نقد و بررسی
نقد مردان سفید نمیتوانند بپرند (White Men Can't Jump) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی در سایهٔ نامی آشنا نسخهٔ ۲۰۲۳ فیلمی دربارهٔ بسکتبال خیابانی، ناکامی و رفاقتی ناخواسته است؛ اما پیش از آنکه شخصیتهایش فرصت پیدا کنند خود را بشناسانند، عنوانی آشنا انتظارها را به سوی فیلم سال ۱۹۹۲ میبرد. این بازسازی، به کارگردانی Calmatic، طرح کلیِ دو بازیکن ناهمگون را حفظ میکند و میکوشد آن را در فضای معاصر لسآنجلس دوباره روایت کند.
جرمی، ستارهای پیشین که آسیبها رؤیای ورزشیاش را متوقف کردهاند، و کامال، استعداد درخشانی که مسیر حرفهایاش از دست رفته، در کنار هم قرار میگیرند تا بار دیگر برای آرزوهایشان بجنگند. این نقطهٔ آغاز، برای یک کمدی ورزشی آشنا و کارآمد است: دو آدمی که هر یک چیزی را از دست دادهاند، با همکاری از نو به خود و دیگری فرصت میدهند.
مسئله آن است که فیلم، به جای یافتن زاویهای تازه برای این الگو، اغلب به همان ضرباهنگ قابلپیشبینیِ آشنای ژانر بسنده میکند. نتیجه نه اثری بیتماشایی، بلکه فیلمی است که دشوار میتواند از زیر سایهٔ نام بزرگش بیرون بیاید. دو مرد، دو شکل از شکست جذابیت بالقوهٔ رابطهٔ جرمی و کامال در تفاوت تجربههایشان نهفته است.
یکی با بدن آسیبدیده و امیدهای نیمهتمام دستوپنجه نرم میکند؛ دیگری باید با فاصلهٔ میان استعداد گذشته و زندگی اکنون کنار بیاید. بسکتبال برای هر دو فقط بازی نیست، بلکه راهی است برای سنجیدن ارزش خود و چانهزدن با آیندهای که آنگونه که میخواستند پیش نرفته است. فیلم این زمینهٔ انسانی را میشناسد، اما همیشه به اندازهٔ کافی در آن مکث نمیکند.
« نتیجه نه اثری بیتماشایی، بلکه فیلمی است که دشوار میتواند از زیر سایهٔ نام بزرگش بیرون بیاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ دو شخصیت قرار است از رقابت و بدگمانی به همپیمانی برسد. با این حال، این تحول بیشتر تابع نیازهای آشنای قصه است تا حاصل نزدیکی تدریجی و پرجزئیاتی که تماشاگر بتواند در آن باور کند. شوخیها و کلکلها گاه به ایجاد صمیمیت کمک میکنند، اما گاهی نیز حس میشود فیلم برای تولید همان «شیمی دونفره»ی مورد انتظار، شخصیتها را به گفتوگوهایی میکشاند که طبیعی از آب درنمیآیند.
بازیگری و شیمی دونفره Sinqua Walls در نقش کامال حضوری متین دارد و میتواند میان اعتمادبهنفس یک بازیکن ماهر و تلخیِ فرصت ازدسترفته رفتوآمد کند. Jack Harlow نیز نقشی را بر عهده گرفته که به خونسردی و خودنمایی نیاز دارد؛ اما اجرای او برای برخی تماشاگران گیرایی دارد و برای برخی دیگر یکنواخت میماند.
همین تفاوت در برداشتها نشان میدهد که حضور او نه بیاثر است و نه بیچونوچرا موفق: شخصیت جرمی گاهی از لحن و ظاهر بازیگر نیرو میگیرد، اما گاهی همان لحن محدودش میکند. ضعف مهمتر، فاصلهٔ میان دو بازیگر است. فیلم از آنان میخواهد که با طعنه، رقابت و اعتماد متزلزل، رابطهای پرحرارت بسازند؛ اما این رابطه در همهٔ صحنهها جرقه نمیزند.
برخی لحظهها، بهویژه وقتی گفتوگو بر سر بازی و غرور است، سرگرمکنندهاند؛ برخی دیگر بیشتر شبیه اجرای قراردادیِ شوخیهای یک زوج سینمایی به نظر میرسند. بازیگران مکمل، از جمله Teyana Taylor و Laura Harrier، به جهان شخصی دو مرد بُعد میدهند، ولی حضورشان کمابیش در خدمت مسیر اصلی باقی میماند و استقلال دراماتیک محدودی پیدا میکند.
« رابطهٔ دو شخصیت قرار است از رقابت و بدگمانی به همپیمانی برسد. »
شخصیتها و اجرا
Lance Reddick نیز به فیلم وقار و ثقل عاطفی میبخشد، هرچند نقش او مجال چندانی برای گسترش ندارد. زمین بسکتبال؛ نقطهٔ قوت فیلم فیلم هرگاه به زمین بازی بازمیگردد، جان بیشتری میگیرد. فضای بسکتبال خیابانی، رقابتهای محلی و نگاههای سنجشگر بازیکنان، حسی از خطر و نمایش میآفرینند که بخشهایی از قصه در بیرون زمین فاقد آناند.
تماشای بازیها میتواند لذتبخش باشد، زیرا بسکتبال فقط پسزمینه نیست؛ زبان شخصیتهاست. در زمین، اعتماد، غرور و ترس از شکست بدون توضیحهای طولانی آشکار میشوند. البته هیجان صحنههای ورزشی یکدست نیست. تدوین در بعضی لحظات وضوح و پیوستگی حرکت را مخدوش میکند و در نتیجه تماشاگر ممکن است به جای دنبالکردن تصمیمهای بازی، بیشتر درگیر فهمیدن جریان صحنه شود.
با این همه، انرژیِ محیط و جذابیت خود بازی بخش مهمی از کشش فیلم را حفظ میکند. بسکتبال در اینجا بهترین ابزار روایت است؛ افسوس که فیلم همیشه نمیگذارد همین ابزار، داستان و شخصیتها را به شکل طبیعی جلو ببرد. موسیقی و ریتم موسیقی از عناصر زندهتر فیلم است. قطعهها به فضای شهری و زمین بسکتبال گرما میدهند و به لحظاتی که از نظر تصویری یا روایی چندان تازه نیستند، نیرویی شنیداری میبخشند.
برای تماشاگرانی که از ابتدا به دنبال فیلمی پرتحرک و سبکاند، موسیقی میتواند تجربه را خوشایندتر کند و پیوند میان بازی، خیابان و زندگی روزمره را تقویت کند. اما انرژی موسیقی همیشه به ریتم کلیِ روایت منتقل نمیشود. فیلم گاهی کش میآید و شوخیهایی که قرار است ضرباهنگ را تند کنند، یا به اندازهٔ کافی تازه نیستند یا بیش از حد بر تأکید خود تکیه میکنند.
« Lance Reddick نیز به فیلم وقار و ثقل عاطفی میبخشد، هرچند نقش او مجال چندانی برای گسترش ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، میان لحظههای سرزندهٔ زمین بازی و بخشهایی که داستان درجا میزند، فاصلهای محسوس پدید میآید. موسیقی جان دارد؛ روایت همیشه همپای آن حرکت نمیکند. کمدی و قصهگویی کمدی فیلم بهترین عملکردش را زمانی دارد که از تفاوت شخصیتها و موقعیتهای واقعی آنان بیرون میآید. چند صحنه بهخوبی خنده میسازند و کلکلهای ورزشی گاهی سرزندهاند؛ اما بخش دیگری از شوخیها بیش از آنکه از دل رابطه بجوشند، به نظر میرسد برای اثبات بامزهبودن فیلم نوشته شدهاند.
در چنین لحظاتی، مکث و تأکید جای ظرافت را میگیرد و شوخی به مقصد نمیرسد. قصه نیز از الگوهای آشنای فیلمهای ورزشی پیروی میکند: گذشتهای ناکام، فرصتی تازه، همکاریِ دشوار و آزمونی که شخصیتها را وادار میکند دربارهٔ خواستههایشان تجدیدنظر کنند. آشنایی با این مسیر بهخودیِ خود عیب نیست؛ بسیاری از داستانهای ورزشی با تکیه بر الگوی تکرارشونده، از جزئیات شخصیت و اجرای پرشور نیرو میگیرند.
مشکل اینجاست که این فیلم کمتر از آنچه نیاز دارد، به جزئیات تازه و غافلگیرکننده متوسل میشود. مضمونهایی چون فشار مالی، روابط عاطفی و رؤیای حرفهایِ ازدسترفته مطرح میشوند، اما اغلب به جای آنکه به لایههای پیچیدهتر برسند، در حد ایستگاههایی برای پیشبرد قصه میمانند. گفتوگو با نسخهٔ اصلی سنجیدن بازسازی با فیلم ۱۹۹۲ تقریباً اجتنابناپذیر است؛ همانطور که عنوان مشترک و طرح مشابه این مقایسه را پیش میکشند.
نسخهٔ تازه میکوشد حالوهوای روز را وارد داستان کند، ولی حضور عناصر معاصر بهتنهایی نگاه تازهای نمیسازد. بازسازی میتوانست برداشتهای جدیدی از شهرت، رسانههای اجتماعی، هویت و معنای موفقیت در ورزش خیابانی ارائه دهد؛ اما بسیاری از این امکانها تنها لمس میشوند و فرصت نمییابند به محور جدی روایت بدل شوند.
« به همین دلیل، میان لحظههای سرزندهٔ زمین بازی و بخشهایی که داستان درجا میزند، فاصلهای محسوس پدید میآید. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، فاصلهٔ دو فیلم تنها مسئلهٔ نوستالژی نیست. مسئله این است که نسخهٔ جدید باید در شخصیتپردازی، شوخی یا نگاه اجتماعی خود دلیلی برای وجود مستقلش فراهم کند. هر جا چنین دلیلی پیدا میشود، فیلم لحظهای صاحب هویت میشود؛ اما در مجموع، بیشتر به بازآفرینی طرحی آشنا شباهت دارد تا بازخوانیای که از دل زمانهٔ تازهاش ضرورت پیدا کرده باشد.
جمعبندی «White Men Can’t Jump» (۲۰۲۳) فیلمی سبک و گاه سرگرمکننده است که موسیقی جذاب، فضای بسکتبال خیابانی و چند صحنهٔ خندهآور را در اختیار دارد. در سوی دیگر، قصه بیش از اندازه آشناست، شوخیها کیفیتی نابرابر دارند و رابطهٔ دو بازیگر اصلی همیشه آن نیرویی را پیدا نمیکند که بتواند فیلم را از مقایسه با نسخهٔ پیشین بینیاز سازد.
تماشاگرِ آمادهٔ یک کمدی ورزشی کمدردسر ممکن است از لحظههای بازی و انرژی موسیقی لذت ببرد؛ اما کسی که انتظار روایتی تازه، طنزی پیوسته یا رفاقتی بهیادماندنی دارد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که فرصتهایش را کامل به کار نمیگیرد.
« بنابراین، فاصلهٔ دو فیلم تنها مسئلهٔ نوستالژی نیست. »



ثبت دیدگاه