نقد و بررسی
نقد آینهها (Mirrors) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آینه بهمثابه مرز «Mirrors» ساختهٔ Alexandre Aja از هراسی بهره میگیرد که در دل یک شیء آشنا پنهان است. آینه معمولاً وسیلهای بیخطر برای دیدن چهرهٔ خویش است؛ اما فیلم آن را به سطحی بدل میکند که گویا از جهان ما تقلید میکند، بیآنکه کاملاً تابع قواعد آن باشد. فاصلهٔ میان واقعیت و بازتاب، که در زندگی روزمره بدیهی به نظر میرسد، بهتدریج ناآرامکننده میشود: آیا تصویر صرفاً چیزی را نشان میدهد، یا خود میتواند ارادهای مستقل داشته باشد؟
فیلم این ایده را در قالب داستان بن کارسون، پلیس سابقی که نگهبانی شبانهٔ ساختمانی متروک را میپذیرد، پی میگیرد. ساختمان سوخته و خاموش و آینههای فراوانش، بستری مناسب برای تعلیق فراهم میآورند؛ جایی که هر سطح براق میتواند وعدهٔ خطری پنهان باشد. «Mirrors» در بهترین لحظاتش از همین سادگی بهره میبرد: ترس نه از هیولایی آشکار، بلکه از احتمال رخدادن چیزی ناممکن در انعکاسی آشنا پدید میآید.
معماری دلهره بخش قابلتوجهی از جذابیت فیلم به فضای فروشگاه متروک وابسته است. راهروهای تاریک، سکوت سنگین و بقایای ساختمانی که زمانی محل رفتوآمد و خرید بوده، تصویری از زندگی عادیِ ازدسترفته میسازد. این مکان هم بزرگ و پرپیچوخم است و هم بهطرزی غریب خالی؛ همین تضاد، احساس تنهایی بن را تشدید میکند.
« آینه بهمثابه مرز «Mirrors» ساختهٔ Alexandre Aja از هراسی بهره میگیرد که در دل یک شیء آشنا پنهان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر با او در فضاهای خاموش قدم میزند و هر آینه را همچون دری احتمالی به سوی خطر مینگرد. کارگردانی Aja در ساختن این انتظار مؤثر است. دوربین و میزانسن اغلب اجازه میدهند نگاه در قاب پرسه بزند و پیش از آشکارشدن تهدید، مکثی کوتاه شکل بگیرد. این مکث اهمیت دارد: ترس زمانی اثرگذارتر میشود که ذهن تماشاگر خود جای خالی را با احتمالهای هولناک پر کند.
بااینحال، فیلم گاه بهجای پرورش این نگرانی، به غافلگیری ناگهانی و جلوهٔ صریح تکیه میکند. نتیجه، مجموعهای از لحظههای پرتنش است که همیشه به یک فضای وهمآلود پایدار تبدیل نمیشود. بازی کیفر ساترلند کیفر ساترلند نقش بن را با شدتی بازی میکند که به فیلم نیروی محرکه میدهد. بن مردی است که گذشتهٔ حرفهای و زندگی خانوادگیاش از هم گسستهاند و اکنون میکوشد در موقعیتی تازه، دوباره بر اوضاع مسلط شود.
ساترلند این درماندگی را با خشمی فروخورده و اضطرابی فزاینده درهم میآمیزد؛ او شخصیتی را میسازد که از یکسو میخواهد منطقی بماند و از سوی دیگر هرچه بیشتر در برابر رخدادهایی قرار میگیرد که منطق معمول از توضیحشان عاجز است. بااینهمه، شدت بازی همیشه با عمق شخصیت همراه نمیشود. بن بیش از آنکه از راه گفتوگوها و رابطههای پیچیده شناخته شود، از خلال واکنشهایش به بحران تعریف میشود.
« تماشاگر با او در فضاهای خاموش قدم میزند و هر آینه را همچون دری احتمالی به سوی خطر مینگرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم اشارههایی به زخمهای گذشته و وضعیت خانوادگی او دارد، اما فرصت چندانی برای پروراندن آنها فراهم نمیکند. ازاینرو، بازی ساترلند گاه باید خلأهایی را جبران کند که فیلمنامه بهتنهایی پر نکرده است. خانواده و عاطفهٔ ناتمام تهدید خانواده قرار است به داستان وزنی عاطفی ببخشد و بن را از کنجکاوی صرف به کنشی فوری و شخصی برساند.
این انتخاب از نظر دراماتیک روشن است، اما فیلم در پرداخت پیوندهای خانوادگی به اندازهٔ کافی درنگ نمیکند. اعضای خانواده بیشتر در جایگاه کسانی قرار میگیرند که باید از خطر محافظت شوند تا شخصیتهایی با جهان درونی مستقل. به همین دلیل، نگرانی بن قابلفهم است، اما اثر عاطفی آن گاه از آنچه فیلم انتظار دارد کمتر میشود.
این کمپرداختی بهویژه در رابطهٔ بن و همسرش آشکار است. فاصلهٔ میان آن دو میتوانست زمینهای برای بررسی اعتماد، مسئولیت و امکان ترمیم رابطه باشد؛ اما این خطوط عمدتاً در خدمت پیشبرد تعقیب و گریز داستان باقی میمانند. در نتیجه، سویهٔ خانوادگی فیلم بیشتر یک سازوکار برای افزایش فشار است تا هستهای دراماتیک که بهتنهایی توان ایستادن داشته باشد.
« فیلم اشارههایی به زخمهای گذشته و وضعیت خانوادگی او دارد، اما فرصت چندانی برای پروراندن آنها فراهم نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهای قوی، قواعدی لغزان مهمترین سرمایهٔ «Mirrors» همان ایدهٔ مرکزی آن است: بازتابهایی که ظاهراً رفتاری مستقل دارند و میتوانند مرز میان تصویر و جهان واقعی را بیازمایند. این مفهوم بهخودیخود غنی است؛ آینه همواره با هویت، خودشناسی و تصویر پنهانی ما از خویش پیوند داشته است. فیلم میتوانست از این ظرفیت برای ساختن وحشتی روانشناختی بهره بگیرد؛ وحشتی که تماشاگر را به تردید دربارهٔ ادراک خود وادارد.
اما هرچه داستان پیش میرود، قواعد این نیروی مرموز روشنتر نمیشوند و گاه حتی سیالتر به نظر میرسند. هنگامی که یک تهدید خیالی ظاهراً میتواند از آینه به واقعیت راه پیدا کند، تماشاگر نیاز دارد دستکم حدود و منطق آن را حس کند. ابهام، اگر با ظرافت هدایت شود، هراس را افزایش میدهد؛ اما ابهامی که از بیقاعدگی ناشی شود، تعلیق را فرسوده میکند.
در این فیلم، مرز میان رازآلودگی ثمربخش و توضیحندادنِ کافی بارها مخدوش میشود. خشونت و نمایش «Mirrors» به لحظههای خشن و تصویری علاقه دارد و برخی از آنها بهسبب پیوندشان با بازتاب، تأثیری ناخوشایند و ماندگار میگذارند. خشونت در اینجا صرفاً برای شوکهکردن نیست؛ دستکم در بهترین نمونهها، از منطق نگرانکنندهٔ جهان فیلم سرچشمه میگیرد: چیزی که در سطح آینه رخ میدهد، ممکن است بدن واقعی را نیز درگیر کند.
« این مفهوم بهخودیخود غنی است؛ آینه همواره با هویت، خودشناسی و تصویر پنهانی ما از خویش پیوند داشته است. »
قوتها و کاستیها
این پیوند میان دیدن و آسیبدیدن، به ایدهٔ فیلم نیروی جسمانی میبخشد. بااینحال، تأکید بر صحنههای تکاندهنده گاهی جای ساختن تعلیق را میگیرد. هرگاه فیلم به نمایش مستقیم و پرسروصدا روی میآورد، فرصت خیالپردازی تماشاگر کمتر میشود. ترسِ پایدار معمولاً از آنچه دیده نمیشود نیرو میگیرد؛ «Mirrors» این اصل را گاه بهخوبی به کار میگیرد و گاه با شتاب از آن فاصله میگیرد.
همین نوسان باعث میشود تجربهٔ تماشای فیلم یکدست نباشد. ریتم و انسجام روایی ساختار روایت در آغاز وعدهٔ معمایی محدود و متمرکز میدهد: نگهبانی شبانه، ساختمانی متروک و پدیدهای که با آینهها پیوند دارد. اما داستان بهتدریج شاخههای دیگری میگشاید و میکوشد در کنار ترس مستقیم، گذشتهٔ بن و راز منشأ نیروی مرموز را نیز دنبال کند.
این گسترش میتوانست دامنهٔ جهان فیلم را وسعت دهد، ولی گذار میان بخشهای گوناگون همیشه نرم و قانعکننده نیست. در نتیجه، ریتم فیلم میان مکثهای دلهرهآور و پیشروی شتابزده نوسان میکند. برخی سرنخها به اندازهٔ کافی در ذهن نمینشینند و برخی تغییر مسیرها چنان ناگهانیاند که انسجام کلی را تضعیف میکنند.
« این پیوند میان دیدن و آسیبدیدن، به ایدهٔ فیلم نیروی جسمانی میبخشد. »
جمعبندی
پایان نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، بیش از آنکه حاصل طبیعی انباشتهشدن تنش باشد، شلوغ و آشفته احساس میشود. این آشفتگی از تأثیر راز میکاهد و یادآور میشود که ایدهٔ نیرومند بهتنهایی برای نگهداشتن داستان کافی نیست. جمعبندی «Mirrors» فیلمی است با هستهای ترسناک و تصویری جذاب که بیش از هر چیز از فضای فروشگاه متروک و بازی پرانرژی کیفر ساترلند نیرو میگیرد.
آینهها در این اثر شیئی روزمره را به سرچشمهٔ تهدید بدل میکنند و چند لحظهٔ مؤثر میآفرینند؛ لحظههایی که از تردید دربارهٔ مرز میان واقعیت و بازتاب تغذیه میکنند. اما فیلمنامه در پرورش شخصیتها، تنظیم قواعد نیرو و حفظ انسجام روایت به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی کامیاب نیست. حاصل کار، فیلمی است که ظرفیتهایش را بهطور کامل به نتیجه نمیرساند: در بخشهایی وهمآلود و بهیادماندنی است و در بخشهایی دیگر به خشونت ناگهانی و پیچیدگی رواییِ کمثمر تکیه میکند.
با وجود کاستیها، «Mirrors» برای علاقهمندان به وحشت فراطبیعی تجربهای دیدنی فراهم میآورد؛ تجربهای که شاید بیش از پاسخهایش، با تصویر آینهای که اندکی دیرتر از صاحب خود حرکت میکند، در ذهن بماند.
« این آشفتگی از تأثیر راز میکاهد و یادآور میشود که ایدهٔ نیرومند بهتنهایی برای نگهداشتن داستان کافی نیست. »



ثبت دیدگاه