نقد و بررسی
نقد آسمان مایع (Liquid Sky) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به صحنه بدل میشود «Liquid Sky» ساختهٔ Slava Tsukerman از همان آغاز نیویورک را نه شهری واقعگرا، بلکه صحنهای نمایشی و تقریباً بیگانه تصویر میکند؛ جهانی از کلوپهای شبانه، آپارتمانهای پرزرقوبرق، چهرههای آرایششده و آدمهایی که گویی همواره زیر نگاه دیگران زندگی میکنند.
فیلم بهجای آنکه شهر را با خیابانها و نشانههای آشنایش بازسازی کند، آن را به فضایی بسته و تبآلود فرو میکاهد؛ جایی که شب امتداد مییابد و زندگی روزمره در پوشش نمایش، موسیقی و مصرف مواد فرو میرود. در این جهان، ورود موجودی بیگانه که بهدنبال مادهای خاص در مغز انسان است، بیشتر از آنکه موتور یک ماجرای علمیتخیلی متعارف باشد، بهانهای برای آشکارکردن بیگانگی خود آدمهاست.
نیویورک فیلم از پیش چنان غریب و ساختگی به نظر میرسد که حضور موجود فضایی آن را چندان نامأنوستر نمیکند. همین وارونگی، یکی از ایدههای هوشمندانهٔ اثر است: گویی موجود تازهوارد تنها چیزی است که بیپرده با منطق عجیب این محیط سازگار میشود. روایت، عمداً ناآرام و گسسته داستان حول مارگارت، مدلی در خردهفرهنگ زیرزمینی شهر، و آدمهایی میگردد که به جهان او راه پیدا میکنند.
ورود موجود بیگانه و ناپدیدشدنهای مرموز، خطی روایی برای فیلم فراهم میآورد؛ اما «Liquid Sky» علاقهای ندارد این خط را به تریلری خوشساخت و سرراست تبدیل کند. روایت بارها از انتظار معمول تماشاگر فاصله میگیرد، بر موقعیتهایی نامتعارف مکث میکند و شخصیتهایی را پیش میکشد که گاهی بیش از آنکه در خدمت پیشبرد داستان باشند، بخشی از منظرهٔ عجیب فیلماند.
« نیویورک فیلم از پیش چنان غریب و ساختگی به نظر میرسد که حضور موجود فضایی آن را چندان نامأنوستر نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی میتواند بخشی از تجربهٔ تماشای اثر باشد، اما همزمان نقطهضعف آن نیز هست. بعضی خردهروایتها نیمهتمام یا کماهمیت به نظر میرسند و پیوند میان صحنهها همیشه استحکام لازم را ندارد. فیلم گاه چنان به خلق حالوهوا مشغول است که از پرورش روابط و انگیزههای شخصیتها بازمیماند.
نتیجه، اثری است که بیشتر با مجموعهای از تصاویر، گفتوگوها و موقعیتهای تکاندهنده در ذهن میماند تا با روایتی منسجم و بیوقفه. مارگارت و جیمی؛ بازی با هویت از جذابترین انتخابهای فیلم، سپردن نقش مارگارت و جیمی به Anne Carlisle است. این دو شخصیت در ظاهر دو قطب متفاوت از صحنهٔ مد و موسیقی نیویورکاند، اما حضور یک بازیگر در هر دو نقش، مرز میان هویتهای تثبیتشده را لغزان میکند.
این تصمیم صرفاً شعبدهای اجرایی نیست؛ با فضای فیلم و پرسشهایش دربارهٔ جنسیت، ظاهر و نقشهایی که آدمها بر خود میپوشانند، پیوندی طبیعی دارد. Carlisle میان دو حضور تفاوت میگذارد، بیآنکه آنها را به دو تیپ کاملاً جدا از یکدیگر بدل کند. تماشاگر در این دوگانه نوعی شباهت پنهان میبیند: هر دو شخصیت در جهانی زندگی میکنند که نگاه دیگران در آن وزن زیادی دارد و هر دو با بدن و ظاهر خود وارد مناسبات قدرت میشوند.
بازی او گاهی عمداً سرد، اغراقشده یا تصنعی است؛ ویژگیای که در بعضی صحنهها ممکن است خام به نظر برسد، اما با نمایشگونگی کل فیلم نیز تناسب دارد. فیلم بهجای روانشناسی واقعگرایانه، بر تصویر شخصیتها بهمثابه نقشهایی اجتماعی تأکید میکند. زیباییشناسی نئون و موسیقی الکترونیک مهمترین دستاورد «Liquid Sky» را باید در ساخت جهان دیداری و شنیداری آن جست.
« این پراکندگی میتواند بخشی از تجربهٔ تماشای اثر باشد، اما همزمان نقطهضعف آن نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
رنگهای تند، نورهای نئونی، لباسهای نامتعارف و آرایشهای برجسته، نیویورکی را میسازند که هم واقعی به نظر میرسد و هم انگار از رؤیایی آشفته بیرون آمده است. فیلم از بودجه و امکانات محدود خود پنهانکاری نمیکند؛ در عوض، همین کمبودها را با سبکی بیپروا به بخشی از هویت بصریاش تبدیل میکند.
تصویر گاهی زبر، ناهموار یا خام است، اما این ناصافی با جهان بیقاعدهٔ داستان جور درمیآید. موسیقی الکترونیک نیز فقط همراه تصاویر نیست؛ در شکلدادن به حس بیقراری فیلم نقش دارد. صداهای کشیده، ناموزون و گاه تهدیدآمیز، فضای کلوپها و آپارتمانها را به محیطی روانی بدل میکنند. در نتیجه، حتی وقتی اتفاق مهمی در روایت نمیافتد، صدا و رنگ همچنان فشار و تنشی زیرپوستی میسازند.
فیلم با این ابزارها کمتر به دنبال زیباییِ متعارف است و بیشتر میخواهد تماشاگر را در حالتی از اغتشاش و بیداریِ عصبی نگه دارد. بدن، میل و قدرت در مرکز مضمونهای فیلم، بدن جایگاهی دوگانه دارد: هم وسیلهٔ نمایش و جلب توجه است و هم میدان اعمال قدرت. مارگارت در محیطی زندگی میکند که دیگران پیوسته او را مینگرند، ارزیابی میکنند و میکوشند به او دسترسی پیدا کنند.
فیلم با قراردادن میل جنسی در کنار مواد مخدر و حضور بیگانه، این مناسبات را به شکلی نامتعارف و گاه هولناک بررسی میکند. بدن در اینجا نه قلمرویی کاملاً خصوصی، بلکه موضوع معامله، مصرف و سلطه است. با این حال، اثر پاسخ سادهای برای پرسش از اختیار و رهایی ندارد. شخصیتها ممکن است در برابر هنجارهای معمول سرکشی کنند، اما این سرکشی لزوماً به آزادی پایدار نمیانجامد.
« تصویر گاهی زبر، ناهموار یا خام است، اما این ناصافی با جهان بیقاعدهٔ داستان جور درمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ظاهر جسورانه و رفتارهای خلافانتظارشان گاهی خود به نوعی اجرا تبدیل میشود؛ اجراهایی که همچنان در برابر نگاه دیگران شکل میگیرند. این تناقض، فیلم را از ستایش سادهانگارانهٔ سبک زندگی زیرزمینی دور میکند: جهان آن هم رهاییبخش است و هم فرساینده، هم بازیگوش و هم تهدیدآمیز. شوخی تلخ و نمایشگونگی «Liquid Sky» را میتوان فیلمی دربارهٔ اجراکردن دانست؛ آدمهایی که خود را میآرایند، نقش میسازند و در برابر دیگران نمایشی دائمی به راه میاندازند.
به همین دلیل، بازیگریِ گاه اغراقآمیز و گفتوگوهای خشک و تصنعی همیشه صرفاً ضعف اجرایی نیستند؛ بخشی از منطق نمایشی فیلماند. شخصیتها بهندرت شبیه آدمهاییاند که بیواسطه از زندگی روزمره بیرون آمده باشند. آنان بیشتر پیکرههاییاند در صحنهای که قواعد واقعگرایی در آن سست شده است.
طنز اثر نیز از همین فاصلهگذاری میآید. فیلم لحظاتش را با جدیتی کامل عرضه میکند، اما در همان حال، افراط و خودنماییِ دنیایش میتواند حالوهوایی مضحک و هجوآمیز بسازد. این ترکیب گاهی بهخوبی کار میکند و گاهی به سردرگمی میانجامد: تماشاگر ممکن است نداند با یک لحظهٔ تلخ روبهروست، یک شوخی سیاه یا بخشی از نمایش عامدانهٔ شخصیتها.
این ابهام برای برخی جذاب و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود. ریتم و ناصافیهای اجرا مدتزمان نسبتاً طولانی و صحنههای ممتد، صبر تماشاگر را میآزمایند. فیلم گاه بیش از اندازه در فضای کلوپها یا گفتوگوهای نامتعارف میماند و همهٔ این مکثها به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مضمونها منتهی نمیشوند.
« شخصیتها بهندرت شبیه آدمهاییاند که بیواسطه از زندگی روزمره بیرون آمده باشند. »
قوتها و کاستیها
اگر انتظار روایتی پرشتاب با پیشرفت روشنِ معما داشته باشیم، ریتم اثر کند و پراکنده جلوه میکند. اما اگر آن را بیشتر تجربهای فضاسازانه بدانیم، این مکثها بخشی از حس ماندن در شبی بیپایاناند. خامبودن برخی بازیها، جلوههای بصری و پیوندهای روایی نیز انکارکردنی نیست. فیلم گاهی بهجای آنکه از محدودیتهایش فراتر برود، صرفاً آنها را به نمایش میگذارد.
با این همه، همین ناتمامی و ناهمواری در مواردی به نیروی اثر بدل میشود: «Liquid Sky» بیش از آنکه محصولی صیقلی و مطمئن باشد، شبیه بیانیهای هنری است که خطر بدفهمیدهشدن را میپذیرد. جسارتش در کنار لغزشهایش قرار دارد و جداکردن این دو از یکدیگر دشوار است. جمعبندی «Liquid Sky» فیلمی نیست که برای همهٔ سلیقهها ساخته شده باشد.
روایت پراکنده، ریتم کند و بازیهای گاه ناصیقلی ممکن است فاصلهای جدی میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند. در مقابل، جهان بصری نئونی، موسیقی الکترونیک، نگاه نامتعارف به هویت و بدن، و بازی دوگانهٔ Anne Carlisle به فیلم شخصیتی میبخشند که بهآسانی با اثری دیگر اشتباه گرفته نمیشود. ارزش فیلم بیش از آنکه در حلوفصل داستان یا پرداخت بینقص شخصیتها باشد، در ساختن فضایی یگانه و حفظکردن جسارتش است.
«Liquid Sky» گاهی آشفته و حتی خستهکننده میشود، اما همین آشفتگی به تصویری از جهانی میانجامد که در آن آدمها، میلها و نقشهای اجتماعی پیوسته در حال برخوردند. اثری نامتوازن، خام و در عین حال خلاق که بهتر است نه بهعنوان علمیتخیلیِ متعارف، بلکه بهمنزلهٔ پرترهای سوررئال از خردهفرهنگ شهری و میل به ساختن هویتی بیرون از قواعد آشنا تماشا شود.
« اگر انتظار روایتی پرشتاب با پیشرفت روشنِ معما داشته باشیم، ریتم اثر کند و پراکنده جلوه میکند. »



ثبت دیدگاه