن پاسخ پرونده نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد چهگونه نفوذ و نابرابری میتوانند حقیقت را شکل دهند یا از دیدرس بیرون ببرند.
همین مضمون، به داستان نیرویی فراتر از سرگرمی معمایی میبخشد. در مقابل، تکیه بر کلیشههای ژانر، پرداخت نهچندان طبیعی برخی لحظههای شخصی کارل و گرایش پایانبندی به ملودرام، از ظرافت اثر میکاهد. فیلم در بهترین لحظاتش به تعلیقی سرد و گزنده دست مییابد؛ در لحظاتی دیگر، شدت را جایگزین پیچیدگی میکند.
« بازیگری و اجرای لحن بازی Kaas در نقش کارل بر مهار استوار است. »
جمعبندی
بااینحال، بازیهای محکم، فضای ناآرام و پرسش اخلاقیِ مرکزیاش آن را به اثری دیدنی برای علاقهمندان به معمای جنایی و نوردیکنوآر بدل میسازد، بیآنکه پایان یا پیچش اصلی را پیشاپیش آشکار کند.



ثبت دیدگاه