نقد و بررسی
نقد فردایی بهتر 2010 (A Better Tomorrow) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ وفادار، اما کمغافلگیرکننده «A Better Tomorrow» محصول سال ۲۰۱۰، بازخوانی کرهای فیلمی است که در حافظهٔ سینمای اکشن جایگاهی برجسته دارد. فیلم بهجای آنکه صرفاً ظاهر و نشانههای اثر پیشین را تکرار کند، میکوشد داستان را در فضایی تازه و با تأکید بر مناسبات خانوادگی بازآفرینی کند؛ بااینحال، وفاداریاش به الگوی اصلی گاه چنان پررنگ میشود که استقلال رواییاش زیر سایه میرود.
حاصل، اثری است که برای تماشاگر ناآشنا با نسخهٔ پیشین میتواند درامی جنایی و عاطفی باشد، اما برای کسی که آن را دیده، کمتر لحظهای پیشبینیناپذیر دارد. فیلم به کارگردانی Song Hae-sung، اقتباسی رسمی از اثر هنگکنگی سال ۱۹۸۶ جان وو است و داستان را به زمینهٔ اجتماعی و سیاسی کرهٔ جنوبی منتقل میکند.
در مرکز ماجرا، پیوند دو برادر قرار دارد؛ رابطهای که میان وظیفه، رنج گذشته و جهان خشونتبار خلافکاری گرفتار شده است. این جابهجایی جغرافیایی و فرهنگی به فیلم امکان میدهد رنگوبویی خاص خود پیدا کند، هرچند تغییر فضا بهتنهایی برای دگرگونکردن طرحی آشنا کافی نیست. برادری؛ نقطهٔ عاطفی فیلم قویترین سرمایهٔ فیلم، رابطهٔ دو برادر است؛ رابطهای آکنده از دلبستگی، کینه و حسرت.
گذشتهٔ مشترک آنها نه به شکل خاطرهای آرام، بلکه همچون زخمی باز در اکنون حضور دارد. هر دیدار و هر برخورد، بار عاطفیِ فاصلهای را با خود میآورد که تنها جغرافیایی نیست: دو برادر از نظر اخلاقی و عاطفی نیز به مسیرهایی جدا افتادهاند. به همین دلیل، تنش اصلی فقط در این پرسش خلاصه نمیشود که کدامیک در رویارویی بعدی دست بالا را خواهد داشت؛ مسئله این است که آیا پیوند خانوادگی هنوز توان ایستادگی در برابر انتخابهای گذشته را دارد یا نه.
« برادری؛ نقطهٔ عاطفی فیلم قویترین سرمایهٔ فیلم، رابطهٔ دو برادر است؛ رابطهای آکنده از دلبستگی، کینه و حسرت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این کشمکش، گاهی به احساساتش مجال میدهد و گاهی آن را بیش از اندازه آشکار و توضیحدادهشده پیش میبرد. بااینحال، لحظاتی که برادران ناچارند میان وظیفه و عاطفه یکی را برگزینند، از مؤثرترین بخشهای اثرند. بازیگران نیز به این خط عاطفی وزن میبخشند؛ بهویژه آنجا که سکوت، نگاه یا مکث جای گفتوگوی مستقیم را میگیرد.
در چنین صحنههایی، فیلم بهجای آنکه صرفاً دربارهٔ وفاداری حرف بزند، تناقض دردناک آن را نشان میدهد: آدمی ممکن است هنوز کسی را دوست بدارد که دیگر نمیتواند به او اعتماد کند. رفاقت و وفاداری در جهان تبهکاری در کنار رابطهٔ خانوادگی، رفاقت نیز جایگاهی محوری دارد. فیلم جهانی را تصویر میکند که در آن وفاداری هم ارزش اخلاقی است و هم نوعی قرارداد شکننده؛ پیمانی که زیر فشار قدرت، منفعت و خیانت میتواند از هم بپاشد.
شخصیتها در این فضا با انتخابهایی روبهرو میشوند که هیچیک پاک و بیهزینه نیستند. اعتمادکردن ممکن است به فاجعه بینجامد و پشتکردن به دیگری نیز پیامدی عاطفی و اخلاقی داشته باشد. این لایه، به فیلم کمک میکند از یک قصهٔ صرفاً پلیسی یا گنگستری فراتر برود. اسلحه، تعقیب و درگیری اهمیت دارند، اما معنای آنها از رابطهٔ میان آدمها میآید: خشونت فقط ابزار حل منازعه نیست، بلکه نشانهٔ فروپاشی راههایی است که شخصیتها برای گفتوگو یا آشتی در اختیار داشتهاند.
فیلم در بهترین لحظاتش، نشان میدهد که رفاقت و برادری چگونه در محیطی پر از سوءظن به آزمون گذاشته میشوند. البته تکرار مضمون وفاداری در چند موقعیت مشابه، گاه از نیروی آن میکاهد و اثر را به تأکیدهای عاطفیِ بیش از حد نزدیک میکند. بازیها و طراحی شخصیتها بازیگران اصلی، فضای تیره و سرنوشتزدهٔ فیلم را باورپذیر نگه میدارند.
« بااینحال، لحظاتی که برادران ناچارند میان وظیفه و عاطفه یکی را برگزینند، از مؤثرترین بخشهای اثرند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها بهندرت آسودهاند؛ حتی لحظات آرام نیز با سایهٔ تصمیمها و خطرهای آینده همراه است. این کیفیت به فیلم کمک میکند تنش را در فاصلهٔ میان صحنههای اکشن حفظ کند، هرچند همیشه نمیتواند به شخصیتها عمق یکسان ببخشد. برادران در مرکز توجهاند و بیشترین فرصت را برای شکلدادن به رابطهشان دارند، اما بعضی چهرههای پیرامونی بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا شخصیتی مستقل و کامل.
ملودرام در فیلم حضوری پررنگ دارد. این انتخاب با تأکید اثر بر خانواده و فقدان همخوان است، اما گاهی احساسات را چنان سنگین میکند که ظرافت از دست میرود. اگر تماشاگر با فضای تلخ و تراژیک فیلم همراه شود، همین شدت میتواند مؤثر باشد؛ اما در بخشهایی دیگر، انباشت رنج و حسرت بهجای عمیقترکردن تجربه، حالوهوای فیلم را یکنواخت میکند.
فیلم از صمیمیت میان شخصیتها سود میبرد، ولی همیشه نمیداند چه زمانی باید از توضیح دوبارهٔ اندوه دست بکشد و اجازه دهد خود صحنه حرف بزند. ظاهر صیقلی و اکشنهای پراکنده از نظر بصری، فیلم خوشساخت و شیک است. ترکیببندی قابها، نورپردازی تیره و طراحی فضای شهری، جهانی سرد و پرخطر میسازند؛ جهانی که شخصیتها در آن گویی همواره راه فراری را جستوجو میکنند.
این ظاهر آراسته با فضای جنایی فیلم تناسب دارد و به بعضی لحظهها وقار تصویری میبخشد. فیلم میخواهد خشونت را در بستری جدی و تلخ قرار دهد، نه آنکه آن را صرفاً به نمایش پرشتاب بدل کند. بااینحال، اکشنها بهاندازهای نیستند که ریتم کلی را از سنگینی بیرون بکشند. چند صحنهٔ تیراندازی تماشاییاند و در لحظاتی انرژیِ مورد انتظار از چنین داستانی را فراهم میکنند، اما تعدادشان محدود است و همه نیز از نیروی یکسانی برخوردار نیستند.
« شخصیتها بهندرت آسودهاند؛ حتی لحظات آرام نیز با سایهٔ تصمیمها و خطرهای آینده همراه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی درگیری آغاز میشود، تماشاگر گاه میتواند از طراحی و جلوهٔ صحنه لذت ببرد؛ اما فیلم میان این لحظات فاصلهٔ زیادی میاندازد و بخش بزرگی از زمانش را صرف زمینهچینی و بازگشت به کشمکشهای عاطفی میکند. بنابراین، کسی که انتظار اکشنی پیوسته و پرتحرک دارد، احتمالاً با اثری کمحادثهتر روبهرو خواهد شد.
ریتمی که دیر جان میگیرد آغاز فیلم بیش از اندازه آهسته پیش میرود. معرفی آدمها، گذشتهها و مناسبات میان آنها زمان میبرد و این اطلاعات همیشه با ضرباهنگی گیرا عرضه نمیشوند. بعضی صحنهها در فضایی مشابه میمانند و احساس میشود فیلم میتوانست با حذف یا فشردهکردن بخشهایی از آنها، زودتر به هستهٔ پرتنش داستان برسد.
این کشآمدن بهویژه زمانی به چشم میآید که صحنههای اکشن کماند و فیلم از تنوع رواییِ کافی برای جبران مکثهای طولانی برخوردار نیست. بااینهمه، کندی فیلم فقط یک ضعف مطلق نیست. بخشی از آن از تمایل اثر به تأکید بر سنگینی گذشته و فرسایش شخصیتها میآید. مسئله آنجاست که این کندی همیشه به افزایش عمق نمیانجامد.
گاهی سکون به فضاسازی کمک میکند، اما گاه تنها زمان رسیدن به صحنهٔ بعدی را طولانیتر میسازد. در نیمههای بعدی، هنگامی که تعارضهای خانوادگی و دنیای جنایی بیش از پیش به هم گره میخورند، فیلم کشش بیشتری پیدا میکند؛ ولی این بهبود نمیتواند تمام ضعفهای آغازین را از میان ببرد. میراث نسخهٔ اصلی و دشواریِ مقایسه وفاداری به نسخهٔ اصلی هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن.
« بنابراین، کسی که انتظار اکشنی پیوسته و پرتحرک دارد، احتمالاً با اثری کمحادثهتر روبهرو خواهد شد. »
قوتها و کاستیها
از یک سو، حفظ شالودهٔ داستان باعث میشود پیوندهای برادری، رفاقت و خیانت همچنان در مرکز اثر بمانند. از سوی دیگر، هنگامی که مسیر روایی بیش از حد آشناست، فیلم فضای کمی برای غافلگیری یا بازتفسیر فراهم میکند. بینندهای که پیشتر با داستان آشنا شده، احتمالاً بخشهایی از مسیر را حدس میزند و ناچار میشود بیش از نتیجهٔ رویدادها، به تفاوت لحن و شیوهٔ اجرا توجه کند.
نسخهٔ کرهای حالوهوایی تیرهتر و ملودراماتیکتر دارد و به نظر میرسد میخواهد داستان را در چارچوبی متناسب با فضای سینمای جنایی کره بازتعریف کند. اما این تفاوت در لحن همیشه به تفاوتی در مضمون یا ساختار نمیرسد. در نتیجه، فیلم برای تماشاگر تازهوارد میتواند قصهای کامل و اثرگذار باشد؛ برای تماشاگر آشنا با فیلم جان وو، ممکن است بیشتر یادآور طرحی باشد که پیشتر با نیرویی ماندگارتر روایت شده است.
این بازسازی در بخشهایی شخصیت و ظاهر خود را پیدا میکند، اما از سنگینیِ مقایسه با الگویش رها نمیشود. جمعبندی «A Better Tomorrow» فیلمی است که بیش از هر چیز بر دردِ رابطههای گسسته تکیه میکند. قدرت آن در پیوند عاطفی دو برادر، در مضمون رفاقت و وفاداری و در ظاهر صیقلی و تیرهاش نهفته است.
چند لحظهٔ اکشن نیز انرژی لازم را وارد روایت میکنند، اما کمتعداد و نامنظماند؛ ریتم آغازین کند است و وفاداری به نسخهٔ اصلی مانع شکلگیری غافلگیریهای تازه میشود. با وجود این کاستیها، اثر برای تماشاگرانی که به درامهای جناییِ عاطفی علاقه دارند، تجربهای قابلتوجه فراهم میآورد؛ بهویژه اگر از پیش با نسخهٔ اصلی مقایسهٔ سختگیرانهای در ذهن نداشته باشند.
« از یک سو، حفظ شالودهٔ داستان باعث میشود پیوندهای برادری، رفاقت و خیانت همچنان در مرکز اثر بمانند. »
جمعبندی
فیلم گاه احساساتش را بیش از حد برجسته میکند و گاه در روایت مکثی طولانی دارد، اما زیر این ظاهر آشنا، پرسشی انسانی باقی میگذارد: وقتی گذشته به جدایی و رنج آلوده شده، آیا پیوند خانوادگی هنوز میتواند چیزی را نجات دهد؟ پاسخ فیلم را بیآنکه راز اصلیاش را آشکار کند، میتوان در همین تلخی و تردیدِ ماندگار جستوجو کرد.
« پاسخ فیلم را بیآنکه راز اصلیاش را آشکار کند، میتوان در همین تلخی و تردیدِ ماندگار جستوجو کرد. »



ثبت دیدگاه