نقد و بررسی
نقد جولیا (Julia) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که از ویرانی خود میگریزد «جولیا» فیلمی است که از دل یک شخصیت ناسازگار و دشوار برای همدلی، تریلری پراضطراب میسازد. جولیا زنی گرفتار الکل، بیثباتی و خودویرانگری است؛ کسی که مدتهاست از مسئولیتهای معمول زندگی فاصله گرفته و هر روز را با تصمیمهایی میگذراند که فردایش را تیرهتر میکنند.
آشنایی او با النا، زنی که برای بازگرداندن پسر خردسالش نقشهای خطرناک در سر دارد، مسیر روایت را به سوی بحرانی تازه میبرد. اما نیروی اصلی فیلم نه صرفاً نقشه آدمربایی، بلکه برخورد تماشاگر با ذهن و رفتار جولیاست: شخصیتی که همزمان میتواند پسزننده، مضحک، هراسآور و غافلگیرکننده باشد.
فیلم از همان ابتدا وعده قهرمانی دلنشین نمیدهد. جولیا نه الگوی رستگاری است و نه زنی که بتوان بهآسانی برایش عذر و توجیه ساخت. او بیشتر شبیه نیرویی سرگردان است که با هر انتخاب، اوضاع را پیچیدهتر میکند. همین سرسختی در نمایش بیپیرایه شخصیت، اثر را از ملودرامهای سادهانگارانه درباره اعتیاد و سقوط اخلاقی دور میکند؛ هرچند گاهی فیلم در پیگیری این سرکشی، به اغراق و تصادفهای روایی نزدیک میشود.
« فیلم از همان ابتدا وعده قهرمانی دلنشین نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی تیلدا سوینتون؛ مرکز ثقل فیلم اجرای تیلدا سوینتون مهمترین دستاورد «جولیا» است. او نقشی را برمیگزیند که از جذابیت ظاهری و وقار آشنای بسیاری از نقشهایش فاصله دارد. جولیا زنی خسته، آشفته و بیمحاباست؛ زنی که در گفتار و حرکتش نوعی بیاعتنایی به داوری دیگران دیده میشود. سوینتون این بیاعتنایی را به نمایش میگذارد، بیآنکه شخصیت را به کاریکاتوری صرف یا وسیلهای برای خنده بدل کند.
تماشاگر از خلال بازی او درمییابد که جولیا چگونه با بداههپردازی، دروغ و سماجت، راه خود را از مخمصهای به مخمصه دیگر باز میکند. مهمتر آنکه بازیگر، تغییرات درونی شخصیت را با نشانههای کوچک و تدریجی منتقل میکند: مکثی کوتاه، نگاه گریزان یا واکنشی که میان ترس و انکار معلق میماند.
جولیا ممکن است اعتمادبرانگیز نباشد، اما حضورش چنان پرکشش است که نگاه را از او نمیتوان برداشت. این کشش، بیش از هر چیز از تناقضهای او میآید: خودخواهی و درماندگی، خشونت و آسیبپذیری، بیمسئولیتی و لحظههایی از مراقبت. روایتِ تعقیبوگریز و تنش فزاینده ساختار داستان با آغاز نسبتاً آرامی شکل میگیرد و سپس بهتدریج وارد قلمرو جنایی و تعقیبوگریز میشود.
« بازی تیلدا سوینتون؛ مرکز ثقل فیلم اجرای تیلدا سوینتون مهمترین دستاورد «جولیا» است. »
شخصیتها و اجرا
این تغییر، دامنه فیلم را از مطالعه زنی در آستانه فروپاشی به سفری پرخطر گسترش میدهد. هرچه جولیا بیشتر درگیر نقشه میشود، امکان بازگشت به زندگی پیشین کمتر و پیامدهای تصمیمهایش سنگینتر میشود. در نتیجه، تنش نه فقط از این پرسش برمیخیزد که چه اتفاقی خواهد افتاد، بلکه از این هم ناشی میشود که جولیا در هر موقعیت تازه چه خطای دیگری مرتکب خواهد شد.
فیلم در بخشهای پرتحرک خود تماشاگر را بهخوبی درگیر نگه میدارد. سفر و جابهجایی جغرافیایی، حس ناامنی را تقویت میکند و داستان را از فضای محدود آغازین بیرون میبرد. جولیا در میان آدمهایی قرار میگیرد که هرکدام انگیزه و خطر خاص خود را دارند؛ اما در این شبکه، او همواره در حال دستوپنجه نرم کردن با پیامدهای تصمیمهای خودش است.
این ترکیبِ حرکت بیرونی و آشفتگی درونی، موتور اصلی هیجان فیلم به شمار میآید. کارگردانی و فضای بصری کارگردانی اریک زونکا بهجای آنکه همهچیز را با جلوهگری تصویری برجسته کند، بر نزدیکی به شخصیت و موقعیت تکیه دارد. دوربین اغلب فرصت میدهد که رفتار جولیا در قاب بماند و نگاه تماشاگر به جزئیات حضور او معطوف شود.
« این تغییر، دامنه فیلم را از مطالعه زنی در آستانه فروپاشی به سفری پرخطر گسترش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد با ماهیت فیلم سازگار است: جذابیت اثر در نمایش یک قهرمان منظم و باشکوه نیست، بلکه در مشاهده زنی است که کنترل خود را از دست داده و با این حال پیوسته میکوشد ابتکار عمل را به دست بگیرد. فضای فیلم نیز در شکلگیری اضطراب نقش دارد. موقعیتهای ناآشنا و آدمهایی که نمیتوان بهسادگی نیتشان را دریافت، حس ناامنی را گسترش میدهند.
خشونت و تهدید، بیش از آنکه به نمایش پرزرقوبرق بدل شوند، در دل موقعیتهای عادی و زمخت رخ مینمایند. با این همه، ریتم کلی همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. شروع فیلم برای برخی تماشاگران دیرجوش است و در بخشهایی از مسیر، طولانیتر از نیاز داستان به نظر میرسد. فیلم گاه مکثهایی دارد که به شناخت شخصیت کمک میکنند، اما گاه نیز آهنگ روایت را کند میسازند.
کودک و اخلاقِ مراقبت حضور تام، پسر خردسال، رابطه جولیا با جهان پیرامون را پیچیدهتر میکند. او صرفاً انگیزهای برای پیشبرد ماجرای جنایی نیست؛ وجودش آزمونی است برای سنجش توانایی جولیا در مراقبت از دیگری. در برابر کودکی که گرفتار انتخابهای بزرگسالان شده، جولیا ناچار میشود از خودمحوری همیشگیاش فاصله بگیرد، هرچند این فاصلهگیری نه ساده است و نه یکباره.
« فضای فیلم نیز در شکلگیری اضطراب نقش دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه از احساساتگرایی آسان فاصله میگیرد. پیوند میان زن و کودک با اعتماد فوری و محبت بیدردسر شکل نمیگیرد؛ بیاعتمادی، خشم و موقعیتهای ناخوشایند در آن حضور دارند. تام نیز موجودی کاملاً رام و بیدفاع نیست که صرفاً واکنشهای عاطفی تماشاگر را برانگیزد. این نگاه، رابطه آن دو را باورپذیرتر میکند و اجازه میدهد مراقبت بهجای آنکه صفتی آماده برای قهرمان باشد، در موقعیتهای دشوار آزموده شود.
فیلمنامه؛ میان آشوب جذاب و تصادف روایی ضعف اصلی فیلم در فیلمنامه، بهویژه در بعضی پیچوخمهای داستانی، آشکار میشود. گاهی رخدادها بیش از اندازه راحت به یکدیگر متصل میشوند و شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که سازوکارشان نیازمند زمینهچینی دقیقتری است. همین امر ممکن است تماشاگر را از تجربه دراماتیک بیرون بکشد و به این فکر وادارد که آیا ماجرا واقعاً از رفتار شخصیتها برآمده یا صرفاً برای ادامه دادن تعقیبوگریز طراحی شده است.
این لغزشها بهخصوص زمانی محسوس میشوند که فیلم میخواهد هم واقعگرایی زمخت خود را حفظ کند و هم به پیچیدگیهای پیاپی تریلر مجال دهد. هرجا رخدادها از دل انتخابهای خودخواهانه و شتابزده جولیا بیرون میآیند، فیلم نیرویی اقناعکننده دارد؛ اما هرجا اتفاقی بیش از حد بهموقع ظاهر میشود، باورپذیری آسیب میبیند.
« فیلم در این زمینه از احساساتگرایی آسان فاصله میگیرد. »
جمعبندی
با این حال، بازی سوینتون و اضطراب پیوسته روایت، در بسیاری از لحظات اجازه نمیدهند این ضعفها تمام تجربه را از پا بیندازند. جمعبندی «جولیا» اثری نابرابر اما بهیادماندنی است؛ فیلمی که در شخصیتپردازی و بازیگری از فیلمنامهاش نیرومندتر ظاهر میشود. آغاز کند، کشآمدن بعضی بخشها و آسانافتادن برخی پیچوخمها، از انسجام آن میکاهند؛ در مقابل، سفر پرتنش داستان و حضور مسلط تیلدا سوینتون، فیلم را زنده و تماشایی نگه میدارند.
جذابیت اصلی اثر در این است که تماشاگر را با زنی روبهرو میکند که دوستداشتنی نیست، اما نمیتوان نسبت به او بیتفاوت ماند. این فیلم بیش از آنکه درباره نقشهای جنایی باشد، درباره انسانی است که عادت دارد از پیامدها بگریزد و ناگهان ناچار میشود در کنار دیگری بماند. «جولیا» برای تماشاگرانی مناسب است که از قهرمانهای ناسازگار، فضاهای آشفته و روایتهای بیقرار استقبال میکنند؛ نه فیلمی بینقص، اما تجربهای متکی بر اجرایی استثنایی و تنشی که تا مدتها در ذهن باقی میماند.



ثبت دیدگاه