نقد و بررسی
نقد احمق مرا ببوس (Kiss Me, Stupid) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی در آستانهٔ بیپروایی «Kiss Me, Stupid» از آن کمدیهایی است که سازندهاش نهتنها از موقعیتهای نامتعارف پرهیز نمیکند، بلکه عمداً آنها را تا مرز بینزاکتی پیش میبرد. بیلی وایلدر و همکار فیلمنامهنویسش، آی. ای. ال. دایموند، در این فیلم از میل جنسی، خودخواهی، حسادت و مناسبات معاملهگرانه با صراحتی استفاده میکنند که در کمدیهای جریان اصلی آن روزگار کمسابقه بود.
حاصل، فیلمی است که طنزش همزمان میتواند تیزهوشانه و آزارنده باشد: گاه از بیپروایی خود نیرو میگیرد و گاه چنان بر همان شوخی پافشاری میکند که تازگیاش را از دست میدهد. ماجرا در شهری کوچک در نوادا میگذرد؛ جایی میان فضای محدود و آشنای زندگی محلی و درخشش وسوسهانگیز لاسوگاس. ورود دینو، خوانندهٔ مشهور و خوشگذران، این جهان کمتحرک را به هم میریزد.
اورویل و همکارش بارنی که چشم به فروش ترانههایشان دارند، میکوشند از فرصت پیشآمده بهره ببرند. نقشهٔ آنها، بهویژه در نسبت با زندگی زناشویی اورویل، زمینهٔ اصلی یک کمدی موقعیت را میسازد؛ کمدیای که بر دروغ، نقشبازیکردن و سوءتفاهمهای پیدرپی بنا شده است. طرحی ساده، موتورِ موقعیتسازی پرجنبوجوش طرح فیلم، در اساس، از آن الگوهای آشنای کمدی فارسی است: شخصیتی گرفتار میشود، دیگری برای رسیدن به هدفی حسابگرانه نقشهای میچیند و دروغ نخستین، دروغهای بعدی را به دنبال میآورد.
پس از روشنشدن سازوکار اصلی، مسیر کلی بسیاری از صحنهها چندان غافلگیرکننده نیست. مخاطبی که به کمدیهای مبتنی بر فریب و بدلسازی خو دارد، معمولاً زود درمییابد که هر نقشهای برای کنترل موقعیت، آن را پیچیدهتر خواهد کرد. بااینهمه، پیشبینیپذیری قصه به معنای بیتحرکی آن نیست. وایلدر از برخورد شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت، مجموعهای از موقعیتهای متراکم میسازد: ترانهسرایی که میخواهد از شهرت یک خواننده نردبان پیشرفت بسازد؛ مردی که حسادتش با میل به موفقیت درهم میآمیزد؛ و زنی که در دل نقشهٔ دیگران، امکان بروز خواست و قضاوت مستقل خود را پیدا میکند.
« ماجرا در شهری کوچک در نوادا میگذرد؛ جایی میان فضای محدود و آشنای زندگی محلی و درخشش وسوسهانگیز لاسوگاس. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت فیلم بیش از آنکه به کشف راز یا پیچش داستانی وابسته باشد، از نگاهکردن به این آدمها در حال دستوپا زدن میان خواستههای متناقضشان میآید. طنز جنسی و هزینهٔ جسارت طنز جنسی فیلم صرفاً زینتِ موقعیتها نیست؛ نیروی محرکی است که شخصیتها را به تصمیمهای مضحک وادار میکند. اشارههای دوپهلو، شوخیهای کلامی و استفاده از موقعیتهای خصوصی برای ایجاد آشفتگی، در سال ۱۹۶۴ لحنی بهوضوح تحریکآمیز داشتند.
فیلم نیز از این تفاوت تاریخی آگاه است: بخش مهمی از خندهاش از این میآید که شخصیتها خود را محترم و موجه میدانند، اما رفتارشان پیوسته ادعاهای اخلاقیشان را نقض میکند. از فاصلهٔ امروز، بعضی شوخیها ممکن است نهچندان تکاندهنده، بلکه آشنا یا حتی فرسوده به نظر برسند. آنچه در زمان اکران مرزهای عرف را جابهجا میکرد، اکنون بیشتر سندی از تغییر معیارهای فرهنگی است.
بااینحال، کهنهشدن بخشی از شوخیها لزوماً آنها را بیاهمیت نمیکند؛ زیرا فیلم نشان میدهد چگونه کمدی میتواند از هنجارهای زمانه عبور کند و همزمان آشفتگیها و تناقضهای همان جامعه را بازتاب دهد. ایراد آنجاست که تکرار بعضی شوخیها، بهجای افزودن لایهای تازه، صرفاً بر بلندی صدای آنها میافزاید.
شخصیتها و بازیها دین مارتین در نقش دینو حضوری آسوده و خودآگاه دارد. او بهجای آنکه خوانندهای خیالی را با جزئیات روانشناختی پیچیده بسازد، از تصویر عمومی خودش بهره میگیرد: مردی جذاب، اهل نوشیدنی و سرگرمی، و عادتکرده به اینکه دیگران خواستههایش را برآورده کنند. این سبک بازی، برای نقش مناسب است؛ مارتین با کمترین زورزدن، خودشیفتگی و بیقیدی شخصیت را به شوخی بدل میکند.
« از فاصلهٔ امروز، بعضی شوخیها ممکن است نهچندان تکاندهنده، بلکه آشنا یا حتی فرسوده به نظر برسند. »
شخصیتها و اجرا
طنز او در بسیاری از لحظات از همین خونسردی میآید، نه از حرکات اغراقآمیز. ری والستون در نقش اورویل، نقطهٔ مقابل اوست. اورویل گرفتار اضطراب، حسادت و جاهطلبی است و هرچه بیشتر میکوشد همهچیز را مهار کند، مضحکتر میشود. بازی والستون عمداً بر آشفتگی و تندخویی تکیه دارد؛ گاهی این شدت به شخصیت انرژی میدهد و گاهی از حد میگذرد و ریتم صحنه را سنگین میکند.
کیم نواک نیز در نقش پولی، میان نقشی که دیگران برایش تعیین کردهاند و شخصیتی که خودش میخواهد نشان دهد، فاصلهای معنادار میسازد. حضور او به فیلم چیزی فراتر از شوخیهای مبتنی بر اغواگری میدهد: پولی تنها ابزار نقشهٔ مردان نیست و گاه روشنترین نگاه اخلاقی اثر از جانب اوست. فلیسیا فار نیز در نقش زلدا، وجه دیگری از زندگی زناشویی و وفاداری را به تصویر میکشد.
زنها در جهانی که مردان نقشه میکشند یکی از دشوارترین جنبههای فیلم برای تماشاگر امروز، نگاه آن به زنان است. در آغاز، خواستههای مردان چارچوب اصلی روایت را میسازند و زنان در معرض تعریفشدن بر اساس سود یا نیاز آنان قرار میگیرند. پولی به نقشهای فراخوانده میشود که قرار است برای مردان منفعت داشته باشد؛ زلدا نیز بخشی از بازی قدرت و حسادت اورویل میشود.
از این جهت، جهان فیلم گاه گرفتار همان نگاه مردسالارانهای است که موضوع شوخیهایش قرار میگیرد. اما فیلم کاملاً در همان نگاه محصور نمیماند. زنانش صرفاً قربانیانی خاموش نیستند و هرکدام به شکلی بر جریان ماجرا اثر میگذارند. پولی بهویژه با صداقت و برداشت روشنش از خواستههای انسانی، فاصلهای میان خود و مردان فرصتطلب ایجاد میکند.
« طنز او در بسیاری از لحظات از همین خونسردی میآید، نه از حرکات اغراقآمیز. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محل تنش آن: اثر میخواهد از رفتار مردان بخندد، اما گاهی برای ساختن همان خنده، زنان را به نقشهای کلیشهای میراند. بنابراین تماشای آن مستلزم پذیرفتن دو واقعیت همزمان است؛ فیلم در برخی لحظات نقدی قابلتوجه بر خودخواهی مردان دارد و در برخی دیگر از محدودیتهای نگاه زمانهاش فراتر نمیرود.
ریتم، فضا و جهان بصری فضای شهر کوچکِ کلایمکس، با نامی که خود آشکارا بخشی از شوخی فیلم است، به اثر حالوهوایی مصنوعی و نمایشی میدهد. این مکان نه تصویری واقعگرایانه از زندگی روزمره، بلکه صحنهای برای برخورد میلهای شهری با محدودیتهای محلی است. دینو با شهرت و سبک زندگی پرزرقوبرقش وارد فضایی میشود که ساکنانش برای دیدهشدن و موفقیت به او نیاز دارند؛ همین تضاد، سرچشمهٔ بسیاری از کمدیهاست.
با وجود این، فیلم در آغاز اندکی زمان میخواهد تا موتور خود را روشن کند. پس از استقرار نقشهٔ مرکزی، ریتم جان میگیرد و رفتوآمد میان خانه، محیط کار و مکانهای محلی، به آشفتگی داستان تنوع میدهد. گاه شلوغیِ رفتاری و انباشت سوءتفاهمها سرگرمکننده است؛ گاه نیز فیلم بیش از اندازه به تکرار یک وضعیت وابسته میشود.
موسیقی و ترانهها در این میان فقط وقفهای تزئینی نیستند: آنها به هدف حرفهای اورویل و بارنی پیوند میخورند و مسئلهٔ هنر را در کنار شهرت، بازار و سلیقهٔ عمومی قرار میدهند. جایگاه تاریخی و میراث فیلم «Kiss Me, Stupid» هنگام انتشار با واکنشهای تند و مخالفتهای اخلاقی روبهرو شد و در زمرهٔ آثار جنجالی دورهٔ خود قرار گرفت.
« با وجود این، فیلم در آغاز اندکی زمان میخواهد تا موتور خود را روشن کند. »
قوتها و کاستیها
این سابقه برای فهم لحن فیلم مهم است، هرچند نباید آن را جایگزین ارزیابی هنری کرد. اثر صرفاً به این دلیل که زمانی تابوشکن بوده، امروز خودبهخود موفق یا تازه نیست؛ همانطور که فرسودهشدن بخشی از شوخیهایش، جسارت تاریخی آن را از میان نمیبرد. در کارنامهٔ بیلی وایلدر، این فیلم بیش از آنکه نمونهای بینقص از کمدی کلاسیک باشد، اثری ناآرام و ناهموار است؛ فیلمی که میخواهد مخاطب را هم بخنداند و هم از آسانگیری اخلاقی شخصیتهایش معذب کند.
همین ناهمواری بخشی از جذابیت آن است، اما منشأ ضعفهایش نیز به شمار میرود. گاهی طنز با دقت و ضرباهنگ عمل میکند، و گاهی تکرار و افراط، نیروی صحنه را کاهش میدهد. از این رو، ارزش فیلم در یکدستی یا ظرافت پیوستهاش نیست، بلکه در تنش میان جسارت، ابتذال عمدی و نقد اجتماعی نهفته است. جمعبندی «Kiss Me, Stupid» کمدیای پرتحرک و بیپرواست که طرح آشنای فریب و نقشبازیکردن را با طنزی جنسی و موقعیتهایی عامدانه نامتعارف همراه میکند.
قصهاش چندان تازه نیست و بخشی از شوخیهایش امروز تکراری، کشدار یا ناخوشایند به نظر میرسد؛ بااینحال، بازی آسودهٔ دین مارتین، آشفتگی کمیک ری والستون و حضور متمایز کیم نواک به آن جان میبخشند. فیلم در نگاه به زنان و مناسبات جنسیتی گاه میان نقد و بازتولید کلیشهها معلق میماند، اما همین دوگانگی فرصتی برای تماشایی انتقادی فراهم میکند.
این اثری یکدست یا بینقص نیست؛ تجربهای سرگرمکننده و گاه آزارنده است که جسارت تاریخیاش را باید در کنار محدودیتهایش سنجید.
« این سابقه برای فهم لحن فیلم مهم است، هرچند نباید آن را جایگزین ارزیابی هنری کرد. »



ثبت دیدگاه