نقد و بررسی
نقد ماشین مرا بران (Drive My Car) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که به شتاب تن نمیدهد «ماشینم را بران» از آن دست فیلمهایی است که تماشاگر را نه با حادثههای پیدرپی، بلکه با گذر زمان به جهان خود دعوت میکند. یوسوکه کافوکو، کارگردان تئاتر، پس از مرگ همسرش هنوز با فقدانی کنار نیامده که ظاهراً در زندگی روزمرهاش جا خوش کرده است. دعوت به کارگردانی «دایی وانیا» در هیروشیما او را وارد محیطی تازه میکند؛ جایی که میساکی، رانندهای جوان و کمحرف، وظیفه دارد او را در رفتوآمدهایش همراهی کند.
از همین طرح ساده، ریوسوکه هاماگوچی فیلمی میسازد درباره آنچه آدمها میگویند، آنچه پنهان میکنند و آنچه حتی از خودشان دریغ میدارند. این روایت بهجای آنکه پرسشهایش را یکباره طرح کند و پاسخهای فوری بدهد، لایهلایه پیش میرود. گذشته به شکل خاطره یا توضیحی کامل بازنمیگردد؛ حضورش را در مکثها، رفتارها و گفتوگوهای روزمره حفظ میکند.
تماشاگر باید به ریتم اثر تن بدهد و از جزئیاتی که در نگاه نخست بیاهمیت به نظر میرسند، معنایی تدریجی بسازد. این صبر، برای برخی تجربهای درگیرکننده است و برای برخی دیگر، مانعی جدی. سوگ، انکار و دشواریِ شناخت هسته عاطفی فیلم، سوگواریای است که به گریه و فروپاشی آشکار محدود نمیشود.
کافوکو مردی است که درد را به نظمی خاموش تبدیل کرده؛ زندگیاش جریان دارد، اما نوعی فاصله میان او و جهان باقی مانده است. فیلم با هوشمندی از این فاصله برای نشاندادن ماهیت سوگ بهره میگیرد: فقدان الزاماً با یک لحظه بزرگ و نمایشی خود را آشکار نمیکند؛ گاه در عادتی تکرارشونده، سکوتی طولانی یا ناتوانی در گفتن یک جمله زندگی میکند.
« این روایت بهجای آنکه پرسشهایش را یکباره طرح کند و پاسخهای فوری بدهد، لایهلایه پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، اثر از تبدیل اندوه به معمایی برای حلکردن پرهیز میکند. آدمهایش نه کاملاً شناختنیاند و نه به چند راز و انگیزه فروکاستنی. حتی عشق، در این جهان، ضمانتی برای دسترسی کامل به دیگری نیست. نزدیکی میتواند همزمان با ناآگاهی و رنج همراه باشد. فیلم تماشاگر را به جای قضاوت شتابزده، به مشاهده وادار میکند؛ موضعی که با نگاه آرام و محتاطانهاش به شخصیتها تناسب دارد.
ماشین بهمثابه فضای اعتراف و تأمل خودروی سرخ کافوکو فقط وسیلهای برای جابهجایی نیست؛ فضای بستهای است که دو آدم را کنار هم قرار میدهد، بیآنکه از آنها بخواهد فوراً به یکدیگر نزدیک شوند. چشمانداز از پنجره میگذرد، مسیر تکرار میشود و صدای ضبطشده همسر کافوکو در خودرو حضوری غریب پیدا میکند.
این عناصر، ماشین را به محفظهای برای شنیدن بدل میکنند: جایی که سکوت، بهاندازه گفتوگو معنا دارد. رابطه کافوکو و میساکی نیز از همین مجاورت آرام شکل میگیرد. فیلم از دو شخصیت نمیخواهد که با چند دیالوگ صمیمی ناگهان به درکی کامل از هم برسند. اعتماد در تکرار مسیرها و در پذیرفتن حضور دیگری ساخته میشود.
سکوتهای داخل خودرو از نقاط قوت اصلی اثرند، زیرا به جای آنکه خلأیی میان صحنهها باشند، حس فاصله و احتیاط را ملموس میکنند. بااینحال، تکرار همین الگو ممکن است برای بینندهای که انتظار تغییر ریتم یا پیشرفت پرشتاب دارد، یکنواخت به نظر برسد. تئاتر، شنیدن و اجرای خویشتن «دایی وانیا» در فیلم صرفاً اثری درونداستانی نیست؛ آینهای است که تجربه شخصیتها را بازمیتاباند، بیآنکه آن را به نمادی ساده و تکمعنا تقلیل دهد.
« در عین حال، اثر از تبدیل اندوه به معمایی برای حلکردن پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
روند آمادهسازی نمایش و تمرین بازیگران، فیلم را به پرسشی درباره بازیگری و فهمیدن دیگری پیوند میزند: چگونه میتوان کلمات را ادا کرد، بیآنکه از معنای آنها گریخت؟ و چگونه میتوان صدای دیگری را شنید، وقتی آدم هنوز از روبهروشدن با صدای درونی خودش پرهیز میکند؟ شیوه تمرین و اجرای متن در گروه چندزبانه نیز این پرسش را گسترش میدهد.
زبان در اینجا فقط وسیله انتقال اطلاعات نیست؛ گاه مانع، گاه واسطه و گاه فرصتی برای نوع دیگری از ارتباط است. شخصیتها الزاماً با واژههای مشترک به هم نزدیک نمیشوند. دقت، توجه و پذیرش محدودیت درک، بهاندازه تسلط زبانی اهمیت پیدا میکند. همین وجه، لایهای اندیشمندانه به فیلم میدهد، هرچند بخشهای مربوط به تمرین و کار تئاتری ممکن است برای بعضی تماشاگران طولانی یا کمتحرک جلوه کند.
بازیها و میزانسنِ خویشتندار بازی هیدتوشی نیشیجیما در نقش کافوکو بر مهار احساس استوار است. او شخصیت را نه با توضیحدادن رنجش، بلکه با نحوه حضورش میسازد: نگاههای سنجیده، واکنشهای کوچک و سکوتی که گاهی سنگینیاش از کلمات بیشتر است. توکو میورا نیز در نقش میساکی، کمگویی را به بیحاصلی بدل نمیکند؛ حضورش ظاهراً آرام است، اما در زیر این آرامش، گذشته و آسیبهایی حس میشوند که بهتدریج معنای بیشتری پیدا میکنند.
هاماگوچی برای برانگیختن احساس، به تأکیدهای موسیقایی یا بازیهای اغراقآمیز متوسل نمیشود. قابها و میزانسنها اغلب مجال تماشا میدهند و به مخاطب فرصت میدهند تغییرات کوچک در رفتار شخصیتها را ببیند. دوربین بیشتر ناظر است تا مداخلهگر؛ این انتخاب با جهان فیلم هماهنگی دارد، اما بهایش آن است که برخی صحنهها بیش از نیاز خود ادامه مییابند.
« و چگونه میتوان صدای دیگری را شنید، وقتی آدم هنوز از روبهروشدن با صدای درونی خودش پرهیز میکند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دقت فرمی اثر چشمگیر است، ولی همین دقت گاهی به احساس کندی و فاصلهگذاری بیش از اندازه دامن میزند. ریتمی که هم نقطه قوت است و هم مانع مدت طولانی فیلم، انتخابی صرفاً فنی نیست؛ بخشی از شیوه آن برای ساختن تجربهای از انتظار، تکرار و انباشتهشدن معناست. مقدمهای که زمان قابلتوجهی را به زندگی پیشین و زمینه عاطفی کافوکو اختصاص میدهد، بعدتر به بخشهای دیگر اثر پیوند میخورد.
فیلم میخواهد تماشاگر پیش از رسیدن به رابطهها و دگرگونیهای بعدی، وزن زندگیای را حس کند که شخصیت از آن آمده است. در این معنا، کندی با مضمون سوگ و ناتوانی در عبورکردن همراستاست. اما هماهنگی مضمون و فرم همیشه به معنای موفقیت بیچونوچرای تجربه تماشاست. بعضی گفتوگوها و رفتوآمدها میتوانستند فشردهتر باشند و برخی مکثها، با آنکه از نظر فضاسازی کارکرد دارند، اثر عاطفی تازهای نمیافزایند.
تماشاگرانی که به روایت موجز و تغییرات پیدرپی عادت دارند، ممکن است پیش از آنکه فیلم به بخشهای پرمعناتر خود برسد، از آن فاصله بگیرند. این کندی را نمیتوان صرفاً نقص دانست، اما نمیتوان از مخاطب هم انتظار داشت که همیشه آن را به تأمل تبدیل کند. ابهام، راز و همراهی تماشاگر روایت «ماشینم را بران» اطلاعات را با نظمی کاملاً سرراست در اختیار مخاطب نمیگذارد.
شخصیتها همه چیز را توضیح نمیدهند و برخی پیوندهای گذشته ابتدا مبهم میمانند. این ابهام، در بهترین لحظههای فیلم، امکان میدهد تماشاگر میان گفتهها و ناگفتهها ارتباط برقرار کند و برداشت خودش را بسازد. در لحظههایی دیگر، همین روش ممکن است حس سردرگمی ایجاد کند؛ بهویژه برای کسی که انتظار دارد رابطه علت و معلولی صحنهها روشنتر و زودتر مشخص شود.
« دقت فرمی اثر چشمگیر است، ولی همین دقت گاهی به احساس کندی و فاصلهگذاری بیش از اندازه دامن میزند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای حلکردن هر راز، بر این نکته تأکید میکند که شناخت آدمها همیشه ناقص است. بااینحال، ابهام زمانی ثمربخش است که کنجکاوی و عاطفه را تقویت کند، نه آنکه صرفاً مسیر دریافت را دشوارتر سازد. اثر در بیشتر موارد این مرز را با ظرافت نگه میدارد، اما همه مخاطبان از سکون و کمگویی آن برداشت یکسانی نخواهند داشت.
همین دوگانگی، بخشی از هویت فیلم است: اثری که نمیکوشد همه را با سرعتی واحد با خود همراه کند. جمعبندی «ماشینم را بران» درامی آرام و دقیق درباره سوگ، تنهایی، شنیدن و محدودیت شناخت دیگری است؛ فیلمی که برای احساسبرانگیزی، به جای اوجهای پرهیاهو به تکرار مسیرها و جزئیات کوچک تکیه میکند.
بازیهای سنجیده، فضای ویژه صحنههای داخل خودرو و پیوند میان تئاتر و زندگی، به آن انسجام و عمق میبخشند. در مقابل، مقدمه طولانی، ریتم کند و برخی مکثهای بیش از حد، ممکن است تجربه تماشای آن را فرساینده کنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در غافلگیری یا پاسخدادن به پرسشها باشد، در ماندگاری حالوهوای آن است.
اثر از مخاطب میخواهد به سکوتها گوش دهد و اجازه دهد معنای رابطهها آهسته شکل بگیرد. این دعوت برای تماشاگر صبور میتواند به تجربهای عاطفی و تأملبرانگیز بدل شود؛ برای تماشاگر کمحوصله، ممکن است فیلمی بیش از اندازه کشدار و کمتحرک باقی بماند.
« فیلم بهجای حلکردن هر راز، بر این نکته تأکید میکند که شناخت آدمها همیشه ناقص است. »



ثبت دیدگاه