نقد و بررسی
نقد ستاره دنبالهدار روز (Daytime Shooting Star) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک جهان نوجوانانه «Daytime Shooting Star» اقتباسی زنده از مانگای شوجوِ میکا یاماموری است؛ فیلمی که از همان ابتدا خود را در قلمرو عاشقانهای نوجوانانه و خیالپردازانه قرار میدهد. سوزومه یوسانو، دختر پانزدهسالهای که از زندگی روستایی به توکیو آمده، ناگهان در محیطی تازه و پرهیاهو جای میگیرد.
برخورد اتفاقی او با مردی که بعدتر معلم کلاسش از آب درمیآید، موتور قصه را روشن میکند و مثلثی عاطفی میان سوزومه، ساتسوکی شیشیو و دایکی مامورا شکل میگیرد. فیلم در این مسیر نه قصد دارد واقعگرایی اجتماعی را محور قرار دهد و نه از قواعد آشنای ملودرام نوجوانانه فاصله بگیرد؛ نیروی اصلیاش در همان حالوهوای لطیف و رؤیایی است.
این انتخاب، برای مخاطبی که از قصههای عاشقانهٔ سبک و سرراست لذت میبرد، بخشی از جذابیت فیلم است. اما خیالپردازی اثر گاهی بهانهای میشود برای گذشتن آسان از پرسشهایی که خود داستان پیش میکشد. مهمترینِ آنها نه پیچیده است و نه حاشیهای: رابطهٔ یک معلم بزرگسال با دانشآموزی پانزدهساله را نمیتوان صرفاً به شکل یکی از گزینههای رمانتیک یک مثلث عشقی دید.
فیلم این تعارض را در مرکز کشمکش قرار میدهد، اما همیشه با دقت و حساسیت کافی به پیامدهایش نمیپردازد. سوزومه؛ غریبگی در شهر و مدرسه سوزومه در آغاز قصه بیش از آنکه قهرمانِ پرشور یک ماجرای عاشقانه باشد، نوجوانی است که باید با جابهجایی و تنهایی کنار بیاید. ورود از روستا به توکیو، فاصلهٔ میان دو شیوهٔ زندگی را آشکار میکند: شهر برای او هم فضایی ناآشناست و هم فرصتی برای ساختن هویتی تازه.
« این انتخاب، برای مخاطبی که از قصههای عاشقانهٔ سبک و سرراست لذت میبرد، بخشی از جذابیت فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گمشدنش در راه خانهٔ عمو، از همین منظر کارکردی فراتر از یک تصادف داستانی پیدا میکند؛ او واقعاً در جهانی تازه سرگردان است و هنوز نمیداند به چه کسی میتواند اعتماد کند. می ناگانو با بازیای صمیمی و زنده، این دوگانگی را خوب منتقل میکند. سوزومه گاه سادهدل و بیپرده است و گاه در برابر احساسات تازهاش دستپاچه میشود.
بازیگر، در لحظههای آرامتر، به شخصیت گرمایی میبخشد که مانع از تبدیلشدن او به صرفاً «دختری میان دو پسر» میشود. بااینحال، فیلمنامه فرصت کافی به رشد درونی او نمیدهد؛ تصمیمها و تردیدهایش گاه بیشتر به نیازهای مثلث عاشقانه خدمت میکنند تا به تجربهٔ مستقل یک نوجوان که زندگیاش زیرورو شده است.
مثلث عاطفی و مسئلهٔ مرزها شیشیو و مامورا دو قطب متفاوت در جهان عاطفی سوزومهاند. شیشیو با جذابیت و اعتمادبهنفسِ مردی بالغ ظاهر میشود؛ مامورا در آغاز کمحرف و دشوارخوان است، اما بهتدریج وجهی آسیبپذیرتر و مهربانتر از خود نشان میدهد. تضاد میان این دو، زمینهای آشنا برای کشمکش عاشقانه فراهم میکند و فیلم از آن برای ساختن لحظههای انتظار، حسادت و نزدیکی بهره میگیرد.
اما بخش مربوط به شیشیو مسئلهای جدیتر از انتخاب میان دو معشوق پیش میکشد. او معلم سوزومه است و اختلاف سن و جایگاه میان آن دو، رابطه را از همان پایه نامتوازن میکند. مدرسه صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ جایی است که یکی از شخصیتها اختیار و اقتدار رسمی دارد و دیگری نوجوانی زیر سن قانونی است.
« می ناگانو با بازیای صمیمی و زنده، این دوگانگی را خوب منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه این نابرابری را بهعنوان مانعی دراماتیک میبیند، نه مسئلهای اخلاقی که باید با صراحت بیشتری واکاوی شود. در نتیجه، برخی لحظههای رمانتیکِ این خط داستانی بهجای آنکه دلنشین باشند، حس ناخوشایندی برمیانگیزند. این ناراحتی از ضعف تماشاگر در همراهی با داستان نمیآید؛ از خود موقعیتی میآید که فیلم برای رمانتیککردنش میکوشد.
مامورا و لحظههای لطیف در مقابل، رابطهٔ سوزومه و مامورا تدریجیتر و ملموستر پیش میرود. فاصلهٔ اولیهٔ میان آنها، گفتوگوهای کوتاه و توجههای کوچک، پیوندشان را از دل عادتهای روزمره شکل میدهد. فیلم در این بخشها بهجای اتکا به اعترافهای بزرگ، از مکث، نگاه و نزدیکیهای ظریف بهره میگیرد.
همین خویشتنداری است که بعضی لحظههای مشترکشان را مؤثر میکند: احساسات، بیآنکه همیشه به زبان بیایند، در رفتارهای ساده حضور دارند. آلن شیراهاما در نقش مامورا، سکوت و خجالت شخصیت را با آرامش اجرا میکند و در برابر شور و بیواسطگی سوزومه، تعادلی دلپذیر میسازد. شیمی میان این دو از جنس صمیمیتی است که بهتدریج شکل میگیرد، نه جاذبهای که صرفاً از ظاهر یا موقعیت داستانی تغذیه کند.
برای همین، لحظههای نزدیکشدنشان گاه از پرهیاهوترین صحنههای فیلم تأثیرگذارترند. بااینهمه، فیلم در پرداخت این رابطه هم شتابزده میشود و گاهی از تغییرات عاطفی شخصیتها انتظار دارد که بدون زمینهچینی کافی پذیرفته شوند. لحن، شوخی و خجالتِ تماشاگر «Daytime Shooting Star» بهروشنی در قالب کمدی عاشقانهٔ نوجوانانه حرکت میکند.
« در نتیجه، برخی لحظههای رمانتیکِ این خط داستانی بهجای آنکه دلنشین باشند، حس ناخوشایندی برمیانگیزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
واکنشهای اغراقشده، موقعیتهای تصادفی و دستپاچگیهای پیدرپی، بخشی از زبان بصری آن هستند و قرار است حالوهوای مانگا را به تصویر زنده منتقل کنند. این انتخاب گاهی موفق است؛ فیلم در لحظات سبکتر، سرزندگی و بازیگوشی دارد و از جدیگرفتن بیش از اندازهٔ هر سوءتفاهم پرهیز میکند. اما همین لحن، همیشه بهخوبی مهار نمیشود.
برخی صحنهها آنقدر بر تصادفهای آشنا و واکنشهای نمایشی تکیه دارند که بهجای خنده یا همدلی، شرمندگیِ نیابتی ایجاد میکنند. شخصیتها گاه بهجای آنکه طبیعی رفتار کنند، انگار مأمورند لحظهای بامزه یا رمانتیک بسازند. این فاصله میان احساس واقعی و اداهای روایی، بهویژه وقتی داستان میخواهد صحنهای لطیف بسازد، محسوس است.
در نتیجه، فیلم از نظر لحن میان دلنشینی و لوسشدن در رفتوآمد است و نمیتواند همهٔ لحظههایش را به یک اندازه باورپذیر کند. تصویر، لباس و روح مانگا از نقاط قوت اثر، توجه به ظاهر و حالوهوای منبع اقتباس است. لباسها و طراحی صحنهها، جهان رنگین و آراستهٔ مانگا را بازتاب میدهند، بیآنکه فیلم کاملاً به تقلید از قابهای مصور محدود شود.
فضای توکیو، مدرسه و محیطهای روزمره، بستری روشن و چشمنواز برای روایت فراهم میکنند. ظاهر شخصیتها نیز در بسیاری از لحظات حالوهوای شوجو را حفظ میکند: تمیز، دلپذیر و اندکی آرمانی. این زیبایی بصری البته گاهی به قیمت فاصلهگرفتن از واقعیت تمام میشود. جهان فیلم بیش از آنکه به زندگی روزمرهٔ نوجوانان شباهت داشته باشد، به صحنهای مرتب برای وقوع رویدادهای عاشقانه میماند.
« اما همین لحن، همیشه بهخوبی مهار نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مصنوعبودن بخشی از قرارداد ژانر است و اگر پذیرفته شود، میتواند به فیلم جذابیت ببخشد. برداشت زنده از مانگا در اینجا نه کاملاً مستقل از سرچشمهاش است و نه صرفاً نسخهای بیروح از آن؛ بیشتر کوششی است برای حفظ رنگ و لطافت آن در قالب سینمایی. ریتم و ساختار روایی زمان نزدیک به دو ساعت برای داستانی با این اندازه، سنگین احساس میشود.
فیلم بعضی کشمکشها را بیش از نیاز ادامه میدهد و به جای آنکه هر مرحلهٔ عاطفی را با دقت بپروراند، میان موقعیتهای متعدد رفتوآمد میکند. تکرار تردیدها و سوءتفاهمها باعث میشود روند قصه در بخشهایی کند شود؛ نه به این دلیل که مکثها ذاتاً نامناسباند، بلکه چون همیشه اطلاعات یا تغییر تازهای به رابطهها اضافه نمیکنند.
در سوی دیگر، پایانبندیِ شیرین و دلگرمکننده میتواند برای مخاطبی که با شخصیتها همراه شده، رضایتبخش باشد. فیلم در لحظات پایانی به همان حس لطیف و سبکِ وعدهدادهشده بازمیگردد و تلاش نمیکند سنگینیِ پرسشهای اخلاقی را کاملاً با تلخی جایگزین کند. این انتخاب از نظر لحن یکدست است، اما مسئلهٔ رابطهٔ معلم و دانشآموز را هم بهتمامی حل نمیکند؛ خوشایندیِ فرجام، لزوماً همهٔ نارساییهای مسیر را از میان نمیبرد.
جمعبندی «Daytime Shooting Star» فیلمی عاشقانه و نوجوانانه است که جذابیتش را از بازی گرم می ناگانو، لحظههای کمصدای سوزومه و مامورا و بازآفرینی دلنشین فضای مانگا میگیرد. فیلم برای مخاطبی که به روایتهای لطیف، مثلثهای عشقی و پایانهای امیدوارکننده علاقه دارد، لحظات دوستداشتنی کم ندارد.
« بااینحال، این مصنوعبودن بخشی از قرارداد ژانر است و اگر پذیرفته شود، میتواند به فیلم جذابیت ببخشد. »
جمعبندی
بااینحال، ریتم کشدار، شوخیها و موقعیتهای گاه خجالتآور، و مهمتر از همه رمانتیکسازیِ رابطهای نامتوازن میان معلم و دانشآموز، مانع از آن میشوند که اثر به تصویری کاملاً قانعکننده از عشق نوجوانانه بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی قصه باشد، در چند لحظهٔ کوچک و صمیمی نهفته است؛ لحظههایی که در آنها احساس از ژستهای پررنگ فاصله میگیرد و به سکوت، توجه و همراهی نزدیک میشود.
همین لحظههاست که پس از پایان تماشا باقی میماند، هرچند فیلم برای رسیدن به آنها راهی طولانیتر از حد لازم میپیماید.


ثبت دیدگاه