نقد و بررسی
نقد نامقدس (The Unholy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نیرومند در آستانهٔ هدررفتن «ناپاک» از آن فیلمهایی است که از همان آغاز، مصالحی وسوسهبرانگیز برای ساختن یک وحشت مذهبیِ مؤثر در اختیار دارد: دختری ناشنوا که پس از تجربهای رازآلود توانایی شنیدن و سخنگفتن مییابد، بیماران را شفا میدهد و به محور زیارتی ناگهانی در شهری کوچک بدل میشود.
اما هرچه این معجزهها بیشتر در معرض دید عموم قرار میگیرند، پرسش اصلی نیز تیرهتر میشود: آیا مردم با نشانهای از رحمت روبهرو هستند یا با فریبی که جامهٔ تقدس پوشیده است؟ فیلم بهدرستی بر همین دوگانگی بنا میشود؛ ایمان و هراس را کنار هم مینشاند و از تماشاگر میخواهد به ظاهرِ معجزه اعتماد نکند.
این ایده، بهویژه در قالب وحشت دینی، ظرفیت زیادی دارد. تصور حضوری که بهظاهر وعدهٔ رهایی میدهد اما آرامآرام به منبع تهدید بدل میشود، میتوانست پایهٔ داستانی پیچیده و ناآرام باشد. با اینحال، فیلم در پرورش این ظرفیت چندان کامیاب نیست. طرح اولیه جذابتر از مسیری است که روایت در ادامه میپیماید؛ گویی فیلم نیروی لازم برای تبدیل پرسش مرکزیاش به تجربهای عمیق و ماندگار را ندارد.
ایمان، نمایش و تشنگی برای معجزه یکی از مضمونهای بالقوهٔ جالب فیلم، سازوکار شکلگیری ایمان جمعی است. شهری کمرمق، دختری که ناگهان به کانون توجه بدل میشود و جمعیتی که برای دیدن درمانها از راه میرسند، همگی زمینهای فراهم میکنند تا فیلم دربارهٔ نیاز انسان به امید و میل او به یافتن نشانهای فراطبیعی تأمل کند.
« این ایده، بهویژه در قالب وحشت دینی، ظرفیت زیادی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معجزه در اینجا فقط رویدادی شگفت نیست؛ به نمایشی عمومی تبدیل میشود که مردم در آن هم تماشاگرند و هم خواهان سهمی از رستگاری. این وجه اجتماعی، بهخصوص در پیوند با شهرت ناگهانی آلیس، میتوانست لایهای تازه به داستان بدهد. او پیش از این اتفاقها در حاشیه بوده، اما حالا دیگران به جای دیدن او بهعنوان انسانی مستقل، او را در مقام نماد و واسطهٔ نیرویی بزرگتر مینگرند.
فیلم به این دگرگونی اشاره میکند، ولی اغلب از کنار آن میگذرد و بهجای کاوش در پیامدهای روانی و اخلاقیاش، شتابزده به سراغ حادثهٔ بعدی میرود. در نتیجه، مضمونِ بهرهبرداری از ایمان و شهرت بیشتر طرحی ناتمام باقی میماند تا محور جدی روایت. روزنامهنگار و نیروی ستارهٔ فیلم جری فن، روزنامهنگاری بدنام و فرصتطلب است که ماجرای آلیس را راهی برای بازسازی اعتبار حرفهای خود میبیند.
این شخصیت میتواند نقطهٔ ورود مناسبی برای مخاطب باشد: او نه مؤمنی سادهدل است و نه از آغاز حقیقتجو؛ انگیزههای شخصیاش با کنجکاوی حرفهای درهم آمیختهاند. همین تضاد امکان میدهد فیلم از خلال نگاه او دربارهٔ مرز حقیقت، شهرت و سودجویی پرسش کند. جفری دین مورگان با حضور کاریزماتیک و بازی کنترلشدهاش، جری را از بسیاری از ضعفهای فیلمنامه نجات میدهد.
او به شخصیت حالوهوایی تلخ و سرزنده میبخشد و حتی در لحظههایی که گفتوگوها بیش از اندازه توضیحی میشوند، تماشاگر را با خود همراه نگه میدارد. انرژی او در فیلم محسوس است و این نقش برای بسیاری از مخاطبان احتمالاً مهمترین تکیهگاه اثر خواهد بود. بااینهمه، شخصیتپردازی جری نیز به اندازهٔ کافی بسط نمییابد؛ فیلم از گذشته و خطاهای او برای ایجاد تعلیق استفاده میکند، اما همیشه آنها را به تحول عاطفی یا اخلاقی قانعکنندهای پیوند نمیزند.
« این وجه اجتماعی، بهخصوص در پیوند با شهرت ناگهانی آلیس، میتوانست لایهای تازه به داستان بدهد. »
شخصیتها و اجرا
آلیس و مسئلهٔ شخصیتپردازی آلیس در مرکز رخدادها قرار دارد، اما مرکزیت داستانی الزاماً به معنای برخورداری از عمق شخصیتی نیست. فیلم با ایدهٔ دختری که ناگهان از انزوای ناشی از ناشنوایی به جایگاهی عمومی میرسد، امکان پرداختی ظریف و انسانی را در اختیار دارد. میشد تجربهٔ او از شنیدن، سخنگفتن، دیدهشدن و سپس تبدیلشدن به موضوع خواست دیگران را با دقت بیشتری دنبال کرد.
اما روایت غالباً آلیس را در مقام نشانهای برای پیشبرد داستان به کار میگیرد، نه انسانی که تجربهٔ درونیاش به همان اندازهٔ راز معجزه اهمیت داشته باشد. کریکت براون در نقش آلیس میکوشد میان شگفتی، آسیبپذیری و اقتدار ناگهانی شخصیت تعادل برقرار کند. بااینحال، محدودیتهای فیلمنامه اجازه نمیدهد این تلاش به شخصیتی کاملاً بهیادماندنی بدل شود.
رابطهٔ آلیس با اطرافیان نیز گاه بیشتر کارکرد روایی دارد تا پیچیدگی عاطفی. از همینرو، ظرفیت داستان برای ساختن ترسی انسانی ــ ترس از ازدستدادن اختیار و تبدیلشدن به ابزار دیگران ــ کمتر از آنچه وعده میدهد به بار مینشیند. تعلیق و وحشت: تکانه به جای اضطراب «ناپاک» گاه در ساختن لحظههای ناگهانی موفق است.
بعضی از جامپاسکرها با زمانبندی مناسب از راه میرسند و میتوانند برای چند لحظه تأثیری واقعی بگذارند. فیلم میداند چگونه سکوت یا انتظار را به نقطهای برای جهش ناگهانی بدل کند؛ این لحظهها برای تماشاگرانی که وحشت مستقیم و بیواسطه میخواهند، احتمالاً جذاب خواهند بود. اما میان غافلگیری لحظهای و دلهرهٔ پایدار تفاوت وجود دارد.
« میشد تجربهٔ او از شنیدن، سخنگفتن، دیدهشدن و سپس تبدیلشدن به موضوع خواست دیگران را با دقت بیشتری دنبال کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جامپاسکر ممکن است بدن را برای یک لحظه منقبض کند، ولی بهتنهایی فضای تهدید نمیسازد. فیلم کمتر از آنچه لازم است بر سکوت، ابهام و حسِ حضورِ نامرئی تکیه میکند. در نتیجه، بخشهایی که باید آرامآرام بر اضطراب بیفزایند، به دورههای انتظار میان تکانههای ناگهانی تبدیل میشوند. این انتخاب باعث میشود ترس فیلم بیشتر به واکنش جسمانی وابسته باشد تا به احساس ناامنیای که پس از پایان صحنه نیز در ذهن باقی بماند.
جلوههای بصری و چهرهٔ تهدید تصویر و طراحی موجود در «ناپاک» نقشی تعیینکننده دارند، زیرا فیلم بخش مهمی از هراس خود را بر آشکارشدن نیرویی فراطبیعی بنا میکند. بااینحال، اجرای بصری همیشه باورپذیر نیست. جلوههای رایانهای و چهرهٔ موجود در لحظاتی چنان مصنوعی به نظر میرسند که بهجای تقویت حس وحشت، فاصلهای ناخواسته میان تماشاگر و تصویر ایجاد میکنند.
آنچه باید ناآشنا و هولناک باشد، گاهی بیش از حد ساختهشده و نمایشی جلوه میکند. این ضعف بهویژه از آن رو تأسفبار است که خودِ تصور «مریمی» هراسانگیز میتوانست منبعی غنی برای طراحی تصویری باشد. شکستن مرز میان شمایل مقدس و هیئت تهدیدآمیز، امکان خلق تصویری عمیقاً ناراحتکننده را فراهم میکرد.
فیلم در برخی لحظهها به این تضاد نزدیک میشود، اما طراحی و جلوهها مانع از آن میشوند که تصویر به اندازهٔ ایدهاش اثرگذار باشد. تهدید، به جای آنکه در ذهن مخاطب رسوب کند، گاه به جلوهای دیداری تقلیل مییابد. ریتم و پیشبینیپذیری روایت در آغاز نوید حرکت و کشف میدهد: خبرنگاری با گذشتهای مسئلهدار به شهری کوچک میآید، با ماجرایی غیرعادی روبهرو میشود و میکوشد میان منفعت شخصی و حقیقت تمایز بگذارد.
« جامپاسکر ممکن است بدن را برای یک لحظه منقبض کند، ولی بهتنهایی فضای تهدید نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
اما پس از استقرار مقدمات، فیلم بارها به سازوکاری تکراری بازمیگردد: معجزهای تازه، تردیدی تازه و رخدادی هولناک که بار دیگر بر راز ماجرا تأکید میکند. این چرخه، بهجای آنکه هر بار فهم ما را دگرگون کند، گاهی احساس درجا زدن به وجود میآورد. کشش داستان نیز در همینجا آسیب میبیند. فیلم برای برخی ایدهها مکث میکند، بیآنکه آنها را به اندازهٔ کافی بپروراند، و در بخشهایی که باید مسیر روایت شتاب بگیرد، به توضیح یا تکرار روی میآورد.
افزون بر این، نشانهگذاریهای داستانی گاه چنان آشنا و سرراستاند که مخاطب زودتر از شخصیتها به سمتوسوی خطر پی میبرد. وقتی غافلگیریها قابل حدس باشند و میان آنها فضای ناآرامی شکل نگیرد، تعلیق بهتدریج توان خود را از دست میدهد. جمعبندی «ناپاک» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر.
ایدهٔ معجزهای که شاید منشأیی شوم داشته باشد، تقابل ایمان و فریب، و دگرگونی دختری که ناگهان به کانون توجه عمومی بدل میشود، همگی امکان ساخت اثری پرتنش و چندلایه را فراهم میکنند. جفری دین مورگان نیز با حضور پرانرژیاش به فیلم جان میدهد و چند صحنهٔ ناگهانی میتوانند تأثیری فوری داشته باشند.
اما فیلم در گسترش ایدهٔ مرکزی و ساختن فضایی پایدار از وحشت موفقیت محدودی دارد. شخصیت آلیس به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش پرداخت نمیشود، روایت گاه کش میآید و تکراری میشود، و جلوههای مصنوعی از قدرت تهدید میکاهند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بهواسطهٔ عمق یا انسجام در ذهن بماند، با چند تصویر و لحظهٔ تکاندهنده به یاد میآید.
« این چرخه، بهجای آنکه هر بار فهم ما را دگرگون کند، گاهی احساس درجا زدن به وجود میآورد. »
جمعبندی
اگر ایدهٔ محوری میتوانست با صبر بیشتری پرورش یابد و وحشت بهجای اتکا به غافلگیری، در فضای فیلم ریشه بدواند، «ناپاک» میتوانست تجربهای بهمراتب ماندگارتر باشد.



ثبت دیدگاه