نقد و بررسی
نقد راه مراکش (Road to Morocco) | 1942
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شوخی بهمثابه موتور حرکت «راهی به مراکش» بیش از آنکه بر طرحی داستانیِ محکم تکیه کند، از نیروی شوخی و بازیگوشی دو شخصیت مرکزی جان میگیرد. جف پیترز و اورویل «ترکی» جکسون، دو دریانورد خوشگذران و زبانچرب، پس از ماجرایی دریایی خود را در ساحل شمال آفریقا مییابند و قدمبهقدم وارد جهانی میشوند که منطقش را میتوان بهآسانی کنار گذاشت تا شوخی بعدی مجال ظهور پیدا کند.
فیلم بهکارگردانی دیوید باتلر و با بازی بینگ کراسبی، باب هوپ و دوروتی لامور ساخته شده و سومین فیلم از مجموعهٔ «راهی به...» است؛ مجموعهای که بیشتر از پیوستگی قصه، بر همنشینی ستارگان و لحن خودآگاهانهاش تکیه دارد. از همان آغاز روشن است که قرار نیست ماجراها مطابق قواعد یک ماجراجویی کلاسیک پیش بروند.
خطر، گرسنگی، سفر و رقابت عاشقانه، همگی بهانههایی هستند برای آنکه جف و ترکی بار دیگر به یکدیگر کنایه بزنند یا با رویدادهای نامنتظر روبهرو شوند. این رویکرد، فیلم را سبکبال و بیادعا میکند؛ اما همزمان به آن ساختاری گسسته میدهد. تماشاگر بیش از آنکه پیگیر سرنوشت شخصیتها باشد، منتظر شوخی بعدی است.
« از همان آغاز روشن است که قرار نیست ماجراها مطابق قواعد یک ماجراجویی کلاسیک پیش بروند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو بازیگر و یک ریتم مشترک نقطهٔ قوت اصلی فیلم، هماهنگی بینگ کراسبی و باب هوپ است. جف و ترکی نه فقط دو دوست و همسفر، بلکه دو شیوهٔ متفاوت از اجرای کمدیاند که در برخورد با یکدیگر معنا پیدا میکنند. هوپ با چابکیِ کلامی، دستپاچگیِ نمایشی و تواناییاش در تبدیل خطر به فرصتی برای یک لطیفه، حضوری پرجنبوجوش دارد.
کراسبی در برابر او آرامتر و خونسردتر است؛ واکنشهای کمتکلفش به آشوب پیرامون، تضادی میسازد که شوخیها را مؤثرتر میکند. گفتوگوهای این دو گاه چنان سریع و طبیعی پیش میروند که چنین مینماید گویی در لحظه ساخته میشوند. همین حسِ بداههپردازی، از ویژگیهای جذاب فیلم است؛ حتی وقتی شوخی بهتنهایی درخشان نیست، مکث، نگاه یا واکنش بازیگر دیگر میتواند آن را به لحظهای دلنشین بدل کند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد هر لطیفه را بهخودیخود شاهکاری کمیک بداند؛ لذت اصلی در موسیقیِ رفتوبرگشت میان دو بازیگر است، در اینکه هر کدام جملهٔ دیگری را میگیرد و به جهتی تازه میبرد. شاهدخت شالمر و جایگاه شخصیت زن دوروتی لامور در نقش شاهدخت شالمر، بُعد عاشقانه و موسیقایی فیلم را نمایندگی میکند.
« دو بازیگر و یک ریتم مشترک نقطهٔ قوت اصلی فیلم، هماهنگی بینگ کراسبی و باب هوپ است. »
شخصیتها و اجرا
حضور او به فضای پرهیاهوی دو مرد، وقار و جذابیتی کلاسیک میبخشد و آوازهایش از وقفههای خوشایند میان شوخیها هستند. بااینحال، نقش او بیشتر در نسبت با رقابت جف و ترکی تعریف میشود تا بهعنوان شخصیتی با خواستهها و مسیر مستقل. فیلم از شالمر برای پیشبردن ماجرای عاشقانه استفاده میکند و کمتر به دروننگری یا پیچیدگی روانی او میپردازد.
این محدودیت را باید در چارچوب نوع کمدی و سینمای عامهپسند زمانهاش دید، اما آگاهی از آن، تماشای فیلم را نیز دقیقتر میکند. شالمر از یکسو عامل تغییر مسیر ماجراست و از سوی دیگر در معرض نگاه و شوخیهای دو مرد قرار میگیرد. لامور با حضور مطمئن و توانایی خوانندگیاش از این قالب محدود فراتر میرود، ولی فیلمنامه فرصت چندانی برای تبدیل او به نیرویی همسنگ جف و ترکی فراهم نمیآورد.
جغرافیای خیال و خودآگاهی روایی مراکشِ فیلم، بیشتر سرزمینی افسانهای و صحنهای نمایشی است تا تصویری واقعگرایانه از یک مکان. بیابان، شتر، کاخ، بازار و دربار کنار هم فضایی میسازند که به حکایتهای خیالانگیز پهلو میزند؛ جایی که هر لحظه ممکن است ماجرا از مسیر معمول منحرف شود. این تصویرپردازی، با لحن فانتزی اثر سازگار است و به فیلم امکان میدهد بدون پایبندی سختگیرانه به احتمالپذیری، از یک موقعیت کمیک به موقعیتی دیگر بپرد.
« بااینحال، نقش او بیشتر در نسبت با رقابت جف و ترکی تعریف میشود تا بهعنوان شخصیتی با خواستهها و مسیر مستقل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین گاه به ساختگیبودن قصهاش اشاره میکند و با شکستن دیوار چهارم، تماشاگر را از جایگاه ناظر بیرون میآورد و به همدست بازی بدل میسازد. این خودآگاهی، صرفاً ترفندی برای افزودن چند شوخی نیست؛ بخشی از منطق فیلم است. اثر میخواهد نشان دهد که از قراردادهای داستان ماجراجویانه آگاه است و قصد ندارد آنها را با جدیت کامل دنبال کند.
چنین لحظههایی، برای مخاطب امروزی نیز طراوتی دارند، زیرا حس میکند فیلم از همان ابتدا با قواعد خودش شوخی میکند. موسیقی و اجرای نمایشی موسیقی در «راهی به مراکش» زینتی حاشیهای نیست، بلکه یکی از اجزای اصلی لحن آن است. آوازها بهجای آنکه قصه را متوقف کنند، جهان فیلم را به صحنهای برای نمایش تبدیل میکنند؛ جایی که شخصیتها میتوانند از روایت بیرون بزنند و با مخاطب ارتباط مستقیم برقرار کنند.
آوازِ عنوان فیلم، با اشارههای بازیگوشانه به خود ماجرا و فضای آن، نمونهای روشن از همین رویکرد است. این وجه نمایشی با پیشینهٔ اجرایی بازیگران نیز همخوانی دارد. کراسبی با صدایی نرم و بیتکلف، فضای موسیقایی را آرام میکند و هوپ با انرژی کلامی و حضور پرتحرکش، میان آواز و شوخی پیوند میزند.
« این خودآگاهی، صرفاً ترفندی برای افزودن چند شوخی نیست؛ بخشی از منطق فیلم است. »
قوتها و کاستیها
ترکیب این دو، فیلم را به تجربهای نزدیک به اجرای زنده بدل میسازد؛ گویی تماشاگر نه فقط داستانی دربارهٔ دو دریانورد، بلکه نمایشی را تماشا میکند که در آن بازیگران هر فرصتی را برای ارتباط مستقیم و سرگرمی غنیمت میشمارند. ضعف روایت و فرسودگی برخی شوخیها پراکندگی شوخیها، در کنار آنکه منبع سرزندگی فیلم است، بزرگترین محدودیت آن نیز به شمار میرود.
رشتهٔ روایی اغلب به اندازهای محکم نیست که ماجراهای گوناگون را به یک مسیر دراماتیک پیوسته تبدیل کند. برخی موقعیتها بیشتر بهقصد فراهمکردن زمینهای برای یک شوخی یا آواز طراحی شدهاند و پس از پایان آن لحظه، اثر چندان از پیامدهایشان بهره نمیگیرد. در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیشتر مجموعهای از لطیفهها و صحنههای نمایشی به نظر میرسد تا داستانی که تعلیق و تحول شخصیتها را بهتدریج پرورش دهد.
زمانه نیز بخشی از طنز فیلم را تغییر داده است. بعضی شوخیها و تصویرسازیها بر کلیشههای نژادی و استعماریای تکیه میکنند که امروزه میتوانند آزاردهنده باشند. این جنبه را نمیتوان صرفاً با یادآوری فضای تاریخی اثر نادیده گرفت؛ بهتر است آن را همزمان با ارزشهای سرگرمکنندهٔ فیلم دید و دربارهاش سنجیده داوری کرد.
« رشتهٔ روایی اغلب به اندازهای محکم نیست که ماجراهای گوناگون را به یک مسیر دراماتیک پیوسته تبدیل کند. »
جمعبندی
افزون بر این، تعدادی از لطیفهها به الگوهای کمیک و ضرباهنگ دورهای وابستهاند و ممکن است برای مخاطبی که با آن سنت آشنایی ندارد، کهنه یا کماثر جلوه کنند. جمعبندی «راهی به مراکش» فیلمی است که ارزش اصلیاش در انسجام روایی یا واقعگرایی نیست، بلکه در شیمی بازیگران، چالاکی گفتوگوها و لذتِ بیپروای بازی با قراردادهای سینمای ماجراجویانه قرار دارد.
کراسبی و هوپ با تضاد میان خونسردی و پرتحرکی، هرجومرجی دوستداشتنی میآفرینند و لامور نیز با حضور موسیقایی و درخشانش به آن رنگی دیگر میدهد. فیلم در بهترین لحظاتش چنان سبک و خودآگاه است که از تماشاگر نمیخواهد به منطقش سخت بگیرد؛ کافی است به ریتم شوخیها تن بدهد. بااینهمه، گسست روایی و شوخیهای تاریخگذشته مانع از آن میشوند که همهٔ بخشهای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
تماشای امروزین آن، هم لذتِ کمدی کلاسیک و اجرای ماهرانه را در بر دارد و هم مواجهه با محدودیتهای فرهنگی و روایی زمانهای دیگر را. حاصل، اثری نامتوازن اما سرزنده است: فیلمی که بیش از آنکه با قصهاش در خاطر بماند، با لحن بازیگوش و دوستیِ پرکلکلِ دو بازیگر اصلی به یاد میآید.



ثبت دیدگاه