نقد و بررسی
نقد دنیا مال توست (The World Is Yours) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وعدِ جهان و تمنای گریز «جهان از آنِ توست» ساختهٔ رومن گاوراس، در ظاهر دربارهٔ معاملهای خلافکارانه است؛ اما در ژرفای خود، قصهٔ مردی است که رؤیای فرار از زندگیای را دارد که هر روز او را دوباره به همان نقطه بازمیگرداند. فرانسوا، فروشندهٔ خردهپای مواد مخدر، میخواهد سرمایهای فراهم کند تا کسبوکاری قانونی راه بیندازد و آیندهای آرامتر برای خود بسازد.
راهی که برای رسیدن به این خواسته انتخاب میکند، البته از همان جنس راههایی است که میخواهد پشت سر بگذارد: مأموریتی پرمخاطره که او را از پاریس به اسپانیا میکشاند و اطرافش را از خلافکاران ناپایدار، معشوقهٔ دیرینه و مادری حسابگر پر میکند. فیلم از همان ابتدا میان رؤیای کوچک و جاهطلبی بزرگ فاصله میگذارد.
فرانسوا نه سودای امپراتوری دارد و نه میل به قدرت؛ آرزویش زندگیای معمولی است، خانهای دلپذیر و کاری که بتواند آیندهاش را بر پایهٔ آن بنا کند. همین سادگی، او را از قهرمانان پرطمطراق آثار جنایی متمایز میکند. عنوان فیلم نیز در برابر این رؤیای فروتنانه معنایی دوگانه مییابد: جهان شاید در دسترس باشد، اما برای کسی که از دل مناسبات خلافکارانه برخاسته، دستیافتن به آن بهسادگیِ یک تصمیم نیست.
روایت میان کمدی و جنایت رومن گاوراس داستان را با لحن یک کمدی جنایی پرتحرک پیش میبرد. تعقیبوگریزها، معاملههای مشکوک، سوءتفاهمها و تصمیمهای عجولانه، موقعیتهایی میسازند که هم ظرفیت تعلیق دارند و هم زمینهٔ خنده. طنز فیلم از برخورد آدمهایی برمیآید که خود را بسیار کارکشتهتر و مسلطتر از آنچه هستند میپندارند.
« فیلم از همان ابتدا میان رؤیای کوچک و جاهطلبی بزرگ فاصله میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بسیاری از نقشهها نه با مهارت و دقت، بلکه با مجموعهای از بدبیاریها و واکنشهای نسنجیده از مسیر خارج میشوند. این لحن، فیلم را از یک درام تیره و واقعگرایانه دور میکند و به آن حالوهوایی بازیگوش میدهد. بااینحال، بازیگوشی همیشه به معنای انسجام نیست. فیلم گاه آنقدر مشتاق افزودن شخصیت تازه، شوخی تازه یا چرخشی تازه است که رشتهٔ اصلی ماجرا از نظر دور میماند.
اتفاقها پشت سر هم میآیند، اما فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفی یا دراماتیکشان فراهم نمیشود. حاصل، اثری است که در لحظه سرگرمکننده و پرانرژی است، ولی در بخشهایی دشوار میتوان دریافت دقیقاً کدام کشمکش باید مرکز توجه باشد. فرانسوا؛ قهرمانی با رؤیایی کوچک یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ فیلم این است که فرانسوا را نه نابغهٔ خلافکاری نشان میدهد و نه مردی کاملاً بیگناه که تصادفاً در محیطی خشن گرفتار شده باشد.
او میان احتیاط و طمع، میل به تغییر و عادت به مسیرهای آشنا دستوپا میزند. رؤیای زندگی تازهاش واقعی است، اما ابزارهایی که برای رسیدن به آن به کار میگیرد، او را از همان آغاز در تناقضی اخلاقی قرار میدهد. او میخواهد از چرخهٔ خلاف بیرون بیاید، بیآنکه هنوز حاضر باشد هزینهٔ واقعی گسستن از آن را بپردازد.
کریم لکلو این تناقض را با بازیای کمادعا و درعینحال گیرا منتقل میکند. چهره و رفتار او گاه درماندگی مردی را نشان میدهد که از بزرگی دردسرهایش خبر ندارد و گاه اعتمادبهنفس کسی را که خیال میکند میتواند همهچیز را کنترل کند. این جابهجایی، شخصیت را انسانیتر میکند: فرانسوا نه قهرمانی مسلط بر سرنوشت خویش است و نه صرفاً مهرهای منفعل.
« این لحن، فیلم را از یک درام تیره و واقعگرایانه دور میکند و به آن حالوهوایی بازیگوش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
او میکوشد تصمیم بگیرد، اما تصمیمهایش اغلب در شبکهای از منافع دیگران گرفتار میشوند. مادر؛ نیروی محرک و مرکز ثقل دنی، مادر فرانسوا با بازی ایزابل آجانی، از پررنگترین عناصر فیلم است. او زنی زیرک، خودخواه و دسیسهچین است که در عین حال نیرویی نمایشی و پرجاذبه به فضای داستان میبخشد.
رابطهٔ او با پسرش آمیزهای از محبت، وابستگی، رقابت و بهرهبرداری است؛ پیوندی که بهجای آنکه پناهگاه فرانسوا باشد، اغلب او را بیشتر درگیر میکند. دنی نه راهنمایی اخلاقی برای پسرش است و نه مانعی ساده که بتوان با کنارزدنش مسئله را حل کرد. او بخشی از همان جهانی است که فرانسوا میخواهد از آن فاصله بگیرد.
آجانی نقش را با اغراق سنجیده و حضوری نیرومند اجرا میکند. دنی هرجا وارد قاب میشود، توجه را به سوی خود میکشد؛ نه فقط بهخاطر رفتارهای غافلگیرکنندهاش، بلکه به این دلیل که فیلم از حضور او برای برجستهکردن طنز تلخ رابطهٔ مادر و پسر بهره میبرد. بااینهمه، نیروی شخصیتپردازی او گاهی از تعادل جمعی فیلم میکاهد.
دنی چنان پرجاذبه است که دیگر شخصیتها، بهویژه فرانسوا، در بعضی صحنهها ناچار میشوند در حاشیهٔ انرژی او قرار گیرند. بازیگران و جهان شخصیتهای حاشیهای گروه بازیگران، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. وینسنت کسل در نقش آنری، حضوری متفاوت و گاه عامدانه نامتعارف دارد؛ شخصیتی که به فضای بیقاعدهٔ فیلم میافزاید و در لحظاتی میان تهدید، مضحکه و نوعی سرگشتگی حرکت میکند.
« او میکوشد تصمیم بگیرد، اما تصمیمهایش اغلب در شبکهای از منافع دیگران گرفتار میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سوفیان خامس نیز در قالب پوتین، خلافکاری بیثبات و غیرقابلپیشبینی، به فیلم انرژی کمیک میبخشد. این نقشها بهجای آنکه بر اساس الگوی گانگسترهای سرد و حسابگر شکل بگیرند، از ضعفها و وسواسهای فردی شخصیتها نیرو میگیرند. بااینحال، شمار زیاد چهرهها و خردهماجراها هزینهای روایی دارد.
برخی شخصیتها برای مدتی کوتاه وارد ماجرا میشوند، اثری میگذارند و دوباره محو میشوند؛ درنتیجه، همهٔ آنها فرصت پیدا نمیکنند به اندازهٔ ظرفیتشان شکل بگیرند. این شلوغی با منطق آشفتهٔ جهان داستان سازگار است، اما همیشه به سود روایت عمل نمیکند. گاهی بهجای آنکه مجموعهٔ شخصیتها تصویری غنیتر بسازد، تمرکز را از کشمکش مرکزی دور میکند.
سبک بصری و ریتم فیلم از نظر بصری پرجنبوجوش است و فضای آن با رنگهای زنده، قاببندیهای چشمنواز و حرکت سریع میان موقعیتها شکل میگیرد. اسپانیا در اینجا صرفاً مقصدی جغرافیایی نیست؛ به عرصهای بدل میشود که رؤیای فرار فرانسوا، شلوغی معامله و آشفتگی گروه در آن به هم میرسند. گاوراس بهجای آنکه جنایت را با تیرگی و خشونت واقعگرایانه تصویر کند، آن را در بستری رنگارنگ و گاه نزدیک به کارناوال قرار میدهد.
همین تضاد، به فیلم هویت بصری متمایزی میدهد: خطر واقعی است، اما جهان آن چنان پرزرقوبرق نمایش داده میشود که گویی همه در نمایشی پرشتاب گرفتارند. موسیقی و تدوین نیز در ساخت این شتاب نقش مهمی دارند. صحنهها اغلب با ضرباهنگی تند پیش میروند و فیلم کمتر به سکون یا مکث طولانی مجال میدهد.
« سوفیان خامس نیز در قالب پوتین، خلافکاری بیثبات و غیرقابلپیشبینی، به فیلم انرژی کمیک میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب در نیمههای نخست، سرگرمکننده و مناسب فضای کمدی جنایی است؛ اما تداوم بیوقفهٔ آن ممکن است خستگی ایجاد کند. وقتی هر موقعیت با رنگ، موسیقی و حادثهای تازه تقویت میشود، لحظات آرامتر و عاطفیتر مجال چندانی برای رسوبکردن نمییابند. فیلم گاهی بهجای اعتماد به نیروی یک صحنه، آن را با جلوههای تازه شتاب میدهد.
رؤیای زندگی تازه و محدودیت روایت در زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، پرسشی دربارهٔ امکان گسستن از گذشته نهفته است. فرانسوا میخواهد قانونی زندگی کند، اما تصورش از زندگی تازه نیز تا حدی بر پایهٔ پولی است که از راهی غیرقانونی به دست میآید. این تناقض، ظرفیت یک درام اخلاقی را در خود دارد: آیا میتوان با ابزارهای همان جهان پیشین، به آیندهای متفاوت رسید؟
فیلم این پرسش را طرح میکند، اما همواره درنگ نمیکند تا آن را به کاوشی عمیق بدل سازد. شوخی و حرکت غالباً بر تأمل پیشی میگیرند. در نتیجه، مضمون رهایی بیش از آنکه در قالب یک استدلال منسجم گسترش یابد، به نیرویی در پسزمینه تبدیل میشود. گاه فیلم چنان مجذوب آشوب و شخصیتهای عجیب خود است که مسئلهٔ اصلی فرانسوا به حاشیه میرود.
این کاستی در بخشهای پایانی محسوستر میشود: پیچیدگی روابط و تعداد رخدادها ممکن است دنبالکردن منطق ماجرا را دشوار کند. بااینهمه، ضعف تمرکز را نباید با فقدان شخصیت اشتباه گرفت؛ فرانسوا همچنان محور عاطفی داستان است، حتی اگر خود فیلم همیشه بهاندازهٔ کافی پیرامون او منظم نشود. جمعبندی «جهان از آنِ توست» کمدی جناییای پررنگ، پرتحرک و گاه آشفته است؛ فیلمی که جذابیتش بیشتر از انرژی، بازیگران و سبک بصریاش میآید تا از استحکام کامل طرح داستانی.
« فیلم گاهی بهجای اعتماد به نیروی یک صحنه، آن را با جلوههای تازه شتاب میدهد. »
جمعبندی
کریم لکلو به فرانسوا ترکیبی از درماندگی و امید میبخشد و ایزابل آجانی با حضوری پرقدرت، دنی را به یکی از بهیادماندنیترین چهرههای فیلم بدل میکند. جهان رنگارنگ و شوخطبع گاوراس نیز آن را از یک داستان خلافکاری متعارف جدا میسازد. اما شلوغی روایت، شخصیتهای فراوان و ریتمی که بهندرت آرام میگیرد، گاهی تماشاگر را از پیوند عاطفی با ماجرا دور میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش تصویری بامزه و تلخ از آدمهایی است که میخواهند از گذشته بگریزند، اما همچنان با همان ابزارها و عادتهای قدیمی پیش میروند. در لحظات کماثرتر، همین فراوانیِ رنگ و حادثه مانع تمرکز میشود. حاصل، اثری نامتوازن اما زنده است؛ فیلمی که بیش از آنکه دربارهٔ تسلط بر جهان باشد، دربارهٔ رؤیای سادهٔ بیرونآمدن از جهانی است که از پیش آدم را در خود گرفتار کرده است.
« جهان رنگارنگ و شوخطبع گاوراس نیز آن را از یک داستان خلافکاری متعارف جدا میسازد. »



ثبت دیدگاه