نقد و بررسی
نقد گره شیطان (Devil's Knot) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و داوری «Devil’s Knot» به پروندهای واقعی و تکاندهنده میپردازد: قتل سه کودک خردسال در شهر وست ممفیس و محاکمهٔ سه نوجوانی که به ارتکاب جنایت در قالب آیینی شیطانی متهم شدند. فیلم بهجای آنکه صرفاً معمایی جنایی دربارهٔ یافتن قاتل بسازد، توجه خود را به فضایی معطوف میکند که در آن اندوه عمومی، هراس از امر ناشناخته و پیشداوریهای اجتماعی میتوانند مسیر تحقیق و قضاوت را تغییر دهند.
بنابراین پرسش محوری اثر فقط این نیست که چه کسی مرتکب جنایت شده؛ بلکه این است که جامعه چگونه در برابر خلأ پاسخ، به توضیحی آماده و متهمانی در دسترس پناه میبرد. Atom Egoyan کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و روایت بر اساس کتابی غیرداستانی از Mara Leveritt شکل گرفته است. همین پشتوانه، به اثر وزن مستندگونهای میدهد، اما فیلم در نهایت بازسازی سینمایی پرونده است، نه گزارشی جامع از همهٔ جزئیات آن.
حضور Colin Firth و Reese Witherspoon نیز مرکز ثقل انسانی داستان را به دو مسیر متفاوت پیوند میدهد: پیگیری حقیقت از سوی Ron Lax و سوگ و سردرگمی Pam Hobbs، مادر یکی از قربانیان. سوگ؛ نیرویی که قصه را زنده میکند یکی از بهترین تصمیمهای فیلم آن است که فاجعه را به یک مسئلهٔ انتزاعی حقوقی تقلیل نمیدهد.
جنایت، پیش از آنکه موضوع پرونده و کشمکش دادگاه باشد، زخم خانوادههایی است که باید با فقدانی تصورناپذیر روبهرو شوند. نگاه اثر به رنج والدین، بهویژه Pam، کمک میکند پیامد انسانی ماجرا در میان بازجوییها، اتهامها و بحثهای عمومی گم نشود. این وجه عاطفی در آغاز فیلم نیرومندتر است؛ تماشاگر با شهری مواجه میشود که شوک و اندوهش هنوز تازه است و همین التهاب بر همهچیز سایه میاندازد.
« Atom Egoyan کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و روایت بر اساس کتابی غیرداستانی از Mara Leveritt شکل گرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی Reese Witherspoon در نقش Pam از امتیازهای اصلی فیلم است. او سوگ را به نمایشی پراغراق بدل نمیکند و در عوض میکوشد تناقضهای درونی زنی را نشان دهد که هم با فقدان فرزندش دستوپنجه نرم میکند و هم در میان روایتهای گوناگون دربارهٔ پرونده، دنبال تکیهگاهی برای فهم ماجرا میگردد.
Colin Firth نیز در نقش Ron Lax حضوری آرام و سنجیده دارد. بازی او بیش از آنکه بر قهرمانسازی تکیه کند، کنجکاوی و سماجتی را منتقل میکند که بهتدریج در دل پرونده شکل میگیرد. در مجموع، بازی این دو به فیلم نیروی انسانی میبخشد؛ هرچند فرصت پرداخت کامل به همهٔ چهرههای مهم داستان فراهم نمیشود.
شهر کوچک و اضطراب جمعی فضای سنگین و تلخ فیلم از مهمترین دستاوردهای آن است. West Memphis در روایت، صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ شهری است که ترس و خشم در آن به سرعت از خانهها به فضای عمومی و سپس به دادگاه راه پیدا میکند. فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه تفاوت ظاهری یا رفتاری میتواند در دورهای آکنده از هراس اخلاقی، به نشانهای برای سوءظن تبدیل شود.
اتهام آیین شیطانی در این میان فقط جزئی از ماجرا نیست؛ راهی است برای تبدیل اضطراب مبهم جامعه به داستانی ساده، قابلفهم و ظاهراً قاطع. این نگاه اجتماعی وقتی اثرگذار است که فیلم اجازه میدهد سازوکار شکلگیری پیشداوری را ببینیم، نه آنکه تنها آن را محکوم کند. بااینحال، «Devil’s Knot» گاهی بیش از آنکه زمینههای فرهنگی و روانی این فضای ملتهب را بکاود، به نمایش نشانههای آن بسنده میکند.
« بازی Reese Witherspoon در نقش Pam از امتیازهای اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، بعضی ایدههای مهم در فیلم حاضرند، اما فرصت نمییابند به بحثی عمیق و چندلایه تبدیل شوند. تماشاگر متوجه خطر داوری شتابزده میشود، ولی ممکن است دلش بخواهد بداند این داوری دقیقاً چگونه در ذهن شهروندان، مأموران و ساختار قضایی قوت میگیرد. روایت فشرده و پروندهای گسترده بزرگترین محدودیت فیلم از فاصلهٔ میان وسعت پرونده و محدودیتهای روایت سینمایی برمیآید.
ماجرا آدمها، دیدگاهها و جزئیات فراوانی دارد، اما فیلم باید آنها را در قالب یک داستان نسبتاً فشرده سامان دهد. نتیجه آن است که گاه اطلاعاتی که برای فهم پیچیدگی پرونده اهمیت دارند، تنها از کنار صحنه عبور میکنند. بعضی شخصیتها بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه انگیزه، سابقه یا جایگاهشان در معادلهٔ بزرگتر روشن شود، به حاشیه میروند.
چنین فشردگیای ممکن است تماشاگر ناآشنا با پرونده را از درک کامل وزن اختلافها بازدارد. از همینجا احساس «نیمهتمامماندن» یا سطحیبودن برخی بخشها پدید میآید. فیلم موضوعاتی را مطرح میکند که ظرفیت بررسی دقیق دارند، اما همیشه زمان کافی برای پیگیری پیامدهایشان اختصاص نمیدهد. این مسئله بهخصوص در اثری که بر پروندهای واقعی و پرابهام تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند: وقتی جزئیات حذف میشوند، باید انتخابهای روایی بهروشنی نشان دهند چه چیزی در مرکز توجه است و چرا.
«Devil’s Knot» در این گزینش چندان قاطع نیست؛ میان درام خانوادگی، تحقیق جنایی و نقد سازوکار عدالت حرکت میکند و گاهی هیچکدام را تا نهایت ظرفیتش پیش نمیبرد. تعلیقی که آرام پیش میرود فیلم با ریتمی کند و تأملگرا جلو میرود. این کندی در بخشهایی با حالوهوای تلخ پرونده تناسب دارد: شتابزدگی میتوانست رنج قربانیان را به ابزاری برای هیجان بدل کند، حال آنکه مکثهای فیلم مجال میدهند سنگینی اتهامها و فشار روانی شهر احساس شود.
« از این رو، بعضی ایدههای مهم در فیلم حاضرند، اما فرصت نمییابند به بحثی عمیق و چندلایه تبدیل شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما ریتم آرام همیشه به عمق نمیانجامد. در بعضی صحنهها، توقفها و رفتوآمدهای روایی اطلاعات تازه یا تحول عاطفی قابلتوجهی نمیآورند و به همین دلیل، تماشاگر ممکن است احساس کند داستان از حرکت بازمانده است. از سوی دیگر، چون ساختار کلی فیلم بر مسیر تحقیقی و اختلاف روایتها استوار است، بخشهایی از آن برای کسانی که با پروندههای جنایی واقعی و مستندهای مرتبط آشنا هستند، چندان غافلگیرکننده نخواهد بود.
فیلم تنش را بیش از آنکه از پیچشهای پرشمار بسازد، از شکاف میان یقین عمومی و پرسشهای بیپاسخ میگیرد. این انتخاب از نظر مضمونی قابلدفاع است، اما در اجرا گاهی به پیشبینیپذیری و کاهش کشش میانجامد. تماشاگر ممکن است زودتر از آنچه فیلم انتظار دارد، مسیر کلی روایت را حدس بزند. صدا و تصویر در خدمت تلخی موسیقی متن Mychael Danna به فضای اندوهبار اثر کمک میکند، بیآنکه در بیشتر لحظات بهتنهایی بار احساسی صحنهها را به دوش بکشد.
موسیقی، همراه با لحن تصویری سرد و کمزرقوبرق، حس فاصله و ناامنی را تقویت میکند. این انتخاب با جهان داستان سازگار است: فیلم قرار نیست تماشاگر را به هیجان جناییِ پرتحرک دعوت کند، بلکه میخواهد او را در محیطی گرفتار کند که در آن پاسخها قطعی به نظر میرسند، اما اعتماد به این قطعیت دشوار است.
بااینحال، زبان بصری نیز گاهی بیش از اندازه تابع همان فضای گرفته باقی میماند. تلخی تقریباً پیوستهٔ فیلم میتواند دامنهٔ عاطفی آن را محدود کند؛ وقتی همهچیز در یک لحن یکنواخت از اندوه و بدگمانی پیش میرود، تفاوت میان لحظههای بحرانی و صحنههای گذار کمرنگ میشود. موسیقی و طراحی فضا به ساخت حالوهوای اثر کمک میکنند، اما همیشه نمیتوانند کمبود تمرکز روایی را جبران کنند.
« فیلم تنش را بیش از آنکه از پیچشهای پرشمار بسازد، از شکاف میان یقین عمومی و پرسشهای بیپاسخ میگیرد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Devil’s Knot» فیلمی دربارهٔ پروندهای هولناک است که در آن سوگ، ترس اجتماعی و قدرت پیشداوری به یکدیگر گره میخورند. بازیهای Reese Witherspoon و Colin Firth، فضای سنگین و موسیقی تأثیرگذار از نقاط قوت آناند؛ فیلم همچنین یادآوری میکند که در پروندههای جنایی، آسانترین روایت الزاماً قابلاعتمادترین روایت نیست.
در مقابل، فشردگی داستان باعث میشود برخی جزئیات مهم سطحی بمانند، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری نیابند و ریتم کند در بخشهایی به کمکشششدن بینجامد. اثر برای تماشاگرانی که با پرونده آشنا نیستند میتواند دریچهای سینمایی به ماجرایی تلخ باشد، اما نباید آن را روایتی کامل از همهٔ ابعاد پرونده دانست.
علاقهمندان به مستندهای جنایی احتمالاً در اینجا با بازسازی دراماتیکی روبهرو میشوند که بیش از ارائهٔ جزئیات تازه، بر فضای عاطفی و مسئلهٔ داوری جمعی تمرکز دارد. قوت اصلی فیلم در همین پرسش نهفته است: وقتی ترس و اندوه بر جامعه سایه میاندازند، چهقدر آسان میتوان ظن را با حقیقت اشتباه گرفت؟



ثبت دیدگاه