نقد و بررسی
نقد باباقندی (Sugar Daddy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با پرسشی پیچیده «Sugar Daddy» به کارگردانی Wendy Morgan از وضعیتی آشنا آغاز میشود: Darren، موسیقیدانی جوان و بااستعداد، برای پرداخت اجاره و گذران زندگی میان چند کار پارهوقت سرگردان است و فرصتی برای پرداختن جدی به موسیقیاش ندارد. او به وبسایتی میپیوندد که در آن مردان ثروتمند برای همراهی زنان جوان پول میپردازند؛ تصمیمی که در آغاز میتواند راهحلی عملی و موقت به نظر برسد، اما بهتدریج مرزهای خواسته، نیاز و معامله را در زندگیاش مغشوش میکند.
فیلم این انتخاب را نه با داوری شتابزده، بلکه بهمثابه نقطهٔ ورود به پرسشی دشوارتر میبیند: وقتی هنر، استقلال و معاش همزمان مطالبه میشوند، انسان برای حفظ هر یک از آنها از چه چیزهایی میگذرد؟ عنوان فیلم از همان ابتدا ذهن را به سوی رابطهای مبتنی بر پول و قدرت میبرد، اما اثر بیش از آنکه در پی شرح یک «سبک زندگی» باشد، به سازوکارهای وابستگی و نگاه متقابل میپردازد.
پول در این جهان فقط وسیلهٔ پرداخت نیست؛ میتواند زمان بخرد، نوعی امنیت موقت فراهم کند و به Darren فرصت دهد به رؤیای هنریاش نزدیک شود. اما همین پول، رابطهها را در معرض محاسبه قرار میدهد: آیا توجه خریده شده، واقعی است؟ آیا انتخابی که از سر فشار مالی صورت گرفته هنوز انتخابی آزاد است؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع، بخش مهمی از ظرفیت بحثبرانگیز آن است. Darren؛ میان رؤیای هنر و ضرورت بقا مرکز ثقل فیلم، شخصیت Darren است؛ زنی که نه قهرمان آرمانی و بینقص است و نه قربانیای که بتوان تجربهاش را به یک حکم اخلاقی فروکاست. او جاهطلبی هنری دارد، اما این جاهطلبی در خلأ شکل نگرفته است: اجاره، کارهای کمدرآمد، خستگی و کمبود وقت، همه بر امکان خلقکردن سایه میاندازند.
« اما همین پول، رابطهها را در معرض محاسبه قرار میدهد: آیا توجه خریده شده، واقعی است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی نشان میدهد که استعداد بهتنهایی راهی به سوی تحقق رؤیا نمیگشاید؛ فرصت، زمان و منابع مادی نیز در این مسیر نقش دارند. بازی Kelly McCormack از مهمترین نقاط قوت اثر است. او Darren را با لایههایی از اعتمادبهنفس، تکانشگری، آسیبپذیری و خودفریبی میسازد؛ احساسی که گاه تماشاگر را به او نزدیک میکند و گاه از تصمیمهایش فاصله میدهد.
این ناپایداری به شخصیت جان میبخشد. Darren همیشه نمیداند از موقعیتش چه میخواهد، و فیلم نیز نمیکوشد برای هر کنش او توضیحی روشن و روانشناختی فراهم کند. در نتیجه، گاه پیچیدگی شخصیت به ابهام ثمربخش میرسد و گاه به کمپرداختگی نزدیک میشود. پول، بدن و مرزهای اختیار یکی از موضوعهای اصلی فیلم، رابطهٔ میان اختیار فردی و فشار اقتصادی است.
Darren وارد موقعیتی میشود که در ظاهر قواعدش روشناند، اما تجربهٔ روزمره نشان میدهد قراردادهای نانوشته بهآسانی تغییر میکنند. هر دیدار، در کنار وجه مالیاش، بار عاطفی و اجتماعی هم دارد؛ و همین لایههاست که فاصلهٔ میان «معامله» و «صمیمیت» را نامطمئن میسازد. فیلم در این زمینه از نمایش تکبعدیِ مردان ثروتمند یا زنان جوان پرهیز میکند، هرچند بعضی رابطهها و موقعیتها برای رسیدن به عمق مورد نظر فرصت کافی پیدا نمیکنند.
اثر بهویژه هنگامی جالب میشود که میپرسد چگونه نگاه دیگران بر تصور فرد از خودش اثر میگذارد. Darren میخواهد صاحب اختیار تجربهاش باشد، اما در همان حال ناچار است خود را در چارچوب انتظارات کسانی ببیند که برای همراهی او پول میپردازند. این تناقض نه با یک سخنرانی اخلاقی، بلکه با موقعیتهای روزمره و واکنشهای شخصیت آشکار میشود.
« بازی Kelly McCormack از مهمترین نقاط قوت اثر است. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، فیلم گاهی از پیامدهای روانی و اجتماعی این تجربه فقط عبور میکند؛ بخشهایی که میتوانستند کشمکش درونی او را ژرفتر کنند، کوتاه یا کماثر باقی میمانند. موسیقی بهمثابه زبان درونی موسیقی در «Sugar Daddy» تزئین صحنهها نیست؛ یکی از راههای دسترسی به جهان درونی Darren است.
او در لحظههایی که زبان عادی برای بیان آشفتگی، تنهایی یا بلندپروازیاش کافی نیست، به ساختن و نواختن روی میآورد. پیوند میان آنچه در زندگی تجربه میکند و آنچه در موسیقیاش شکل میدهد، مضمون محوری اثر را تقویت میکند: زیستن و آفرینش از یکدیگر جدا نیستند، حتی وقتی تجربهٔ زیسته آشفته و دشوار است.
موسیقی دلنشین فیلم و استفادهٔ سنجیده از آن، به بعضی صحنهها حالوهوایی ماندگار میبخشد. از سوی دیگر، فیلم به سختیِ ورود به دنیای حرفهای هنر نیز توجه دارد. استعداد در این فضا تضمینکنندهٔ پذیرفتهشدن نیست؛ شناخت قواعد، ارتباطات و قدرت تصمیمگیری دیگران هم اهمیت دارد. این وجه، داستان را از روایت سادهٔ «هنرمندی که دنبال رؤیایش میرود» فراتر میبرد و نشان میدهد که جاهطلبی هنری در برخورد با صنعت و نهادهای فرهنگی، خود میتواند منبع سرخوردگی باشد.
تصویرپردازی و ریتم فضای بصری فیلم شیک و حسابشده است، بیآنکه به جلوهگری صرف تبدیل شود. قابها و طراحی فضا، میان زندگی پراکنده و روزمرهٔ Darren و لحظههایی که او به جهان هنری خودش پناه میبرد، تضادی دیدنی میسازند. این کیفیت تصویری با موسیقی همراه میشود و به اثر هویتی ملموس میدهد؛ گویی فیلم میخواهد نهفقط دربارهٔ زایش هنر، بلکه از نظر فرمی نیز تجربهای از آن را به تماشاگر منتقل کند.
« موسیقی دلنشین فیلم و استفادهٔ سنجیده از آن، به بعضی صحنهها حالوهوایی ماندگار میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین تأملگرایی گاهی به کندی و یکنواختی میانجامد. فیلم به زندگی روزمرهٔ شخصیت بازمیگردد تا تکرار و فرسودگی آن را حسپذیر کند، ولی همهٔ این بازگشتها به اندازهٔ کافی تحول یا معنای تازه نمیآفرینند. در بخشهایی، صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، حالوهوا را تکرار میکنند.
این انتخاب شاید با تجربهٔ روزهای پراکنده و بیثبات Darren سازگار باشد، اما برای تماشاگر میتواند کشدار شود؛ بهخصوص وقتی خط روایی همزمان پیشرفت روشنی ندارد. فیلمنامه و فرجامِ گشوده فیلمنامهٔ Kelly McCormack بیش از آنکه بر حادثهپردازی متکی باشد، به شخصیت و حالوهوا تکیه میکند.
این رویکرد به فیلم فرصت میدهد از پاسخهای آسان بپرهیزد، اما بهایش آن است که بعضی رخدادها وزن کافی نمیگیرند. برخی مسیرهای فرعی یا رابطهها با زمینهچینی مناسب آغاز میشوند، ولی پیش از آنکه اثر عاطفی یا رواییشان کامل شود، کنار میروند. از همین رو، فیلم در لحظههایی به مجموعهای از تجربههای پراکنده شبیه میشود، نه زنجیرهای منسجم از علت و معلول.
پایانبندی نیز در همین امتداد، گشوده و تفسیربردار است. فیلم از جمعبندی صریح پرهیز میکند و قرار نیست مسیر Darren را در قالب نتیجهای قطعی و آسوده ببندد. این انتخاب میتواند با شخصیتِ هنوز در حال جستوجو و جهانی که پاسخهای روشن نمیدهد، همخوان باشد؛ بااینحال، ابهام همیشه به معنای عمق نیست.
« اما همین تأملگرایی گاهی به کندی و یکنواختی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
در اینجا، ناتمامماندن بعضی خطوط روایی باعث میشود تحول شخصیت به اندازهای که شایستهٔ ظرفیت داستان است، قانعکننده به نظر نرسد. فیلم پرسشهای مهمی مطرح میکند، اما در بعضی موارد فرصت کافی برای پروراندن آنها نمییابد. جمعبندی «Sugar Daddy» در بهترین لحظههایش درامی انسانی دربارهٔ فشار اقتصادی، میل به آفرینش و هزینهٔ تلاش برای مستقلماندن است.
نقطهٔ قوت اصلی آن، بازی چندلایهٔ Kelly McCormack و پیوند میان موسیقی و تجربهٔ زیستهٔ Darren است؛ همچنین فضای تصویری خوشساخت به فیلم هویتی فراتر از یک روایت اجتماعی معمولی میبخشد. در مقابل، ریتم کند، تکرار برخی موقعیتها و پرداخت ناکافی بعضی خطوط داستانی، مانع از آن میشود که همهٔ ایدههای اثر به نیروی دراماتیک یکسانی برسند.
فیلم با احکامی ساده دربارهٔ انتخابهای شخصیتش کار ندارد و در عوض، مخاطب را با پرسشهایی دربارهٔ اختیار، پول و رؤیای هنری تنها میگذارد؛ پرسشهایی که پس از پایان نیز در ذهن باقی میمانند، هرچند خود فیلم همیشه برای آنها پاسخی به همان اندازه نیرومند پیدا نمیکند.
« فیلم پرسشهای مهمی مطرح میکند، اما در بعضی موارد فرصت کافی برای پروراندن آنها نمییابد. »



ثبت دیدگاه