نقد و بررسی
نقد شگفتزده (Wonderstruck) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو زمان، یک شهر و رازِ پیوند «Wonderstruck» فیلمی دربارهٔ یافتنِ چیزی است که هنوز نام روشنی ندارد: خویشاوندی، تعلق، یا شاید فقط کسی که بتواند تنهایی را بفهمد. داستان در دو مسیر موازی پیش میرود؛ یکی دربارهٔ پسری نوجوان در دههٔ هفتاد و دیگری دربارهٔ دختری در نیویورکِ پنجاه سال پیشتر.
هر دو راه خود را به شهری میکشند که در این فیلم تنها پسزمینه نیست؛ نیویورک همچون موجودی زنده، گاه پرهیاهو و گاه دور از دسترس، در سرنوشت شخصیتها دخالت میکند. تاد هینز از همان ابتدا روشن میسازد که قرار نیست با ماجرایی پرشتاب و متکی بر حادثه روبهرو باشیم. فیلم بیشتر به یک جستوجوی حسی شباهت دارد؛ جستوجویی که در آن تصویر، سکوت و موسیقی، گاه از گفتوگوها رساتر میشوند.
این انتخاب به فیلم هویتی متمایز میدهد، هرچند در بخشهایی نیز فاصلهای میان تماشاگر و پیشروی قصه ایجاد میکند. نیویورک بهمثابه خاطره و خیال یکی از درخشانترین دستاوردهای فیلم، ساختن دو چهرهٔ متفاوت از نیویورک است. شهرِ دههٔ بیست با تصویری سیاهوسفید و ترکیببندیهایی یادآور سینمای صامت جان میگیرد؛ نیویورکِ دههٔ هفتاد، در مقابل، رنگی گرمتر و بافتی زمینیتر دارد.
تفاوت این دو دوره فقط نشانهای تاریخی نیست، بلکه زبان بصری فیلم را شکل میدهد و حالوهوای شخصیتها را بازتاب میدهد. فیلم با این تمهید، دو زمان را از یکدیگر جدا میکند و همزمان پلی تصویری میان آنها میسازد. هینز در بازسازی شهر به جزئیات معماری و لباس بسنده نمیکند. خیابانها، ویترینها، موزهها و نورهای شهری، هر یک حسی از گذشته را در خود نگه میدارند.
« تاد هینز از همان ابتدا روشن میسازد که قرار نیست با ماجرایی پرشتاب و متکی بر حادثه روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم گرفتار نوستالژیِ شیرین و بیدردسر نمیشود: شهر در کنار جاذبههایش، جایی غریب و گاه بیاعتناست؛ جایی که کودکی تنها میتواند در میان جمعیت گم شود. این دوگانگی، جهان فیلم را از یک کارتپستال زیبا فراتر میبرد. روایت تصویری و سکوتِ معنادار بخشهایی از روایت دختر جوان به شیوهای نزدیک به سینمای صامت ساخته شدهاند؛ گفتوگوی شنیداری در آنها جای خود را به تصویر، حرکت، نگاه و موسیقی میدهد.
این شیوه صرفاً ادای دینی به سینمای قدیم نیست. سکوت به تجربهٔ شخصیتی گره میخورد که جهان را از راههایی جز شنیدن دریافت میکند و به تماشاگر فرصت میدهد به زبان بدن و جزئیات بصری توجه کند. حضور میلیسنت سیموندز نیز به این بخش نیرویی ویژه میبخشد؛ بازی او بر دگرگونیهای ظریف چهره و نگاه تکیه دارد و در لحظات بیکلام، بار عاطفی صحنه را بهخوبی حمل میکند.
در سوی دیگر، بخشهای مربوط به پسر با فضای صوتی و رنگی متفاوتی پیش میروند. تدوین مدام میان دو خط داستانی جابهجا میشود و گاه پیوند میان آنها را نه با توضیح، بلکه با تداعی تصویری یا آهنگین میسازد. این روش در لحظههای موفق، تجربهای شاعرانه پدید میآورد: مخاطب نهفقط منتظر فهمیدن راز، بلکه درگیر حسِ ناپیدای اتصال میان دو روایت میشود.
موسیقی کارتر برول نیز در همین مسیر عمل میکند؛ نه بهعنوان تزئینی بر صحنهها، بلکه همچون راهنمایی عاطفی که سکوت را پُر میکند و ضرباهنگ خیالپردازانهٔ اثر را نگه میدارد. تنهایی، فقدان و نیاز به تعلق زیر لایهٔ ماجراجویی، «Wonderstruck» فیلمی دربارهٔ فقدان است؛ فقدانی که شخصیتها را به حرکت درمیآورد، اما همیشه به زبان نمیآید.
« این دوگانگی، جهان فیلم را از یک کارتپستال زیبا فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
کودکان فیلم در برابر جهانی قرار دارند که بزرگترها در آن لزوماً پناه و پاسخ فراهم نمیکنند. آنها باید خودشان راهی برای نزدیکشدن به حقیقت و یافتن جایگاهشان پیدا کنند. به همین سبب، جستوجوی ظاهری برای یافتن یک پیوند خانوادگی، به پرسشی گستردهتر دربارهٔ دیدهشدن و فهمیدهشدن بدل میشود.
موزهٔ تاریخ طبیعی آمریکا در این میان جایگاهی نمادین دارد. برای شخصیتها، موزه فقط مجموعهای از اشیا و نمایشگاهها نیست؛ پناهگاهی است برای خیال، کنجکاوی و احساس آرامش در جهانی ناآشنا. سکونِ ویترینها و نظمِ دیوراماها در برابر آشفتگی زندگی روزمره قرار میگیرد. این مکان، با فضای تاریک و رازآمیزش، به فیلم اجازه میدهد شگفتی کودکانه را با اندوهی پنهان درهم بیامیزد، بیآنکه احساسات را پیوسته با دیالوگ توضیح دهد.
بازیگری و ظرافت عاطفی بازی سیموندز از نقاط قوت روشن فیلم است. او شخصیت دختر را با احتیاط و دقت میسازد؛ در چهرهاش هم کنجکاوی دیده میشود و هم رنجی که همیشه آشکارا بیان نمیشود. کیفیت بازی او به شیوهٔ روایی فیلم کمک میکند، زیرا بخشی از بار قصه در صحنههایی بر دوش نگاه و حرکات کوچک است.
او از سکوت خلأ نمیسازد، بلکه آن را به فضایی پُر از معنا تبدیل میکند. اُوکس فگلی نیز نقش پسر را با انرژی و حس کنجکاوی پیش میبرد، هرچند خط داستانی او گاهی با گفتوگوها و رویدادهایی روبهرو میشود که تأثیر عاطفیشان بهاندازهٔ ظرفیت تصویری فیلم نیست. این ناهمواری باعث میشود دو بخش داستان همیشه از نظر قدرت دراماتیک همسنگ نباشند.
« کودکان فیلم در برابر جهانی قرار دارند که بزرگترها در آن لزوماً پناه و پاسخ فراهم نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی تماشاگران ممکن است ارتباط بیشتری با روایت دختر برقرار کنند، بهویژه چون شیوهٔ صامت و تصویرپردازی آن یکپارچگی سبکی چشمگیری دارد. ریتم آرام و دشواریِ درگیرشدن آرامش فیلم بخشی از انتخاب هنری آن است، اما این انتخاب همیشه به سود اثر عمل نمیکند. «Wonderstruck» برای مکث، تماشا و دریافت جزئیات زمان میگذارد؛ در عوض، پیشروی قصه در مقاطعی کند میشود و بعضی صحنهها بیش از اندازه طول میکشند.
اگر تماشاگر در انتظار ماجرایی پرتحرک یا کشفهای پیاپی باشد، احتمال دارد روایت را لَخت و کمکشش بیابد. حتی رمزآلودبودن داستان نیز گاهی بهجای ایجاد تعلیق، پرسش را برای مدتی طولانی معلق نگه میدارد. افزون بر این، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه به رشد تدریجی شخصیتها تکیه کند، از جاذبهٔ طراحی بصری و رمزهای داستانی بهره میگیرد.
این امر در لحظات تماشایی مؤثر است، اما گاهی پیوند عاطفی را به تأخیر میاندازد. بااینهمه، کندی ریتم را نمیتوان صرفاً نقصی بیرونی دانست؛ این کندی با نگاه تأملی فیلم سازگار است، هرچند برای همهٔ مخاطبان به تجربهای خوشایند بدل نمیشود. گرهگشایی و اثرِ پس از تماشا فیلم در مسیر خود سرنخهایی میکارد و بهتدریج معنای رابطهٔ دو روایت را روشنتر میکند.
گرهگشایی پایانی، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، به بخشهایی از تجربهٔ پیشین دوباره معنا میدهد و اندوهی را که از ابتدا زیر سطح ماجرا حضور داشته، آشکارتر میکند. اثر عاطفی پایان بیش از آنکه از غافلگیری صرف نیرو بگیرد، از بازنگری در آنچه دیدهایم حاصل میشود. البته اگر پیوندهای داستانی برای تماشاگر بیش از حد مرتب یا تصادفی جلوه کنند، پایان ممکن است بهجای آنکه کاملاً طبیعی بنشیند، حسابشده به نظر برسد.
« اگر تماشاگر در انتظار ماجرایی پرتحرک یا کشفهای پیاپی باشد، احتمال دارد روایت را لَخت و کمکشش بیابد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم در بهترین لحظاتش میان قصهگویی و استعاره تعادل مییابد: آنچه گره میخورد فقط رخدادها نیست، بلکه خاطرهها، حسرتها و نیازهای مشترک دو کودک است. این لایهٔ احساسی، دلیل ماندگاری فیلم برای کسانی است که با ریتم و لحنش همراه میشوند. جمعبندی «Wonderstruck» تجربهای بصری و عاطفی است که بیش از هیجان بیرونی، بر فضای نیویورک، موسیقی، سکوت و اندوه پنهان تکیه میکند.
روایت موازیِ دو دوره، طراحی دقیق دو جهان و بازی ظریف میلیسنت سیموندز به فیلم شخصیتی خاص میبخشد. در مقابل، ریتم کند، کشآمدن بعضی بخشها و نابرابری در قدرت دو خط داستانی ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از مکث، تصویرپردازی و روایت شاعرانه لذت میبرند و حاضرند بهجای انتظار برای حادثهای تازه، در حالوهوای اثر ساکن شوند.
زیبایی آن نه در شتاب، بلکه در جزئیاتی است که آرامآرام به هم پیوند میخورند؛ و اندوهش، پس از پایان، همچون خاطرهای مبهم اما روشن در ذهن باقی میماند.
« این لایهٔ احساسی، دلیل ماندگاری فیلم برای کسانی است که با ریتم و لحنش همراه میشوند. »



ثبت دیدگاه