نقد و بررسی
نقد چارمینگ (Charming) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسونِ نفرینشده، فرصتی نیمهکاره «Charming» از ایدهای برخوردار است که در نگاه نخست ظرفیت طنزی هوشمندانه و بازخوانی تازهای از قصههای آشنا را دارد: سه شاهزادهخانم درمییابند که به یک شاهزاده نامزد شدهاند؛ مردی که دلرباییاش نه صرفاً خصلتی شخصی، بلکه پیامد نفرینی جادویی است. فیلم با همین جابهجاییِ ظریف میکوشد پرسشی ساده اما جذاب پیش بکشد: اگر «شاهزادهٔ رؤیایی» بودن خود نوعی اسارت باشد، عشق حقیقی چگونه از شیفتگیِ تحمیلشده تمیز داده میشود؟
با این همه، اثر بیش از آنکه از این ایده برای ساختن جهان و شخصیتهایی تازه بهره بگیرد، اغلب به شوخیهای آشنا و نشانههای دمدستی قصههای پریان تکیه میکند. نتیجه فیلمی است که طرح اولیهاش از پرداخت نهاییاش دلنشینتر به نظر میرسد: سرگرمکننده و رنگارنگ، اما نه بهاندازهای منسجم که بتواند همهٔ ظرفیتهای داستانی خود را به فعلیت برساند.
فیلم را راس ونوکور نوشته و کارگردانی کرده و گروهی از بازیگران نامآشنا، از جمله دمی لواتو، ویلمر والدراما، سیا، اشلی تیزدیل، اَوْریل لوین و جی. ای. ام. در نسخهٔ اصلی به شخصیتها صدا بخشیدهاند. قصهای آشنا با جرقهای تازه شاهزاده چارمینگ بهسبب نفرینی، هر زنی را که با او روبهرو شود شیفتهٔ خود میکند؛ اما این جذابیت فراگیر برای او نه موهبت، بلکه مانعی برای شناختن عشق واقعی است.
هنگامی که سه شاهزادهخانمِ مشهور قصهها خود را نامزد او میبینند، ماجرا از یک کمدی عاشقانهٔ ساده فراتر میرود و به سفری برای آزمودن معنای انتخاب، صداقت و دلبستگی بدل میشود. همراهی لنور، دزد جسوری که از افسون شاهزاده در امان است، نیرویی تازه به این سفر میبخشد. نکتهٔ جذاب ایده در همین وارونگی نهفته است: معمولاً شاهزادهٔ افسونگر نیرویی است که قصه را پیش میبرد، اما اینبار افسونش به مسئلهای تبدیل میشود که باید از آن رهایی یابد.
« در نسخهٔ اصلی به شخصیتها صدا بخشیدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همچنین حضور سه شاهزادهخانم، امکان نگاه انتقادی به الگوی تکراری «نجات، خواستگاری و ازدواج» را فراهم میکند. مشکل آن است که فیلم بهندرت مکثی کافی برای پروراندن این پرسشها دارد. رخدادها با شتاب از یک موقعیت به موقعیت دیگر میروند و ایدهٔ مرکزی بیشتر بهانهای برای شوخی و حادثه باقی میماند تا ستون فقرات یک روایت پیچیده.
لنور و چارمینگ؛ دو مسیر نابرابر لنور از همان ابتدا شخصیتی با امکان دراماتیک روشن است: او به قصههای عاشقانه بدگمان است، استقلال و منفعت خود را جدی میگیرد و در جهان پرزرقوبرق شاهزادگان، نگاه عملگرایانهاش تضاد ایجاد میکند. چارمینگ نیز در ظاهر با اعتمادبهنفس و دلربایی تعریف میشود، اما نفرین او میتواند فرصتی باشد برای دیدن شکاف میان تصویری که دیگران از او میسازند و فردی که واقعاً هست.
این دو میتوانستند در کنار هم رابطهای بسازند که هم خندهدار باشد و هم بهتدریج عمق پیدا کند. با این حال، تحول هر دو شخصیت بیشتر از آنکه از تصمیمهای دشوار و پیامدهایشان حاصل شود، تابع نیازهای فوری روایت است. لنور گاهی به الگوی آشنای ماجراجوی زیرک و بیاعتماد نزدیک میشود و چارمینگ نیز برای مدتی طولانی در قالب شاهزادهای سطحی و دلفریب محصور میماند.
رابطهٔ آنها در لحظات آرامتر فیلم جان میگیرد، اما گذار از همراهیِ مصلحتی به پیوندی عاطفی، آنقدر فرصت نمییابد که کاملاً باورپذیر و پرمایه شود. شاهزادهخانمها و فرصتِ ازدسترفته حضور سیندرلا، سفیدبرفی و زیبای خفته، یکی از جذابترین وعدههای فیلم است. کنار هم قرار گرفتن سه چهرهٔ آشنا میتوانست زمینهای برای شوخی با نقشهای قالبی، رقابت بر سر شاهزاده و حتی بازنگری در خواستههای خودِ شاهزادهخانمها باشد.
« همچنین حضور سه شاهزادهخانم، امکان نگاه انتقادی به الگوی تکراری «نجات، خواستگاری و ازدواج» را فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی این ظرفیت را تشخیص میدهد و با موقعیتهای غیرمنتظره از تفاوت میان تصویر افسانهای و شخصیت واقعی آنها بهره میگیرد. اما سهم این سه شخصیت در قصه محدود میماند. غالباً بهجای آنکه هر یک مسیر، انگیزه و واکنشی مستقل داشته باشند، کارکردشان به حضور در شوخیها یا پیشبرد بحران اصلی تقلیل مییابد.
از همین رو، ایدهٔ «سه نامزد برای یک شاهزاده» بیش از آنکه به کاوشی دربارهٔ صداقت و اختیار بدل شود، به بازی تکراریِ غافلگیری و واکنش تبدیل میشود. این کمپرداختگی بهویژه از آن رو توی ذوق میزند که خود فیلم با چنین ترکیبی نوید بازتعریفی جسورانهتر از قصههای کلاسیک را میدهد. کمدی میان نشاط و تکرار لحن فیلم سبک و سرزنده است و تلاش میکند فضای قصه را با شوخیهای پیدرپی از خشکی دور نگه دارد.
بعضی لحظات، بهویژه هنگامی که تفاوت میان جهان آرمانی افسانهها و واقعیتِ آشفتهٔ سفر برجسته میشود، از انرژی خوبی برخوردارند. همین حالوهوای بیتکلف سبب میشود تماشای فیلم برای مخاطب کمسنوسال آسان و سرگرمکننده باشد. در سوی دیگر، بخش مهمی از شوخیها بر یک تکیهگاه ثابت بنا شدهاند و با تکرار، نیروی اولیهشان را از دست میدهند.
فیلم گاهی به جای ساختن طنزی تازه از وضعیت شخصیتها، تنها همان ایده را با شکل و موقعیتی دیگر بازمیگوید. برخی شوخیها نیز بیشتر به اشارهای گذرا به الگوهای آشنا شباهت دارند تا طنزی که از دل شخصیتپردازی بجوشد. بنابراین واکنش مخاطب میتواند دوگانه باشد: عدهای از اغراق و سبکِ عامدانهٔ فیلم لذت میبرند، اما برای دیگران همین تکرارها نشانهٔ کمبود ظرافت در نگارش است.
« اما سهم این سه شخصیت در قصه محدود میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانهها، صداها و ریتم موسیقایی «Charming» یک کمدی موزیکال است و ترانهها نقشی جدی در ساختن فضای شاد و پرتحرک آن دارند. حضور هنرمندانی چون سیا، اَوْریل لوین و جی. ای. ام. به بخش موسیقایی هویت تبلیغاتی و کنجکاویبرانگیزی میدهد؛ در عین حال، صداپیشگانی مانند دمی لواتو و ویلمر والدراما به شخصیتهای اصلی رنگی آشنا میبخشند.
ترانهها از نظر اثرگذاری یکدست نیستند. برخی با ریتم پرجنبوجوش و اجرای پرانرژیشان به فیلم جان میدهند و احتمالاً برای کودکان ماندگارتر خواهند بود؛ برخی دیگر بیشتر در خدمت پرکردن فاصلهٔ میان دو بخش داستاناند و پس از پایان صحنه، اثر چندانی باقی نمیگذارند. با این حال، موسیقی در مجموع به فیلم حالوهوایی سبک و شاد میدهد و مانع از آن میشود که ضعفهای روایی، تمام تجربه را به رخوت بکشاند.
برای مخاطب بزرگسال، ترانهها ممکن است معمولی باشند؛ برای تماشاگر کمسنتر، همین رنگ و ضرباهنگ میتواند یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم باشد. تصویر و جهان افسانهای فیلم از دنیایی رنگارنگ بهره میبرد که با انتظار مخاطب از انیمیشنی خانوادگی و افسانهای هماهنگ است. طراحی شخصیتها و فضاها، جهان قصه را روشن و قابلفهم نگه میدارد و بهویژه در صحنههای پرتحرک، زمینهٔ مناسبی برای بازیهای کمدی و موسیقایی فراهم میکند.
زیبایی بصری اثر بیشتر در خدمت سرگرمکردن است تا ساختن لایهای استعاری یا جهانی با جزئیات چشمگیر. در نتیجه، تصویرها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم شخصیتی مستقل پیدا نمیکنند. جهان افسانهای فیلم آشنا و خوشرنگ است، اما کمتر حس میشود که قواعد یا زیباییشناسی ویژهٔ خودش را دارد. این مسئله بهتنهایی تجربه را خراب نمیکند، اما در کنار روایت شتابزده و شوخیهای تکراری، مانع از آن میشود که «Charming» از انبوه انیمیشنهای خانوادگیِ مشابه جدا بایستد.
« حضور هنرمندانی چون سیا، اَوْریل لوین و جی. »
قوتها و کاستیها
مسئلهٔ عشق و آزادیِ انتخاب در زیر لایهٔ ماجراجویی و کمدی، موضوعی قابلتأمل وجود دارد: اگر شیفتگی دیگران تحتتأثیر نیرویی جادویی باشد، آیا میتوان آن را عشق نامید؟ نفرین چارمینگ بالقوه راهی برای پرداختن به رضایت و اختیار عاطفی است؛ زیرا توجه و تحسینی که به دست میآورد، بر پایهٔ شناخت واقعی شکل نگرفته است.
این ایده همچنین به لنور، که در برابر افسون او مقاوم است، جایگاهی مهم میدهد: او میتواند چارمینگ را نه بهعنوان تصویری آرمانی، بلکه در مقام انسانی واقعی ببیند. فیلم این مضمون را لمس میکند، اما آن را تا اندازهای که شایستهاش است دنبال نمیکند. هرگاه بحث میتواند از شوخیهای سطحی فراتر رود و به مسئولیت، صداقت یا پیامدهای فریب بپردازد، روایت معمولاً مسیر سادهتر و کمخطرتر را برمیگزیند.
همین محافظهکاری باعث میشود پیام عاطفی فیلم قابلفهم باشد، اما چندان ژرف و ماندگار نشود. جمعبندی «Charming» فیلمی است با ایدهای دوستداشتنی و چند لحظهٔ واقعاً سرگرمکننده، اما با قصه و شخصیتهایی که به اندازهٔ ظرفیت اولیهشان پرورده نشدهاند. ترانههای پرانرژی، ترکیب صداپیشگان و فضای شاد میتوانند برای مخاطب کودک و خانواده تجربهای خوشایند بسازند؛ در مقابل، شوخیهای تکراری، حضور کمرنگ شاهزادهخانمها و تحول شتابزدهٔ شخصیتها از قدرت اثر میکاهند.
افزون بر این، گرهگشایی نهایی آسانتر از آن است که تنشهای داستان را به شکلی قانعکننده به سرانجام برساند. با وجود کاستیها، فیلم نوعی جذابیت سبک و بیادعا دارد: همانقدر که قصهاش کلیشهای است، گاهی از ناهماهنگیها و اغراقهایش هم سرگرمی درمیآید. تماشاگرانی که به دنبال انیمیشنی خانوادگی با موسیقی، شوخی و فضای افسانهای هستند ممکن است از آن لذت ببرند؛ اما کسانی که انتظار بازخوانی عمیق قصههای پریان یا شخصیتپردازی دقیق دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که وعدهاش از دستاورد نهاییاش بزرگتر است.
« فیلم این مضمون را لمس میکند، اما آن را تا اندازهای که شایستهاش است دنبال نمیکند. »



ثبت دیدگاه