نقد و بررسی
نقد هندی زیدی (درپی قاتل) 1997 (Ziddi) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خشم و عدالت فیلم «Ziddi» محصول ۱۹۹۷، به کارگردانی Guddu Dhanoa، از دل سنت پرهیاهوی فیلمهای اکشن هندی دههٔ نود بیرون میآید؛ سنتی که در آن خانواده، انتقام، فساد و قهرمانِ سرکش، مصالح اصلی دراماند. دِوا، پسر وکیلی درستکار، پس از آنکه خشونتی علیه خواهرش رخ میدهد، به زندان میافتد و سپس قدمبهقدم وارد جهان تبهکاری میشود.
همین مسیر، پرسش مرکزی فیلم را شکل میدهد: آیا میتوان برای مقابله با ستم، به نیرویی متوسل شد که خود از جنس خشونت است؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد، اما قهرمانش را در موقعیتی میگذارد که مرز میان عدالتخواهی و انتقامجویی پیوسته مبهمتر میشود. قهرمانی با نیرویی انفجاری سانی دئول در نقش دِوا، مهمترین جاذبهٔ فیلم است.
بازی او بر حضور فیزیکی، نگاه خشمگین و صدایی استوار تکیه دارد؛ ویژگیهایی که برای قهرمانی ساخته شدهاند که احساساتش را بیشتر با حرکت و کنش بیان میکند تا با تأمل و گفتوگو. دئول در صحنههای درگیری، خشونت را به نیرویی نمایشی بدل میکند و ضربههایش چنان وزن و شدت دارند که گویی هر نزاع، ادامهٔ مستقیم خشم درونی اوست.
این توانایی، ضعفهای فیلمنامه را گاه از نظر دور میکند: تماشاگر ممکن است با منطق رفتار دِوا موافق نباشد، اما بهسختی میتواند از تماشای انرژی او چشم بردارد. بااینحال، قدرت اجرایی بازیگر همواره به معنای پیچیدگی شخصیت نیست. دِوا بیش از آنکه درونگرایی یا تردیدهایش را آشکار کند، بهواسطهٔ خشم شناخته میشود.
« قهرمانی با نیرویی انفجاری سانی دئول در نقش دِوا، مهمترین جاذبهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این خصیصه برای خلق لحظههای پرتنش بهره میگیرد، ولی کمتر میکوشد پیامدهای روانی و اخلاقی آن را بهتفصیل بکاود. از همین رو، او گاهی نه انسانی گرفتار تناقض، بلکه نیرویی تقریباً مهارنشدنی به نظر میرسد؛ نیرویی که روایت برای پیشبردن نبردهایش به آن نیاز دارد. داستانی که زیر بار حادثه میماند «Ziddi» پیوسته بر شدت بحران میافزاید: مسئلهای خانوادگی به زندان و پس از آن به ورود قهرمان به دنیای جرم و درگیری با رقیبان میانجامد.
این زنجیره در ظاهر نیروی محرکهٔ پرقدرتی دارد، اما انباشت رخدادها گاه مجال نمیدهد هر حادثه اثر عاطفی خود را پیدا کند. فیلم چنان مشتاق رسیدن به رویارویی بعدی است که گاهی رابطهٔ علت و معلولی را به سود شتاب و هیجان کمرنگ میکند. حاصل، روایتی پُرحادثه اما ناهموار است: بخشهایی با انرژی فراوان پیش میروند و بخشهایی دیگر، زیر بار تکرار و مکثهای طولانی، از نفس میافتند.
یکی از ایرادهای اساسی، تکرار الگوی تقابل است. دِوا با تهدیدی تازه روبهرو میشود، خشمش او را به واکنشی شدید میکشاند و درگیری دیگری شکل میگیرد؛ چرخهای که در آغاز مؤثر است، اما با تکرار، از غافلگیری فاصله میگیرد. فیلم برای حفظ هیجان بر تشدید خشونت تکیه میکند، حال آنکه تنوع بیشتر در کشمکشها یا پرداخت دقیقتر انگیزهها میتوانست تعلیق را بدون افزایش پیدرپی درگیری حفظ کند.
این همان جایی است که اثر از ظرفیت دراماتیک ایدهٔ مرکزی خود کمتر از حد انتظار بهره میبرد. خانواده؛ عاطفهای میانجی و محرک خانواده در فیلم هم تکیهگاه عاطفی دِواست و هم عامل شکلگیری بحران. پیوند او با خواهرش، برادرش و پدرش به روایت امکان میدهد تا خشم قهرمان را صرفاً به میل قدرت یا جاهطلبی تقلیل ندهد.
« فیلم چنان مشتاق رسیدن به رویارویی بعدی است که گاهی رابطهٔ علت و معلولی را به سود شتاب و هیجان کمرنگ میکند. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظهها، فیلم نشان میدهد که رفتار تند دِوا از احساس مسئولیتی شدید و ترس از آسیبدیدن نزدیکانش سرچشمه میگیرد. این ریشهٔ عاطفی به شخصیت او بُعدی انسانی میدهد، حتی اگر شیوهٔ واکنشش همچنان اغراقآمیز و مسئلهساز باشد. در سوی دیگر، حضور پدرِ وکیل، با بازی آنوپام کهیر، تصویری اخلاقی در برابر راهورسم دِوا میگذارد.
این تقابل بالقوه میتواند قلب فکری فیلم باشد: قانون چه زمانی کفایت میکند، و چه وقت ناتوانی آن، افراد را به عدالتخواهی شخصی سوق میدهد؟ بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این پرسش را در گفتوگویی پیچیده بپروراند، از آن برای تشدید کشمکش میان نسل و شیوهٔ عمل استفاده میکند. تضاد میان قانون و مجازات خودسرانه روشن است، اما پیامدهای اجتماعی این دو راه بهندرت با ظرافت بررسی میشود.
شخصیت زن و نابرابری در پرداخت جایا، با بازی راوینا تاندون، ظرفیت آن را دارد که وجهی متفاوت از دِوا و جهان خشن فیلم را نمایندگی کند؛ اما پرداخت شخصیتش اغلب در حاشیهٔ داستان اصلی باقی میماند. او بیشتر در نسبت با قهرمان تعریف میشود تا با خواستهها و تصمیمهای مستقل خود. این محدودیت تنها مسئلهای مربوط به زمان حضور نیست، بلکه بر ساختار روایت اثر میگذارد: رابطهٔ عاطفی میتوانست راهی برای آزمودن خصلتهای دِوا و آشکارکردن سویههای آسیبپذیر او باشد، اما فیلم بهندرت آن را به کشمکشی برابر و دوسویه تبدیل میکند.
از این منظر، «Ziddi» در بازنمایی زنان نیز تابع کلیشههای ملودراماتیک زمانهٔ خود است. اهمیت زن در جهان مردانهٔ فیلم عمدتاً از جایگاهش در روابط خانوادگی یا عاشقانه میآید و استقلال روایی محدودی دارد. این انتخاب ممکن است برای تماشاگر امروز آزارنده باشد، بهویژه آنجا که رابطهٔ عاشقانه بهجای گفتوگوی متقابل، با تأکید بر اقتدار و شیفتگی یکطرفه پیش میرود.
« این ریشهٔ عاطفی به شخصیت او بُعدی انسانی میدهد، حتی اگر شیوهٔ واکنشش همچنان اغراقآمیز و مسئلهساز باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور جذاب تاندون نمیتواند بهتنهایی کمبود فرصتهای شخصیتپردازی را جبران کند. ضدقهرمان و اغراق در شرارت اشیش ویدیارتھی در نقش بازرس ایندر ساکسنا حضوری بهیادماندنی دارد؛ حضوری که بخشی از هراسآوریاش از تضاد میان عنوان رسمی و رفتار او سرچشمه میگیرد. شخصیت منفی فیلم در فضایی شکل میگیرد که فساد و تهدید باید بیدرنگ و بیابهام دیده شوند.
این روش برای سینمای اکشن عامهپسند کارکردی روشن دارد: مخاطب باید بهسرعت بداند چه کسی مانع قهرمان است و خطر از کدام سو میآید. اما تأکید بیش از اندازه بر خشونت و خودکامگی، گاهی شخصیت را از فردی باورپذیر به نمادی یکدست از شرارت نزدیک میکند. همین دوگانه دربارهٔ خود دِوا نیز صادق است.
فیلم از تماشاگر میخواهد خشونت او را در چارچوب دفاع از خانواده و مقابله با بیداد بپذیرد، اما همزمان نشان نمیدهد این خشونت چگونه میتواند به سلطهجویی بدل شود. قهرمان گاهی چنان مطمئن است که حق با اوست که امکان بازخواست اخلاقیاش کمرنگ میشود. در نتیجه، اثر بیش از آنکه خشونت قهرمان را به پرسش بگیرد، از آن برای تولید لذت تماشایی استفاده میکند.
ضرباهنگ، دیالوگ و موسیقی یکی از امتیازهای فیلم، اعتقاد راسخش به لحظهٔ نمایشی است. دیالوگها غالباً صریح و ضربهزنندهاند و برای بهیادماندن طراحی شدهاند، نه برای گفتوگویی طبیعی و روزمره. همین صراحت، در کنار بازی پرانرژی دئول، به صحنهها حالوهوایی تئاتری و اغراقشده میدهد؛ حالوهوایی که ممکن است برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر بیش از حد پرطنین باشد.
« حضور جذاب تاندون نمیتواند بهتنهایی کمبود فرصتهای شخصیتپردازی را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه پنهانکاری نمیکند: احساسات را آشکارا بیان میکند و از بزرگنمایی ابایی ندارد. ترانهها نیز در ساختار فیلم جایگاهی قابل توجه دارند و به فضای ملودراماتیک آن رنگ میزنند. موسیقی گاهی به روایت تنفس میدهد و گاهی حالوهوای عاطفی صحنه را تشدید میکند. در مقابل، حضور ترانهها و امتداد طولانی برخی موقعیتها به ضرباهنگ کلی آسیب میزند و باعث میشود فیلم، با وجود وفور رخداد، در بعضی بخشها کند به نظر برسد.
این ناهمگونی یکی از ویژگیهای اصلی تجربهٔ تماشای آن است: اثر میتواند ناگهان پرجنبوجوش شود و سپس در مسیری فرعی مکثی بیش از اندازه داشته باشد. اکشن؛ امتیازی که ضعفها را میپوشاند صحنههای اکشن، قلمرو اصلی فیلماند. طراحی درگیریها بر تماس مستقیم و نیروی بدنی بنا شده و با سبک بازی سانی دئول تناسب دارد.
حرکتها اغلب بهجای ظرافت، بر شدت و اثرگذاری فوری تکیه دارند؛ انتخابی که با شخصیت دِوا و جهان اخلاقی دوقطبی فیلم هماهنگ است. در این لحظهها، کارگردانی Guddu Dhanoa میکوشد تماشاگر را درگیر شور صحنه کند، نه آنکه خشونت را از فاصلهای سرد و واقعگرایانه تماشا کند. بااینهمه، اکشن نیز از همان چرخهٔ تکرار داستانی مصون نیست.
هرچه درگیریها بیشتر میشوند، خطر یکنواختشدنشان بالا میرود. فیلم گاهی چنان به قدرت فیزیکی قهرمان اعتماد میکند که تعلیق واقعی جای خود را به انتظار برای پیروزی بعدی او میدهد. با وجود این، حضور بدنی دئول، دیالوگهای نمایشی و لحن بیپروا، صحنهها را به تجربهای پرشور بدل میکنند؛ همان جنبهای که بسیاری از دوستداران سینمای اکشن هندی این دوره را به آن پیوند میدهند.
« فیلم در این زمینه پنهانکاری نمیکند: احساسات را آشکارا بیان میکند و از بزرگنمایی ابایی ندارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Ziddi» فیلمی پرنقص اما برخوردار از هویتی روشن است: اثری که بهجای ظرافت روانشناختی، بر شور، خشونت نمایشی و قهرمانی خشمگین تکیه میکند. داستان شلوغ و فرمولی، تکرار درگیریها، افتوخیز ضرباهنگ و کمرنگبودن شخصیت زن، از کاستیهای جدی آناند. در برابر، بازی پرقدرت سانی دئول، حضور تهدیدآمیز اشیش ویدیارتھی، دیالوگهای بهیادماندنی، موسیقی دلنشین و صحنههای اکشن پرانرژی، فیلم را برای علاقهمندان به ملودرامهای اکشن دههٔ نود تماشایی میکنند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا پیچیدگی شخصیتها باشد، در شدت اجرای آن است. «Ziddi» از تماشاگر نمیخواهد با منطق واقعگرایانهاش همراه شود؛ از او میخواهد تسلیم موج احساسات و صحنهآرایی پرشور آن شود. اگر این قرارداد پذیرفته شود، فیلم لحظههای سرگرمکننده و پرحرارتی دارد؛ اگر نه، اغراق و تکرارش بهسرعت نمایان میشود.
در نهایت، این اثری است که همزمان از نیروی ستارهٔ اصلیاش بهره میبرد و زیر بار همان اغراقهایی میماند که آن نیرو را به نمایش میگذارند.
« داستان شلوغ و فرمولی، تکرار درگیریها، افتوخیز ضرباهنگ و کمرنگبودن شخصیت زن، از کاستیهای جدی آناند. »



ثبت دیدگاه