نقد و بررسی
نقد مردهدزد (The Body Snatcher) | 1945
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیاهیِ علم و اخلاق «The Body Snatcher» ساختهٔ Robert Wise، وحشتی تاریخی است که بیش از آنکه بر شبح و هیولا تکیه کند، از فساد آدمی و سازوکار توجیهکردن شر میترساند. فیلم در ادینبروِ سدهٔ نوزدهم میگذرد؛ شهری که کوچههای سنگفرش، خانههای خاموش و فضای سردش از همان آغاز حس میدهد که مرز میان زندگی و مرگ، قانون و جنایت، و دانش و آزمندی در آن بهآسانی فرومیریزد.
ماجرای دانشجوی جوان پزشکی، دونالد فِتِس، و پیوند نامشروع استادش با تهیهکنندهٔ اجساد، در اصل بستری است برای پرسشی دشوار: آیا میتوان به نام پیشرفت علمی، از اخلاق چشم پوشید؟ وحشتِ کمصدا فیلم وحشت را با نمایش مستقیم خشونت نمیسازد؛ آن را در تاریکی، مکث، صدای سم اسب و آنچه بیرون قاب میماند، میپروراند.
بهجای آنکه هر جنایتی را آشکارا نشان دهد، گاه نشانهای کوچک یا سکوتی ناگهانی را کافی میداند تا ذهن تماشاگر تصویر هولناک را کامل کند. این خویشتنداری، به اثر کیفیتی گوتیک میبخشد و آن را از وحشتِ صرفاً نمایشی دور میکند. تماشاگر نه فقط از رخدادها، بلکه از این آگاهی میترسد که خشونت ممکن است در همان کوچهای اتفاق افتاده باشد که لحظهای پیش آرام و عادی به نظر میرسید.
البته این شیوه برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه اثرگذار نیست. فیلم بیشتر به ساختن اضطراب و تیرگی علاقه دارد تا برانگیختن ترسهای ناگهانی یا صحنههای پرهیجان. اگر انتظار اثری سراسر پرحادثه و تکاندهنده داشته باشیم، ممکن است فاصلهای میان انتظار و تجربه پدید آید. اما برای مخاطبی که از وحشتِ آمیخته با فضا و روان استقبال میکند، همین آرامش نگرانکننده بخشی از نیروی فیلم است.
« این خویشتنداری، به اثر کیفیتی گوتیک میبخشد و آن را از وحشتِ صرفاً نمایشی دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بوریس کارلوف؛ هیبتِ فریبنده مرکز ثقل فیلم بیتردید جان گری، با بازی بوریس کارلوف، است. او شخصیت را به تبهکاری پرهیاهو یا چهرهای آشکارا هیولایی بدل نمیکند؛ برعکس، آرامش، ادب ظاهری و اعتمادبهنفس گری را به ابزار تهدید تبدیل میسازد. در حضور او، خطر نه با فریاد، بلکه با لبخندی اندک و لحنی خونسرد اعلام میشود.
کارلوف بهخوبی نشان میدهد که قدرت گری فقط از خشونتش نمیآید؛ او رازهایی در اختیار دارد و میداند چگونه شرم و ترس دیگران را به بند بدل کند. اجرای او به فیلم نیرویی میدهد که در برخی بخشها از خود روایت پیشی میگیرد. گری حضوری چنان نافذ دارد که گاه تماشاگر چشمبهراه بازگشت او به قاب میماند.
در برابر این اقتدار، بازی هنری دانیل در نقش دکتر مکفارلین وجهی متفاوت از خطر را نمایان میکند: نخوتِ مردی صاحباعتبار که میخواهد باور کند قواعد برای او استثناپذیرند. تقابل این دو، تنها رویارویی دو شخصیت نیست؛ برخورد دو شکل از قدرت است، یکی آشکارا حاشیهنشین و تهدیدگر، دیگری پذیرفتهشده و محترم در چشم جامعه.
فِتِس و لغزشِ تدریجی دونالد فِتِس در نقطهای میایستد که تماشاگر بتواند از خلال او وارد جهان اخلاقی فیلم شود. او نه از آغاز مجرمی سنگدل است و نه قهرمانی بیلکنت؛ جوانی است که آرمانهای پزشکی و میل به یاریرساندن، او را به موقعیتی میکشاند که در آن هر انتخاب هزینهای دارد. فیلم از همین راه نشان میدهد که همدستی همیشه با تصمیمی آشکار و شرورانه آغاز نمیشود.
« بوریس کارلوف؛ هیبتِ فریبنده مرکز ثقل فیلم بیتردید جان گری، با بازی بوریس کارلوف، است. »
شخصیتها و اجرا
گاه انسان نخست فقط سکوت میکند، بعد برای سکوتش دلیل میتراشد و سرانجام درمییابد که از مرزی گذشته است. این خط شخصیتی از نظر ایده جذاب است، اما پرداخت آن در همهجا همسنگِ نیروی مضمون نیست. رابطهٔ فِتِس با بیمار جوان و مادرش قرار است بُعد انسانی و عاطفی ماجرا را تقویت کند و انگیزهای ملموس برای انتخابهای او فراهم آورد.
بااینحال، این بخش گاه بیشتر به محرکی برای پیشبرد قصه شباهت پیدا میکند تا رابطهای که بهطور کامل دراماتیزه شده باشد. در نتیجه، پیوند عاطفی میان ماجرای درمان و شبکهٔ تاریک تهیهٔ اجساد، به اندازهٔ تقابل گری و مکفارلین قوام نمییابد. بدن، دانش و بهرهکشی یکی از لایههای تأملبرانگیز فیلم، نسبت میان دانش پزشکی و بدن انسان است.
جسد در نگاه دانشجویان به موضوع آموزش بدل میشود؛ اما فیلم نمیگذارد این تبدیل، بیدردسر و خنثی جلوه کند. پرسش اصلی فقط این نیست که کالبدشناسی برای پیشرفت علم ضرورت دارد یا نه؛ پرسش آن است که چه کسی هزینهٔ این پیشرفت را میپردازد و آیا نیاز علمی میتواند رنج و بیپناهی دیگران را از نظر اخلاقی نامرئی کند.
از این منظر، فیلم به مسئلهٔ طبقاتی نیز نزدیک میشود. قربانیان و مردگان در حاشیهٔ جامعه جای دارند، درحالیکه دانش و اعتبار نصیب کسانی میشود که در نهادهای رسمی حضور دارند. گری، با وجود آنکه خود در تجارت مرگ دست دارد، ضعف این نظام را برملا میکند: دکتر محترم به کاری نیاز دارد که انجامش را به واسطهای بدنام میسپارد، سپس میکوشد فاصلهٔ اخلاقی خود را با آن حفظ کند.
« گاه انسان نخست فقط سکوت میکند، بعد برای سکوتش دلیل میتراشد و سرانجام درمییابد که از مرزی گذشته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در اینجا بهخوبی نشان میدهد که جنایت همیشه بیرون از نهادهای متمدن نمیماند؛ گاهی همان نهادها، با نیاز و سکوت خود، برایش جا باز میکنند. کارگردانی و ریتم Robert Wise با تکیه بر قاببندیهای حسابشده و بهرهگیری از سایهها، شهری میسازد که انگار خود نیز شاهد خاموشِ رازهاست. سیاهوسفیدی تصویر صرفاً پوششی نوستالژیک نیست؛ تضاد نور و تاریکی با جهان اخلاقی فیلم تناسب دارد، بیآنکه همهچیز را به تمثیلی سرراست فروبکاهد.
در بسیاری از لحظهها، آنچه در قاب دیده نمیشود بهاندازهٔ آنچه دیده میشود اهمیت دارد. این انتخابها به فیلم انسجام بصری میبخشند و حس تهدید را حتی در صحنههای کمتحرک زنده نگه میدارند. بااینهمه، ریتم گاهی افت میکند. فیلم در بخشی از مسیر بیش از اندازه بر مکث و گفتوگو تکیه دارد و کشش روایی آن همیشه به اندازهٔ فضای بصریاش پایدار نیست.
همچنین حضور کوتاه بلا لوگوسی در نقشی فرعی، برای تماشاگرانی که مشتاق دیدن رویارویی دو چهرهٔ نامدار سینمای وحشتاند، احتمالاً کوتاهتر از انتظار مینماید. او در همان فرصت محدود، رنگی از بدگمانی و آسیبپذیری به صحنههایش میآورد، اما فیلم شخصیت او را به محور مستقلی تبدیل نمیکند. این حضور را باید بیشتر لحظهای ویژه در ترکیب بازیگران دانست تا تقابلی ممتد میان او و کارلوف.
تعادل میان قصه و فضا جذابیت «The Body Snatcher» بیشتر از آنکه در غافلگیریهای پیدرپی باشد، در انباشتهشدن تدریجی اضطراب نهفته است. تماشاگر بهمرور میفهمد که ماجرای اجساد فقط یک معاملهٔ جنایی نیست؛ رابطهای از وابستگی، باجگیری و ترس میان آدمهایی است که هر یک میخواهند مسئولیت را از دوش خود بردارند.
« در بسیاری از لحظهها، آنچه در قاب دیده نمیشود بهاندازهٔ آنچه دیده میشود اهمیت دارد. »
قوتها و کاستیها
این تمرکز روانشناختی به فیلم عمق میدهد، اما همزمان بر انسجام داستانی فشار میآورد. خط روایی دختر بیمار و پیوند آن با مسیر اخلاقی فِتِس، گاه چنان جدا از کشمکش اصلی پیش میرود که دو بخش فیلم بهطور کامل در هم ادغام نمیشوند. با وجود این ناهمواریها، روایت همچنان توان نگهداشتن توجه را دارد؛ زیرا فیلم بهجای آنکه صرفاً حادثهای تازه عرضه کند، پرسش اخلاقی خود را مدام تیزتر میسازد.
آیا نیت خیر، همدستی را پاک میکند؟ آیا میتوان از نتیجهٔ یک عمل انسانی دفاع کرد، اگر راه رسیدن به آن بر استثمار و جنایت بنا شده باشد؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از داوری آسان، به آن ماندگاری میبخشد. جمعبندی «The Body Snatcher» اثری است که قدرت اصلی خود را از بازی کارلوف، فضای گوتیک و نگاه تلخش به مرزهای اخلاق و علم میگیرد.
ترس آن بیشتر از جنس سنگینی و پیشآگاهی است تا شوک؛ در این جهان، شر با چهرهای آرام و استدلالهایی ظاهراً معقول نزدیک میشود. فیلم در پرداخت خط عاطفی دختر بیمار و حفظ ریتمی یکنواخت کاستیهایی دارد و حضور کوتاه لوگوسی نیز ممکن است حسرتِ مواجههای گستردهتر را برانگیزد. بااینحال، این ضعفها ارزش تجربهٔ آن را از میان نمیبرند.
ساختهٔ Wise بیش از آنکه فقط داستان نبشقبر و قتل باشد، دربارهٔ لحظهای است که انسان برای هدفی بهظاهر شریف، چشم بر بهای واقعی کار خود میبندد؛ و در همین شکاف میان ادعای تمدن و عملِ بیرحمانه است که وحشت فیلم ریشه میدواند.
« این تمرکز روانشناختی به فیلم عمق میدهد، اما همزمان بر انسجام داستانی فشار میآورد. »



ثبت دیدگاه