نقد و بررسی
نقد قبیله (The Tribe) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی فروپاشیده، جهانی کوچک «The Tribe» اثر روکشی شی درامی پساآخرالزمانی است که بهجای گستراندن تصویری عظیم از تمدنی ویرانشده، نگاهش را به پناهگاه کوچکی میدوزد: خانهای دورافتاده که سه خواهر جوان در آن، با اندک ذخایر و خاطرههای سنگین، روزگار میگذرانند. همهگیری بیشتر جهان را از میان برده و بیرون از این محدوده، خطر و ناشناختگی حکمفرماست.
اما فیلم بیش از آنکه درباره سازوکار فاجعه یا ابعاد جهان پس از آن باشد، درباره شکلگیری و فرسایش پیوند میان خواهران است؛ پیوندی که انزوا هم آن را حفظ کرده و هم به شکنندگیاش افزوده است. ورود غریبه به این فضای بسته، محرک اصلی روایت است. حضور او نه فقط پرسشهایی درباره نیت و گذشتهاش برمیانگیزد، بلکه تعادل ظریف میان خواهران را نیز برهم میزند.
فیلم از همین موقعیت آشنا برای ساختن تعلیق بهره میگیرد، اما علاقهاش به روابط انسانی و کشمکشهای خانوادگی، گاه از انتظار مخاطبی که چشمبهراه تریلری پرتحرک است فاصله میگیرد. جغرافیای تنهایی یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، ساختن فضایی است که در آن خلوت نه آرامش، بلکه نوعی تهدید دائمی به شمار میرود.
محیط خشک و کمجنبوجوش، خانه و پناهگاه، و فاصله محسوس از هر نشانهای از زندگی عادی، به جهان فیلم حالوهوایی فرسوده و ناپایدار میبخشد. دوربین بهجای آنکه ویرانی را به منظرهای تماشایی بدل کند، بر محدودیت و محصوربودن زندگی شخصیتها تأکید میکند. این انتخاب، حس ناامنی را از دل جزئیات روزمره بیرون میکشد: ذخایری که رو به پایاناند، مرزهایی که برای حفاظت از خانه ساخته شدهاند، و سکوتی که هر ورود تازه را به حادثهای بالقوه بدل میکند.
« همهگیری بیشتر جهان را از میان برده و بیرون از این محدوده، خطر و ناشناختگی حکمفرماست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویربرداری چشمنواز فیلم در خدمت همین حس است. چشماندازهای باز، برخلاف آنچه در نگاه نخست انتظار میرود، حس آزادی ایجاد نمیکنند؛ برعکس، کوچکی انسان را در برابر فضایی بیاعتنا برجسته میسازند. بااینحال، این کیفیت بصری همیشه با پیشرفت دراماتیک همپایگی ندارد. گاه فیلم به مکث و تکرار فضای خویش بسنده میکند، بیآنکه هر صحنه اطلاعات تازه یا دگرگونی روشنی به رابطه شخصیتها بیفزاید.
سه خواهر و سه شیوهٔ بقا محور عاطفی فیلم، رابطه سه خواهر است؛ رابطهای که در آن مراقبت، ترس، خشم و وابستگی در هم تنیدهاند. در چنین جهانی، خانواده دیگر صرفاً پناهگاه عاطفی نیست؛ ساختاری است که باید جای نظم اجتماعی ازدسترفته را نیز بگیرد. خواهر بزرگتر بار مراقبت و تصمیمگیری را بر دوش میکشد، درحالیکه خواهر میانی بیش از دیگران در برابر محدودیتها مقاومت میکند.
خواهر کوچکتر نیز حضوری خاموش اما معنادار دارد و یادآور میشود که همه تجربههای عاطفی با گفتار بیان نمیشوند. فیلم در نشاندادن کشاکش میان نیاز به حفاظت و میل به استقلال، ظرفیت قابلتوجهی دارد. خواهران هم به یکدیگر تکیه میکنند و هم از هم میرنجند؛ نزدیکیشان حاصل انتخابی آزادانه نیست، بلکه نتیجه شرایطی است که راه گریز را بستهاند.
از این رو، اختلافهایشان گاه از سطح مشاجره خانوادگی فراتر میرود و به پرسشی اخلاقی بدل میشود: در جهانی پرخطر، اعتمادکردن شجاعت است یا بیاحتیاطی؟ بااینحال، چون شخصیتها همیشه فرصت کافی برای تحول تدریجی نمییابند، برخی واکنشها ناگهانی یا اغراقآمیز جلوه میکنند. غریبه؛ نیروی برهمزننده شخصیت غریبه، نیرویی است که سکون داستان را میشکند و درعینحال از آن ابهام میسازد.
« تصویربرداری چشمنواز فیلم در خدمت همین حس است. »
شخصیتها و اجرا
او برای خواهران هم امکان رهایی از یکنواختی انزواست و هم خطری که شاید تمام سازوکار دفاعیشان را بیاعتبار کند. فیلم بهخوبی از این دوگانگی بهره میگیرد: هر نشانهای از صمیمیت میتواند اعتماد را تقویت کند، اما همان صمیمیت نیز زمینهٔ نگرانی را فراهم میآورد. تماشاگر، مانند خواهران، ناچار است میان ظاهر و نیت فاصله بگذارد و از جزئیات کوچک معنایی بزرگتر بجوید.
تعلیق حاصل از این ورود، در بهترین لحظههای فیلم، نه از حادثهای پرهیاهو، بلکه از تردیدهای روزمره شکل میگیرد. هر تصمیم برای پذیرفتن یا دورکردن غریبه میتواند پیامدی جبرانناپذیر داشته باشد. نقطهضعف آن است که روایت گاهی برای رسیدن به موقعیت بعدی، از گذارهای روانشناختی لازم میگذرد.
رفتارهایی که میتوانستند در طول زمان و از خلال نشانههای پیوسته شکل بگیرند، بعضاً با شتاب تغییر میکنند؛ در نتیجه، تعلیق موجود همیشه به انسجام روایی تبدیل نمیشود. بازیها و بیان عاطفی بازیها، بهویژه در صحنههایی که شخصیتها ناچارند ترس یا تردید خود را پنهان کنند، از نقاط قوت اثرند.
جسیکا روته در نقش خواهر بزرگتر، مسئولیتپذیری را با فرسودگی درونی همراه میکند؛ او میکوشد کنترل اوضاع را حفظ کند، اما زیر این ظاهر محکم، نگرانی مدام حضور دارد. آن وینترز در نقش خواهر میانی، انرژی ناآرام و سرکشی را به شخصیت میبخشد و در بخش پایانی، با اجرایی تأثیرگذارتر، بار عاطفی فیلم را برجسته میکند.
« او برای خواهران هم امکان رهایی از یکنواختی انزواست و هم خطری که شاید تمام سازوکار دفاعیشان را بیاعتبار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای کمکلام چلو بث جونز نیز به شخصیت کوچکتر حضوری متفاوت میدهد، هرچند فیلم همیشه از ظرفیت این سکوت بهطور کامل بهره نمیبرد. بااینهمه، میان کیفیت بازیها و ظرافت نگارش شخصیتها فاصلهای دیده میشود. بازیگران گاه باید بار دگرگونیهایی را به دوش بکشند که متن بهاندازه کافی برایشان زمینه نچیده است.
به همین سبب، لحظههایی که از نظر اجرایی باورپذیرند، ممکن است در پیوند با مسیر کلی شخصیت، شتابزده به نظر برسند. این ناهمواری بهخصوص در جابهجاییهای تند میان تنش، آرامش و رفتارهای افراطی آشکار میشود. خشونت، رنج و مرز نمایش «The Tribe» برای ساختن جهان خشن خود به نمایش رنج و موقعیتهای آزاردهنده متوسل میشود.
این انتخاب میتواند تجربهٔ زیستن در شرایط فروپاشی را بیواسطهتر کند؛ مخاطب را از فاصلهٔ امن تماشا بیرون بیاورد و بهای جسمی و روانی بقا را یادآوری کند. اما شدت نمایش همیشه با عمق معنایی همراه نیست. در برخی لحظهها، خشونت بیش از آنکه شخصیت یا مضمون را روشن کند، برای برانگیختن شوک به کار گرفته میشود.
این امر ممکن است حس بهرهکشی از رنج را ایجاد کند و از تأثیر عاطفی صحنه بکاهد. فیلم همچنین به تجربهٔ ناتوانی در گفتار نزدیک میشود، اما این امکان را به موضوعی کامل و چندلایه بدل نمیکند. حضور شخصیت خاموش میتوانست دریچهای به شیوههای دیگر ارتباط، فهم و حضور در جهان باشد. در عوض، این ویژگی گاه بیشتر نقش تمهیدی صوری یا ابزار برجستهکردن رازآلودگی را پیدا میکند.
« بااینهمه، میان کیفیت بازیها و ظرافت نگارش شخصیتها فاصلهای دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بُعد ویژهٔ تجربهٔ ناشنوایان و افراد کمشنوا کمرنگ میماند و سکوت بیش از آنکه بهعنوان زبان مستقل بررسی شود، به عنصری در طراحی فضای فیلم بدل میگردد. ریتم و انسجام روایت ساختار فیلم بر صبر تماشاگر حساب میکند. بخشهایی از روایت آهسته پیش میروند و زمان زیادی را صرف کشمکشهای میان خواهران و شکلگیری رابطه با تازهوارد میکنند.
این کندی میتواند با وضعیت زندگی در انزوا تناسب داشته باشد؛ روزها در چنین جهانی احتمالاً با تکرار و اضطراب میگذرند. اما کندی زمانی ثمربخش است که هر مکث، لایهای تازه به شخصیت یا رابطه بیفزاید. «The Tribe» همیشه به این توازن دست نمییابد و در بعضی قسمتها، گفتوگوها و نزاعها بیش از آنکه تنش را انباشته کنند، حرکت داستان را متوقف میسازند.
بااینحال، همین روایت ناصاف در ساختن کنجکاوی بیاثر نیست. رازهای پیرامون جهان بیرون و انگیزههای شخصیت تازهوارد، مخاطب را به پیگیری وامیدارند. فیلم نه توضیحی جامع درباره فاجعه عرضه میکند و نه همه پرسشها را به پاسخهای روشن میرساند؛ ترجیح میدهد بخشی از نااطمینانی را حفظ کند.
این انتخاب از یک سو با فضای رازآلود اثر سازگار است و از سوی دیگر، ممکن است برای تماشاگرانی که به انسجام علّی و پرداخت کامل انتظار دارند، ناکافی جلوه کند. جمعبندی «The Tribe» فیلمی درباره بقاست، اما نیروی اصلیاش نه در نمایش خطرهای بیرونی، بلکه در بررسی شکنندگی رابطهای خانوادگی نهفته است که زیر فشار انزوا و بیاعتمادی دوام میآورد.
« ریتم و انسجام روایت ساختار فیلم بر صبر تماشاگر حساب میکند. »
جمعبندی
تصویربرداری مؤثر، فضای پساآخرالزمانی باورپذیر و بازیهای نیرومند، بهویژه بازی آن وینترز در بخش پایانی، به اثر جان میبخشند. در مقابل، ناپیوستگی روایی، جهشهای ناگهانی در رفتار شخصیتها و استفادهٔ گاه افراطی از خشونت، از انسجام و ظرافت آن میکاهند. این اثر بیش از آنکه نمونهای بینقص از تریلر پساآخرالزمانی باشد، تجربهای نابرابر اما قابلتأمل است: فیلمی که در تصویرکردن تنهایی و تردید موفقتر از پرداخت منظم پیرنگ عمل میکند.
ارزش تماشای آن در همین ترکیب متناقض است؛ در فضایی که هم چشمنواز و هم تهدیدآمیز است، و در خانوادهای که هم پناه یکدیگرند و هم سرچشمهٔ تنش.


ثبت دیدگاه