نقد و بررسی
نقد بر فراز جادههای جادویی (Upon the Magic Roads) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا در جامهای تازه «Upon the Magic Roads» بازخوانی سینماییِ قصهای روسی دربارهٔ ایوان و اسب کوچولوی جادویی اوست؛ روایتی که ریشه در افسانهٔ «اسب گوژپشت» دارد و از عناصر قصههای عامیانهٔ اسلاوی نیز بهره میگیرد. فیلم، با عبور از جهانهای شگفت و آزمونهایی پیدرپی، ماجرایی کودکانه و خیالپردازانه میسازد؛ اما جذابیت آن بیش از آنکه از تازگی طرح داستانی بیاید، به نحوهٔ جانگرفتن جهان افسانهایاش وابسته است.
چارچوب قصه آشناست: قهرمانی سادهدل، یاری وفادار، فرمانروایی ستمگر و مأموریتهایی ناممکن. فیلم نیز چندان نمیکوشد این الگو را زیرورو کند؛ در عوض، با رنگ و حرکت و جلوههای بصری، آن را برای تماشاگر امروز آرایش میدهد. جهان بصری و رنگآمیزی افسانه یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، بیتردید طراحی جهان آن است.
رنگها در لباسها، بناها و جزئیات صحنهها حضوری پررنگ دارند و به فیلم هویتی نمایشی و قصهوار میبخشند. این رنگآمیزی صرفاً آرایش سطحی قاب نیست؛ به تماشاگر یادآوری میکند که با واقعگرایی روزمره روبهرو نیستیم، بلکه پا به فضایی گذاشتهایم که قانونهایش را تخیل تعیین میکند. طراحی صحنه نیز میکوشد قلمرویی مستقل بسازد؛ جایی که کاخ و روستا و چشماندازهای جادویی، هر یک بخشی از افسانه را مجسم میکنند.
« چارچوب قصه آشناست: قهرمانی سادهدل، یاری وفادار، فرمانروایی ستمگر و مأموریتهایی ناممکن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این وفور جلوه و رنگ گاهی از خود روایت پیشی میگیرد. قابها چشم را سرگرم میکنند، اما همیشه به همان اندازه در خدمت معنا یا پیشبرد شخصیتها نیستند. بااینحال، فیلم در ساختن تصویری پرشور از قصهای فولکلوریک موفق است؛ تصویری که بهویژه برای مخاطبی که از تماشای جهانهای خیالپردازانه لذت میبرد، جذاب خواهد بود.
جادو، موجودات و جلوههای ویژه حضور موجودات جادویی و رخدادهای ناممکن، موتور بصری ماجراجوییهاست. جلوههای رایانهای به فیلم امکان میدهند مرز میان جهان انسانی و قلمرو افسانه را بارها جابهجا کند و موقعیتهایی بسازد که در تصویری واقعگرا جای نمیگیرند. اسب وفادار ایوان نیز در مرکز این خیالپردازی قرار دارد؛ همراهی که نه فقط راهنمای قهرمان، بلکه یکی از منابع اصلی شوخطبعی و حرکت در فیلم است.
بااینحال، جلوههای بصری بهتنهایی نمیتوانند هر صحنه را به تجربهای بهیادماندنی بدل کنند. گاهی شگفتیِ تصویر زودتر از آنکه به تأثیری عاطفی یا روایی برسد، جای خود را به اتفاق بعدی میدهد. فیلم پیوسته تماشاگر را به سوی منظرهای تازه میبرد، اما کمتر مکث میکند تا آن منظره در ذهن بنشیند.
« البته این وفور جلوه و رنگ گاهی از خود روایت پیشی میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تجربهای پرتحرک و چشمنواز است که در بعضی لحظات بیش از آنکه مجال تأمل بدهد، بر انباشت تصویر تکیه میکند. ریتمی پرشتاب و روایتی نابرابر مهمترین کاستی فیلم در پرداخت داستانی آن آشکار میشود. ماجراها با شتاب از پی یکدیگر میآیند و بعضی از موقعیتها پیش از آنکه بهدرستی معرفی یا بسط داده شوند، کنار گذاشته میشوند.
این شتاب، از یک سو حس حرکت و ماجراجویی را حفظ میکند؛ از سوی دیگر، فرصت شکلگیری پیوندی عمیقتر با بعضی شخصیتها و دشواریهای پیش روی آنها را کاهش میدهد. مشکل فقط سرعت بالا نیست، بلکه نابرابری آهنگ روایت است. صحنههایی که میتوانستند زمینهساز تعلیق یا دگرگونی باشند، گاه کوتاه و گذرا میمانند؛ درحالیکه بخشهایی دیگر بیش از ظرفیت خود امتداد مییابند.
از همین رو، فیلم ممکن است با وجود تعداد زیاد اتفاقها، طولانی احساس شود. این تناقض از ضعف در تنظیم ضرباهنگ میآید: حرکت هست، اما حرکت همیشه به پیشرفت معنادار بدل نمیشود. شخصیتها و همراهی ایوان و اسب هستهٔ عاطفی فیلم را همراهی ایوان و اسب جادوییاش تشکیل میدهد. ایوان قهرمانی بینقص یا باشکوه نیست؛ سادگی و ناآزمودگی او بخشی از جذابیت شخصیت است و راه را برای نوعی قهرمانی مبتنی بر پشتکار و اعتماد باز میکند.
« ریتمی پرشتاب و روایتی نابرابر مهمترین کاستی فیلم در پرداخت داستانی آن آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اسب نیز با وفاداری و حضور پرجنبوجوش خود، تعادل و انرژی بیشتری به سفر میدهد. رابطهٔ آن دو ظرفیت آن را دارد که قصهای دربارهٔ دوستی، اعتماد و وابستگی متقابل بسازد. اما فیلم همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیگیرد. در بخشهایی، شخصیتها بیشتر در خدمت عبور از مأموریتی به مأموریت دیگرند تا آنکه تغییرشان بهتدریج و از دل تجربهها شکل بگیرد.
به همین سبب، بعضی پیوندهای عاطفی کمجانتر از جلوهٔ بصری جهان فیلماند. مخاطب میتواند از همراهی این دو لذت ببرد، اما ممکن است آرزو کند داستان زمان بیشتری برای نشاندادن عمق رابطهٔ آنها اختصاص میداد. موسیقی، شوخی و ناهمخوانی لحن موسیقی متن در بسیاری از لحظات به فضای افسانهای کمک میکند و حس حرکت، راز و شگفتی را تقویت میسازد.
ملودیهای دلنشین با دنیای رنگارنگ فیلم تناسب دارند و میان صحنهها پیوندی شنیداری ایجاد میکنند. اما این هماهنگی همیشه حفظ نمیشود. ورود ناگهانی ترانهای با حالوهوای امروزی، در میانهٔ فضایی که بر قصهگویی سنتی و جادو بنا شده، میتواند تماشاگر را از جهان فیلم بیرون بکشد. این انتخاب شاید برای ایجاد غافلگیری یا شوخی انجام شده باشد، اما نتیجهاش بیش از آنکه لحن تازهای بسازد، گسستی محسوس در یکپارچگی اثر است.
« اسب نیز با وفاداری و حضور پرجنبوجوش خود، تعادل و انرژی بیشتری به سفر میدهد. »
قوتها و کاستیها
شوخیها نیز با کیفیتی یکسان کار نمیکنند. برخی از آنها از تفاوت میان سادگی ایوان و بزرگی خطرها نیرو میگیرند، اما بخشی دیگر تکراری یا کماثرند. وقتی شوخی بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشد، صرفاً برای پرکردن فاصله میان دو ماجرا وارد میشود، ریتم را سنگینتر میکند. همین ناهمگونی سبب میشود فیلم نتواند همیشه میان طنز، هیجان و حالوهوای افسانهای تعادلی پایدار برقرار سازد.
خیالپردازی برای چه تماشاگری؟ «Upon the Magic Roads» بیش از هر چیز فیلمی مناسب تماشاگرانی است که از قصههای جادویی، لباسهای چشمگیر و ماجراجوییهای رنگارنگ لذت میبرند. اثر در ساختن منظرهای افسانهای سخاوتمند است و از جهان فولکلوریک خود برای عرضهٔ تصویرهای متنوع بهره میگیرد. اما تماشاگرانی که در کنار تخیل بصری، به روایت منسجم، شوخیهای دقیق و تحول آرام شخصیتها اهمیت میدهند، ممکن است با برخی نابرابریهای فیلم روبهرو شوند.
این فاصله میان توان تصویری و استحکام روایی، تجربهٔ تماشا را دوگانه میکند: فیلم در سطح دیداری دعوتکننده است، اما در سطح داستانی گاه از شتاب خود آسیب میبیند. درنتیجه، جذابیتش بیشتر در لحظهها و تصاویر پراکنده است تا در ساختاری که همهٔ اجزایش با ضرورتی روشن به هم متصل شده باشند. جمعبندی «Upon the Magic Roads» قصهای افسانهای را با طراحیهای رنگارنگ، موجودات جادویی و موسیقی دلنشین به تجربهای پرجنبوجوش بدل میکند.
« شوخیها نیز با کیفیتی یکسان کار نمیکنند. »
جمعبندی
بهترین لحظاتش از تخیل بصری و حس بازیگوشانهٔ جهان آن نیرو میگیرند؛ ضعفهایش نیز عمدتاً به ریتم نابرابر، گذر شتابزده از برخی ماجراها، شوخیهای کماثر و گسستهای لحنی بازمیگردند. فیلم در مقام ماجرایی خانوادگی و خیالپردازانه میتواند سرگرمکننده باشد، اما پیوستگی داستانیاش به اندازهٔ چشماندازهایش نیرومند نیست.
حاصل، اثری است که گاه چشم را بیش از دل و ذهن مجذوب میکند: قصهای خوشرنگ و پرهیاهو که جادوی تصویر را بهتر از جادوی روایت به کار میگیرد.



ثبت دیدگاه