نقد و بررسی
نقد چنین کنند حکایتچنین کند حکایت (Therefore Hangs a Tale) | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای که از نگاه بازرسی میترسد «چنین کنند حکایت» یا «Therefore Hangs a Tale» کمدی کوتاه ایرانیِ ساختهٔ محمدرضا اصلانی در سال ۱۳۵۶ است؛ داستانش در مدرسهای میگذرد که چشمبهراه بازرس است و همین انتظار، مدیران و دانشآموزان را به تکاپو میاندازد. اثر با الهام آزاد از نمایشنامهٔ «بازرس کل» نیکلای گوگول شکل گرفته، اما موقعیت را به فضای مدرسه منتقل میکند و از اضطرابِ پیش از ورود مقام ناظر، موتور طنز خود را میسازد.
این جابهجایی، صرفاً تغییر محل وقوع ماجرا نیست: مدرسه به صحنهای کوچک بدل میشود که در آن، مناسبات قدرت، ترس از داوری و میل به آراستنِ واقعیت در برابر چشم دیگری به نمایش درمیآید. «چنین کنند حکایت» از همان ابتدا وعدهٔ تعقیب یک معمای جنایی یا افشای پیچشی داستانی را نمیدهد؛ لذت اصلی آن در دیدنِ آشفتگی جمعی و رفتارهایی است که انتظار بازرسی از دل آدمها بیرون میکشد.
طنزِ انتظار و نمایشِ اضطراب کمدی فیلم بیش از آنکه بر شوخیهای کلامیِ تیز و ظریف تکیه کند، از موقعیت، اغراق و واکنشهای زنجیرهای نیرو میگیرد. ورود بازرس هنوز رخ نداده، اما حضور ذهنی او همهجا احساس میشود؛ هرکس میکوشد پیشاپیش خود را برای قضاوتی نامعلوم آماده کند. همین فاصله میان اتفاقی که هنوز نیفتاده و هراسی که گویی همین حالا گریبان همه را گرفته، زمینهٔ اصلی خنده را فراهم میآورد.
آدمها نه با واقعیتِ جاری، بلکه با تصویری که از نگاه بازرس در ذهن دارند روبهرو میشوند و در نتیجه، رفتاری تصنعی و دستپاچه از خود نشان میدهند. این نوع طنز، بهویژه هنگامی کامیاب است که فیلم از انباشت واکنشها و آشفتگی گروهی بهره میبرد. خنده از یک شوخی منفرد نمیآید، بلکه از تضاد میان جدیتِ افراد و بیتناسبیِ رفتارشان شکل میگیرد.
« این نوع طنز، بهویژه هنگامی کامیاب است که فیلم از انباشت واکنشها و آشفتگی گروهی بهره میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه نظم اداری و آموزشی با تأکید بیشتری به نمایش درمیآید، ترکهای آن نیز آشکارتر میشود. با اینحال، فیلم همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش خویشتندار نیست. گاه برای گرفتن خنده، بر رفتارها بیش از اندازه تأکید میکند و تماشاگر را به جای کشف طنز در موقعیت، با اغراقی مستقیم و پررنگ مواجه میسازد.
اقتباس آزاد از گوگول پیوند اثر با «بازرس کل» گوگول، در درجهٔ نخست پیوندی موقعیتی و مضمونی است: ورودِ ناظرِ قریبالوقوع، هراس جمعی و میل به پنهانکردن نقصها. فیلم، به جای بازسازی مو به موی ساختار نمایشنامه، این الگو را در فضای مدرسه به کار میگیرد. چنین انتخابی به داستان امکان میدهد که اقتدار و ارزیابی را از دستگاه اداری به محیطی آشنا و روزمره منتقل کند؛ جایی که انضباط، نمایشِ موفقیت و داوریِ بالادستی، بخشی از زندگی عادیاند.
از این منظر، مدرسه فقط پسزمینهٔ کمدی نیست، بلکه خود موضوع نگاه طنزآمیز فیلم است. با این همه، «الهام آزاد» در اینجا به معنای آن است که نباید انتظار داشت فیلم به همهٔ لایههای هجو اجتماعیِ گوگول وفادار بماند. اثر بیشتر بر بازی با موقعیت و ساختن لحظههای سرگرمکننده متمرکز است تا بر گسترش منظم نقد نهادی.
آنچه از اصل نمایشنامه به فیلم میرسد، شالودهٔ بدگمانی به مناسبات قدرت و رفتارهای نمایشی در برابر مقام ناظر است؛ اما پرداخت این شالوده گاهی سبک و سرخوش میماند و کمتر به کندوکاوی عمیق در پیامدهای آن بدل میشود. مدرسه؛ صحنهٔ نمایش و پنهانکاری مدرسه در این فیلم ساختاری دوگانه دارد: از یکسو نهادی برای آموزش و تربیت است و از سوی دیگر، فضایی که در آن باید تصویری آراسته از عملکرد خود ارائه کند.
« هرچه نظم اداری و آموزشی با تأکید بیشتری به نمایش درمیآید، ترکهای آن نیز آشکارتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
نزدیکشدن بازرس، این دو وجه را در برابر هم قرار میدهد. به جای آنکه همهچیز صرفاً در خدمت یادگیری باشد، نگاه ارزیابانه به موضوع اصلی بدل میشود؛ رفتارها شکل نمایشی پیدا میکنند و افراد میکوشند آنچه را دیده خواهد شد کنترل کنند. این موقعیت، ظرفیت طنزآمیزی دارد، زیرا ظاهرِ مرتب و حسابشده با اضطرابِ زیرپوستی و بینظمیِ پنهان کنار هم قرار میگیرند.
دستاورد مهم ایدهٔ مرکزی همین است: فرایند بازرسی تنها به بازرس مربوط نیست؛ حضورِ احتمالی او شیوهٔ رفتار همه را دگرگون میکند. حتی پیش از آنکه ناظر از راه برسد، معیارهای او در ذهن دیگران جا گرفتهاند و بر گفتار و عملشان اثر میگذارند. فیلم از این وضعیت، کمدی میسازد، اما در پسِ خندهاش اشارهای هم به فرهنگِ نمایشِ موفقیت دیده میشود؛ فرهنگی که در آن، گاهی آمادهکردنِ صحنه برای ارزیابی از پرداختن به خودِ کار مهمتر میشود.
این مضمون روشن است، هرچند اثر همیشه آن را با ظرافت و عمق یکسان دنبال نمیکند. اغراق؛ نیروی محرک و نقطهٔ ضعف اغراق در «چنین کنند حکایت» هم ابزار اصلی خنده است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهای آن. هنگامی که رفتارها از واقعگرایی فاصله میگیرند و واکنشها به شکلی نمایشی شدت مییابند، فیلم به لحن شوخ و سرزندهای میرسد که تماشایش را آسان میکند.
این بازیِ بزرگنمایانه با حالوهوای اثر سازگار است: مدرسه در آستانهٔ بازرسی، خود به صحنهای بدل میشود که هرکس نقشی را بازی میکند و برای حفظ ظاهر به تکاپو میافتد. اما مرز میان اغراقِ بامزه و اغراقِ ملالآور همیشه بهخوبی حفظ نمیشود. بعضی لحظهها شوخی به جای آنکه از موقعیت بجوشد، با تأکید بیش از حد بر رفتار یا گندهگوییِ شخصیتها پیش برده میشود.
« نزدیکشدن بازرس، این دو وجه را در برابر هم قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که خندهای که میتوانست از شناخت و غافلگیری حاصل شود، گاه جای خود را به لوسیِ آشکار میدهد. تماشاگر ممکن است از فضای سرزنده فیلم لذت ببرد، اما همزمان احساس کند که برخی شوخیها بیش از حد کش داده شدهاند یا تازگی چندانی ندارند. ریتم و تجربهٔ تماشا کوتاهبودن فیلم به تمرکز بر موقعیت مرکزی کمک میکند: انتظار برای بازرس و برآشفتگیِ مدرسه.
روایت بهجای آنکه با خردهداستانهای متعدد از مسیر اصلی دور شود، انرژی خود را در همان فضای محدود نگه میدارد. این تمرکز، با ماهیت کمدی موقعیت سازگار است و اجازه میدهد اضطراب جمعی پیوسته در پسزمینهٔ صحنهها باقی بماند. در عین حال، فشردگی اثر به این معنا نیست که همهٔ شوخیها از نظر ریتم و اثرگذاری همسطحاند؛ بعضی لحظات دلنشین و سرگرمکنندهاند و برخی دیگر از شدت اغراق، سبکیِ خود را از دست میدهند.
از همین رو، فیلم را بهتر است بر اساس حالوهوای کلیاش سنجید، نه انتظارِ زنجیرهای از شوخیهای کاملاً تازه. جذابیت آن در ترکیب آشفتگی، رفتارهای نمایشی و طنزی است که از هراسِ جمعی در برابر ارزیابی بیرونی شکل میگیرد. این ترکیب برای تماشایی خوشمشرب و سبک کفایت میکند، اما ممکن است برای کسی که به دنبال طنزی ظریف، پرلایه و پیوسته نوآورانه است، کممایهتر به نظر برسد.
بازیگران و لحن جمعی بر اساس موقعیت داستان، یکی از چالشهای اصلی اجرا، حفظ تعادل میان شخصیت فردی و آشفتگی گروهی است. اضطرابِ بازرسی، ماجرا را به حرکتی جمعی تبدیل میکند؛ بنابراین اهمیت بازیها فقط در واکنشهای جداگانه نیست، بلکه در هماهنگی یا ناهماهنگیِ آنها با یکدیگر نیز هست. وقتی رفتار افراد در یک فضای مشترک به هم میپیوندد، مدرسه همچون دستگاهی زنده و عصبی عمل میکند؛ هر واکنش میتواند واکنش دیگری را شدت دهد و جمع را یک گام دیگر به سمت آشوب ببرد.
« نتیجه آن است که خندهای که میتوانست از شناخت و غافلگیری حاصل شود، گاه جای خود را به لوسیِ آشکار میدهد. »
قوتها و کاستیها
این لحن گروهی با کمدی اغراقآمیز فیلم تناسب دارد، ولی همانجا نیز خطر یکنواختی پدیدار میشود: اگر همهٔ شخصیتها با شدت مشابهی رفتار کنند، تمایز میان آنها کمرنگ خواهد شد. در بهترین لحظات، اغراق به ساختن تصویری واحد از مدرسهای هراسان کمک میکند؛ در لحظات ضعیفتر، به شلوغیای میانجامد که جز تأکید بر دستپاچگی، چیز تازهای به موقعیت نمیافزاید.
جمعبندی «چنین کنند حکایت» کمدیای موقعیتمحور و خوشتماشاست که از انتظار برای ورود بازرس، اضطراب مدرسه و میل همگانی به آراستنِ ظاهر، مادهٔ طنز خود را میسازد. الهام آزاد از «بازرس کل» گوگول به فیلم امکانی برای شوخی با نمایشِ نظم و ترس از داوری میدهد؛ مدرسه نیز فضای مناسبی برای تبدیل این مضمون به آشفتگی جمعی فراهم میکند.
لحن شوخ و اغراقآمیز اثر لحظههای سرگرمکننده میآفریند و حالوهوای دلنشین آن، تماشایش را آسان میسازد. در مقابل، بخشی از شوخیها کهنه یا کمتازگی به نظر میرسند و گاه اغراق و گندهگویی از مرز بامزگی عبور میکند و به لوسی میرسد. بنابراین ارزش فیلم بیش از آنکه در نوآوری پیوستهٔ شوخیها باشد، در موقعیت مرکزیِ روشن و فضای جمعیِ پرجنبوجوش آن است.
اثری سبک و سرزنده که زیر سطح کمدیاش به هراس از ارزیابی و اهمیتِ ظاهر میپردازد، بیآنکه همیشه فرصت یا ظرافت لازم برای ژرفکردن این مضمون را به کار گیرد.
« لحن شوخ و اغراقآمیز اثر لحظههای سرگرمکننده میآفریند و حالوهوای دلنشین آن، تماشایش را آسان میسازد. »

ثبت دیدگاه