نقد و بررسی
نقد تپهای که مادهشیرها در آن غرش میکنند (The Hill Where Lionesses Roar) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای آزادی در حصار روزمرگی «The Hill Where Lionesses Roar» ساختهٔ Luàna Bajrami، فیلمی دربارهٔ سه دختر جوان در روستایی دورافتاده در کوزوو است؛ دخترانی که آیندهای محدود پیش روی خود میبینند و میان میل به رفتن و پیوندهای ناگزیرشان با خانه معلق ماندهاند. فیلم از همان آغاز، آزادی را نه چون مقصدی روشن و دستیافتنی، بلکه چون نیرویی سرکش تصویر میکند: خواستی که در بازیگوشی، خطرپذیری و همپیمانی سه دوست جلوه مییابد.
این سرکشی گاه پرشور و گاه خام است، درست مانند سنوسالی که شخصیتها در آن قرار دارند. اثر به جای آنکه ماجرایی پرپیچوخم بنا کند، بیشتر به فضای ذهنی دختران نزدیک میشود: خستگی از تکرار، خشم از فرصتهای اندک و اشتیاق به تجربهٔ جهانی بیرون از محدودهٔ آشنا. از همین رو، فیلم را میتوان هم داستانی دربارهٔ بزرگشدن دانست و هم پرترهای از نسلی که خواستههایش را با واقعیت سخت پیرامون میسنجد.
سه شخصیت و یک نارضایتی مشترک Qe، Jeta و Li در نگاه نخست سه چهره از یک وضعیتاند: جوان، بلندپرواز و گرفتار محیطی که امکان چندانی برای انتخاب به آنها نمیدهد. پیوندشان بیش از آنکه بر گفتوگوهای طولانی یا شرح گذشته استوار باشد، از همراهی و کنشهای مشترک شکل میگیرد. آنها با هم میخندند، خطر میکنند و برای لحظههایی کوتاه، قواعدی را که بر زندگیشان سایه انداخته کنار میزنند.
همین همدستی، قلب عاطفی فیلم است. بازیهای Flaka Latifi، Uratë Shabani و Era Balaj به شخصیتها نیرویی طبیعی میدهد. واکنشهایشان اغلب بیتکلف است و انرژی جوانی در رفتار و نگاهشان حضور دارد. فیلم بهجای آنکه دختران را به نمادهای انتزاعی مقاومت تقلیل دهد، آنها را در لحظههای کوچک و روزمره نشان میدهد؛ لحظههایی که در آنها سرزندگی و دلزدگی، خنده و خشم، بهسرعت جای یکدیگر را میگیرند.
« این سرکشی گاه پرشور و گاه خام است، درست مانند سنوسالی که شخصیتها در آن قرار دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، نزدیکی بیش از اندازهٔ شخصیتها از نظر خلقوخو و شیوهٔ پرداخت، گاهی تمایز فردیشان را کمرنگ میکند. آنچه به شکل همبستگی اثرگذار است، در بعضی صحنهها به شباهتی میرسد که شناخت دقیقتر هر دختر را دشوار میسازد. تپه، خانه و مرزهای نادیدنی عنوان فیلم تصویری دوگانه در خود دارد.
تپه میتواند جایگاهی برای دیدن افق و خیالپردازی دربارهٔ رفتن باشد؛ اما همزمان بخشی از همان جغرافیایی است که دختران را در زندگی آشنایشان محصور کرده است. کوزوو در این اثر صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ محیطی است که فرصتهای محدود و فاصلهٔ میان آرزو و امکان را محسوس میکند. با وجود این، فیلم از تبدیلشدن به گزارشی اجتماعی پرهیز میکند.
فشارهای ساختاری بیشتر در زندگی روزمره و انتخابهای ناگزیر شخصیتها پدیدار میشوند تا در توضیح مستقیم یا خطابه. این پرهیز به فیلم لطافت میبخشد، اما بهایی هم دارد: زمینهٔ اجتماعی گاهی آنقدر کلی میماند که تماشاگر نمیتواند همهٔ ابعاد گرفتاری دختران را لمس کند. اثر در ثبت حس بیراهماندن موفقتر از ترسیم جزئیات سازوکارهایی است که این بنبست را ساختهاند.
در نتیجه، روستا هم فضایی ملموس و خاص است و هم گاه به تصویری فراگیر از «جایی که جوانان در آن گیر افتادهاند» بدل میشود. نور آفتاب و قابهای شاعرانه یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم، تضاد میان روشنی تصویر و تنگی افق شخصیتهاست. فضای روستایی، آسمان باز و نور آفتابی حالوهوایی رؤیایی میسازند؛ با این حال، این زیبایی الزاماً آرامشبخش نیست.
« آنچه به شکل همبستگی اثرگذار است، در بعضی صحنهها به شباهتی میرسد که شناخت دقیقتر هر دختر را دشوار میسازد. »
شخصیتها و اجرا
قابها میتوانند هم آزادی طبیعت را القا کنند و هم فاصلهٔ دختران را از جهانی که میخواهند به آن برسند. در بخشهایی، ترکیببندیهای سنجیده و سکون تصویر به شخصیتها حالتی میدهد گویی در محدودهای محصورند؛ آنان حرکت میکنند، اما قاب همچنان مرزها را به یاد میآورد. این انتخابهای بصری، جهان درونی دختران را بدون توضیح کلامی گسترش میدهد.
گاه تضاد میان سکون محیط و طغیان رفتارشان، یا میان زیبایی منظره و خشونت پنهان وضعیتشان، معنایی فراتر از خود رویداد میآفریند. در سوی دیگر، تأکید بر قابهای چشمنواز همیشه به سود روایت نیست. برخی لحظهها چنان بر تصویر تکیه میکنند که پیوندشان با حرکت داستان سست میشود؛ زیبایی قاب میماند، اما معنای دراماتیک آن بهروشنی گسترش نمییابد.
شور جوانی؛ میان رهایی و بیجهتی فیلم در بهتصویرکشیدن شور عصیانگر دختران قدرت دارد. سرپیچیهایشان فقط راهی برای فرار از یکنواختی نیست؛ کوششی است برای تصاحب فضایی که معمولاً در اختیارشان نیست. در این کنشها، رهایی چیزی بزرگ و دور از دسترس نیست، بلکه به لحظههایی کوتاه بدل میشود که در آنها دختران برای خود تصمیم میگیرند.
این انرژی صمیمی است و به فیلم نیرویی عاطفی میبخشد، زیرا استقلال را نه شعاری آماده، بلکه تجربهای ناپایدار و پُرهزینه نشان میدهد. اما همین رویکرد گاهی روایت را پراکنده میکند. ماجراها همیشه به شکل زنجیرهای روشن از علت و پیامد پیش نمیروند؛ برخی بخشها بیشتر حسی از سرگردانی و طغیان میسازند تا مسیر داستانی مشخص.
« قابها میتوانند هم آزادی طبیعت را القا کنند و هم فاصلهٔ دختران را از جهانی که میخواهند به آن برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی را میتوان بازتاب ذهنیت شخصیتها دانست، اما هر بازتابی بهخودیخود به انسجام تبدیل نمیشود. هنگامی که فیلم از لحظهای آرام به رفتاری تند میجهد و سپس دوباره به روزمرگی بازمیگردد، گذارها همیشه نیروی لازم را ندارند. در نتیجه، شور دختران گاه بیش از آنکه به تحولی دراماتیک بدل شود، به مجموعهای از حالتها و واکنشها محدود میماند.
کارگردانی و ریتم ناپایدار Luàna Bajrami در مقام کارگردان و بازیگر، نگاه شخصی و جسوری به داستان دارد. فیلم از انتخابهای بصری خود هراس ندارد و به شخصیتها اجازه میدهد زشت، پرخاشگر، کودکانه یا بیپروا باشند؛ آنها قرار نیست همیشه دوستداشتنی یا سنجیده رفتار کنند. این نگاه، جوانی را از تصویرهای مرتب و دلپذیر بیرون میکشد و به تناقضهایش جا میدهد.
در عین حال، اثر نشانههای تجربهاندوزی یک فیلمساز جوان را نیز آشکار میکند: میزانسنها و لحظههای موفق در کنار بخشهایی قرار میگیرند که به پالایش بیشتری نیاز داشتهاند. ریتم فیلم در بخشهایی با مکثهای طولانی و توجه به فضا، فرصت میدهد حالوهوای شخصیتها در ذهن تماشاگر رسوب کند.
اما این مکثها همیشه کارکرد یکسان ندارند. گاهی نگاه یا حرکت کوچک، معنای عاطفی صحنه را غنیتر میکند؛ گاهی نیز تدوین و امتداد نماها حس تعلیق یا کشف نمیسازند و فقط حرکت روایت را کند میکنند. این نوسان، بهویژه در بخش پایانی، انسجام اثر را کاهش میدهد. بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در گردآوردن نیروهای پراکندهٔ خود به نتیجهای به همان اندازه قاطع و متمرکز که آغازش نوید میدهد، نمیرسد.
« این پراکندگی را میتوان بازتاب ذهنیت شخصیتها دانست، اما هر بازتابی بهخودیخود به انسجام تبدیل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
استقلال در معنای شخصی نکتهٔ قابلتوجه آن است که استقلال در فیلم معنایی ساده و یکسان ندارد. برای دختران، رهایی گاهی رفتن از روستاست، گاهی شکستن قاعدهای روزمره و گاهی فقط توان گفتن یا انجامدادن چیزی برخلاف انتظار دیگران. این خواستهها همیشه به برنامهای عملی و منظم بدل نمیشوند؛ بیشتر از دل احساس فوریت و دلزدگی میجوشند.
فیلم با همین ناپختگیِ خواستها صادق میماند: شخصیتها هنوز نمیدانند آزادی دقیقاً چه شکلی خواهد داشت، اما میدانند زندگی کنونیشان برایشان کافی نیست. از این منظر، رابطهٔ دختران با خانه نیز ساده نیست. خانه صرفاً زندانی بیرونی نیست؛ جایی است که خاطره، تعلق و محدودیت به هم گره میخورند.
همین تناقض به فیلم عمق میدهد. دختران میخواهند از محیط خود عبور کنند، اما آن محیط بخشی از هویت و تجربهٔ آنان است. فیلم در لحظههایی که این کشمکش را با تصویر و رفتار بیان میکند، از روایت سرراست بلوغ فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ بهای گسستن و معنای ماندن نزدیک میشود. جمعبندی «The Hill Where Lionesses Roar» اثری نابرابر اما صمیمی و صاحبنگاه است؛ فیلمی که بیش از انسجام روایی، بر حالوهوا، انرژی جوانی و تصویرهای شاعرانه تکیه دارد.
بازیهای زنده و فضای بصری آفتابیاش، میل سه دختر به استقلال را باورپذیر میکند و تضاد میان زیبایی محیط و تنگنای زندگیشان را به یکی از عناصر اصلی اثر بدل میسازد. در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم ناپایدار و کمرنگبودن تمایز شخصیتها مانع میشود که این شور همیشه به تجربهای منسجم و عمیق تبدیل شود.
« استقلال در معنای شخصی نکتهٔ قابلتوجه آن است که استقلال در فیلم معنایی ساده و یکسان ندارد. »
جمعبندی
با این حال، ارزش فیلم در همین خامیِ قابلمشاهده نیز نهفته است: در حسِ جوانیای که هنوز زبان دقیق خواستههایش را نیافته، اما از پذیرفتن محدودیتها سر باز میزند. این فیلم شاید داستانی کاملاً پرداختشده نباشد، اما پرترهای بهیادماندنی از میل به گشودن راهی تازه در دل روزمرگی به دست میدهد؛ غریوی که قدرتش نه در بلندی صدا، بلکه در نپذیرفتن خاموشی است.



ثبت دیدگاه