نقد و بررسی
نقد خیابان هانوور (Hanover Street) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و جنگ «خیابان هانوفر» فیلمی عاشقانه و جنگی به کارگردانی پیتر هایمز است که از همان آغاز میکوشد دو قلمرو متفاوت را به هم پیوند بزند: شور خصوصیِ دلدادگی و اضطراب عمومیِ جنگ. داستان در لندنِ سال ۱۹۴۳ میگذرد؛ جایی که مارگارت، پرستاری انگلیسی و همسر مأمور اطلاعاتی بریتانیاست، با دیوید هالوران، خلبان آمریکایی، آشنا میشود.
رابطهای که از دیداری اتفاقی آغاز میشود، خیلی زود در سایهٔ مأموریتی پرخطر قرار میگیرد: دیوید باید همسر مارگارت را به فرانسهٔ اشغالی ببرد. این گره داستانی، ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد، اما فیلم در تمام مسیر نمیتواند میان بخش عاشقانه و ماجرای جنگی خود تعادلی پایدار برقرار کند. لندنِ درگیر جنگ یکی از موفقیتهای روشن فیلم، فضاسازی دورهای آن است.
خیابانها، لباسها، رفتوآمد مردم و حضور نظامیان تصویری از لندنِ زمان جنگ میسازند که بیش از آنکه صرفاً پسزمینهای تزئینی باشد، به جهان داستان وزن میدهد. شهر در ظاهر همچنان جریان عادی زندگی را حفظ کرده، اما حضور جنگ در رفتار و فضای روزمره احساس میشود؛ گویی هر قرار عاشقانه و هر گفتوگوی معمولی میتواند با خبری ناگهانی یا مأموریتی نظامی قطع شود.
« لندنِ درگیر جنگ یکی از موفقیتهای روشن فیلم، فضاسازی دورهای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازسازی، حالوهوایی نوستالژیک دارد، اما فیلم صرفاً به نمایش لباسها و نشانههای تاریخی بسنده نمیکند. خیابان هانوفر به مکانی معنادار بدل میشود: نقطهای که رابطهٔ عاطفی از آن آغاز میشود و نامی که، بیآنکه نیاز به تأکید کلامی داشته باشد، به حافظهٔ داستان گره میخورد. با این همه، جزئیات تاریخی و صحنهآرایی گاه از عمق اجتماعی جنگ فراتر نمیروند؛ فیلم بیشتر میخواهد حالوهوای دورانی آشنا و رمانتیک را بازآفرینی کند تا تجربهای تلخ و پیچیده از زیستن زیر سایهٔ جنگ ارائه دهد.
عشقی که مجال شکلگیری نمییابد ضعف اصلی فیلم در پرداخت رابطهٔ مارگارت و دیوید آشکار میشود. آشنایی آن دو و گذارشان از کشش اولیه به دلبستگی عمیق، با شتابی صورت میگیرد که فرصت کافی برای باورپذیرشدن احساساتشان باقی نمیگذارد. تماشاگر میفهمد که جنگ، اضطراب و ناپایداری زندگی میتواند آدمها را به نزدیکی ناگهانی سوق دهد؛ اما فهم این امکان با لمس واقعی آن تفاوت دارد.
فیلم بیشتر اعلام میکند که عشقی بزرگ شکل گرفته است تا آنکه مراحل شکلگیریاش را بهتدریج و با جزئیات عاطفی بنا کند. مارگارت نیز میتوانست شخصیتی پرتناقضتر و مستقلتر باشد. موقعیت او ــ زنی که همسرش درگیر کار محرمانه است و خود در میان وظیفه، وفاداری و میل شخصی گرفتار شده ــ سرشار از ظرفیت دراماتیک است.
« این بازسازی، حالوهوایی نوستالژیک دارد، اما فیلم صرفاً به نمایش لباسها و نشانههای تاریخی بسنده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، روایت گاه او را بیش از آنکه کنشگر اصلیِ بحران خود بداند، به محور رقابت عاطفی دو مرد تبدیل میکند. در نتیجه، کشمکش درونی او به اندازهٔ موقعیتی که فیلم برایش طراحی کرده، پرورده نمیشود. هریسون فورد و کریستوفر پلامر هریسون فورد در نقش دیوید حضوری پرانرژی دارد. او به خلبان آمریکاییاش نوعی شوخطبعی و سرزندگی میبخشد که در برابر خشونت و جدیت فضای جنگی، نقش تعدیلکننده پیدا میکند.
فورد برای نمایش مردی که میان خطرهای روزمره و اشتیاق عاشقانه سرگردان است، به جذابیت طبیعی و واکنشهای سریع خود تکیه میکند؛ گاهی همین حضور پرکشش از شخصیتپردازی دقیقتر فیلم جلو میزند. کریستوفر پلامر در نقش پل، همسر مارگارت، بُعد دیگری به ماجرا میدهد. شخصیت او فقط مانعی در مسیر رابطهٔ عاشقانه نیست؛ پیوندش با اطلاعات و مأموریت، او را به بخشی از جهان جنگی فیلم بدل میکند.
همکاری و تقابل او با فورد از جذابترین بخشهای اثر است. میان این دو بازیگر نوعی شیمی و همبازیبودن شکل میگیرد که در صحنههای پرماجرا جان میگیرد و گاه از رابطهٔ عاشقانهٔ محوری باورپذیرتر به نظر میرسد. تضاد میان خونسردی و شوخطبعی دیوید و جدیت پل، به صحنههای مشترکشان کشش میبخشد.
« با این حال، روایت گاه او را بیش از آنکه کنشگر اصلیِ بحران خود بداند، به محور رقابت عاطفی دو مرد تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لسلی-آن داون در نقش مارگارت ظرافت و وقار لازم را دارد، اما متن همیشه امکان نمیدهد این ظرافت به شخصیتی کامل و چندلایه تبدیل شود. ازاینرو، فاصلهای میان ظرفیت بازیگر و عمق نقشی که در اختیار اوست احساس میشود. مأموریت و تعلیق با ورود داستان به قلمرو مأموریت، فیلم از فضای عاشقانهٔ شهری فاصله میگیرد و به ماجرای جنگی نزدیک میشود.
صحنههای پرواز و سفر پشت خطوط دشمن، ریتم و تعلیق بیشتری وارد روایت میکنند. خطر دیگر صرفاً عاطفی نیست؛ اکنون شخصیتها با تهدیدی ملموس روبهرو هستند و تصمیمهایشان پیامدهای فوری دارد. این بخشها به فیلم انرژی میدهند و نشان میدهند که هایمز در ساخت صحنههای پرتحرک و نگهداشتن توجه تماشاگر توانایی دارد.
بااینحال، همانجا شکاف ساختاری فیلم بیشتر به چشم میآید. گویی دو فیلم در یک اثر کنار هم قرار گرفتهاند: نخست، ملودرامی دربارهٔ عشق و خیانت؛ سپس، ماجرایی جنگی با محوریت دو مرد که باید در شرایط دشوار با یکدیگر کار کنند. این دو مسیر گاه یکدیگر را تقویت میکنند، اما پیوندشان همیشه ارگانیک نیست.
« ازاینرو، فاصلهای میان ظرفیت بازیگر و عمق نقشی که در اختیار اوست احساس میشود. »
قوتها و کاستیها
مأموریت میتوانست آزمونی برای رابطهها و انتخابهای پیشین باشد؛ در عوض، گاهی چنین به نظر میرسد که روایت از یک جنس داستانی به جنس دیگری میپرد و از نو آغاز میشود. موسیقی و لحن ملودراماتیک موسیقی جان بری به فیلم رنگی رمانتیک و پرشور میدهد. ملودیها بهخوبی با تصویرهای باشکوه و فضای قدیمی اثر سازگارند و در لحظاتی، حس دلتنگی و خطر را تقویت میکنند.
اما تأکید موسیقی و دیالوگها بر احساسات، گاه از اندازه میگذرد. آنچه قرار است اندوه، اشتیاق یا فداکاری را منتقل کند، در بعضی لحظات به جای آنکه از دل بازی و موقعیت برخیزد، با تأکیدی بیرونی به تماشاگر یادآوری میشود که باید چه احساسی داشته باشد. این انتخاب با سنت ملودرامهای کلاسیک همخوانی دارد و شاید برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت نوستالژیک فیلم باشد.
بااینحال، در کنار ریتم نابرابر و رابطهٔ عاشقانهٔ شتابزده، لحن احساساتی اثر گاهی فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. فیلم به جای اعتماد کامل به سکوتها، نگاهها و پیامدهای موقعیت، بار عاطفی را بارها با کلام و موسیقی برجسته میسازد. جمعبندی «خیابان هانوفر» اثری است با ایدهای جذاب و اجزایی که هر یک بهتنهایی ظرفیت فراوان دارند: لندنِ دوران جنگ، یک رابطهٔ عاشقانهٔ ممنوع، مأموریتی در خاک دشمن و تقابل سه شخصیت گرفتار در وفاداریها و خواستههای متناقض.
« موسیقی و لحن ملودراماتیک موسیقی جان بری به فیلم رنگی رمانتیک و پرشور میدهد. »
جمعبندی
فیلم در فضاسازی، صحنههای پرواز و همنشینی هریسون فورد و کریستوفر پلامر موفقتر از پرداخت عاشقانهٔ خود عمل میکند. مسئله این نیست که ترکیب عشق و جنگ ذاتاً ناممکن باشد؛ مسئله آن است که فیلم برای پیوند دادن این دو، زمان و انسجام کافی فراهم نمیآورد. با وجود این کاستیها، اثر تماشایی و خوشساخت باقی میماند و لحظاتی دارد که جذابیت بازیگران و حالوهوای دورهایاش بر ضعفهای روایت غلبه میکند.
«خیابان هانوفر» را میتوان فیلمی دانست که بیش از آنکه در عشق خود متقاعدکننده باشد، در تصویرکردن شور، خطر و جذابیتِ جهان جنگی موفق است؛ اثری نامتوازن، اما برخوردار از لحظههایی بهیادماندنی.



ثبت دیدگاه