نقد و بررسی
نقد آخرین باکره آمریکایی (The Last American Virgin) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان هزل نوجوانانه و اندوه بلوغ «The Last American Virgin» ساختهٔ Boaz Davidson در آغاز چنان رفتار میکند که گویی قرار است یکی از کمدیهای دبیرستانی آشنای اوایل دههٔ هشتاد باشد: چند دوست، مهمانیهای پرهیاهو، خیالپردازیهای عاشقانه و تلاشهایی ناشیانه برای تجربهکردن جهان بزرگترها.
اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که زیر این ظاهر سبک، داستانی دربارهٔ فاصلهٔ میان خواستن و بهدستآوردن، و نیز نابرابریِ عاطفی میان آدمها پنهان شده است. اهمیت اثر بیش از آنکه در تازگی موقعیتهایش باشد، در جسارتی است که برای تغییر مسیر و پسگرفتن آسودگیِ کمدی به خرج میدهد. فیلم را Davidson نوشته و کارگردانی کرده و بازسازی آمریکاییِ اثری اسرائیلی از خود اوست؛ با این تفاوت که داستان به لسآنجلس معاصرِ زمان تولید منتقل شده و موسیقی روز آن دوره جایگزین حالوهوای نوستالژیکتر نسخهٔ پیشین شده است.
این جابهجایی تنها تغییر مکان نیست: فیلم میکوشد شور، بیپروایی و مصرفگراییِ فرهنگ نوجوانانهٔ آمریکایی را در قالبی آشنا به تصویر بکشد، اما سرانجام از همان قالب برای طرح پرسشهایی جدیتر استفاده میکند. دوستی در سایهٔ رقابت محور نخست فیلم، رابطهٔ گری، ریک و دیوید است؛ سه نوجوان که دوستیشان با شوخی، رفاقت و میل مشترک به ماجراجویی شکل گرفته، اما در برابر عشق و رقابت چندان استوار نمیماند.
ورود کارن، دانشآموز تازهوارد، تعادل میان آنها را برهم میزند. از این نقطه به بعد، دوستی فقط پناهگاهی برای کنارآمدن با اضطرابهای نوجوانی نیست؛ میتواند به میدان سنجش جذابیت، جسارت و محبوبیت نیز بدل شود. فیلم در ترسیم این رفاقتها گاهی به تیپهای آشنا تکیه میکند: یکی خوشزبان و خودمطمئن است، دیگری زودباورتر و آسیبپذیرتر، و دوست سوم نقشی کمیکتر در جمع دارد.
« ورود کارن، دانشآموز تازهوارد، تعادل میان آنها را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین الگوهای آشنا به روایت امکان میدهند تا رقابت میان دوستان را بیمقدمه و پیچیدهنماییِ بیدلیل نشان دهد. شکاف میان آنچه شخصیتها دربارهٔ وفاداری میگویند و آنچه در عمل انجام میدهند، بهتدریج از یک شوخی اجتماعی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ مسئولیتپذیری تبدیل میشود.
گری؛ عشق، خیال و خودفریبی گری قلب عاطفی فیلم است، اما شخصیتی نیست که همیشه بتوان بهسادگی دوستش داشت. دلبستگی او به کارن صادقانه جلوه میکند، ولی صداقت بهتنهایی از او انسانی کاملاً آگاه یا بینقص نمیسازد. او گاه عشق را با امید به جبران اشتباه میگیرد: تصور میکند اگر به اندازهٔ کافی مهربان باشد یا فداکاری کند، سرانجام پاداشی عاطفی خواهد گرفت.
این تصور هم دلسوزانه است و هم خام؛ فیلم از همین دوگانگی برای ساختن شخصیت او بهره میگیرد. یکی از محدودیتهای روایت آن است که گری بیش از اندازه در مدار دلباختگیاش میچرخد. برخی لحظهها، تکرارِ حسرت و انتظار، بهجای عمیقترکردن شخصیت، ریتم را کند میکند. درعینحال، این کشآمدن را میتوان بازتابی از تجربهٔ نوجوانی نیز دانست؛ زمانی که یک دلبستگی ممکن است تمام جهان فرد به نظر برسد، حتی اگر دیگران آن را گذرا یا نامتناسب بدانند.
فیلم در بهترین لحظههایش میان این دو نگاه فاصله میاندازد: هم شور گری را جدی میگیرد و هم محدودیت دید او را پنهان نمیکند. کارن و مسئلهٔ نگاه کارن بیشتر از آنکه از همان ابتدا شخصیتی با جهان درونیِ کامل باشد، در نگاه گری و دوستانش معنا پیدا میکند. این انتخاب با روایتِ متمرکز بر تجربهٔ پسرها سازگار است، اما هزینهای هم دارد: مخاطب گاهی بیش از آنکه تصمیمهای کارن را از منظر خودش بفهمد، آنها را از دریچهٔ برداشتهای دیگران میبیند.
« گری؛ عشق، خیال و خودفریبی گری قلب عاطفی فیلم است، اما شخصیتی نیست که همیشه بتوان بهسادگی دوستش داشت. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، ممکن است رفتار او برای برخی تماشاگران ناپذیرفتنی یا نامتقاعدکننده جلوه کند. بااینحال، همین محدودبودنِ نگاه میتواند بخشی از نکتهٔ فیلم باشد. نوجوانان اغلب آدمهای دیگر را نه چنانکه هستند، بلکه چنانکه با آرزوها و ترسهای خودشان جور درمیآیند، میبینند. گری نیز ممکن است در کارن بیش از یک انسان مستقل، تصویری از عشق نجاتبخش و آیندهای دلخواه را جستوجو کند.
فیلم همیشه این فاصله را بهروشنی تحلیل نمیکند، اما وجودش در دل داستان محسوس است. کارن، در این چارچوب، تنها موضوعِ رقابت نیست؛ حضورش ناخواسته نشان میدهد که خیال عاشقانهٔ گری چقدر با شناخت واقعیِ دیگری فاصله دارد. تغییر لحن و نیروی عاطفی برجستهترین ویژگی فیلم، تغییر تدریجی لحن آن است.
شوخیهای ابتدایی گاه زمخت، سطحی یا حتی فرسایندهاند؛ برخی بر شرمندگی، دستپاچگی و ناآگاهی جنسی نوجوانان تکیه میکنند و امروز ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از آنکه خندهدار باشند، کهنه به نظر برسند. اما این سبک کمدی بهتدریج در بستری قرار میگیرد که پیامدهای عاطفی رفتارها را جدیتر میگیرد.
آنچه ابتدا بازیگوشی به نظر میرسد، کمکم وزن بیشتری پیدا میکند. این تغییر، یکی از سرچشمههای اثرگذاری فیلم است، اما در عین حال میتواند ناهماهنگ احساس شود. گذار از هزل به تلخی همیشه نرم و یکدست نیست؛ فیلم گاهی چنان ناگهانی از یک حالوهوا به حالوهوایی دیگر میرود که تماشاگر ممکن است احساس کند دو فیلم متفاوت را دنبال میکند.
« در نتیجه، ممکن است رفتار او برای برخی تماشاگران ناپذیرفتنی یا نامتقاعدکننده جلوه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین ناهمواری بخشی از تجربهٔ آن است. کمدی، در اینجا، صرفاً وسیلهای برای سبککردن داستان نیست؛ نقابی است که بهتدریج کنار میرود و آسیبپذیری شخصیتها را آشکار میکند. موسیقی و حافظهٔ دههٔ هشتاد موسیقی از عناصر تزئینی فراتر میرود و نقش فعالی در ساختن جهان فیلم دارد. ترانههای پاپ و موج نوِ آن دوره به خیابانها، مهمانیها و دیدارهای نوجوانانه ضرباهنگ میدهند و فضای لسآنجلسِ اوایل دههٔ هشتاد را زنده میکنند.
در لحظههای شاد، موسیقی شور و بیخیالی را تقویت میکند؛ در لحظههای عاطفیتر نیز گاهی احساساتی را بیان میکند که شخصیتها هنوز توان گفتنشان را ندارند. حضور آهنگهایی از گروهها و خوانندگانی چون The Cars، The Police و Journey، به فیلم رنگی مشخص و دورهمند میبخشد. البته این تکیه بر موسیقی گاه خطرِ هدایت بیش از اندازهٔ احساس مخاطب را دارد.
بعضی قطعهها چنان آشکار بر حالوهوای صحنه تأکید میکنند که جای ظرافت را میگیرند. بااینحال، پیوند موسیقی و تصویر به ماندگاری اثر کمک کرده است: حتی اگر بعضی شوخیها امروز کمرمق به نظر برسند، آهنگها همچنان فضای اجتماعی و عاطفی فیلم را بهسرعت احضار میکنند. موسیقی در اینجا نوعی حافظهٔ جمعی میسازد؛ حافظهای که میان سرخوشیِ نوجوانانه و اندوهِ تجربههای نخستین رفتوآمد دارد.
اجراها و محدودیتهای روایت بازی Lawrence Monoson در نقش گری بر دستپاچگی و حساسیت شخصیت تکیه دارد و از او قهرمانی پرصلابت نمیسازد؛ همین انتخاب با خامی و خودفریبیِ او تناسب دارد. Steve Antin در نقش ریک، اعتمادبهنفس و جذابیتی را عرضه میکند که در ظاهر ساده و بیدردسر به نظر میرسد، اما برای دیگران پیامد دارد.
« بااینهمه، همین ناهمواری بخشی از تجربهٔ آن است. »
قوتها و کاستیها
Diane Franklin نیز به کارن حضوری آرام و بهیادماندنی میدهد، هرچند فیلم فرصت کافی برای گشودن کامل جهان درونی او فراهم نمیکند. از نظر ساختاری، روایت گاهی بیش از اندازه به تقابلِ پسر خوب و پسر جذاب متکی میشود؛ تقابلی که میتواند برداشت مخاطب از عشق و استحقاق را ساده کند. مهربانی، هرچند ارزشمند است، بهخودیِخود قرارداد یا تضمینی برای پاسخ متقابل نیست.
فیلم در این نکته نیروی بالقوهٔ مهمی دارد، اما همواره آن را با دقت یکسان نمیپروراند. برخی شوخیها نیز چنان وابسته به کلیشههای نوجوانانهاند که میان آنها و جدیت بخشهای عاطفی فاصله میافتد. در عوض، روایت هرگاه از مسابقهٔ محبوبیت فاصله میگیرد و بر پیامدهای انتخابها متمرکز میشود، صادقانهتر و نافذتر است.
جمعبندی «The Last American Virgin» اثری نامتوازن، اما متمایز است: کمدیای که گاهی به شوخیهای کممایه و کشدادنِ دلباختگی گری متوسل میشود، ولی زیر آن سطح، داستانی تلختر دربارهٔ ناپختگی، توقع و شکستِ خیالهای عاشقانه میسازد. نیروی اصلی فیلم در این است که از مخاطب نمیخواهد نوجوانانش را همیشه دوستداشتنی یا تصمیمهایشان را خردمندانه ببیند؛ کافی است رفتارشان را بهعنوان بخشی از فرایند دردناکِ بزرگشدن دنبال کند.
اثر بهسبب تغییر حالوهوا، موسیقی بهیادماندنی و قهرمانی که پیروزی را حق مسلم خود نمیداند، از نمونههای معمول کمدی دبیرستانی فاصله میگیرد. هرچند شخصیت کارن به اندازهٔ گری بسط نمییابد و برخی شوخیها گذر زمان را تاب نمیآورند، فیلم در لحظههایی که سرخوشی را با آسیبپذیری روبهرو میکند، بیشترین اثر را دارد.
« مهربانی، هرچند ارزشمند است، بهخودیِخود قرارداد یا تضمینی برای پاسخ متقابل نیست. »
جمعبندی
حاصل، تجربهای است که ابتدا سبک و بازیگوش مینماید، اما زیر آن ظاهر، اندوهی آرام و ماندگار جریان دارد.
« حاصل، تجربهای است که ابتدا سبک و بازیگوش مینماید، اما زیر آن ظاهر، اندوهی آرام و ماندگار جریان دارد. »



ثبت دیدگاه