نقد و بررسی
نقد دختری از آن سوی دیگر (The Girl from the Other Side) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای در مرز دو جهان «The Girl from the Other Side» بیش از آنکه بر ماجراجویی یا گرهگشاییهای پیدرپی تکیه کند، بر کیفیتِ زیستن در جهانی نامطمئن بنا شده است؛ جهانی که در آن مرز میان انسان و موجودِ نفرینشده، میان امنیت و خطر، و حتی میان دانستن و ندانستن، پیوسته لرزان میماند. در این سرزمین، مردم از بیرون میترسند و موجودات آن را تهدیدی برای زندگی خود میشمارند.
اما فیلم با مواجههی شیوا و آموزگار، این تقسیمبندی ساده را به پرسش میکشد: آیا ظاهرِ هراسانگیز برای داوری دربارهی دیگری کافی است؟ روایت از دل همین تناقض شکل میگیرد. آموزگار موجودی است که بهسبب ماهیتش باید خطرناک تلقی شود، اما رفتارش با شیوا بر مراقبت و احتیاط استوار است. در سوی دیگر، دخترک با سادگی و صمیمیتی کودکانه به کسی نزدیک میشود که دیگران از او دوری میکنند.
اثر برای توضیح جهان خود شتاب نمیکند؛ بخشی از قواعد و گذشتهی آن را در پردهای از ابهام نگه میدارد و از تماشاگر میخواهد بهجای دنبالکردن پاسخهای قطعی، به رابطهی میان این دو شخصیت توجه کند. رابطهای که به قلب روایت بدل میشود مهمترین دستاورد فیلم، پیوند میان شیوا و آموزگار است؛ رابطهای آرام و روزمره که از لحظههای کوچک جان میگیرد.
مهربانی در این اثر نه با سخنرانیهای عاطفی، بلکه با رفتارهای ساده معنا مییابد: مراقبت، همنشینی، توجه به نیازهای دیگری و پذیرفتن حضور او. شیوا آموزگار را با عنوانی آمیخته به احترام و نزدیکی صدا میزند، و همین خطاب، فاصلهی میان موجودی ناشناس و پناهگاهی امن را کمکم از میان برمیدارد.
« در این سرزمین، مردم از بیرون میترسند و موجودات آن را تهدیدی برای زندگی خود میشمارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این رابطه، به دام احساساتگرایی آشکار نمیافتد. تفاوت میان آن دو همچنان پابرجاست؛ یکی انسانی کودک است و دیگری موجودی که تماسش میتواند پیامدهای هراسآور داشته باشد. با این حال، تفاوت نه مانع همدلی، بلکه سرچشمهی تنش و لطافت میشود. مراقبت آموزگار از شیوا از همینجا معنایی دوگانه پیدا میکند: هم نشانهی محبت است و هم یادآور خطری که هر لحظه میتواند این نزدیکی را تهدید کند.
در نتیجه، پیوندشان هم گرم است و هم اندوهگین؛ درونِ آن آرامش، اضطرابی خاموش جریان دارد. فضای تیره و زیباییِ سکوت جنگل و سرزمین بیرونی در فیلم تنها پسزمینهی رخدادها نیستند؛ آنها نیرویی فعال در ساختن حالوهوای اثرند. فضاهایی خاموش، متروک و رازآلود، پیوسته حس میدهند که جهان بزرگتر از آن چیزی است که شخصیتها میتوانند درک کنند.
این محیط، در عین هراسآوری، زیبایی ویژهای دارد: خلوتی که به تماشاگر مجال میدهد در مکثها و سکوتها بماند و به آنچه گفته نمیشود توجه کند. جذابیت فیلم از همنشینی دو کیفیت متضاد پدید میآید. طبیعت بیرون تهدیدآمیز و سرد است، اما خانه و لحظههای مشترک دو شخصیت میتوانند گرمایی صمیمی داشته باشند.
این تقابل، احساس امنیت را کامل و بیدغدغه نمیکند؛ آرامش همواره در سایهی خطر قرار دارد. همین ناپایداری است که به لحظههای سادهی زندگی آن دو وزن عاطفی میبخشد. آنچه در اثری پرشتاب شاید مقدمهای برای حادثه به نظر برسد، اینجا گاه خودِ موضوع است: کنار هم بودن، در جهانی که پیوندها را دشوار و شکننده کرده است.
« فیلم در ترسیم این رابطه، به دام احساساتگرایی آشکار نمیافتد. »
شخصیتها و اجرا
تصویرسازی بهمثابه زبان روایت سبک تصویری دستکشیدهی فیلم نقش محوری در تجربهی آن دارد. خطوط و بافت تصویر، حس روایتی را ایجاد میکنند که گویی از دل کتابی مصور یا خاطرهای دور بیرون آمده است. این ظاهرِ ناآراسته و اندکی لرزان، با جهانی که ثبات و امنیت ندارد تناسب دارد و از زیباترین انتخابهای فیلم به شمار میرود.
تصویرها در پی واقعنمایی پرزرقوبرق نیستند؛ بیشتر میکوشند حس تنهایی، غریبگی و اندوه را به چشم منتقل کنند. در بخشهایی، ترکیببندی و فضای بصری بهجای آنکه اطلاعات تازهای دربارهی جهان بدهد، حالت ذهنی شخصیتها را بازتاب میدهد. سکوت، تیرگی و فاصلهی میان پیکرهها، به اندازهی گفتوگو در بیان عاطفه سهم دارند.
موسیقی ملایم نیز این رویکرد را تقویت میکند: بهجای آنکه مدام احساسات را برای تماشاگر تعیین کند، معمولاً با احتیاط همراه تصویر میشود و به خلوت اثر احترام میگذارد. حاصل، تجربهای است که زیباییاش بیشتر از جنس ماندگاری و تأمل است تا جلوهنمایی. ابهام؛ انتخابی زیباشناختی و محدودیتی روایی ابهام از عناصر اصلی فیلم است، اما نتیجهی آن برای همهی تماشاگران یکسان نخواهد بود.
بخشی از جذابیت اثر به همین ناتمامگذاشتن پاسخها وابسته است؛ جهان داستان حالتی اسطورهای و رازآلود پیدا میکند و تماشاگر ناچار میشود از نشانهها برداشت کند. با این همه، رازآلودبودن همیشه به معنای ژرفای بیشتر نیست. گاهی اطلاعات بهاندازهای محدود میماند که نه کنجکاوی را به تجربهای پربار تبدیل میکند و نه اجازه میدهد قواعد جهان داستان کاملاً روشن شوند.
« تصویرسازی بهمثابه زبان روایت سبک تصویری دستکشیدهی فیلم نقش محوری در تجربهی آن دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، ریتم فیلم در بخشهایی کمرمق میشود. حرکت روایت آرام است، اما همیشه این آرامش به کشف عاطفی یا معنایی تازه نمیانجامد. کشمکش بیرونی نیز بهاندازهای پررنگ نیست که بتواند در تمام مدت تنش داستان را حفظ کند. فیلم بیشتر بهسوی حالوهوا و پیوند شخصیتها متمایل است تا پیشبردِ پیوستهی حادثه؛ انتخابی که به لطافت اثر کمک میکند، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار داستانی منسجمتر و پرتحرکتر دارد، ناکافی باشد.
محدودیتهای اقتباس و دنیای ناتمام فیلم بر رابطهی مرکزی خود تمرکز میکند، اما این تمرکز هزینهای هم دارد. شخصیتهای فرعی و بخشهایی از دنیاسازی فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. جهان در ذهن تماشاگر ظرفیت گسترش دارد، ولی اثر فقط گوشههایی از آن را نشان میدهد. این محدودیت بهویژه هنگامی محسوس میشود که اتفاقی بیرونی یا چهرهای تازه وارد روایت میشود؛ آن عناصر گاهی بیشتر کارکردی گذرا دارند تا آنکه به شخصیتهایی کامل یا اجزای ریشهدار جهان داستان تبدیل شوند.
برای کسانی که با مانگا آشنا هستند، تفاوتهای اقتباس نیز میتواند تعیینکننده باشد. فیلم را نمیتوان صرفاً نسخهای فشرده و کاملاً وفادار به روایت گستردهی مانگا دانست؛ اقتباس در مسیر خود تغییراتی میدهد و داستان را به تجربهای محدودتر و مستقلتر نزدیک میکند. چنین رویکردی امکان ساخت اثری خودبسنده را فراهم میآورد، اما ممکن است در نظر طرفداران نسخهی اصلی، برخی انتخابها را کماثر یا ناامیدکننده جلوه دهد.
خود فیلم نیز پاسخگویی به همهی پرسشهای جهان داستان را هدف نمیگیرد و پایانش حالتی باز و تأملبرانگیز دارد؛ ازاینرو، بهتر است آن را نه جایگزینی برای روایت کامل مانگا، بلکه خوانشی تصویری از بخشی از آن دانست. نسخهی بلند انیمیشنی در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و اقتباسی از اثر ناگابه است؛ شناختهشدن آن با تاریخهای متفاوت، از جمله ۲۰۲۳، ممکن است به تفاوت زمان انتشار یا دسترسی در مناطق گوناگون مربوط باشد.
« از همین رو، ریتم فیلم در بخشهایی کمرمق میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Girl from the Other Side» اثری است که قوت اصلیاش نه در وسعت داستان، بلکه در ظرافت رابطهی میان شیوا و آموزگار و در کیفیت بصریِ جهان خاموشش قرار دارد. فیلم با تصویرسازی دستکشیده، موسیقی آرام و فضایی اندوهگین، قصهای دربارهی مهر و پذیرش میسازد؛ قصهای که هراس از دیگری را به پرسشی اخلاقی و عاطفی بدل میکند.
در مقابل، ریتم کمشتاب، کشمکش محدود، پرداخت ناکافی برخی شخصیتهای فرعی و ابهامِ گاه بیشازحد، مانع میشود اثر در همهی لحظات نیروی روایی یکسانی داشته باشد. بااینحال، لطافت آن از دل همین محدودیتها نیز سربرمیآورد. فیلم بیش از آنکه بخواهد جهانی کامل و پاسخهایی روشن عرضه کند، تماشاگر را در کنار دو شخصیت تنها میگذارد؛ در کنار دو موجود متفاوت که میکوشند در جهانی پر از ترس، جایی برای اعتماد پیدا کنند.
اگر مخاطب با روایتی آرام، کمحادثه و گشوده به تفسیر همراه شود، این تجربه میتواند پس از پایان نیز در ذهنش باقی بماند.
« بااینحال، لطافت آن از دل همین محدودیتها نیز سربرمیآورد. »



ثبت دیدگاه