نقد و بررسی
نقد کلاه قرمزی و پسرخاله (Redhat and Cousin) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی ساده با قلبی بزرگ «کلاهقرمزی و پسرخاله» قصهٔ پسربچهای بازیگوش است که پس از اخراج از مدرسه و ناکامی در یافتن کار، چشمش به برنامهای تلویزیونی میافتد و راهی تهران میشود. او با کمک پسرخاله به فضای تلویزیون نزدیک میشود و از سر دلبستگی به آقای مجری، تصمیم میگیرد در حل دشواریهای زندگی او و ازدواجش دست به کار شود؛ تصمیمی که، چنانکه از روحیهٔ بیقرار کلاهقرمزی انتظار میرود، بهجای نظمبخشیدن به اوضاع، دردسرهای تازهای میآفریند.
این نقطهٔ آغاز، ساده و بیتکلف است و فیلم نیز بیش از آنکه به پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر برخورد شخصیتها و انرژی موقعیتها بنا میشود. سادهبودن داستان در اینجا هم امتیاز است و هم محدودیت. فیلم بهسرعت تماشاگر را وارد ماجرا میکند و برای دنبالکردن آن نیازی به توضیحهای طولانی یا آشنایی قبلی با جهان شخصیتها نیست.
بااینحال، مسیر کلی قصه چندان پرپیچوخم نیست و بسیاری از موقعیتها از همان آغاز قابل حدساند. تعلیق، موتور اصلی روایت نیست؛ آنچه تماشاگر را با خود میبرد، کنجکاوی دربارهٔ رفتار کلاهقرمزی و پیامدهای ناخواستهٔ نیتهای خیرخواهانهٔ اوست. کلاهقرمزی؛ بازیگوشی در جستوجوی تعلق کلاهقرمزی فقط وسیلهای برای ساختن شوخیهای کودکانه نیست.
« سادهبودن داستان در اینجا هم امتیاز است و هم محدودیت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگوشی او، در کنار بیتجربگی و شتابزدگیاش، تصویری از کودکی میسازد که هنوز قواعد دنیای بزرگسالان را نمیفهمد، اما با جسارت وارد آن میشود. او در برابر طردشدن از مدرسه و شکست در یافتن کار، کنار نمیکشد؛ راهی را که از تلویزیون پیش رویش گشوده شده دنبال میکند. همین حرکت، به شخصیتش نیرویی عاطفی میدهد: او نه قهرمانی با برنامهای سنجیده، بلکه موجودی پرشور است که نیاز دارد جایی برای خود پیدا کند.
دلبستگی او به آقای مجری نیز از همین نیاز به پیوند و پذیرفتهشدن جدا نیست. کلاهقرمزی میخواهد کمک کند، اما درک محدودی از مرز میان کمک و دخالت دارد. فیلم از این فاصلهٔ میان نیت خوب و نتیجهٔ آشفته، هم کمدی میسازد و هم نوعی لطافت انسانی. خندهٔ حاصل، صرفاً به خطاهای او وابسته نیست؛ در پس آن، مهربانی خام و صمیمیتی دیده میشود که شخصیت را از یک عامل آشوبگر به حضوری دوستداشتنی بدل میکند.
پسرخاله و جهان آدمبزرگها پسرخاله در کنار کلاهقرمزی، نقش همراه و واسطه را بر عهده دارد؛ او راه ورود به دنیای بزرگترها را میشناسد و به قهرمان قصه کمک میکند تا قدم به تهران و فضای تلویزیون بگذارد. همین تقابل میان دو شخصیت، به فیلم امکان میدهد از تفاوت خلقوخوها و شیوههای مواجهه با موقعیتها شوخی بسازد.
« دلبستگی او به آقای مجری نیز از همین نیاز به پیوند و پذیرفتهشدن جدا نیست. »
شخصیتها و اجرا
یکی بیشتر بر شور و واکنش لحظهای تکیه دارد و دیگری در جایگاه همراه، به حرکت داستان جهت میدهد. در سوی دیگر، آقای مجری و خانوادهٔ نرگس نمایندهٔ جهانیاند که مناسباتش برای کلاهقرمزی بهدرستی قابل فهم نیست. موضوع ازدواج، خواستها و موانع خانوادگی، بهانهای برای نزدیکشدن دو قلمرو متفاوت میشود: دنیای کودکانهای که مسئلهها را مستقیم و ساده میبیند، و دنیای بزرگسالانهای که در آن روابط و تصمیمها پیچیدهترند.
فیلم این تفاوت را به زبان کمدی بیان میکند، نه با شرحی جدی و سنگین؛ از همین رو فضای خانوادگی اثر حفظ میشود. کمدیِ موقعیت و ضرباهنگ بخش مهمی از شوخیهای فیلم از برخورد شخصیتها با محیط اطرافشان میآید. کلاهقرمزی وارد موقعیتهایی میشود که از پیش برای او طراحی نشدهاند و با برداشت کودکانهاش میکوشد آنها را بهسادگی حل کند.
اما این راهحلهای شتابزده معمولاً اوضاع را پیچیدهتر میکنند. چنین الگویی به فیلم ریتمی سرزنده میدهد و اجازه میدهد شوخیها از دل کنش شکل بگیرند، نه فقط از گفتوگوهای بامزه. این شیوه، بهویژه برای مخاطب کودک، جذابیت روشنی دارد: شخصیت اصلی پیوسته در حرکت است و هر برخورد میتواند ماجرایی تازه بسازد.
« یکی بیشتر بر شور و واکنش لحظهای تکیه دارد و دیگری در جایگاه همراه، به حرکت داستان جهت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بعضی موقعیتها و شوخیها ممکن است برای تماشاگر بزرگسال تکراری یا بیشازحد کودکانه جلوه کنند. فیلم کمتر میکوشد زیر لایهٔ کمدی، معنایی دشوار یا چندپهلو پنهان کند؛ ارزشش بیشتر در صمیمیت، سادگی و تواناییاش در حفظ حالوهوایی شاد است تا در ظرافتهای پیچیدهٔ طنز. بازی، اجرا و نیروی شخصیتهای عروسکی جذابیت فیلم به نوشته و ماجرا محدود نمیشود؛ بخش بزرگی از آن از اجرای پرانرژی شخصیتها میآید.
ترکیب بازیگران انسانی با شخصیتهای عروسکی، بافتی متفاوت به صحنهها میدهد و به کلاهقرمزی و پسرخاله اجازه میدهد در همان جهان داستانی کنار آدمها حضور داشته باشند. حرکت و بیان این شخصیتها، در کنار صداپیشگی حمید جبلی، به آنها هویتی نمایشی و قابلتشخیص میبخشد. در نتیجه، شوخیها تنها به متن وابسته نمیمانند و از رفتار، مکث و واکنش نیز نیرو میگیرند.
بازیگران انسانی نیز به ساختن فضای گرم اثر کمک میکنند. ایرج طهماسب در نقش آقای مجری، در برابر جنبوجوش کلاهقرمزی نقطهٔ اتکایی آرامتر میسازد و حضور فاطمه معتمدآریا و دیگر بازیگران، مناسبات خانوادگی قصه را شکل میدهد. هماهنگی این دو سوی اجرا اهمیت دارد: اگر شخصیتهای عروسکی در جهانی جدا از آدمها قرار میگرفتند، بخش زیادی از شوخی و باورپذیری فیلم از دست میرفت.
« بااینحال، بعضی موقعیتها و شوخیها ممکن است برای تماشاگر بزرگسال تکراری یا بیشازحد کودکانه جلوه کنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم با کنارهمنشاندن این دو شیوهٔ بازی، جهان خود را یکپارچه نگه میدارد. خیالانگیزی و ردّ زمان فضای خیالانگیز فیلم از این احساس میآید که هر برخورد روزمره میتواند به ماجرایی تازه بدل شود. تلویزیون در قصه فقط وسیلهای برای دیدن برنامه نیست؛ دریچهای است که مسیر زندگی کلاهقرمزی را عوض میکند و او را از محیط آشنایش به شهر و جهانی گستردهتر میبرد.
این حرکت، به سفر قصه حالوهوایی ماجراجویانه میدهد، بیآنکه فیلم از لحن خانوادگی و صمیمی خود فاصله بگیرد. در عین حال، تماشای فیلم با معیارهای امروز ممکن است ناهمواریهایی در ریتم و کیفیت فنی آن آشکار کند. برخی گذارها و موقعیتها به اندازهٔ آثار جدید صیقلی و یکدست نیستند و ضرباهنگ در همهٔ بخشها ثبات یکسانی ندارد.
اما این فاصلهٔ زمانی، بخشی از هویت اثر را نیز روشن میکند: فیلم بیش از آنکه بر جلوهپردازی یا پیچیدگی فنی تکیه کند، بر شخصیتپردازی نمایشی، بازی و رابطهٔ مستقیم با تماشاگر متکی است. بنابراین کهنهشدن برخی عناصر فنی، لزوماً گرمای عاطفی و سرزندگی شخصیتهایش را از میان نمیبرد. جمعبندی «کلاهقرمزی و پسرخاله» فیلمی استوار بر قصهای ساده، شخصیتهایی پرانرژی و آمیزهای دلنشین از شوخی و احساس.
« فیلم با کنارهمنشاندن این دو شیوهٔ بازی، جهان خود را یکپارچه نگه میدارد. »
جمعبندی
پیشبینیپذیری روایت و کودکانهبودن بخشی از شوخیها ممکن است برای بعضی تماشاگران محدودیت به شمار آید، و گذر زمان نیز در ریتم و کیفیت فنی اثر نشانههایی بر جا گذاشته است. بااینهمه، فیلم از نیرویی برخوردار است که به آسانی در خلاصهٔ داستان یا ساختار پیرنگ خلاصه نمیشود: کلاهقرمزی با صداقت و شور کودکانهاش میتواند دنیای خشکتر بزرگسالان را به بازی بگیرد و حتی وقتی ناخواسته آشوب میآفریند، مهربانی خود را از دست ندهد.
همین سرزندگی است که اثر را به تجربهای گرم و بهیادماندنی برای تماشاگران گوناگون تبدیل میکند.
« همین سرزندگی است که اثر را به تجربهای گرم و بهیادماندنی برای تماشاگران گوناگون تبدیل میکند. »


ثبت دیدگاه