نقد و بررسی
نقد تبارشناسی یک جنایت (Genealogies of a Crime) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایت بهمثابه روایتی ساختهشده «Genealogies of a Crime» ساختهٔ رائول روییز، از همان آغاز فاصله میگیرد از آن جناییای که وعده میدهد سرنخها را ردیف کند و سرانجام حقیقتی روشن تحویل دهد. پروندهٔ رنه، جوانی متهم به قتل عمهاش ژان، در ظاهر محور داستان است؛ اما فیلم خیلی زود پرسش اصلی را از «چه کسی مرتکب جنایت شده؟» به «چه کسی روایت این جنایت را میسازد؟» تغییر میدهد.
وکیل مدافع، سولانژ، با خواندن یادداشتهای ژان و روبهروشدن با رنه، درمییابد که ماجرا فقط به اثبات بیگناهی یا گناهکاری محدود نیست. گذشته، خاطره و تفسیرهای روانکاوانه چنان در هم تنیدهاند که خودِ هویت شخصیتها نیز ناپایدار میشود. این جابهجایی، مهمترین امتیاز و در عین حال دشوارترین ویژگی فیلم است.
روییز معما را نه پازلی با پاسخ نهایی، بلکه شبکهای از روایتهای رقیب میبیند؛ هر شخصیت در پی آن است که رفتار دیگری را معنا کند، اما همین معناپردازی ممکن است به بخشی از فاجعه بدل شود. در نتیجه، تماشاگر نه ناظر بیطرف پرونده، بلکه گرفتار همان بازی تفسیر میشود: باید مدام از خود بپرسد آیا آنچه میبیند واقعیت است، خاطرهای دستکاریشده، یا روایتی که کسی برای هدایت دیگران ساخته است.
روانکاوی؛ ابزار شناخت یا نیروی مداخلهگر؟ فیلم از ایدهای جذاب و نامتعارف بهره میگیرد: آیا ذهن مجرم را میتوان پیش از وقوع جنایت شناخت، یا این تلاش برای شناخت ممکن است خود به ایجاد همان چیزی بینجامد که از آن میترسد؟ ژان رنه را به خانهاش آورده تا گرایشهای احتمالی او به خشونت را بررسی کند؛ اما رابطهٔ درمانگر و آزمودنی بهتدریج از مرزهای معمول عبور میکند.
« گذشته، خاطره و تفسیرهای روانکاوانه چنان در هم تنیدهاند که خودِ هویت شخصیتها نیز ناپایدار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ژان صرفاً مشاهدهگر نیست. باورها و روشهای او در زندگی رنه دخالت میکنند و پرسشِ «آیا او مستعد جنایت است؟» را به پرسشی نگرانکنندهتر بدل میسازند: «اگر کسی را پیوسته در قالب یک مجرم تصور کنیم، تا چه اندازه در شکلگرفتن آن هویت سهم داریم؟» روییز روانکاوی را نه چون دانشی قطعی و بیطرف، بلکه بهصورت دستگاهی برای تولید تفسیر به نمایش میگذارد.
شخصیتها با تکیه بر نظریههای خود میکوشند گذشته را مرتب کنند، اما نظریهها به جای آنکه آشفتگی را پایان دهند، لایههای دیگری بر آن میافزایند. فیلم از این راه به نقد اقتدار تفسیرهای روانشناختی نزدیک میشود: میل به کشف حقیقت میتواند به میلِ کنترل دیگری بدل شود. بااینحال، اثر همیشه این ایده را با ظرافت روایی پیش نمیبرد؛ گاه گفتوگوها به جای آنکه اندیشه را در کنش و تصویر بگنجانند، آن را آشکارا توضیح میدهند و از نیروی دراماتیک صحنه میکاهند.
هویتهای لغزان و بازی با بازتابها حضور کاترین دنوو در دو نقش ژان و سولانژ، فقط نمایشی از توانایی بازیگر نیست؛ انتخابی است که به منطق آینهای فیلم شکل میدهد. دو زن در موقعیتهای متفاوت قرار دارند، اما شباهت چهرهشان مرز میان نقشها و جایگاههایشان را متزلزل میکند. وکیل، که قرار است از بیرون به پرونده بنگرد، بهتدریج در مدار شخصیتی قرار میگیرد که پیش از او در مرکز آن بوده است.
این جابهجایی، مفهوم جانشینی را به یکی از بازیهای زیرپوستی اثر بدل میکند: آیا سولانژ صرفاً پروندهٔ ژان را میخواند یا در حال ورود به جایگاه اوست؟ دنوو با حضور آرام و کنترلشدهاش، این دوگانگی را بهجای آنکه به تفاوتی نمایشی و پررنگ بدل کند، در سطحی ظریف نگه میدارد. نقشآفرینی او بر تغییرات کوچک در رفتار و لحن تکیه دارد و به فیلم اجازه میدهد شباهت دو شخصیت را بیشتر به صورت مسئلهای ذهنی پیش بکشد تا حقهای صرفاً روایی.
« دو زن در موقعیتهای متفاوت قرار دارند، اما شباهت چهرهشان مرز میان نقشها و جایگاههایشان را متزلزل میکند. »
شخصیتها و اجرا
ملویل پوپو نیز رنه را از قالب آشنای جوانِ مرموز و خطرناک بیرون میآورد: او هم میتواند موضوع ترحم باشد، هم موضوع سوءظن، و هم سطحی خالی که دیگران خواستههای خود را بر آن مینویسند. میشل پیکولی نیز با حضور جاافتاده و لحنی که میان جدیت و طنز حرکت میکند، به فضای ناپایدار فیلم کمک میرساند.
جهان بصری میان معما و رؤیا فضای فیلم از رئالیسم متعارف فاصله دارد، اما سوررئالیسم آن بیشتر در منطق موقعیتها و چینش روابط دیده میشود تا در تصاویری کاملاً رؤیایی و گسسته. خانه، یادداشتها، بازگشت به گذشته و ملاقاتهای شخصیتها، همچون اجزای صحنهای هستند که هر بار معنایی تازه میگیرند.
مکانها صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ گویی معماری و فضای بسته نیز در ساختن حس محاصره و بیثباتی نقش دارند. تماشاگر بهجای حرکت در مسیری مستقیم، در راهروهایی از روایت و تفسیر قدم میزند که گاه به همان نقطهٔ آغاز بازمیگردند. این جهان گاه جذاب و حتی بامزه است. لحظههای طنز خشک و موقعیتهای نامتعارف، از شدت جدیت موضوع میکاهند و فیلم را از تبدیلشدن به رسالهای سنگین دربارهٔ جنایت و روانکاوی نجات میدهند.
طنز روییز معمولاً از فاصلهٔ میان ادعای شخصیتها و آنچه عملاً رخ میدهد پدید میآید؛ کسانی که میخواهند با قطعیت دربارهٔ ذهن دیگران حکم بدهند، خود گرفتار تناقضها و بازیهای خویشاند. بااینهمه، این سبک همیشه به یک اندازه کار نمیکند. برخی لحظههای سوررئال بهجای آنکه از دل جهان داستان بجوشند، تصنعی یا بیشازحد آگاه از جلوهٔ خود به نظر میرسند؛ گویی فیلم بیش از آنکه راز بیافریند، میخواهد عجیببودن خود را به رخ بکشد.
« میشل پیکولی نیز با حضور جاافتاده و لحنی که میان جدیت و طنز حرکت میکند، به فضای ناپایدار فیلم کمک میرساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی که زیر بار ایدهها کند میشود یکی از دشواریهای اصلی «Genealogies of a Crime» نسبت میان ایده و روایت است. فیلم مواد جذابی در اختیار دارد: پروندهٔ قتل، دفترچهٔ روانپزشک، رابطهٔ نامتعارف درمانگر و بیمار، و وکیلی که هرچه بیشتر میکاود، کمتر میتواند از بیرون ماجرا بماند. اما این مواد همیشه به ریتمی منسجم تبدیل نمیشوند.
گفتوگوهای طولانی و توضیحهای نظری، بارها حرکت داستان را متوقف میکنند. تماشاگر ممکن است در لحظهای که انتظار دارد اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیت یا پرونده به دست آورد، با بحثهایی روبهرو شود که بیش از آنکه تنش بسازند، فضای انتزاعی اثر را گسترش میدهند. ابهام نیز در اینجا دو لبه دارد.
از یک سو، با مضمون فیلم هماهنگ است: اگر هویت و حقیقت از خلال روایت ساخته شوند، وضوح کامل شاید خود نوعی توهم باشد. از سوی دیگر، وقتی انگیزههای شخصیتها بیش از حد پوشیده میمانند، ابهام دیگر دعوت به مشارکت نیست و به مانعی برای پیگیری بدل میشود. گاهی دشواری فیلم نه از پیچیدگیِ ثمربخش، بلکه از انباشتهشدن سرنخها و ایدههایی میآید که رابطهشان با یکدیگر روشن نشده است.
در چنین لحظههایی، اثر تماشاگر را از معما دور میکند، بیآنکه جایگزینی به همان اندازه نیرومند عرضه کند. طنز سیاه و فاصلهگذاری عاطفی رویکرد خونسرد فیلم به جنایت و روانکاوی، بخشی از طنز سیاه آن را میسازد. شخصیتها دربارهٔ موضوعاتی هولناک چنان بحث میکنند که گویی در جلسهای نظری حضور دارند؛ همین فاصله میان موضوع و لحن، لحظههایی مضحک و گاه ناراحتکننده میآفریند.
« اما این مواد همیشه به ریتمی منسجم تبدیل نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از تماشاگر نمیخواهد همواره با شخصیتها همدلی مستقیم داشته باشد. در عوض، آنها را در فاصلهای حسابشده نگه میدارد تا رفتارشان بیشتر به قطعات یک آزمایش فکری شبیه شود. این فاصلهگذاری میتواند هم نقطهٔ قوت باشد و هم محدودیت. از یک سو، مانع احساساتیشدن بیدلیل داستان میشود و با جهان سرد و بازیوار فیلم تناسب دارد.
از سوی دیگر، وقتی شخصیتها بیش از اندازه به مهرههای یک بحث فلسفی بدل میشوند، رنج و ترس انسانیِ نهفته در پرونده کمرنگ میماند. رنه، بهخصوص، گاهی کمتر به صورت فردی با تجربهای ملموس و بیشتر همچون محل برخورد نظریهها و برداشتهای دیگران ظاهر میشود. این انتخاب میتواند آگاهانه باشد، اما هزینهاش کاهش پیوند عاطفی با سرنوشت اوست.
جمعبندی «Genealogies of a Crime» فیلمی نامتعارف و دوپهلوست که جنایت را بهانهای برای وارسی رابطهٔ میان حقیقت، هویت و روایت میکند. جذابیت اصلی آن در این است که روانکاوی را نه کلیدی ساده برای گشودن رازها، بلکه نیرویی میبیند که ممکن است در ساختن همان راز سهم داشته باشد. بازی متفاوت کاترین دنوو، حضور قابلاعتنای میشل پیکولی، طنز خشک و فضای گاه رؤیاگون، به فیلم کیفیتی متمایز میبخشند.
اما جسارت مفهومی اثر همیشه با انسجام روایی همراه نیست. ابهامهای انباشته، دیالوگهای پرحرف و لحظههایی که سوررئالیسمشان بیش از اندازه تصنعی جلوه میکند، میتوانند تجربه را کند و فرساینده سازند. فیلم بیش از آنکه تماشاگر را با معمایی خوشساخت سرگرم کند، او را در برابر بازیِ بیپایان تفسیر قرار میدهد.
« فیلم از تماشاگر نمیخواهد همواره با شخصیتها همدلی مستقیم داشته باشد. »
جمعبندی
برای تماشاگر علاقهمند به سینمایی که از قطعیت میگریزد و با خودِ شیوهٔ روایت بازی میکند، این ویژگیها بخشی از جاذبهٔ اثرند؛ برای کسی که در پی تعلیق روشن و پیوند عاطفی نیرومند است، همان ویژگیها ممکن است به بزرگترین مانع آن تبدیل شوند.



ثبت دیدگاه