نقد و بررسی
نقد مادران واقعی (True Mothers) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مادری فراتر از نسبت خونی «مادران حقیقی» ساختهٔ نائومی کاواسه، در ظاهر دربارهٔ زوجی است که پس از تجربههای ناموفق درمان ناباروری، پسری را به فرزندی میپذیرند؛ اما پرسش محوری فیلم بسیار گستردهتر از شرح یک فرایند خانوادگی است: مادر بودن را چه چیزی تعریف میکند؟ پیوند زیستی، مراقبت روزمره، رنجِ جدایی، یا عشقی که در گذر زمان شکل میگیرد؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و ارزشش نیز تا حد زیادی در همین امتناع از داوری آسان نهفته است. ساتوکو و کیوکازو زندگیشان را حول آساتو، فرزندخواندهشان، بنا کردهاند. سالها بعد، زنی با ادعایی تکاندهنده به سراغ آنها میآید و آرامش خانواده را به هم میزند. فیلم از همان نقطه، قصه را به گذشته میبرد و تجربهٔ خانوادهٔ پذیرنده را در کنار سرگذشت هیکاری، مادر زیستی آساتو، قرار میدهد.
آشنایی تدریجی با این دو زن، مخاطب را از پرسش سادهٔ «حق با کیست؟» دور میکند و به سوی پرسش دشوارتری میبرد: چگونه ممکن است چند نفر، هر یک به شیوهای متفاوت، در رنج و محبتِ یک کودک سهیم باشند؟ روایتی دوپاره، اما همدلانه ساختار فیلم بر جابهجایی میان زمانها و دو تجربهٔ مادری استوار است.
ابتدا با زندگی ساتوکو و همسرش روبهرو میشویم؛ با امیدها، شکستها و تردیدهایی که راه رسیدن به فرزندخواندگی را برایشان دشوار میکند. سپس روایت به هیکاری نزدیک میشود و بخشی از گذشته را از زاویهٔ او بازمیسازد. این جابهجایی، فقط ابزار انتقال اطلاعات نیست: هر بخش معنای بخش پیشین را تغییر میدهد و نگاه ما را نسبت به شخصیتها پیچیدهتر میکند.
« پیوند زیستی، مراقبت روزمره، رنجِ جدایی، یا عشقی که در گذر زمان شکل میگیرد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، دوپارهبودن روایت همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. آغاز اثر برای برخی مخاطبان ممکن است پراکنده یا کند به نظر برسد؛ بهویژه هنگامی که فیلم از زندگی خانوادهٔ پذیرنده فاصله میگیرد و وارد گذشتهٔ طولانی هیکاری میشود. این بخش، گرچه برای فهم آسیبپذیری او ضروری است، در میانهٔ فیلم گاه چنان مستقل و مفصل پیش میرود که پیوندش با خط اصلی داستان شل میشود.
با بازگشت روایتها به یکدیگر، اهمیت این فاصله روشنتر میشود، اما انسجام کلی کاملاً از نوسان مصون نمیماند. دو زن، دو شکل از آسیبپذیری نقطهٔ قوت اخلاقی فیلم آن است که هیچیک از دو مادر را به نماد یا مقصر فرو نمیکاهد. ساتوکو صرفاً زنی نیست که «فرزند دیگری را بزرگ کرده»؛ او مادری است که در دل مراقبتهای روزمره، پیوندی عمیق ساخته و در عین حال با تردیدهایی خاموش دربارهٔ تعلق و شناخت روبهرو میشود.
نگرانیهایش نه از کمبود عشق، بلکه از شدت مسئولیتی میآید که پذیرفته است. او میخواهد برای آساتو خانهای امن باشد، اما میداند گذشتهٔ کودک را نمیتوان با محبتِ اکنون پاک کرد. هیکاری نیز در روایت، تنها به عنوان «مادر زیستی» معرفی نمیشود. فیلم او را در بستر سنی، خانوادگی و اجتماعیاش میبیند: نوجوانی که با بارداری، فشار اطرافیان و جدایی از فرزند مواجه شده و برای مدتها فرصت چندانی برای فهمیدن و بیان خواستههای خود ندارد.
سرگذشت او یادآور میشود که تصمیمهای بزرگ گاه در شرایطی گرفته میشوند که اختیار فرد محدود است. بازی آجو ماکیتا در انتقال این شکنندگی مؤثر است؛ او هیکاری را نه با توضیحهای پرشمار، بلکه با مکثها، نگاهها و تغییرهای ظریف رفتاری زنده میکند. بازیگری و تصویر؛ نزدیکی بدون نمایشگری بازیهای فیلم بهجای آنکه بر لحظههای پرشور و آشکار تکیه کنند، اغلب از سکوت و رفتارهای کوچک نیرو میگیرند.
« بااینحال، دوپارهبودن روایت همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
هیرومی ناگاساکو، در نقش ساتوکو، آرامشی را نشان میدهد که زیر سطحش نگرانی و مراقبتی دائمی جریان دارد. آراتا ایورا نیز در نقش کیوکازو، مردی را مجسم میکند که تلاش میکند همراهی کند، اما گاه در بیان احساسات خود ناتوان میماند. این ناتوانی در گفتوگوهای زن و شوهر اهمیت دارد؛ چون فیلم رابطه را نه جدالی پرهیاهو، بلکه پیوندی میبیند که گاهی زیر فشارِ ناگفتهها ترک برمیدارد.
قاببندیها و نورپردازی نیز از عناصر برجستهٔ اثرند. طبیعت، مسیرهای پیادهروی و فضای خانهها به فیلم امکان میدهند تا میان تنگنای عاطفی و لحظههای کوتاهِ آسودگی رفتوآمد کند. تصاویر اغلب بهجای آنکه احساس را توضیح دهند، برای آن فضا میسازند؛ گویی شخصیتها در محیط پیرامون خود جایی برای فکرکردن و نفسکشیدن پیدا میکنند.
این ظرافت بصری با شیوهٔ آرام روایت هماهنگ است، هرچند فیلم گاهی بیش از اندازه بر زیبایی قابها تکیه میکند و از پیشبردن درام بازمیماند. احساسات؛ میان ظرافت و تأکید «مادران حقیقی» در بهترین لحظههایش به مخاطب فرصت میدهد تا احساسات را خودش کشف کند. فیلم میفهمد که اندوهِ جدایی یا ترس از ازدستدادن لازم نیست همیشه با فریاد و شرح مستقیم بیان شود؛ گاهی یک سکوت، نگاه یا فاصلهٔ میان دو نفر کافی است.
همین رویکرد است که همدلی اثر را باورپذیر میکند و اجازه میدهد هر دو سوی ماجرا، بیآنکه به رقابتی برای تصاحب عنوان «مادر واقعی» بدل شوند، در ذهن مخاطب حضور داشته باشند. اما این تعادل همیشه حفظ نمیشود. در بعضی صحنهها، موسیقی، مکثهای طولانی و تأکیدهای عاطفی بهگونهای کنار هم قرار میگیرند که احساسِ موردنظر بیش از حد آشکار میشود.
« هیرومی ناگاساکو، در نقش ساتوکو، آرامشی را نشان میدهد که زیر سطحش نگرانی و مراقبتی دائمی جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهجای آنکه تماشاگر به کشف اندوه برسد، فیلم گاهی او را به سوی واکنشی مشخص هدایت میکند. برای مخاطبی که با لحن آرام و عاطفی کاواسه همراه شده باشد، این تأکید میتواند اثرگذار باشد؛ برای دیگری، ممکن است حالتی تحمیلی پیدا کند. ریتم و سنگینی روایت فیلم برای ماندن در فضای احساسی خود عجله ندارد.
گفتوگوها فرصت امتداد پیدا میکنند و بسیاری از رخدادها با ضرباهنگی آرام شکل میگیرند. این انتخاب با مضمون اثر تناسب دارد: زخمهای خانوادگی در یک صحنه بهوجود نمیآیند و به همان سرعت نیز التیام نمییابند. بااینحال، مدتزمان طولانی و گفتوگوهای کمشتاب ممکن است در بخشهایی از تمرکز بکاهند؛ بهخصوص هنگامی که روایت همزمان چند رشتهٔ داستانی را دنبال میکند.
در نیمهٔ دوم، انباشتهشدن پیچیدگیهای عاطفی و روایی گاهی از نیروی داستان میکاهد. بعضی مسیرها بیش از آنچه لازم است ادامه مییابند و بعضی لحظهها میتوانستند با ایجاز بیشتری همان معنا را منتقل کنند. این کندی لزوماً نقصی مطلق نیست؛ بخشی از روش فیلم برای ماندن کنار شخصیتهاست. اما فاصلهای میان صبر هنری و کشآمدن روایت وجود دارد و اثر در چند مقطع به مرز این فاصله نزدیک میشود.
خانواده بهمثابه رابطه، نه شناسنامه اندیشهٔ اصلی فیلم در نفی کامل اهمیت پیوند زیستی خلاصه نمیشود؛ «مادران حقیقی» نمیخواهد خون را بیمعنا جلوه دهد. در عوض نشان میدهد که نسبت خونی تنها یکی از لایههای هویت است و نمیتواند بهتنهایی همهٔ پیوندها، مسئولیتها و رنجها را توضیح دهد.
« بهجای آنکه تماشاگر به کشف اندوه برسد، فیلم گاهی او را به سوی واکنشی مشخص هدایت میکند. »
قوتها و کاستیها
آساتو در مرکز داستان قرار دارد، اما فیلم از تبدیل او به جایزهای برای یکی از دو زن پرهیز میکند. مسئله، مالکیت کودک نیست؛ مسئله، شناخت گذشته و ساختن آیندهای است که در آن حقیقت و محبت ناچار نباشند یکدیگر را حذف کنند. از این رو، اثر نگاهی انتقادی نیز به فشارهای اجتماعی دارد: به شرمی که بر ناباروری سایه میاندازد، به دشواریِ پذیرفتن مسیرهای متفاوت برای تشکیل خانواده و به انتظاری که از زنان میخواهد تجربههای پیچیدهٔ مادری را در قالبی ساده و پذیرفتنی جا دهند.
فیلم بیش از آنکه خطابهای اجتماعی باشد، این فشارها را در تصمیمها و روابط روزانه نشان میدهد؛ در آنچه گفته نمیشود، در تردیدها و در تنهاییهایی که حتی میان نزدیکترین آدمها باقی میماند. جمعبندی «مادران حقیقی» درامی آرام، همدلانه و تأملبرانگیز است که مسئلهٔ فرزندخواندگی را به پرسشی دربارهٔ عشق، هویت و معنای خانواده گسترش میدهد.
بازیهای سنجیده، تصویرپردازی چشمنواز و پرهیز از محکومکردن آسان شخصیتها، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند. در برابر، ریتم کند، بخشهایی از روایتِ کشدار و لحظههایی که احساس را بیش از اندازه برجسته میکنند، از انسجام و اثرگذاری آن میکاهند. بااینهمه، ارزش فیلم در آن است که برای رنجِ هیچیک از دو مادر پاسخی فوری و ساده نمیسازد.
پس از تماشایش، بیش از آنکه با حکم روشنی دربارهٔ «مادر واقعی» روبهرو باشیم، با پرسشی باقی میمانیم: آیا خانواده را باید از آغازِ زیستیاش شناخت، یا از رابطهای که آدمها هر روز، با مراقبت و حضور، دوباره میسازند؟
« آساتو در مرکز داستان قرار دارد، اما فیلم از تبدیل او به جایزهای برای یکی از دو زن پرهیز میکند. »



ثبت دیدگاه