نقد و بررسی
نقد جاناتان (Jonathan) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمیتخیلی با قلبی خانوادگی «جاناتان» ساختهٔ بیل الیور، در ظاهر از فرضی علمیتخیلی آغاز میکند: دو آگاهی در یک بدن زندگی میکنند و هرکدام نیمی از شبانهروز را در اختیار دارند. اما فیلم خیلی زود روشن میسازد که جذابیتش نه در توضیح علمی این وضعیت، بلکه در پیامدهای عاطفی آن است.
جاناتان و جان برای دوام آوردن، برنامهای منظم و مجموعهای از قواعد دارند؛ پیامهای ضبطشدهشان دفترچهٔ روزانهای مشترک است و در عین حال، مرزی میان دو زندگیِ ناگزیر بههمپیوسته میکشد. این تمهید، پرسشی ساده اما بارور پیش میکشد: اگر دو نفر ناچار باشند یک بدن، زمان و سرنوشت را شریک شوند، «استقلال» چه معنایی پیدا میکند؟
فیلم پاسخ نظری و مفصلی نمیدهد؛ در عوض، مسئله را در جزئیات روزمره مینشاند: ساعت خواب، کار، قرارهای شخصی و دانستن یا ندانستنِ آنچه دیگری تجربه کرده است. همین مقیاس کوچک، ایده را از یک معمای صرفاً ذهنی به درامی دربارهٔ همزیستی تبدیل میکند. دو شخصیت، دو شیوهٔ بودن جاناتان و جان فقط دو نام برای یک وضعیت نامتعارف نیستند؛ تفاوت در خلقوخو و انتخابهایشان موتور اصلی درام است.
« اما فیلم خیلی زود روشن میسازد که جذابیتش نه در توضیح علمی این وضعیت، بلکه در پیامدهای عاطفی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جاناتان منظم، محتاط و اهل کنترل است؛ جان آزادتر و بیقاعدهتر به نظر میرسد. فیلم این دوگانگی را با تضادی پررنگ و نمایشی عرضه نمیکند، بلکه میکوشد آن را در رفتار، شیوهٔ حرف زدن و نوع مواجههٔ هرکدام با جهان نشان دهد. این انتخاب به بازی آنسل الگورت فرصت میدهد تا دو حضور متمایز بسازد، بیآنکه صرفاً به تغییرات بیرونی یا تقلید اغراقآمیز متکی شود.
تفاوتها بیشتر در مکثها، نگاه و میزان گشودگی شخصیتها آشکار میشود. بااینحال، فیلم گاهی در پرداخت این دو برادر به مرز تیپسازی نزدیک میشود: یکی نمایندهٔ نظم و دیگری نمایندهٔ رهایی. آنچه میتوانست تضادی پیچیده میان دو فرد با نیازهای متعارض باشد، همیشه به همان عمق نمیرسد. صمیمیت در قالب پیامهای ضبطشده یکی از مؤثرترین تمهیدهای فیلم، ارتباط جاناتان و جان از راه پیامهای ویدئویی است.
این پیامها هم ابزار روایتاند و هم تصویر فشردهای از رابطهای که در آن نزدیکی و فاصله همزمان وجود دارد. هرکدام برای دیگری گزارش میگذارد، توضیح میدهد و گاه چیزی را پنهان میکند؛ بنابراین گفتوگویشان نه دیداری و بیواسطه، بلکه تأخیری و کنترلشده است. این شکل ارتباطی، تنهایی شخصیتها را ملموس میکند.
« جاناتان منظم، محتاط و اهل کنترل است؛ جان آزادتر و بیقاعدهتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
آنها در یک بدن شریکاند، اما تجربهٔ یکدیگر را تماموکمال زندگی نمیکنند. پیام ضبطشده جای گفتوگوی رودررو را میگیرد و همین فاصله، سوءتفاهم و بیاعتمادی را ممکن میسازد. فیلم از این ظرفیت بهخوبی بهره میگیرد، هرچند میتوانست رابطهٔ دو برادر را در لایههای بیشتری بکاود؛ برای نمونه، در نشان دادن رنجشهای دیرپا یا لحظههایی که قاعده و عادت، جای محبت را میگیرند.
رابطهٔ تازه و فروپاشی قواعد با شکلگیری رابطهای تازه در زندگی جان، نظم شکنندهٔ دو برادر به چالش کشیده میشود. حضور النا فقط یک عامل عاشقانه یا محرک پیرنگ نیست؛ او یادآور این حقیقت است که زندگی عاطفیِ یک نفر، حتی در شرایطی استثنایی، نمیتواند همیشه به مرزهای از پیش تعیینشده محدود بماند.
قواعدی که برای حفظ تعادل ساخته شدهاند، بهتدریج به مانعی برای خواستههای فردی تبدیل میشوند. در این بخش، فیلم به پرسشی اخلاقی و عاطفی نزدیک میشود: آیا پایبندی به توافقی مشترک همیشه منصفانه است، اگر یکی از دو طرف بخواهد زندگیاش را تغییر دهد؟ درام از دل همین تناقض نیرو میگیرد. بااینحال، مسیر تحولات برای بسیاری از تماشاگران زودتر از آنچه فیلم میخواهد قابل حدس میشود.
« آنها در یک بدن شریکاند، اما تجربهٔ یکدیگر را تماموکمال زندگی نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی الگوی کشمکش روشن شد، برخی اتفاقها بیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، ادامهٔ طبیعی همان تنش اولیه به نظر میرسند. فضاسازی آرام و فاصلهٔ عاطفی فیلم به جای آنکه از ایدهٔ خود یک تریلر پرشتاب یا داستانی پر از توضیحهای علمی بسازد، فضای سرد و آرامی برمیگزیند. قاببندیها و ریتم کمتحرک، جهان جاناتان را منظم، محدود و تا اندازهای بیروح جلوه میدهند.
این سکون با شخصیتپردازی جاناتان تناسب دارد و به فیلم هویتی متمایز میبخشد؛ تماشاگر به جای دنبال کردن پیدرپی حادثهها، در فاصلههای میان آنها مکث میکند. اما همین انتخاب، نقطهٔ آسیبپذیر اثر نیز هست. سکوت و کندی زمانی معنا پیدا میکنند که زیر سطحشان تنش یا دگرگونی عاطفی در جریان باشد.
در بخشهایی از «جاناتان»، آرامش به رخوت نزدیک میشود و مکثها بار دراماتیک کافی ندارند. در نتیجه، تماشاگرانی که انتظار تعلیقی پررنگ یا پیشروی سریع دارند، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه در یک وضعیت ثابت مانده است. همراهی با اثر تا پایان، برای برخی ناشی از کنجکاوی دربارهٔ ایده است، نه از درگیری عمیق با شخصیتها.
« قاببندیها و ریتم کمتحرک، جهان جاناتان را منظم، محدود و تا اندازهای بیروح جلوه میدهند. »
قوتها و کاستیها
بازیها و ظرفیتهای نیمهتمام الگورت در مرکز فیلم بار اصلی روایت را بر دوش میکشد و حضورش کمک میکند تفاوت میان دو هویت در یک بدن قابلباورتر شود. بازی او در نقش جاناتان، انضباط و اضطراب فروخوردهای دارد؛ در سوی دیگر، جان با آزادی بیشتری به نظر میرسد. بازی ساکی واترهاوس در نقش النا نیز به رابطهٔ تازه حالوهوایی روزمره میبخشد و پاتریشا کلارکسون با حضور سنجیدهاش به بخش علمی و مراقبتی داستان وزنی متناسب میدهد.
بااینهمه، شخصیتهای پیرامونی بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیت مرکزیاند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند. النا، بهویژه، میتوانست از جایگاه «عامل تغییر» فراتر برود و به شخصیتی با خواستهها و تعارضهای پررنگتر بدل شود. محدود ماندن او، بخشی از ظرفیت عاطفی داستان را کاهش میدهد؛ زیرا رابطهای که قرار است نظم دو برادر را برهم بزند، همیشه بهاندازهٔ کافی ملموس و چندوجهی پرداخت نمیشود.
پایانبندی و مسئلهٔ ناتمامماندن «جاناتان» از توضیح قطعی همهچیز پرهیز میکند و در پایان نیز ابهام را بخشی از تجربهٔ تماشاگر قرار میدهد. این رویکرد با مضمون هویت و ناپایداریِ کنترل سازگار است: اگر مرز میان دو زندگی از آغاز پیچیده بوده، شاید پاسخ روشن هم در دسترس نباشد. ابهام، در بهترین حالت، مخاطب را به بازاندیشی دربارهٔ رابطهٔ دو برادر و معنای تصمیمهایشان دعوت میکند.
« بازی او در نقش جاناتان، انضباط و اضطراب فروخوردهای دارد؛ در سوی دیگر، جان با آزادی بیشتری به نظر میرسد. »
جمعبندی
اما بازگذاشتن پرسشها بهخودیخود نشانهٔ عمق نیست. برای بخشی از مخاطبان، پایان بهجای آنکه حاصل طبیعی تنشهای فیلم باشد، ناتمام یا کمرمق جلوه میکند. چون مسیر داستان نیز چندان غافلگیرکننده نیست، نتیجهٔ مبهم ممکن است حس رضایت را کامل نکند. فیلم از رسیدن به جمعبندی روشن سر باز میزند، بیآنکه همیشه ابهام خود را به اندازهٔ کافی پربار سازد.
جمعبندی «جاناتان» بیش از آنکه اثری پرحادثه یا معمایی تمامعیار باشد، درامی کمصدا دربارهٔ مرزهای استقلال، اعتماد و حق انتخاب است. ایدهٔ دو آگاهی در یک بدن جذاب و پرسشبرانگیز است و فضای روانشناختی فیلم، همراه با بازی الگورت و ارتباط ویدئویی دو برادر، لحظههایی تأملبرانگیز میآفریند.
در مقابل، ریتم کند، فاصلهٔ عاطفی با شخصیتها، پیشبینیپذیری بخشی از مسیر و پایانبندی نابسنده مانع میشوند ایده به اثری کاملاً درگیرکننده بدل شود. تماشاگرانی که از روایت آرام و موقعیتهای مفهومی استقبال میکنند، احتمالاً در جهان سرد و مهارشدهٔ فیلم چیزی برای تأمل خواهند یافت. اما اگر انتظار دارند ایدهٔ مرکزی به تعلیقی نیرومند، شخصیتپردازی عمیقتر یا فرودی قاطع برسد، ممکن است احساس کنند فیلم ظرفیت بالقوهاش را تا انتها به فعلیت نمیرساند.
« اما بازگذاشتن پرسشها بهخودیخود نشانهٔ عمق نیست. »



ثبت دیدگاه