نقد و بررسی
نقد دوزخ (Inferno) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان معما و شتاب «Inferno» ساختهٔ Ron Howard، سومین فیلم بلند سینمایی دربارهٔ رابرت لنگدن است؛ استاد نمادشناسیای که این بار در بیمارستانی در ایتالیا چشم میگشاید، حافظهاش را از دست داده و با دکتر سِیِنا بروکس برای پیگیری سرنخهایی مرتبط با دانته و مهار تهدیدی گسترده همراه میشود.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را در موقعیتی ناپایدار قرار میدهد: قهرمان نه فقط از ماجراهای پیرامونش بیخبر است، بلکه به حافظهٔ خودش نیز اطمینان ندارد. این ایده، ظرفیت یک معمای روانشناختی جذاب را در دل فیلمی پرتحرک فراهم میآورد؛ معمایی که باید هم دربارهٔ آنچه در جهان بیرونی رخ میدهد پرسید و هم دربارهٔ آنچه در ذهن لنگدن باقی مانده است.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه بر ابهام درونی و کشف تدریجی شخصیت تکیه کند، به الگوی آشنای تعقیبوگریز و رمزگشایی پناه میبرد. پرسشهای داستانی پیدرپی طرح میشوند و بهسرعت جای یکدیگر را میگیرند. نتیجه، روایتی است که حرکت و کشش دارد، اما گاه فرصت نمیکند معنای پرسشهایش را در ذهن مخاطب بنشاند.
«Inferno» میخواهد هم فیلمی دربارهٔ فراموشی باشد و هم مسابقهای با زمان؛ این دو وجه در بخشهایی یکدیگر را تقویت میکنند و در بخشهایی، مجال رشد را از هم میگیرند. دانته بهمثابه نقشه عنوان فیلم، ارجاعی روشن به «دوزخ» دانته دارد؛ اثری ادبی که تصویرهای پرنفوذش از رنج، گناه و مجازات، بستری مناسب برای ساختن فضایی رازآلود فراهم میکند.
« پرسشهای داستانی پیدرپی طرح میشوند و بهسرعت جای یکدیگر را میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از نشانهها و رمزهای برگرفته از میراث فرهنگی اروپا بهره میگیرد و آنها را به ابزار پیشبرد معما بدل میسازد. برای مخاطبی که از رمزگشایی، تاریخ هنر و پیوند میان آثار ادبی و مکانهای تاریخی لذت میبرد، این لایه یکی از جاذبههای اصلی فیلم است. اما نسبت فیلم با دانته بیش از آنکه تفسیری عمیق باشد، کارکردی روایی دارد.
ادبیات در اینجا عمدتاً به مجموعهای از نشانهها تبدیل میشود که باید مسیر بعدی را آشکار کنند. تصویرهای دوزخی و تمثیلهای اخلاقی، گاهی بیشتر برای افزودن هیجان و سنگینی به ماجرا استفاده میشوند تا برای گشودن پرسشی جدی دربارهٔ معنا و مسئولیت. فاصلهٔ میان عظمت ادبیات دانته و کارکردِ معماییِ سرنخها، از نقاطی است که فیلم میتوانست در آن تأملبرانگیزتر باشد.
شهرهایی که خاطره میسازند یکی از امتیازهای آشکار فیلم، استفاده از بافت تاریخی شهرهای اروپایی است. بناهای کهن، راهروهای باریک، تالارها و فضاهای معماریِ پررمز، جهان داستان را از یک تعقیب ساده فراتر میبرند و به آن کیفیتی دیداری و وهمآلود میبخشند. شهر در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ گویی خود به دفترچهای از خاطرات و نشانهها بدل شده که لنگدن باید آن را بخواند.
این پیوند میان مکان و معما، به فیلم هویتی بصری میدهد و لحظاتی میآفریند که چشمنوازتر از آناند که تنها وسیلهای برای رساندن داستان باشند. تصاویر کابوسوار و گسستهٔ لنگدن نیز به این فضای بصری کمک میکنند. آنها آشفتگی ذهنی او را با تصویرهایی تند و گاه هراسانگیز مجسم میسازند و مرز میان خاطره، پیشبینی و خیال را موقتاً مبهم میکنند.
« اما نسبت فیلم با دانته بیش از آنکه تفسیری عمیق باشد، کارکردی روایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این تمهید همیشه به کشف عاطفی یا معنایی تازه نمیانجامد؛ گاهی بیشتر شبیه میانبری برای تزریق اضطراب است. فیلم از تصویرهای نیرومند بهره میبرد، اما لزوماً هر بار آنها را به تجربهای ماندگار تبدیل نمیکند. بازیگران و مرکز ثقل داستان تام هنکس در نقش رابرت لنگدن، آرامش و وقاری را حفظ میکند که از ویژگیهای شناختهشدهٔ این شخصیت است.
وضعیت فراموشی فرصتی فراهم میکند تا بازی او اندکی آسیبپذیرتر و سردرگمتر از معمول باشد، اما فیلم بهندرت این فرصت را تا انتها دنبال میکند. لنگدن همچنان بیش از آنکه شخصیتی با پیچیدگیهای درونی باشد، مرکز عملیاتیِ حل معماست؛ کسی که باید به سرنخ بعدی برسد، آن را تفسیر کند و حرکت را از سر بگیرد.
Felicity Jones در نقش سِیِنا بروکس حضوری گیرا دارد و رابطهٔ او با لنگدن، در آغاز، به فیلم نیرویی دوگانه میبخشد: هم همپیمانی برای فرار و جستوجو و هم پرسشی دربارهٔ میزان اعتماد. بازیگران مکمل نیز در ساختن فضای پرتحرک داستان مؤثرند. در میان آنها، عرفان خان بهویژه با حضور موجز، زیرکی و طنین خاص اجرایش توجهبرانگیز است؛ نقشی که از جذابیت شخصی بازیگر سود میبرد و در لحظاتی به داستان رنگ و انرژی میدهد.
با این همه، بسیاری از شخصیتهای مکمل بیشتر در خدمت پیچاندن مسیر روایتاند تا آنکه فرصت یابند به آدمهایی مستقل و چندوجهی بدل شوند. ضرباهنگی ناهماهنگ «Inferno» میخواهد پیوسته در حرکت باشد، اما سرعت بهتنهایی ریتم نمیسازد. فیلم بارها تعقیبهای پرشتاب را با بخشهایی طولانی از توضیح، بازگویی سرنخها و تشریح روابط میان نشانهها قطع میکند.
« فیلم از تصویرهای نیرومند بهره میبرد، اما لزوماً هر بار آنها را به تجربهای ماندگار تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مکثها گاهی برای فهم معما ضروریاند، ولی در بعضی لحظات چنان مفصل یا تکرارشونده میشوند که ضرباهنگ را از نفس میاندازند. سپس فیلم دوباره با شتاب به حرکت بازمیگردد، بیآنکه گذار میان این دو حالت همیشه نرم و طبیعی باشد. در نتیجه، کشش روایی بهصورت یکنواخت افزایش نمییابد. برخی صحنهها به سبب ابهام و خطر، مخاطب را با خود همراه میکنند؛ اما بعضی توضیحات بهجای آنکه تعلیق را عمیقتر کنند، آن را موقتاً متوقف میسازند.
این ناهماهنگی بهخصوص در فیلمی که بر مسابقه با زمان تکیه دارد محسوس است: هر توقف طولانی باید یا شخصیت را غنیتر کند یا فهم تازهای از ماجرا به دست دهد. هرگاه چنین دستاوردی حاصل نشود، مکث بیشتر به وقفهای بدل میشود که فیلم را از نیروی اصلیاش دور میکند. پیچیدگی، منطق و پیشبینیپذیری فیلمنامه میکوشد با افزودن سرنخها، تغییر مسیرها و اطلاعات تازه، حس غافلگیری را زنده نگه دارد.
این تراکم در ابتدا میتواند سرگرمکننده باشد؛ مخاطب را وامیدارد تا نشانهها را کنار هم بگذارد و دربارهٔ انگیزهها حدس بزند. اما پیچیدگیِ مؤثر با پیچیدگیِ صرف تفاوت دارد. وقتی جزئیات داستانی از ظرفیت روایت جلو میزنند، برخی پیوندها بهجای آنکه قانعکننده باشند، شتابزده یا تصادفی جلوه میکنند.
از همینجا حفرههای منطقی و پیچشهای قابلپیشبینی به چشم میآیند. فیلم گاه برای نگهداشتن راز، اطلاعات را به شیوهای عرضه میکند که بیش از آنکه طبیعی باشد، حسابشده به نظر میرسد؛ یا مسیری را انتخاب میکند که غافلگیری را حفظ کند، اما باورپذیری را کاهش دهد. این ایرادها الزاماً لذت تماشای ماجراجویی را از میان نمیبرند، ولی مانع میشوند که معما پس از پایان تماشا نیز در ذهن بهعنوان ساختاری دقیق و منسجم باقی بماند.
« سپس فیلم دوباره با شتاب به حرکت بازمیگردد، بیآنکه گذار میان این دو حالت همیشه نرم و طبیعی باشد. »
قوتها و کاستیها
تعلیق و پرسش اخلاقی در زیر لایهٔ رمزها و تعقیبها، فیلم مسئلهای اخلاقی را پیش میکشد: وقتی تهدیدی بزرگ در برابر آیندهٔ بشر قرار میگیرد، آیا هدفی بهظاهر نجاتبخش میتواند توجیهگر هر وسیلهای باشد؟ این پرسش، بالقوه مهمترین بُعد فکری فیلم است؛ زیرا ماجرا را از یک بازی هوش میان قهرمان و دشمن فراتر میبرد و به قلمرو مسئولیت، ترس و معنای خیر عمومی میکشاند.
بااینحال، فیلم معمولاً این پرسش را در حاشیهٔ حرکت داستان نگه میدارد. ایدههای اخلاقی مطرح میشوند، اما بهاندازهای مکث نمییابند که تعارضهایشان کاملاً جان بگیرد. «Inferno» بیشتر علاقهمند است مخاطب را درگیر این کند که سرنخ بعدی کجاست و چه کسی را باید باور کرد، تا آنکه پیامدهای فلسفیِ تصمیمهای شخصیتها را پیگیری کند.
همین انتخاب، اثر را به تریلری سرگرمکننده نزدیک میکند، اما از وزن فکریای که عنوان و مضمونش وعده میدهند میکاهد. جمعبندی «Inferno» فیلمی است با جاذبههای روشن و کاستیهایی به همان اندازه آشکار. فضای تاریخی و تصاویر وهمآلود، بازی کنترلشدهٔ تام هنکس، حضور دلنشین Felicity Jones و جذابیت ویژهٔ عرفان خان، در کنار معمایی که با زمان مسابقه میدهد، آن را به اثری دیدنی برای علاقهمندان تریلرهای رمزآلود بدل میکند.
اما روایتِ بیشازحد پیچیده، منطق ناپایدار برخی گرهها، پیچشهای کمغافلگیری و ضرباهنگی که میان تعقیب و توضیح نوسان میکند، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به انسجامی همسنگ جاهطلبیاش برسند. این اثر در بهترین لحظات، شهر و ادبیات را به میدان بازیِ سینمایی بدل میکند؛ در ضعیفترین لحظات، زیر بار توضیحها و پیچشهای پیدرپی کند میشود.
« بااینحال، فیلم معمولاً این پرسش را در حاشیهٔ حرکت داستان نگه میدارد. »
جمعبندی
حاصل، ماجراجوییای پرتحرک و چشمنواز است که بیش از آنکه کاوشی ژرف در مضمونهایش باشد، بر لذت دنبالکردن سرنخها تکیه دارد.



ثبت دیدگاه