نقد و بررسی
نقد سکسیِ مرده (Dead Sexy) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان کمدی و وحشت «Dead Sexy» ساختهٔ برایان نیول، کمدیای فراطبیعی است که با موقعیتی عامهپسند آغاز میشود: امبر، برندی و کَسی برای تفریح کنار هماند، اما حضور نیرویی نامرئی برنامهٔ آنها را به مسیری نامتعارف میکشاند. روحی حسود و پرشور وارد زندگی این سه زن میشود و ماجرایی شکل میگیرد که قرار است هم خندهدار باشد و هم اندکی دلهرهآور.
فیلم در حدود هشتادوسه دقیقه، بهجای ساختن وحشتی جدی یا کمدیای متکی بر ظرافت، در قلمرو سرگرمی سبک و کمادعا حرکت میکند. جذابیت اولیهٔ طرح در برخورد دو قلمرو نهفته است: میل و رابطه از یکسو، و نیروی فراطبیعی از سوی دیگر. روح، صرفاً وسیلهای برای ایجاد ترس نیست؛ حضور او پای پرسشی را به میان میآورد که عنوان و موقعیت داستان نیز بر آن تأکید دارند: زنان برای تعریف خواستهها و رضایت عاطفی خود تا چه اندازه به رابطه با مردان نیازمندند؟
این پرسش ظرفیت آن را دارد که به طنزی دربارهٔ عادتهای عاشقانه، وابستگی و استقلال بدل شود. بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این ظرفیت را به روایتی منسجم تبدیل کند. ایدهای که میتوانست هم سرگرمکننده باشد و هم لایهای انتقادی داشته باشد، گاه در حد جرقهای باقی میماند. دوستی سه زن، مرکز عاطفی روایت در میان عناصر فیلم، رابطهٔ امبر، برندی و کَسی از معدود پایههای نسبتاً محکم داستان است.
« جذابیت اولیهٔ طرح در برخورد دو قلمرو نهفته است: میل و رابطه از یکسو، و نیروی فراطبیعی از سوی دیگر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همراهی آنان به روایت گرما میبخشد و کمک میکند ماجرا فقط رشتهای از موقعیتهای مربوط به روح و روابط عاشقانه نباشد. حضور یک گروه سهنفره همچنین امکان میدهد واکنشهای متفاوتی به وضعیت مشترک شکل بگیرد: تجربهٔ ماورایی برای هر شخصیت میتواند معنایی جداگانه داشته باشد و اختلاف در برداشتها سرچشمهٔ طنز یا تنش شود.
اما این فرصت همیشه به شخصیتپردازی کامل نمیانجامد. دوستی بیشتر نقش پناهگاه عاطفی را دارد تا بستری برای شناخت عمیقتر هر زن. فیلم گاهی از صمیمیت میان آنان بهره میگیرد، بیآنکه به اندازهٔ کافی روشن کند هر شخصیت پیش از وقوع ماجرا چه خواستهها و ضعفهایی داشته است. ازاینرو، تغییر نگرش آنها دربارهٔ مردان و روابط، هرچند در طرح داستان جای دارد، همیشه بهصورت تحولی تدریجی و قانعکننده احساس نمیشود.
تماشاگر میتواند از همراهیشان لذت ببرد، اما شاید کمتر فرصت یابد که به هر یک بهعنوان شخصیتی مستقل نزدیک شود. کمدیای با ضرباهنگ نابرابر فیلم در لحن، به سبکی و شوخطبعی متمایل است. چنین انتخابی برای داستانی دربارهٔ روحی مزاحم و موقعیتهای غیرعادی کاملاً قابلفهم است: اگر اثر از ابتدا خود را متعهد به وحشت سنگین نداند، میتواند با آزادی بیشتری از اغراق و ناسازگاری موقعیتها بهره ببرد.
« اما این فرصت همیشه به شخصیتپردازی کامل نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی همین رویکرد، فضای تماشایی بیدغدغهای میسازد؛ فیلم نمیخواهد هر رخداد را به بحرانی وجودی تبدیل کند و در این فاصلهگرفتن از جدیت، لحظاتی سبک و دلپذیر پیدا میکند. بااینحال، نیت کمدی با اثرگذاری شوخی یکی نیست. بخش قابلتوجهی از طنز به موقعیتهای آشکار و واکنشهای مستقیم تکیه دارد، اما برای آنکه این موقعیتها واقعاً خندهآور شوند، به زمانبندی دقیق، شخصیتهای متمایز و اجرای مطمئن نیاز است.
هرگاه این عناصر هماهنگ نیستند، شوخی بهجای آنکه از دل شخصیت یا وضعیت بجوشد، صرفاً اعلام میکند که صحنه قرار است بامزه باشد. نتیجه، لحنی نابرابر است: بخشی از فیلم بهراحتی تماشا میشود، اما بخشهایی دیگر میان کمدی، اغواگری و ماوراءطبیعه سرگردان میمانند. حتی در بازتابهایی از تجربهٔ تماشاگران نیز این ناهماهنگی در تحقق وعدهٔ کمدی و فراطبیعی به چشم میخورد.
حضور فراطبیعی و وعدهای نیمهتمام روح حسود میتوانست نیروی محرک اصلی فیلم باشد؛ حضوری که هم تهدید میکند، هم مزاحم زندگی روزمره میشود و هم مناسبات عاطفی شخصیتها را به آشوب میکشد. بهویژه آنکه دشواریِ فاصلهگرفتن از این رابطهٔ ماورایی، از ابتدا پرسشی روایی میسازد: آیا شخصیتها گرفتار نیرویی بیرونیاند، یا خودشان نیز به شکلی از این تجربه دل بستهاند؟
« بااینحال، نیت کمدی با اثرگذاری شوخی یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ابهام بالقوه برای کمدی و تعلیق هر دو سودمند است. مشکل آنجاست که عناصر فراطبیعی به اندازهٔ وعدهٔ طرح، انسجام و وزن نمییابند. برای ترس، باید حضور روح قاعده و پیامد داشته باشد؛ برای کمدی نیز رفتار او باید به شخصیتها و موقعیتهایی مشخص گره بخورد. اگر این حضور هر بار مطابق نیاز صحنه تغییر کند، نه دلهره بهخوبی شکل میگیرد و نه شوخی نیروی لازم را پیدا میکند.
فیلم از ایدهٔ روح بهره میبرد، اما همیشه آن را به نظامی روشن از تنش، محدودیت و پیامد بدل نمیسازد. بنابراین ماجرای ماورایی بیش از آنکه بهتدریج پیچیده شود، گاهی مجموعهای از پیشامدهای پراکنده به نظر میرسد. بازیها و کیفیت اجرا در بخش بازیگری نیز ناهماهنگی یکی از ویژگیهای محسوس اثر است.
نقشهای اصلی را الکساندرا کورین جانستون، ژاکلین وِنه و گرتا گارلند بازی میکنند و ای.جی. ویارئال نیز در جمع بازیگران حضور دارد. تفاوت در میزان راحتی و دقت اجرا، گاه بر پیوستگی فضای فیلم اثر میگذارد: بعضی لحظهها به لحن سبک داستان نزدیکاند، اما بعضی دیگر چنان اجرا میشوند که فاصلهٔ میان نیت صحنه و نتیجهٔ آن آشکار میشود.
« این ابهام بالقوه برای کمدی و تعلیق هر دو سودمند است. »
قوتها و کاستیها
این مسئله فقط به بازیگران محدود نیست؛ کارگردانی و پرداخت صحنهها نیز گاه کمرمق به نظر میرسد. در اثری که بخش بزرگی از جذابیتش باید از رابطهٔ میان بازیگر، موقعیت و حضور نامرئی شکل بگیرد، هر لغزش در میزانسن یا ریتم بیشتر به چشم میآید. برخی صحنهها حس اثری کمهزینه و کمپرداخت دارند، بیآنکه سادگی بصری به سبکی آگاهانه و خلاق بدل شود.
این کاستیها لزوماً تماشای فیلم را ناممکن نمیکنند، اما مانع از آن میشوند که جهان داستان باورپذیر یا از نظر بصری متمایز جلوه کند. لحن، ریتم و دامنهٔ مخاطب یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ «Dead Sexy» اصرار آن بر سبکیِ لحن است. فیلم قصد ندارد تجربهای هولناک یا پیچیده عرضه کند و احتمالاً بهترین راه مواجهه با آن نیز پذیرش همین جاهطلبی محدود است.
برای تماشاگرانی که از کمدیهای کمهزینه، داستانهای ماورایی نامتعارف و سرگرمیهای بیتکلف استقبال میکنند، همین بیپیرایگی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد. فیلم گاهی بهجای آنکه خود را جدی بگیرد، با پیشفرضهای آشنای قصهاش بازی میکند. در مقابل، تماشاگرانی که از کمدی انتظار شوخیهای دقیق و پیوسته دارند، یا از روایت فراطبیعی خواهان قواعد روشن و تعلیق مرحلهبهمرحلهاند، احتمالاً با ناامیدی بیشتری روبهرو میشوند.
« این مسئله فقط به بازیگران محدود نیست؛ کارگردانی و پرداخت صحنهها نیز گاه کمرمق به نظر میرسد. »
جمعبندی
ریتم سبک بهتنهایی کافی نیست؛ وقتی شوخیها کماثر باشند و عناصر ماورایی نیز بهخوبی بسط نیابند، جریان فیلم از انرژی لازم خالی میشود. در چنین لحظههایی، تکیه بر ایدهٔ مرکزی نمیتواند کمبود پرداخت را جبران کند. با وجود این، فیلم آنقدر کوتاه و سرراست هست که تجربهاش برای مخاطب پذیرای این نوع سینما سنگین و فرساینده نشود.
جمعبندی «Dead Sexy» فیلمی است که ایدهاش از اجرای نهاییاش جذابتر به نظر میرسد. برخورد سه دوست، روحی حسود و پرسشی دربارهٔ نیاز به رابطه با مردان، زمینهٔ مناسبی برای کمدی فراطبیعی فراهم میکند؛ دوستی شخصیتهای اصلی نیز به داستان اندکی گرما میبخشد. اما شوخیهای نابرابر، پرداخت کمرمق نیروهای ماورایی و ناهماهنگی در بازی و اجرا، مانع از آن میشوند که این ظرفیت به اثری منسجم و ماندگار تبدیل شود.
بااینهمه، فیلم را میتوان در چارچوب سرگرمی سبک و کمتوقع پذیرفت؛ اثری که لحظاتی برای تماشای بیدغدغه فراهم میکند، اما بیش از آنکه با ظرافت کمدی یا هراس فراطبیعی خود به یاد بماند، با فاصلهٔ میان ایدهٔ وعدهدادهشده و کیفیت اجرای آن شناخته میشود. «Dead Sexy» برای مخاطبی که کنجکاو تجربهای نامعمول و نهچندان جدی است، شاید انتخابی گذرا اما قابلتحمل باشد؛ برای تماشاگر خواهان کمدی پخته یا داستانی ماورایی با منطق محکم، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود.
« در چنین لحظههایی، تکیه بر ایدهٔ مرکزی نمیتواند کمبود پرداخت را جبران کند. »



ثبت دیدگاه