نقد و بررسی
نقد سرزمین زامبیها (Zombieland) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با لحن و هویتی روشن «Zombieland» به کارگردانی روبن فلیشر، کمدیِ آخرالزمانیای است که از همان آغاز میداند قرار نیست جهان زامبیها را با جدیتی حماسی بازآفرینی کند. فیلم، آمریکا را به قلمرویی آشفته و خطرناک بدل میکند، اما نگاهش بیشتر متوجه آدمهایی است که در این ویرانی راهی برای ادامهدادن پیدا کردهاند تا خودِ فاجعه.
کلمبوس، جوانی محتاط و گوشهگیر، برای زندهماندن مجموعهای از قواعد شخصی دارد؛ تالاهسی، در سوی دیگر، با جسارت و خشمی آشکار به استقبال خطر میرود. برخورد این دو، در کنار رویاروییشان با دو خواهر به نامهای ویچیتا و لیتل راک، موتور اصلی فیلم را به حرکت درمیآورد. طرح کلی ساده است و اثر چندان در پی غافلگیرکردن مخاطب با پیچیدگیهای روایی نیست.
امتیاز فیلم بیشتر در نوع اجرای همین طرح نهفته است: سفر جادهای، ماجراهای پراکنده، برخورد با تهدیدهای زامبیها و شکلگرفتن تدریجی رابطه میان شخصیتها. فیلم را میتوان بیش از آنکه قصهای پرپیچوخم دانست، مجموعهای از موقعیتهای کمیک و پرتحرک دید که رشتهای مشترک آنها را به هم پیوند میدهد.
کمدی در سایهٔ ویرانی طنز فیلم از تضاد میان خطر واقعی و واکنشهای گاه سبکسرانهٔ شخصیتها نیرو میگیرد. در دنیایی که هر لحظه ممکن است به درگیری با زامبیها بینجامد، جزئیاتی کوچک و پیشپاافتاده به موضوعی جدی بدل میشوند. همین ناهمخوانی، سرچشمهٔ بخش مهمی از شوخیهای سیاه اثر است: شخصیتها در میانهٔ فروپاشی تمدن، هنوز به عادتها، دلمشغولیها و خواستههای شخصی خود چنگ میزنند.
« طرح کلی ساده است و اثر چندان در پی غافلگیرکردن مخاطب با پیچیدگیهای روایی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با اینحال، فیلم همیشه در شوخیهایش یکدست نیست. بعضی موقعیتها بهخوبی از دل شخصیتپردازی بیرون میآیند و بهسبب زمانبندی درست خندهدار میشوند؛ برخی دیگر بیش از اندازه بر تکرار یا اغراق تکیه میکنند و اثرگذاری کمتری دارند. طنز «Zombieland» از جنس کمدی ظریف و زیرپوستی نیست؛ آشکار، پرانرژی و گاه عامدانه زمخت است.
اگر تماشاگر با این لحن همراه شود، بسیاری از لحظههایش سرگرمکنندهاند، اما انتظار شوخیهایی پیوسته هوشمندانه و تازه ممکن است برآورده نشود. چهار بازمانده، چهار شیوهٔ زیستن هستهٔ انسانی فیلم، تفاوت میان چهار شخصیت اصلی است. کلمبوس جهان را از خلال احتیاط، نظم و پیشبینی خطر میبیند.
او برای هر وضعیت قاعدهای دارد و همین میل به کنترل، هم عامل بقایش است و هم نشانهٔ اضطراب عمیقش. جسی آیزنبرگ این ویژگی را با بازیای خشک و حسابشده به تصویر میکشد؛ نوعی دستپاچگی مهارشده که کلمبوس را از قهرمانهای معمول فیلمهای اکشن دور میکند. تالاهسی با بازی وودی هارلسون نقطهٔ مقابل اوست: پرتحرک، بیپروا و مشتاق درگیری.
هارلسون شور و خشونتی کمیک به شخصیت میبخشد و حضورش اغلب صحنهها را از سکون درمیآورد. در عین حال، تالاهسی فقط نیرویی برای تولید شوخی و صحنههای اکشن نیست؛ اشتیاقش به یک خوراکی خاص، در دل وضعیت بیرحمانهٔ جهان، نشانهای از تلاش او برای حفظ پیوندی ساده با زندگی پیشین است. اما ویچیتا و لیتل راک صرفاً همراهان دو مرد نیستند.
« با اینحال، فیلم همیشه در شوخیهایش یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
بدگمانی و مهارت آنها در مراقبت از یکدیگر، نگاه دیگری به بقا عرضه میکند؛ نگاهی که بر اعتماد محتاطانه و استقلال تأکید دارد. اما استون به ویچیتا صلابت و تیزی میدهد و ابیگیل برسلین، لیتل راک را از تصویر سادهٔ کودکی بیپناه دور نگه میدارد. جذابیت گروه از تفاوت میان این رویکردها میآید، هرچند فیلم گاه بهجای کاوش کامل در شخصیتها، ترجیح میدهد با موقعیت بعدی پیش برود.
رابطهها زیر فشار خطر عنوان فرعیِ نانوشتهٔ فیلم را میتوان دشواری کنارآمدن با آدمهای دیگر دانست. قواعد کلمبوس برای دوری از خطر ساخته شدهاند، اما زندهماندن در کنار دیگران به چیزی فراتر از احتیاط نیاز دارد. هر شخصیت برای محافظت از خود، نوعی فاصله میسازد؛ با این حال، سفر مشترک کمکم نشان میدهد که انزوا نیز هزینهٔ خودش را دارد.
این کشمکش، لایهای عاطفی به ماجراجویی میافزاید، بیآنکه فیلم ناگهان از کمدی به درامی سنگین تبدیل شود. فیلم در پرداخت این مضمون ساده و مستقیم است. نزدیکی شخصیتها با گفتوگوها و موقعیتهای روزمره شکل میگیرد، نه با تحولاتی پیچیده یا اعترافهای طولانی. همین سادگی با لحن اثر تناسب دارد، اما گاهی باعث میشود پیوندهای عاطفی سریعتر از آنچه باید شکل بگیرند.
تماشاگر میتواند مسیر کلی روابط را حدس بزند؛ پرسش اصلی بیشتر این است که هر شخصیت در موقعیت تازه چگونه واکنش نشان میدهد، نه اینکه داستان به مقصدی کاملاً پیشبینیناپذیر برسد. ریتم، تصویر و خشونت کمیک فلیشر ریتمی تند و سبک را برمیگزیند. روایت با صدای کلمبوس و نمایش قواعدش، شیوهای سرراست برای معرفی جهان و لحن فیلم پیدا میکند.
« رابطهها زیر فشار خطر عنوان فرعیِ نانوشتهٔ فیلم را میتوان دشواری کنارآمدن با آدمهای دیگر دانست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تمهید هم به کمدی کمک میکند و هم شخصیت را از همان ابتدا در مرکز تجربهٔ تماشاگر میگذارد. نوشتههای تصویری و قطعهای سریع، انرژی اثر را بالا نگه میدارند؛ هرچند همین شتاب گاهی مجال مکث و پرداخت عمیقتر را محدود میکند. خشونت و خونریزی در فیلم وجود دارد، اما معمولاً در چارچوبی اغراقآمیز و کمیک عرضه میشود.
زامبیها منبع تهدیدند، ولی فیلم آنها را بهندرت به محور ترس روانشناختی تبدیل میکند. از این رو، اثر بیش از آنکه وحشتآفرین باشد، اکشنی خشن با چاشنی طنز است. با این همه، شدت تصویرها ممکن است برای تماشاگرانی که از خونریزی و صحنههای برخورد بدنی گریزاناند، آزاردهنده باشد. فیلم در این زمینه میان هجو و خشونت حرکت میکند، بیآنکه یکی را کاملاً به سود دیگری کنار بگذارد.
توینکی و لذت از چیزهای کوچک جستوجوی تالاهسی برای یافتن توینکی، یکی از شوخیهای محوری و بهیادماندنی فیلم است. خندهٔ این ماجرا فقط از نامتعارفبودن خواستهاش نمیآید؛ طنز آن در جدیتی است که شخصیت برای تعقیب هدفی ناچیز در جهانی ویران به خرج میدهد. در این جهان، توینکی بدل به نشانهای از میل به لذتهای کوچک و ملموس میشود؛ چیزی که در کنار خشونت و فقدان، زندگی روزمره را به یاد میآورد.
البته این شوخی نیز با تکرار همراه است و اثرگذاری آن به ذائقهٔ مخاطب بستگی دارد. برخی تماشاگران آن را رشتهای بامزه و پیونددهنده برای ماجراهای فیلم مییابند؛ برخی دیگر ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه بر یک ایدهٔ واحد تکیه کرده است. همین دوگانگی دربارهٔ بسیاری از شوخیهای اثر صدق میکند: فیلم از تکرار نمیگریزد، بلکه میکوشد از آن ریتم و شخصیت بسازد.
« این تمهید هم به کمدی کمک میکند و هم شخصیت را از همان ابتدا در مرکز تجربهٔ تماشاگر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
محدودیتهای فیلمنامه ضعف اصلی «Zombieland» نه در کمبود انرژی، بلکه در محدودیت طرح و دیالوگهای آن است. داستان گاه بیشتر بهانهای برای رفتن از یک موقعیت سرگرمکننده به موقعیتی دیگر به نظر میرسد تا روایتی با کشش درونی نیرومند. مسیر شخصیتها و مقصد کلی سفر نیز چندان دشوار به حدسزدن نیست.
فیلم در عوض بر حضور بازیگران، موقعیتهای کمیک و لحظههای اکشن تکیه میکند تا تماشاگر را همراه نگه دارد. دیالوگها نیز همیشه به اندازهٔ بازیها زنده نیستند. بعضی جملهها کارکردی روشن دارند، اما در گذر زمان رنگوبوی آشنای کمدیهای آن دوره را به خود گرفتهاند. گاهی شوخی بهجای آنکه از رفتار شخصیت یا تناقض موقعیت بجوشد، آشکارا برای خنداندن طراحی شده است.
نتیجه این است که فیلم در لحظههای موفق بسیار خوشتماشا میشود، اما همیشه کیفیتی یکسان ندارد. بازی گروهی بازیگران و هماهنگی میان آنها، بسیاری از این کاستیها را جبران میکند، نه آنکه کاملاً از میان ببرد. جمعبندی «Zombieland» فیلمی است که بیش از هر چیز بر سرگرمی، ریتم و شخصیتهای نامتجانس خود تکیه دارد.
ترکیب کمدی سیاه، اکشن زامبیمحور و سفر جادهای به آن هویتی روشن میبخشد؛ بازیهای آیزنبرگ، هارلسون، استون و برسلین نیز به گروه نیرویی میدهند که از سادگی داستان فراتر میرود. در مقابل، طرح قابلپیشبینی، برخی شوخیهای کماثر و دیالوگهایی که گاه کهنه به نظر میرسند، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظهها به یک اندازه بدرخشد.
« محدودیتهای فیلمنامه ضعف اصلی «Zombieland» نه در کمبود انرژی، بلکه در محدودیت طرح و دیالوگهای آن است. »
جمعبندی
با این همه، اثر برای مخاطبی که بهدنبال کمدیای سبک، پرجنبوجوش و آمیخته به خشونت کارتونی است، تجربهای خوشایند فراهم میکند. بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک بازآفرینی عمیق از ژانر زامبی نیست؛ ارزش فیلم در شیمی بازیگران، شوخی با عادتهای بقا و یادآوری این نکته است که حتی در جهانی ویران نیز آدمها برای ادامهدادن به دلخوشیهای کوچک و همراهی دیگران نیاز دارند.



ثبت دیدگاه