نقد و بررسی
نقد من نمیخوام باهات دوست باشم I Don’ (I Don't Want to Be Friends with You) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، برای دیدن مادر از نو «I Don't Want to Be Friends with You» مجموعهای چینی محصول سال ۲۰۲۰ است که فانتزی سفر در زمان را نه برای ساختن معمایی پیچیده، بلکه برای گشودن دریچهای تازه به رابطه مادر و دختر به کار میگیرد. لی جینبو، نوجوانی که در زندگی روزمرهاش همواره پشتیبان مادر بوده، ناگهان به بیست سال پیش میرود و با لی چینگتونگ در دوران جوانی روبهرو میشود.
این دیدار، امکان عجیبی فراهم میکند: جینبو دیگر فقط مادرش را در جایگاه والد نمیبیند، بلکه با او همچون دختری همسنوسال، با آرزوها، ضعفها و سرسختیهای خودش آشنا میشود. اهمیت این ایده در تازگی مطلق آن نیست؛ سفر به گذشته بارها در داستانهای سینمایی و تلویزیونی به کار رفته است. تازگی مجموعه در جابهجایی زاویه نگاه نهفته است.
گذشته در اینجا صرفاً قلمرویی برای اصلاح اشتباهها یا تغییر سرنوشت نیست؛ فرصتی است برای فهمیدن کسی که نزدیکترین فرد زندگی شخصیت اصلی بوده، اما همچنان بخشهایی از او ناشناخته مانده است. این تغییر نگاه، ستون عاطفی مجموعه را میسازد و به ماجراهای مدرسهای و طنزهای جوانانه معنایی فراتر از سرگرمی میدهد.
دو دختر از دو نسل، یک پیوند خانوادگی رابطه جینبو و چینگتونگ از تضاد میان شخصیت و تجربههایشان نیرو میگیرد. جینبو مادرش را از دریچه زندگی مشترکشان میشناسد؛ زندگیای که در آن محبت، مسئولیت و گاه دلخوری در هم تنیدهاند. چینگتونگِ جوان، اما هنوز به آن تصویر تثبیتشده تبدیل نشده است.
« اهمیت این ایده در تازگی مطلق آن نیست؛ سفر به گذشته بارها در داستانهای سینمایی و تلویزیونی به کار رفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او دختری است با خلقوخویی مستقل، واکنشهایی گاه شتابزده و رؤیاهایی که با آیندهای که جینبو میشناسد فاصله دارند. همین شکاف میان «مادر» و «دختر نوجوان» به رابطهای آشنا امکان میدهد از نو تعریف شود. مجموعه در نمایش این نزدیکی، از راه میانبر احساسات پرشور استفاده نمیکند. دو شخصیت ابتدا باید حضور یکدیگر را درک کنند و با تفاوتهایشان کنار بیایند.
جینبو بهتدریج درمییابد که رفتارهای مادرش را نمیتوان فقط با معیارهای امروز سنجید؛ چینگتونگ نیز برای دخترش صرفاً موضوع مراقبت یا پند و اندرز نیست، بلکه انسانی همسنوسال با اضطرابها و امیدهای خودش است. این جابهجایی نقشها، به قصه لطافتی میبخشد که از جنس شناخت است، نه صرفاً آشتیکردن.
طنز موقعیت و برخورد دو زمانه بخش قابلتوجهی از جذابیت مجموعه از موقعیتهای کمیک میان دو نسل میآید. تفاوت در عادتها، زبان رفتاری و شیوه مواجهه با مسائل روزمره، زمینهای طبیعی برای شوخی فراهم میکند. نکته مهم آن است که طنز اغلب از شخصیتها برمیخیزد: از اینکه هرکدام دیگری را با انتظارات خودش میسنجد و از فاصلهای که میان تجربههایشان وجود دارد غافل میماند.
این شوخیها، هنگامی که به همین برخورد انسانی تکیه دارند، به رابطه مادر و دختر جان میدهند و از تبدیلشدن به مجموعهای از لطیفههای جداگانه دور میمانند. فضای مدرسه نیز به این کمدی کمک میکند. جینبو وارد جهانی میشود که برای چینگتونگ محیط عادی زندگی است، اما برای او همزمان آشنا و بیگانه به نظر میرسد.
« همین شکاف میان «مادر» و «دختر نوجوان» به رابطهای آشنا امکان میدهد از نو تعریف شود. »
شخصیتها و اجرا
از اینجا، موقعیتهایی شکل میگیرد که هم بر تفاوت نسلها تأکید دارند و هم فرصت میدهند جینبو مادرش را در جمع دوستان و همسالانش ببیند. البته شوخیها همیشه به یک اندازه تازه نیستند و برخی از آنها به الگوهای آشنای کمدی نوجوانانه نزدیک میشوند؛ بااینحال، صمیمیت میان دو شخصیت اصلی اغلب به آنها نیرویی میدهد که از تکرار صرف فراتر بروند.
بازیها و نیروی عاطفی مجموعه پایه عاطفی داستان به اجرای دو شخصیت اصلی وابسته است. نقشآفرینی نوجوانی و بزرگسالیِ چینگتونگ باید از یک سو پیوندی قابلباور میان دو چهره برقرار کند و از سوی دیگر تفاوتهای دوران زندگی او را حفظ کند. مجموعه بیش از آنکه بر همانندی ظاهری تکیه کند، از رفتار و انرژی شخصیت برای ایجاد این پیوستگی بهره میبرد.
در سوی دیگر، جینبو باید هم شوخطبعی و سرزندگی یک نوجوان را داشته باشد و هم ظرفیت تغییر و بازنگری را؛ تغییری که اگر شتابزده اجرا شود، باورپذیریاش را از دست میدهد. لحظههای احساسی زمانی اثرگذارترند که از دل موقعیتهای روزمره بیرون میآیند. مجموعه میکوشد اندوه و محبت را با تأکیدهای سنگین و اشکگیری مستقیم تحمیل نکند، بلکه آنها را در نگاه تازه جینبو به مادرش بنشاند.
تماشاگر، همراه او، بهتدریج درمییابد که صبوری مادر لزوماً به معنای بیدردی نیست و مسئولیتپذیری میتواند پشت خود نوعی شجاعت پنهان داشته باشد. همین کشف تدریجی است که لحظههای عاطفی را به مضمون اصلی قصه پیوند میدهد. خیالپردازیای با قواعد ناپایدار سفر در زمان، هرچند محرک داستان است، از منسجمترین اجزای مجموعه به شمار نمیرود.
« بازیها و نیروی عاطفی مجموعه پایه عاطفی داستان به اجرای دو شخصیت اصلی وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سازوکار این سفر و حدود اثرگذاری شخصیت اصلی بر گذشته همیشه با وضوح کافی توضیح داده نمیشود. در نتیجه، گاهی این عنصر بیش از آنکه نظامی روایی با قواعد مشخص باشد، ابزاری برای رساندن جینبو به موقعیتهای لازم است. رخدادهایی که میتوانستند پیامدهای مهمی داشته باشند، در بعضی بخشها بیتوضیح میمانند یا بدون مکث کافی پشت سر گذاشته میشوند.
این ضعف، لزوماً کل تجربه را از میان نمیبرد، زیرا مجموعه علاقه چندانی به تبدیل سفر در زمان به معمایی علمی یا منطقی ندارد. بااینحال، فاصله میان اهمیت آغازینِ این ایده و استفاده محدودتر از قواعد آن، گاه محسوس است. اگر سازوکار خیالپردازانه با دقت بیشتری پرورده میشد، تنش میان دانستههای جینبو از آینده و واقعیت زندگی مادرش میتوانست پیچیدگی بیشتری پیدا کند.
در شکل موجود، بار اصلی داستان همچنان بر رابطه انسانی استوار است؛ همین انتخاب آن را گرم و دسترسپذیر میکند، اما از ظرفیت بالقوه بخش فانتزی نیز میکاهد. ریتم، پیشبینیپذیری و فرصتهای ازدسترفته ساختار روایت در بخشهایی ساده و قابلحدس پیش میرود. برخی مسیرهای داستانی از همان ابتدا مقصد کلی خود را آشکار میکنند و مجموعه کمتر میکوشد با چرخشهای پیچیده، برداشت تماشاگر را دگرگون کند.
این سادگی با حالوهوای صمیمی و جوانانه اثر سازگار است، اما گاهی باعث میشود کشمکشها به اندازه ظرفیت عاطفیشان گسترش پیدا نکنند. موقعیتهایی که میتوانستند لایهای تازه از رابطه یا شخصیتها را آشکار کنند، زودتر از آنچه انتظار میرود به مرحله بعدی داستان راه مییابند. شتاب برخی گذرهای روایی نیز به همین مسئله دامن میزند.
« سازوکار این سفر و حدود اثرگذاری شخصیت اصلی بر گذشته همیشه با وضوح کافی توضیح داده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
مجموعه برای لحظههای گرم و بامزه زمان میگذارد، اما همیشه فرصت کافی به پیامدهای احساسی و تصمیمهای شخصیتها نمیدهد. ازاینرو، تغییر جینبو در نگاهش به مادر گاه بیشتر از طریق جهت کلی روایت فهمیده میشود تا از مسیر مکثها و مواجهههای دقیق. با وجود این، محور مادر و دختر به اندازهای گیراست که حتی در بخشهای کمپرداخت نیز توجه را حفظ میکند؛ تماشاگر همچنان میخواهد بداند شناخت تازه جینبو چگونه بر رابطهاش با مادر اثر خواهد گذاشت.
جمعبندی «I Don't Want to Be Friends with You» مجموعهای است که از یک خیال ساده، امکانی عاطفی میسازد: دیدن مادر پیش از آنکه مادر باشد و شناختن او بهعنوان انسانی جوان با انتخابها و دشواریهای خودش. طنز برخاسته از تفاوت نسلها، صمیمیت میان دو شخصیت اصلی و لحظههای احساسی کنترلشده، مهمترین دلایل همراهی با داستاناند.
در برابر، قواعد نامشخص سفر در زمان، روایت گاه قابلپیشبینی و گذرهای شتابزده مانع از آن میشوند که همه ظرفیتهای ایده بهطور کامل شکوفا شود. بااینحال، نیروی اصلی اثر نه در پیچیدگی سازوکار فانتزی، بلکه در تغییری است که سفر برای نگاه جینبو به همراه میآورد. مجموعه یادآوری میکند که نزدیکترین آدمهای زندگی ما نیز گذشتهای دارند که پیش از پیوند خانوادگیشان شکل گرفته است؛ گذشتهای آکنده از آرزو، ترس و تلاش.
همین نگاه مهربان و انسانی، اثر را از یک کمدی نوجوانانه معمولی فراتر میبرد و به روایتی دلنشین درباره شناخت، همدلی و محبت میان مادر و دختر بدل میکند.



ثبت دیدگاه