نقد و بررسی
نقد مرد زخمی (The Wounded Man) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانِ میل و زخم «مرد زخمی» ساختهٔ پاتریس شِرو، بیش از آنکه روایت عشقی نامتعارف باشد، مطالعهای تلخ دربارهٔ میلِ بیپاسخ و نیروی ویرانگرِ دلبستگی است. فیلم از برخوردی گذرا در ایستگاه قطار آغاز میشود؛ برخوردی که برای هانری، جوانی خاموش و گوشهگیر، به آستانهٔ ورود به جهانی ناشناخته بدل میشود.
اما این جهان با وعدهٔ رهایی و صمیمیت همراه نیست: میل در آن با خطر، تحقیر و بازی قدرت گره خورده است. شرو قصه را نه بر پایهٔ رمانتیزهکردن وسواس، بلکه با تأکید بر آشفتگی و هزینهٔ روانی آن پیش میبرد. نتیجه، اثری است که تماشاگر را هم جذب میکند و هم در برابر بیقراری شخصیتهایش پس میراند.
هانری؛ از انفعال تا دگرگونی مرکز ثقل فیلم هانری است؛ شخصیتی که تجربهٔ تازهاش از خواستن، بهتدریج مرزهای هویت و رفتار او را جابهجا میکند. او در آغاز بیشتر ناظر است تا کنشگر: در حاشیه میایستد، مینگرد و میکوشد معنای آدمها و موقعیتهایی را که به آنها وارد شده بفهمد. این انفعال، ضعف ساده یا کمبود اراده نیست؛ نشانهٔ ناآشنایی او با جهانی است که قواعدش را دیگران تعیین میکنند.
« اما این جهان با وعدهٔ رهایی و صمیمیت همراه نیست: میل در آن با خطر، تحقیر و بازی قدرت گره خورده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه دلبستگیاش شدت میگیرد، فاصلهٔ میان آنچه میخواهد و آنچه واقعاً دریافت میکند بیشتر میشود. فیلم این فاصله را به سرچشمهٔ تنش بدل میکند، بیآنکه تحول هانری را به مسیری صاف و قابلپیشبینی فروبکاهد. عشق، وسواس و مناسبات قدرت رابطهٔ هانری با ژان را نمیتوان با الگوی سادهٔ عشق متقابل توضیح داد.
یکی با نیرویی فزاینده به دیگری نزدیک میشود، اما نزدیکی الزاماً به معنای صمیمیت نیست. کشش جسمانی، نیاز به دیدهشدن و میل به تصاحب، در این رابطه روی هم میافتند و گاه از هم بازشناختنی نیستند. همین ابهام، فیلم را از ملودرامی سرراست دور میکند: تماشاگر باید مدام بسنجد که آیا آنچه میبیند عشق است، وابستگی است یا تلاشی برای پرکردن خلأیی عمیقتر.
در عین حال، تأکید بر نابرابری عاطفی و بازی قدرت سبب میشود شورِ هانری هرگز کاملاً رهاییبخش به نظر نرسد. احساس در اینجا هم نیرویی برای حرکت است و هم عاملی که شخصیت را در موقعیتی آسیبپذیرتر قرار میدهد. بازیها و زبان بدن بازی ژان-اوگ آنگلاد در نقش هانری، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است.
« هرچه دلبستگیاش شدت میگیرد، فاصلهٔ میان آنچه میخواهد و آنچه واقعاً دریافت میکند بیشتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را با مجموعهای از مکثها، نگاههای مردد و تغییرات ظریف در حالت بدن شکل میدهد؛ چنانکه آشفتگی هانری اغلب پیش از آنکه به کلام درآید، در چهره و حرکاتش آشکار میشود. بازی او نه صرفاً معصومانه است و نه یکسره تیره؛ در آن هم شیفتگی دیده میشود و هم ترس از پیامدهای آن. ویتوریو مزوجورنو نیز در نقش ژان حضوری پرجاذبه و دشوارفهم دارد.
این دو شیوهٔ بازی در کنار هم، شکاف میان میلِ پرالتهاب هانری و فاصلهگذاری ژان را محسوس میکنند. بازیگران فرعی نیز به ساخت فضایی کمک میکنند که در آن تماسها، برخوردها و حتی سکوتها بار عاطفی و تهدیدآمیز دارند. فضای تیره و جهانِ حاشیهها فیلم از مکانهای عمومی و گذرگاهها، از جمله ایستگاه قطار، برای ساختن حسی از بیقراری بهره میگیرد.
این فضاها محل مکث نیستند؛ آدمها در آنها میآیند و میروند، و امکان برخورد همواره با امکان گمشدن همراه است. جهان «مرد زخمی» از این رو بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، امتداد وضعیت روانی هانری است: سرد، گذرا و دشوار برای اعتمادکردن. فضای تیرهٔ فیلم صرفاً از نور و ظاهر محیط نمیآید؛ از نوع رابطههای میان آدمها نیز برمیخیزد.
« بازی او نه صرفاً معصومانه است و نه یکسره تیره؛ در آن هم شیفتگی دیده میشود و هم ترس از پیامدهای آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها اغلب بهجای گفتوگویی روشن، با رفتارهای متشنج و واکنشهای ناگهانی با یکدیگر روبهرو میشوند. حاصل، حسی از خطر دائمی است؛ گویی حتی لحظههای آرام نیز زیر پوست خود اضطرابی پنهان دارند. ریتم و آشفتگی روایت همین انتخابهای سبکی، گاه به نقطهضعف فیلم تبدیل میشوند. بعضی صحنهها بیش از آنکه تنش را متراکم کنند، آن را امتداد میدهند؛ مکثها و درگیریهای تکرارشونده ممکن است برای بخشی از تماشاگران کشدار یا خستهکننده شوند.
روایت نیز همیشه از شفافیت یکسانی برخوردار نیست. ابهام در این فیلم میتواند بازتاب مناسبی از سردرگمی هانری باشد، اما گاهی مرز میان ابهامِ معنادار و پراکندگی روایی کمرنگ میشود. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با تجربهٔ شخصیت، مشغول بازسازی پیوند میان صحنهها شود. با این همه، شلختگی مقطعی روایت کاملاً از ارزش فیلم نمیکاهد؛ بخشی از بیقراری آن از همین فرم ناآرام و ناپیوسته سرچشمه میگیرد.
معصومیت در برابر تجربه یکی از خطوط پرقدرت فیلم، دگرگونی تدریجی هانری است؛ دگرگونیای که نه به شکل رشد آرام و اطمینانبخش، بلکه از مسیر برخورد با خواستههایی پیش میرود که توان مهارشان را ندارد. فیلم بهجای آنکه دربارهٔ این تغییر حکم اخلاقی صادر کند، پیامدهای عاطفی آن را پیش چشم میگذارد.
« آنها اغلب بهجای گفتوگویی روشن، با رفتارهای متشنج و واکنشهای ناگهانی با یکدیگر روبهرو میشوند. »
قوتها و کاستیها
هانری به جهانی نزدیک میشود که در آن میل میتواند هم راهی به سوی شناخت خویشتن باشد و هم سرچشمهٔ آسیب. این نگاه، اثر را از داوری ساده دربارهٔ انتخابهای شخصیت دور میکند. مسئله فقط آن نیست که او چه میخواهد؛ مسئله این است که خواستن چگونه او را شکل میدهد و چه بهایی برای آن میپردازد.
جمعبندی «مرد زخمی» فیلمی ناهموار، اما بهیادماندنی است؛ اثری که نیروی اصلیاش را از بازی ظریف آنگلاد، رابطهٔ پرتنش میان هانری و ژان و فضایی تیره و ناآرام میگیرد. فیلم در پرداخت روایی همیشه منسجم نیست و تکرار برخوردهای خشن یا کشآمدن برخی صحنهها میتواند فاصلهای میان آن و تماشاگر ایجاد کند.
بااینحال، همین ناآرامی با جهان عاطفی شخصیت اصلی پیوند دارد: جهانی که در آن کشش با درد، نزدیکی با خطر و دلبستگی با فقدانِ کنترل همراه است. بیآنکه پایان یا جزئیات تعیینکنندهٔ داستان آشکار شود، میتوان گفت ارزش اثر در پاسخهای قطعی نیست؛ در تجربهٔ پرتناقضی است که از تماشاگر میطلبد، تجربهای که پس از پایان نیز بهسادگی فروکش نمیکند.
« هانری به جهانی نزدیک میشود که در آن میل میتواند هم راهی به سوی شناخت خویشتن باشد و هم سرچشمهٔ آسیب. »



ثبت دیدگاه