نقد و بررسی
نقد آن حس نامطمئن (That Uncertain Feeling) | 1941
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای بر لبهٔ تردید «آن احساس نامطمئن» ساختهٔ ارنست لوبیچ، کمدیای است که بحران زناشویی را نه با فاجعه و جداییهای پرهیاهو، بلکه از دل نشانهای کوچک و مضحک آغاز میکند: سکسکههای عصبی جیل بیکر. او برای درمان به روانکاو مراجعه میکند و گفتوگوهای درمانی، بهجای آنکه صرفاً راهی برای فهم علت این عارضه باشند، دریچهای به سوی تردید دربارهٔ زندگی مشترکش میگشایند.
در این میان، آشنایی با الکساندر سباستین، پیانیستی عجیب و خودمحور، خیال جدایی را از یک فکر گذرا به بحرانی ملموس تبدیل میکند. فیلم بر پایهٔ نمایشنامهای فرانسوی ساخته شده و لوبیچ آن را در قالب کمدی رمانتیک و شهریِ خود بازپردازی کرده است. از همین نقطه، اثر میان شوخی با روانکاوی، مناسبات زناشویی و خیالپردازی دربارهٔ عشق تازه در رفتوآمد است؛ اما هدفش نه ترسیم یک بحران عمیق روانشناختی، بلکه تماشای آشفتگی آدمهایی است که میکوشند احساساتشان را بیش از اندازه جدی بگیرند و در عین حال از پیامدهایشان بگریزند.
کمدیِ سکسکه و روانکاوی نیرنگ اصلی فیلم در پیوند دادن امر جسمانی به بحران عاطفی نهفته است. سکسکههای جیل در لحظههای اضطراب یا دلخوری پدیدار میشوند و بهتدریج به نشانهای کمدی از بیقراری درونی او بدل میگردند. بدن، چیزی را آشکار میکند که شخصیت هنوز نمیتواند بهروشنی برای خود توضیح دهد.
در نتیجه، هر بار که جیل میکوشد دربارهٔ ازدواجش با لحنی منطقی حرف بزند، خودِ این عارضه نظم و وقار گفتوگو را برهم میزند. روانکاوی نیز در این فیلم موضوعی برای شوخی و سوءتفاهم است. جیل با مسئلهای کوچک به مطب میرود، اما مواجهه با پرسشها و تعبیرهای روانکاو، او را به بازنگری در رابطهای میکشاند که پیشتر خوشایند میدانسته است.
« کمدیِ سکسکه و روانکاوی نیرنگ اصلی فیلم در پیوند دادن امر جسمانی به بحران عاطفی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه درمان را قلمرویی رازآمیز و جدی معرفی کند، از آن برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میگیرد: آدمها به دنبال معنایی قطعی برای رفتارشان میگردند و در همین تلاش، گاه مسئلهای ساده را پیچیدهتر میکنند. خندهٔ فیلم از فاصلهٔ میان ادعای شناخت خویشتن و آشفتگی واقعی شخصیتها زاده میشود.
جیل میان ثبات و خیال جیل شخصیتی است که بحرانش را نمیتوان تنها به دلزدگی از همسر یا شیفتگی به مردی تازه فروکاست. او در فضای نسبتاً آرام زندگی زناشویی، ناگهان به این احتمال فکر میکند که شاید آنچه دارد کافی نیست. سباستین برایش نه فقط یک فرد، بلکه دریچهای به سوی نوعی زندگی متفاوت است: نامتعارفتر، هنرمندانهتر و ظاهراً دور از روزمرگی.
از همین رو، دلبستگی او به این پیانیست بیش از آنکه بر شناختی محکم استوار باشد، با جذابیتِ امر تازه و پیشبینیناپذیر پیوند دارد. فیلم در ترسیم این تردید، گاه تیزبین و گاه سبکسر است. از یک سو، بهدرستی نشان میدهد که میل به تغییر ممکن است در دل زندگیای پدید آید که از بیرون بینقص به نظر میرسد.
از سوی دیگر، انگیزههای جیل همیشه به اندازهای که موقعیت اقتضا میکند پرورده نمیشوند. گاهی داستان از او میخواهد که تصمیمی عاطفی بگیرد، بیآنکه فرصت کافی برای روشن شدن همهٔ لایههای آن فراهم کند. این نابرابری، هم بخشی از شتاب کمدی است و هم یکی از دلایلی که شخصیتپردازی فیلم در برخی لحظهها سطحیتر از ظرفیت موضوع به نظر میرسد.
« خندهٔ فیلم از فاصلهٔ میان ادعای شناخت خویشتن و آشفتگی واقعی شخصیتها زاده میشود. »
شخصیتها و اجرا
سباستین، عامل برهمزنندهٔ تعادل الکساندر سباستین با بازی برجس مردیت، از آن شخصیتهایی است که حضورشان بیش از آنکه آرامش بیاورد، تعادل صحنه را مختل میکند. او پیانیستی است با تصوری اغراقآمیز از استعداد و جایگاه خویش؛ مردی که در رفتارش نشانی از غرابت و خودشیفتگی دیده میشود. همین ویژگیها او را به رقیبی معمولی برای لری تبدیل نمیکند.
سباستین نه قهرمانی رمانتیک و بینقص است و نه صرفاً شخصیتی برای تمسخر؛ او بیشتر نیرویی است که خیال جیل را از مسیر عادی زندگی منحرف میکند. این نقش به فیلم امکان میدهد میان جذابیت و مضحکه حرکت کند. جیل در سباستین چیزی میبیند که در زندگی روزمرهاش کمرنگ شده، اما تماشاگر میتواند همزمان فاصلهٔ میان تصویر ذهنی او و رفتار واقعی این مرد را تشخیص دهد.
این شکاف، سرچشمهٔ بخشی از طنز اثر است. با این همه، غرابت سباستین گاهی چنان پررنگ میشود که ظرافت روابط انسانی زیر سایهٔ نمایش شخصیت قرار میگیرد؛ فیلم در این لحظهها بیشتر به بازی با رفتارهای عجیب علاقهمند است تا کاوش در ریشههای عاطفی آنها. بازیگران و نیروی گفتوگو مرل اوبرون در نقش جیل، وقار ظاهری را با بیقراری درونی ترکیب میکند.
بازی او برای فیلمی که بخش مهمی از کمدیاش بر واکنشهای کوچک بنا شده، اهمیت ویژه دارد: مکث، تغییر حالت چهره و سراسیمگیهای کوتاه، اغلب بهاندازهٔ خود دیالوگها خندهآفریناند. ملون داگلاس نیز در نقش لری، شوهر جیل، به شخصیتش نوعی خونسردی و عملگرایی میدهد که در برابر بیقراری همسر و غرابت سباستین تضاد کمیک میسازد.
« همین ویژگیها او را به رقیبی معمولی برای لری تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ این دو بهواسطهٔ همین تفاوتها جان میگیرد؛ آنها الزاماً دشمن یکدیگر نیستند، اما در فهم خواستههای هم فاصله دارند. حضور ایو آردن نیز به فیلم نیرویی پرتحرک میبخشد. او در نقش سالی آیکنز از جنس کمدیِ سریع و حاضرجواب است؛ شخصیتی که با مداخلههای بهموقع خود، ضرباهنگ صحنه را تغییر میدهد.
کنار هم قرار گرفتن این بازیگران باعث میشود گفتوگوها حتی در بخشهایی که داستان پیشروی چندانی ندارد، جذابیت خود را حفظ کنند. بازیگران مکمل نیز به فضای جمعی و شهری اثر کمک میکنند؛ با این حال، فیلم همیشه از ظرفیت گروه بازیگریاش به شکل یکسان استفاده نمیکند و گاه بعضی شخصیتها بیشتر ابزار ساختن یک موقعیتاند تا حضوری کاملاً مستقل.
شوخیهای ظریف، اما ضرباهنگ نابرابر از امتیازهای فیلم، توجه به جزئیات و شوخیهایی است که بهجای تأکید مستقیم، از مکثها و سوءتفاهمهای کوچک شکل میگیرند. گفتوگوهای مربوط به زندگی مشترک، رنجشهای روزمره و رفتارهایی که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، بهتدریج وضعیتی کمیک میسازند. لوبیچ بهخوبی میداند که خنده همیشه از جملهای پرطنین نمیآید؛ گاهی فاصلهٔ میان آنچه شخصیت میگوید و آنچه واقعاً میخواهد، بامزهتر از هر لطیفهٔ آشکاری است.
اما فیلم در رسیدن به این لحظهها شتاب یکدستی ندارد. آغاز اثر بیش از اندازه درنگ میکند و زمان میبرد تا شوخیها و برخوردهای نامتعارف نیروی کامل خود را پیدا کنند. در بخشهایی، داستان بهجای حرکت رو به جلو، پیرامون یک تردید واحد میچرخد و از تکرار موقعیتهای مشابه اندکی خستهکننده میشود.
« حضور ایو آردن نیز به فیلم نیرویی پرتحرک میبخشد. »
قوتها و کاستیها
نیمهای از فیلم که روابط و پیامدهای تصمیمهای جیل آشکارتر میشوند، معمولاً زندهتر و سرگرمکنندهتر است؛ با این حال، انسجام ریتمی همچنان کامل نمیشود. این ناهمواری بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد هم کمدی موقعیت باشد و هم به تأملی دربارهٔ ازدواج و وفاداری نزدیک شود. جایگاه فیلم در جهان لوبیچ «آن احساس نامطمئن» در میان آثار لوبیچ، فیلمی دوستداشتنی اما نه کاملاً همتراز با برجستهترین کمدیهای اوست.
امضای او در لحن شهری، بازی با آداب اجتماعی و علاقه به فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانه و خواستههای پنهان همچنان دیده میشود. با این حال، این عناصر همیشه به ترکیبی بینقص نمیرسند. اثر در جاهایی بیش از آنکه جریان کمدی را با دقت فشرده کند، به موقعیتهای جداگانه و بازیهای کمیک متکی میشود.
با وجود این، ارزش فیلم فقط در جایگاهش در کارنامهٔ کارگردان خلاصه نمیشود. اثر پرسشی ساده اما ماندگار پیش میکشد: آیا تردید در یک رابطه الزاماً نشانهٔ پایان عشق است، یا گاه واکنشی به روزمرگی، خیالپردازی و وسوسهٔ تجربهای تازه؟ فیلم پاسخ را در قالب موعظه عرضه نمیکند؛ ترجیح میدهد این پرسش را در رفتارهای متناقض شخصیتها و در طنز موقعیتهایشان بگنجاند.
ضعف آن، گاه کمبود عمق در پرداخت پاسخهاست، نه فقدان جذابیت در خود پرسش. جمعبندی «آن احساس نامطمئن» کمدیای شیک و بازیگرمحور است که از سکسکههای عصبی، روانکاوی و بحران زناشویی، مجموعهای از موقعیتهای نامتعارف میسازد. اوبرون و داگلاس زوجی باورپذیر و بامزه میآفرینند، مردیت با غرابت خود تعادل داستان را برهم میزند و آردن در لحظههای مناسب بر نیروی کمیک فیلم میافزاید.
« با این حال، این عناصر همیشه به ترکیبی بینقص نمیرسند. »
جمعبندی
در مقابل، آغاز کشدار و ریتم نامتوازن مانع میشود که همهٔ شوخیها و ایدهها با نیرویی برابر به مقصد برسند. حاصل، فیلمی است که تماشایش میتواند لذتبخش باشد، بهخصوص برای بینندهای که از کمدیهای کلاسیکِ متکی بر گفتوگو و رفتارهای اجتماعی لذت میبرد؛ اما انتظار یک اثر یکپارچه و بیوقفه درخشان از آن نباید داشت.
جذابیت اصلی فیلم در همین نوسان میان ظرافت و آشفتگی است: اثری که گاه از تردیدهای زناشویی با سبکی دلنشین شوخی میکند و گاه خود نیز در همان تردیدها اندکی سرگردان میماند.
« در مقابل، آغاز کشدار و ریتم نامتوازن مانع میشود که همهٔ شوخیها و ایدهها با نیرویی برابر به مقصد برسند. »



ثبت دیدگاه