نقد و بررسی
نقد دیروز امروز فردا 1963 (Yesterday, Today and Tomorrow) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سه چهره از ایتالیا «دیروز، امروز و فردا» اثری سهپاره از ویتوریو دسیکا است که سه زن و سه جغرافیای اجتماعی را در کنار هم مینشاند: آدلینا در ناپل، آنا در میلان و مارا در رم. فیلم نه داستانی یکپارچه با قوس روایی واحد، بلکه مجموعهای از برخوردهای کوتاه و مستقل است؛ پیوند اصلی آن را حضور سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی در نقشهای گوناگون و نگاه کمیک به مناسبات زن و مرد شکل میدهد.
هر اپیزود از دل موقعیتی مشخص آغاز میشود و با منطق طنزآمیز خود پیش میرود، اما مجموع آنها تصویری از جامعهای میسازد که در آن پول، میل، آبرو و اختیار فردی پیوسته با یکدیگر در کشمکشاند. دسیکا در این فیلم از تلخی واقعگرایانه برخی آثار پیشینش فاصله میگیرد، بیآنکه کاملاً از مشاهده اجتماعی دست بکشد.
اینجا واقعیت با اغراق و شوخی آمیخته است: دشواریهای اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی بهانهای برای کمدیاند، اما زیر خندهها میتوان رد نابرابری و ناامنی را دید. فیلم از این راه سرگرمی را با نگاهی انتقادی همراه میکند، هرچند وزن این دو عنصر در سه بخش یکسان نیست. آدلینا؛ تدبیر در دل تنگنا اپیزود نخست، «آدلینا»، از نظر انرژی و پیوند با زندگی روزمره پرمایهترین بخش فیلم است.
آدلینا زنی از طبقه فرودست ناپل است که برای گذران زندگی به فروش سیگار قاچاق رو آورده و در برابر تهدید زندان، راهی نامتعارف برای بهتعویقانداختن مجازات پیدا میکند. طنز این موقعیت از تضاد میان نظام رسمی و منطق بقا سرچشمه میگیرد: قانونی که قرار است نظم برقرار کند، در برابر زنی که راههای دور زدنش را مییابد، هم مضحک جلوه میکند و هم بیرحم.
« فیلم از این راه سرگرمی را با نگاهی انتقادی همراه میکند، هرچند وزن این دو عنصر در سه بخش یکسان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لورن در نقش آدلینا، جسارت و سرزندگی را با نگرانی و خستگی درهم میآمیزد. شخصیتش صرفاً زنی فریبکار یا بازیگوش نیست؛ تدبیر او از شرایطی برمیآید که انتخابهایش را محدود کرده است. ماسترویانی نیز در نقش کارمین، حضوری مکمل دارد و رابطه این دو را از جدالهای کوچک، وابستگی و صمیمیتی زمینی میسازد.
فضای ناپل، با شلوغی خیابانها و حس جمعی محله، فقط پسزمینه نیست؛ خود به نیرویی دراماتیک بدل میشود. فیلم در این بخش بهتر از هر جای دیگر نشان میدهد که زندگی خصوصی چگونه زیر فشار اقتصاد و قواعد اجتماعی شکل میگیرد. آنا؛ ثروت و خلأ عاطفی اپیزود میانی، «آنا»، بهسراغ جهانی متفاوت میرود: میلانِ مرفه، خودروهای گرانقیمت و آسایش طبقاتی.
آنا زنی برخوردار است که رابطهای بیرون از چارچوب زناشویی را تجربه میکند و ظاهراً در پی گریز از روزمرگی است. اما فیلم بیش از آنکه به این رابطه عمق روانشناختی بدهد، آن را همچون موقعیتی برای هجو خودشیفتگی و آسودگی بیدردسر طبقه ثروتمند به کار میگیرد. تغییر فضا و لحن پس از اپیزود ناپلی محسوس است.
در بخش نخست، کمدی از ضرورتهای زیستن و چارهاندیشی برمیخیزد؛ در اینجا، از وفور امکانات و بیاعتنایی به پیامدها. همین تفاوت میتوانست به تقابلی غنی میان دو جهان بدل شود، اما زمان کوتاه اپیزود مجال چندانی برای گسترش شخصیتها باقی نمیگذارد. آنا بیشتر نمادی از ملال در رفاه است تا شخصیتی که تناقضهای درونیاش بهتمامی آشکار شود.
« لورن در نقش آدلینا، جسارت و سرزندگی را با نگرانی و خستگی درهم میآمیزد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، این بخش از نظر ایده جذاب است، ولی از حیث اثر عاطفی و بسط رابطه، سبکتر از دو اپیزود دیگر میماند. مارا؛ میل، مسئولیت و بازی با نقشها «مارا»، بخش پایانی، دوباره لحن فیلم را تغییر میدهد و کمدی را به بازی میان میل و مسئولیت پیوند میزند. مارا زنی مستقل و برخوردار از موقعیتی اجتماعی خاص است؛ جوانی شیفته او میشود و این دلبستگی، او را با تصمیمی جدی روبهرو میکند.
شوخیهای اپیزود از فاصله میان تصویر ظاهری مارا و حساسیت اخلاقی او نیرو میگیرند. فیلم از این تضاد برای ساختن موقعیتهایی سبک و دلنشین استفاده میکند، اما در پس آن پرسشی جدیتر نیز هست: آیا میل شخصی همیشه باید بر آینده دیگری مقدم باشد؟ لورن در این بخش از جذابیت نمایشی و اعتمادبهنفس شخصیت بهره میگیرد، اما مارا را به چهرهای صرفاً اغواگر فرو نمیکاهد.
او قدرت اثرگذاری بر دیگران را دارد و در عین حال، مسئولیت انتخابهایش را میپذیرد. ماسترویانی نیز در نقشی متفاوت از کارمین و همراه آنا، بر تنوع ساختاری فیلم تأکید میکند. رابطه این دو بازیگر در هر اپیزود شکل تازهای میگیرد؛ گاه بر پایه همدستی، گاه بر نابرابری و گاه بر کشش و فاصله.
این دگرگونی یکی از سرگرمکنندهترین وجوه فیلم است. بازیگری و شیمی دو ستاره ساختار سهگانه به لورن و ماسترویانی امکان میدهد تا در هر بخش، تصویری تازه از خود عرضه کنند. اهمیت بازی آنها فقط در تغییر ظاهر و موقعیت نیست؛ هر دو ریتم بازی را متناسب با جهان هر اپیزود تنظیم میکنند. لورن در مرکز هر سه روایت میایستد و با حضور پرقدرتش، تفاوت میان آدلینا، آنا و مارا را برجسته میسازد.
« بنابراین، این بخش از نظر ایده جذاب است، ولی از حیث اثر عاطفی و بسط رابطه، سبکتر از دو اپیزود دیگر میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماسترویانی نیز با تغییر لحن و زبان بدن، از مردی گرفتار در واقعیت اقتصادی به همراهی متعلق به جهانی مرفه و سپس مردی شیفتهپیشه میرسد. با وجود این، فیلم در بسیاری لحظات به جذابیت ستارهای این زوج تکیه میکند. این اتکا معمولاً ثمربخش است: نگاهها، مکثها و گفتوگوهای دونفره، بار صحنه را به دوش میکشند و از موقعیتهای ساده کمدی میسازند.
اما گاهی نیز جای پرداخت بیشتر به شخصیتها را میگیرد. تماشاگر از هماهنگی و کاریزمای بازیگران لذت میبرد، بیآنکه همیشه فرصت کند به لایههای پیچیدهتر روابط دست یابد. ریتم، تصویر و لحن دسیکا سه شهر را با تفاوتهای بصری و اجتماعیشان به فیلم وارد میکند. ناپل پرجنبوجوش و مردمی است؛ میلان براق و حسابشده؛ رم نیز فضایی آمیخته به نمایش، میل و مناسبات روزمره دارد.
رنگها، لباسها و فضاهای داخلی به هر بخش هویت مستقلی میبخشند. فیلم از این تفاوتها برای ساختن حس سفر درون ایتالیا بهره میگیرد؛ سفر نهفقط میان شهرها، بلکه میان طبقات و شیوههای زیستن. بااینحال، استقلال اپیزودها هزینهای ساختاری دارد. تفاوت طول و لحن باعث میشود فیلم گاه بیشتر به مجموعهای از قطعات جداگانه شباهت داشته باشد تا کلیتی کاملاً همتراز.
اپیزود نخست مجال مییابد تا فضای خود را بسازد؛ بخش دوم کوتاهتر و کماثرتر میماند؛ بخش پایانی نیز با حالوهوایی متفاوت، فیلم را به سوی پایانبندی کمیک میبرد. این ناهمواری الزاماً نقصی ویرانگر نیست، اما مانع از آن میشود که پیوند مضمونی سه روایت همیشه به اندازه پیوند بازیگران و قالب، استوار باشد.
« با وجود این، فیلم در بسیاری لحظات به جذابیت ستارهای این زوج تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
زن، قدرت و محدودیت در هر سه روایت، زنان با استفاده از جذابیت، هوش یا توانایی تأثیرگذاری بر مردان، میکوشند جایگاه خود را در مناسباتی نابرابر تغییر دهند. فیلم این قدرت را با لحنی بازیگوشانه تصویر میکند، اما آن را کاملاً رهاییبخش نشان نمیدهد. آدلینا زیر فشار اقتصاد و قانون است؛ آنا در رفاه گرفتار ملال و بیمعنایی میشود؛ مارا با آزادی ظاهری خود، همچنان با قضاوت و انتظارهای اخلاقی پیرامونش روبهروست.
تفاوت این سه زن یادآور میشود که اختیار، در هر طبقه و موقعیتی، شکل و محدودیت خاص خود را دارد. البته فیلم بیشتر به مشاهده و شوخی گرایش دارد تا تحلیل عمیق این محدودیتها. برخی ایدهها با اشارهای کوتاه مطرح میشوند و سپس جای خود را به موقعیت کمیک بعدی میدهند. ازاینرو، نگاه اجتماعی اثر گاهی تیز و گاهی سطحی است.
بااینهمه، حضور زنانی که منفعل نمیمانند و برای خواستههایشان راهی میجویند، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشد. جمعبندی «دیروز، امروز و فردا» کمدیای خوشساخت و دلنشین است که نیروی اصلیاش را از تنوع سه روایت، بازیهای پرجاذبه لورن و ماسترویانی و نگاه زنده دسیکا به زندگی شهری میگیرد.
فیلم در بهترین لحظات، خنده را از برخورد میان خواستههای شخصی و قواعد اجتماعی بیرون میکشد و سه زن را در سه جهان متفاوت به مرکز داستان میآورد. در مقابل، نابرابری میان اپیزودها، کمپرداختماندن بخش میانی و پیوند نهچندان محکم مضمونی، از انسجام کلی آن میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم همچنان بیش از یک نمایش ستارهمحور است.
« فیلم این قدرت را با لحنی بازیگوشانه تصویر میکند، اما آن را کاملاً رهاییبخش نشان نمیدهد. »
جمعبندی
در پس رنگ و شوخطبعیاش، تصویری از جامعهای نهفته است که در آن طبقه، جنسیت و میل، مسیر زندگی را شکل میدهند. حاصل، اثری سرگرمکننده و سرزنده است که بیشترین جذابیتش را نه در وحدت کامل ساختار، بلکه در تفاوت میان سه چهره زنانه و توان بازیگرانش برای جاندادن به آنها مییابد.
« در پس رنگ و شوخطبعیاش، تصویری از جامعهای نهفته است که در آن طبقه، جنسیت و میل، مسیر زندگی را شکل میدهند. »



ثبت دیدگاه