نقد و بررسی
نقد تریبونگا (Tribhanga) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه نسل، یک زخمِ بهارثرسیده «Tribhanga» درام خانوادگیای است که از یک وضعیت بحرانی آغاز میکند: نایانتارا، نویسندهای سالخورده و مادرِ دورافتادهٔ آنو، به کما میرود و دخترش ناچار میشود در کنار خاطرات تلخ و رابطهٔ پرتنششان بایستد. این موقعیت، فیلم را نه به سوی معمایی دربارهٔ گذشته، بلکه به سمت پرسشی عاطفی و اخلاقی میبرد: چگونه میتوان مادری را که هم دوستش داشتهایم و هم از او رنجیدهایم، بهعنوان انسانی مستقل از نقش مادریاش شناخت؟
پاسخ فیلم ساده و قطعی نیست، و همین نکته به هستهٔ تأملبرانگیز آن بدل میشود. نایانتارا، آنو و دختر آنو، ماشا، سه نسل از زنانیاند که هر یک میخواهند شیوهٔ زندگی خود را برگزینند؛ اما انتخابهایشان در خلأ رخ نمیدهد. آثار تصمیمهای نسل پیشین، حتی زمانی که از سر استقلال یا ضرورت گرفته شدهاند، در زندگی نسل بعد باقی میمانند.
فیلم این پیوند را نه به شکل زنجیرهای از مقصرشناسی، بلکه بهصورت میراثی پیچیده از خشم، آسیب، مقاومت و محبت ترسیم میکند. عنوانی دربارهٔ کجی و تعادل عنوان فیلم به حالتی از رقص اودیشی اشاره دارد که در آن بدن در سه نقطه خمیده میشود. این تصویر، استعارهای مناسب برای ساختار عاطفی اثر است: سه زن، سه مسیر متفاوت و تعادلی که نه از بینقصبودن، بلکه از پذیرفتن کجیها و تناقضها پدید میآید.
« پاسخ فیلم ساده و قطعی نیست، و همین نکته به هستهٔ تأملبرانگیز آن بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هیچیک از شخصیتها کاملاً در جایگاه قربانی یا قاضی قرار نمیگیرد؛ هر کدام هم زخم خوردهاند و هم در شکلدادن به تجربهٔ دیگران سهم داشتهاند. فیلم در پی آن نیست که استقلال زنان را بیهزینه یا همواره ستودنی جلوه دهد. نایانتارا از حق انتخاب خود دفاع میکند، اما پیامدهای تصمیمهایش بر فرزندانش نیز واقعی است.
آنو نیز زنی سرسخت و خودساخته است، ولی همین سرسختی گاهی راه شنیدن و بخشیدن را بر او میبندد. ماشا، در جایگاه نسل جوانتر، امکان دیگری برای ادامهدادن یا دگرگونکردن این الگوها پیش میگذارد. این نگاه چندوجهی، اثر را از داوریهای ساده دربارهٔ «مادر خوب» و «دختر ناسپاس» دور میکند. روایتی میان اکنون و خاطره ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زمان حال و گذشته استوار است.
موقعیت بیمارستانی، گفتوگوهای آنو با زندگینامهنویس مادرش و بازگشت به خاطرات خانوادگی، لایهلایه تصویری از رابطهٔ دو زن میسازند. گذشته در اینجا صرفاً اطلاعاتی برای توضیح رفتار شخصیتها نیست؛ حضوری فعال دارد و هر بار که آشکار میشود، معنای تازهای به خشم و رنجش آنو میدهد. بااینحال، همین ساختار فشرده محدودیت مهم فیلم نیز هست.
« فیلم در پی آن نیست که استقلال زنان را بیهزینه یا همواره ستودنی جلوه دهد. »
شخصیتها و اجرا
رخدادها و خاطرات فراوانی در مدتزمانی کوتاه جای گرفتهاند و بعضی از آنها بیش از آنکه مجال زیستن پیدا کنند، در خدمت پیشبردن بحث اصلی قرار میگیرند. رابطههایی که میتوانستند در چند صحنهٔ بیشتر پیچیدهتر و ملموستر شوند، گاه به اشارهای گذرا بسنده میکنند. در نتیجه، فیلم از نظر طرح موضوعات غنی است، اما همیشه فرصت نمییابد همهٔ آنها را به عمق احساسی لازم برساند.
بازیهایی در مرکز میدان بخش بزرگی از نیروی فیلم از بازی سه بازیگر اصلی میآید. کाजول در نقش آنو، شخصیتی پرانرژی، تندزبان و عاطفی میسازد؛ زنی که خشمش را پنهان نمیکند، اما پشت آن لایهای از اندوه و ترس از تکرار گذشته نیز دیده میشود. حضور او به آنو نیرویی پرتحرک میدهد و در لحظههای فروپاشی عاطفی، آسیبپذیری شخصیت را از زیر لایهٔ جسارت آشکار میکند.
تانوی آزمی در نقش نایانتارا بهخوبی تناقضهای زنی را مجسم میکند که میخواهد زندگیاش را به شیوهٔ خود بسازد، اما نمیتواند از پیامدهای انتخابهایش بیرون بماند. بازی او به شخصیت وقار و سرسختی میبخشد، بیآنکه او را به نمادی یکبعدی از آزادیخواهی بدل کند. میتیلا پالکار نیز در نقش ماشا حضوری آرامتر دارد؛ آرامشی که در برابر تندی نسل پیشین، تفاوت نگاه و تجربهٔ او را برجسته میسازد.
« رابطههایی که میتوانستند در چند صحنهٔ بیشتر پیچیدهتر و ملموستر شوند، گاه به اشارهای گذرا بسنده میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سه بازی، بهویژه در صحنههای مشترک، رابطهٔ مادر و دختر را از سطح گفتوگوی صریح فراتر میبرند و تنش را در مکث، نگاه و واکنشهای کوچک نیز جاری میکنند. لحن، دیالوگ و لحظههای ناتمام «Tribhanga» میخواهد از عواطف ملایم و آراستهٔ معمول درامهای خانوادگی فاصله بگیرد. شخصیتها گاه با خشم حرف میزنند، ناسزا میگویند و احساسات خود را بیپرده نشان میدهند.
این انتخاب میتواند به آنو شخصیتی امروزی و بیتعارف بدهد، اما همیشه بهطور طبیعی در بافت فیلم جا نمیافتد. در برخی موقعیتها، تندی دیالوگها چنان برجسته میشود که بیشتر به تمهیدی برای نشاندادن جسارت شخصیت شباهت دارد تا زبانی که از دل رابطه و لحظه برخاسته باشد. ضعف دیگر، شتاب برخی لحظات عاطفی است.
فیلم دربارهٔ رنجی انباشته سخن میگوید که در طول سالها شکل گرفته، اما گاهی انتظار دارد یک گفتوگو یا دریافت ناگهانی، فاصلهای بزرگ را کوتاه کند. از این رو، بعضی آشتیها یا تغییر موضعها از نظر مضمون قابلفهماند، ولی از نظر دراماتیک به اندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند. فیلم میخواهد به امکان بخشش باور داشته باشد؛ بااینهمه، بخشش زمانی بیشترین اثر را دارد که تماشاگر نیز فرصت کرده باشد مسیر دشوار رسیدن به آن را ببیند.
« شخصیتها گاه با خشم حرف میزنند، ناسزا میگویند و احساسات خود را بیپرده نشان میدهند. »
قوتها و کاستیها
تصویر و موسیقی در خدمت تنهایی فضای بصری اثر، بهویژه در بخشهای مرتبط با بیمارستان و خانه، با حالوهوای درونگرای داستان هماهنگ است. فیلم در نمایش تنهایی شخصیتها به جزئیات محیط و فاصلهٔ میان آدمها تکیه میکند؛ گویی مکانها نیز بخشی از خاطرهٔ خانوادگیاند. رفتوآمد میان فضای اکنون و گذشته، به روایت امکان میدهد تضاد میان ظاهر زندگی روزمره و سنگینی تجربههای مدفون را نشان دهد.
موسیقی نیز در انتقال اندوه و انزوای شخصیتها نقش مؤثری دارد. در لحظههایی که واژهها از توضیح احساس ناتوان میشوند، موسیقی فضای عاطفی صحنه را کامل میکند، بیآنکه همواره بخواهد آن را به اوج melodramatic برساند. این همراهی صوتی و تصویری به فیلم لحظههایی از لطافت میبخشد؛ لحظههایی که در آنها میتوان تنهایی هر زن را جدا از اختلافهای خانوادگیاش حس کرد.
جمعبندی «Tribhanga» فیلمی دربارهٔ مادران و دخترانِ بینقص نیست؛ دربارهٔ انسانهایی است که همزمان میتوانند دوست بدارند، خطا کنند، انتخاب کنند و به دیگران آسیب بزنند. ارزش اصلی اثر در همین نگاه انسانی و در توجه آن به انتقال زخمها میان نسلهاست. بازیهای محکم، بهویژه در سه نقش زنانهٔ محوری، و فضاسازی همراه با موسیقی مؤثر، به روایت جان میدهند و مانع میشوند که ایدههای فیلم صرفاً به بحثی نظری تبدیل شوند.
« موسیقی نیز در انتقال اندوه و انزوای شخصیتها نقش مؤثری دارد. »
جمعبندی
در مقابل، فشردگی روایت مجال پرورش کامل شخصیتها را محدود میکند؛ بعضی گرههای عاطفی زودتر از آنچه باید گشوده میشوند و بخشی از دیالوگهای تند نیز از طبیعیبودن فاصله میگیرد. با وجود این کاستیها، فیلم تصویری قابلتأمل از خانوادهای ارائه میکند که در آن عشق همیشه آرام و بیدردسر نیست و فهمیدن گذشته الزاماً به معنای توجیهکردن آن نیست.
«Tribhanga» بیش از آنکه نسخهای برای آشتی عرضه کند، مخاطب را به دیدن پیچیدگی رابطههایی دعوت میکند که سالها در سایهٔ رنج و محبت، شکل گرفتهاند.



ثبت دیدگاه