نقد و بررسی
نقد ناباردار (Unpregnant) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت سفر و مسئلهٔ انتخاب «Unpregnant» از طرحی ساده و مستقیم نیرو میگیرد: ورونیکا، دانشآموزی منظم و بلندپرواز در میزوری، باردار میشود و درمییابد که برای تصمیمگیری دربارهٔ بارداریاش با موانع قانونی و خانوادگی روبهروست. او برای رسیدن به آلبوکرکی، بیلی، دوست قدیمی و ازهمدورافتادهاش را با خود همراه میکند.
فیلم بهجای آنکه ماجرا را در قالب درامی سنگین و یکسویه پیش ببرد، از الگوی سفر جادهای بهره میگیرد؛ سفری که هم حرکت جغرافیایی دارد و هم زمینهای برای عبور دو دختر از سوءتفاهمها و فاصلههای گذشته. این انتخاب، به فیلم امکان میدهد مسئلهای حساس را در متن تجربههای ملموس و روزمرهٔ نوجوانی بنشاند: ترس از قضاوت، نگرانی دربارهٔ آینده، نیاز به اعتماد و دشواری گفتوگو با بزرگترها.
بااینحال، سفر در اینجا صرفاً راهی برای پیشبردن حادثهها نیست؛ جاده به فضایی برای مواجههٔ دوبارهٔ دو شخصیت بدل میشود، فضایی که در آن سکوتها و دلخوریهای قدیمی کمکم مجال آشکارشدن مییابند. لحن میان کمدی و جدیت مهمترین تصمیم فرمی فیلم، آمیزش کمدی نوجوانانه با موضوعی سیاسی و شخصی است.
« او برای رسیدن به آلبوکرکی، بیلی، دوست قدیمی و ازهمدورافتادهاش را با خود همراه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Unpregnant» میخواهد دربارهٔ اختیار فرد بر بدن خود حرف بزند، اما نمیخواهد تمام بار روایت را بر دوش نطقهای جدی و لحظههای اندوهبار بگذارد. طنز، ماجراهای نامنتظر و برخورد با آدمهای گوناگون، راهی برای حفظ سبکی و تحرک قصهاند. این رویکرد گاه مؤثر است: خنده، اضطراب را حذف نمیکند، بلکه نشان میدهد شخصیتها برای دوامآوردن در موقعیتی دشوار به شوخطبعی و همراهی یکدیگر پناه میبرند.
اما تعادل فیلم همیشه به یک اندازه استوار نیست. گاهی کمدی چنان سریع وارد صحنه میشود که فرصت مکث و تأمل را میگیرد؛ گویی روایت از مواجههٔ کامل با سنگینی موقعیت میهراسد و به شوخی یا حادثهای تازه پناه میبرد. در نتیجه، فیلم نه کاملاً کمدی هجوآمیز است و نه درامی واقعگرا با تمرکز عمیق بر پیامدهای عاطفی تصمیم ورونیکا.
این دوگانگی بخشی از جذابیت اثر است، اما همزمان محدودیت آن را نیز شکل میدهد. ورونیکا و بیلی؛ دوستی بهمثابه محور عاطفی مرکز احساسی فیلم نه فقط تصمیم ورونیکا، بلکه رابطهٔ او با بیلی است. ورونیکا در ظاهر دختری محتاط، منظم و آیندهنگر است؛ کسی که تصور میکند با برنامهریزی میتواند زندگی را مهار کند.
« طنز، ماجراهای نامنتظر و برخورد با آدمهای گوناگون، راهی برای حفظ سبکی و تحرک قصهاند. »
شخصیتها و اجرا
بیلی در برابر او صریحتر، بیپرواتر و ناسازگارتر با قواعد محیط اطرافش به نظر میرسد. این تقابل بهسادگی میتوانست به دوگانهای آشنا میان «دختر مرتب» و «دختر شورشی» فروکاسته شود، اما بازی دو بازیگر اصلی به شخصیتها گرما و تفاوتهای ظریفتری میبخشد. هیلی لو ریچاردسون، ورونیکا را با ترکیبی از خویشتنداری و نگرانی بازی میکند؛ پشت رفتار حسابشدهٔ او، ترسی پنهان از ازدستدادن کنترلی قرار دارد که سالها برای حفظش کوشیده است.
باربی فریرا نیز بیلی را صرفاً به شوخیهای تند و سرکشی فرو نمیکاهد؛ در بازی او، رنجِ فاصلهگرفتن از دوستی قدیمی و میل به دوباره دیدهشدن محسوس است. هماهنگی این دو بازیگر سبب میشود گفتوگوهایشان از جدلهای معمول فیلمهای نوجوانانه فراتر برود و نوعی تاریخ مشترک را القا کند؛ تاریخی که تماشاگر همهٔ جزئیاتش را نمیشنود، اما حضورش را حس میکند.
بازیگری و ساخت شخصیتها شیمی میان دو بازیگر، فیلم را در بخشهایی نجات میدهد که نوشتار به الگوهای آشنا نزدیک میشود. ورونیکا و بیلی هر یک با تصورهایی از دیگری سفر را آغاز میکنند؛ اما تجربهٔ مشترک، آن تصویرهای ساده را بهتدریج پیچیدهتر میکند. هر دو میفهمند که فاصلهٔ میانشان فقط حاصل یک اختلاف مشخص نیست، بلکه از مجموعهای از ناگفتهها، برداشتهای نادرست و تغییراتی میآید که در سالهای دوری رخ دادهاند.
« بیلی در برابر او صریحتر، بیپرواتر و ناسازگارتر با قواعد محیط اطرافش به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شخصیتپردازی همهٔ چهرههای پیرامونی به همین اندازه پرداختشده نیست. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر برای ایجاد مانع، تولید شوخی یا پیشبردن ماجرا به کار میآیند تا آنکه زندگی و انگیزهای مستقل پیدا کنند. چنین کارکردی در کمدی جادهای نامعمول نیست، اما اینجا گاه تفاوت میان آدمهای مسیر را کمرنگ میکند: آنان بیشتر قطعاتی در ماشین روایتاند تا شخصیتهایی با حضور ماندگار.
بازیگران اصلی، بهویژه در لحظههای آرامتر، عمق عاطفیای میسازند که فیلمنامه همیشه برای گسترش آن فرصت کافی فراهم نمیکند. سفر جادهای و ریتم روایت جاده در «Unpregnant» هم وعدهٔ آزادی میدهد و هم یادآور محدودیت است. شخصیتها میتوانند از محیط آشنای خود فاصله بگیرند، اما هر مرحله از سفر با مانعی تازه همراه است.
این ساختار ظرفیت زیادی برای تعلیق و تنوع دارد و فیلم نیز از برخوردهای ناگهانی و موقعیتهای کمیک برای زنده نگهداشتن مسیر استفاده میکند. فضای جنوبغرب آمریکا و جادههای طولانی، حالوهوایی متناسب با سفر میسازند؛ گویی فاصلهٔ میان مبدأ و مقصد به اندازهٔ فاصلهٔ عاطفی دو شخصیت اهمیت دارد.
« بااینحال، شخصیتپردازی همهٔ چهرههای پیرامونی به همین اندازه پرداختشده نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، فیلم بیش از اندازه به دستور زبان شناختهشدهٔ فیلمهای جادهای و داستانهای بلوغ تکیه میکند. موانع معمولاً در زمانهایی ظاهر میشوند که روایت به محرکی تازه نیاز دارد و بعضی از شوخیها و چرخشهای میانی زودتر از آنکه واقع شوند، قابلحدساند. افزون بر این، مونتاژهای سفر در چند بخش طولانی میشوند و بهجای آنکه رابطه را عمیقتر کنند، حرکت را برای مدتی معلق نگه میدارند.
تدوین میتوانست با فشردگی بیشتر، پیوند میان حادثه و تحول شخصیتها را نیرومندتر سازد. نگاه اجتماعی و محدودیتهای روایت فیلم آشکارا نسبت به موانعی که بر سر راه تصمیم ورونیکا قرار گرفتهاند موضع دارد. مسئلهٔ اصلی برای آن، تنها بارداری ناخواسته نیست، بلکه این است که چه کسی اختیار تصمیمگیری را در دست دارد و چرا یک نوجوان برای دسترسی به انتخابی شخصی ناچار به سفر، پنهانکاری و اتکا به دوستی قدیمی میشود.
اثر این وضعیت را از خلال تجربهٔ فردی ورونیکا نشان میدهد و از همین راه، بحثی سیاسی را به زندگی روزمره نزدیک میکند. گاهی بیان این موضع مستقیم و بیپرده است؛ گفتوگوها در برخی لحظات بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، نقش رساندن پیام را بر عهده میگیرند. چنین صراحتی ممکن است برای برخی تماشاگران نیروی روشنگرانه داشته باشد و برای برخی دیگر، اندکی خطابی به نظر برسد.
« بااینهمه، فیلم بیش از اندازه به دستور زبان شناختهشدهٔ فیلمهای جادهای و داستانهای بلوغ تکیه میکند. »
جمعبندی
در عین حال، فیلم با قرار دادن رابطهٔ دوستی در مرکز، از تقلیل تمام داستان به مناظرهای سیاسی پرهیز میکند. پرسش آن فقط این نیست که ورونیکا چه تصمیمی میگیرد، بلکه این نیز هست که آیا میتواند در میانهٔ یک بحران، به کسی اعتماد کند و اجازه دهد دیگری او را بیقضاوت همراهی کند. جمعبندی «Unpregnant» فیلمی پرتحرک و خوشنیت است که موضوعی دشوار را در قالب کمدی جادهای و داستان دوستی روایت میکند.
مهمترین سرمایهٔ آن، بازی باورپذیر هیلی لو ریچاردسون و باربی فریرا و رابطهای است که میان ورونیکا و بیلی شکل میگیرد؛ رابطهای که به داستان گرما میدهد و از کلیشههایش فراتر میرود. طنز و ماجراهای مسیر نیز در بهترین لحظهها به فیلم انرژی و سبکی میبخشند. در مقابل، تکیه بر الگوهای آشنای ژانر، پیشبینیپذیری برخی موقعیتها و کشآمدن بخشهایی از سفر، مانع از آن میشود که فیلم در تمام مدت به همان اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش جسور و تازه باشد.
با وجود این نابرابریها، اثر در پیوند دادن آزادی انتخاب با نیاز به همدلی و حمایت انسانی کامیاب است. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با پیچیدگی فرمیاش در خاطر بماند، با دو شخصیت اصلی و یادآوری ساده اما اثرگذارش ماندگار میشود: گاهی مهمترین همراهی، نه حلکردن مسئلهٔ دیگری، بلکه باورکردن او و ماندن در کنارش است.
« در عین حال، فیلم با قرار دادن رابطهٔ دوستی در مرکز، از تقلیل تمام داستان به مناظرهای سیاسی پرهیز میکند. »



ثبت دیدگاه