نقد و بررسی
نقد Operation Napoleon | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از یخ بیرون میآید «عملیات ناپلئون» از همان طرح مرکزیاش وعدهٔ تریلری پرکشش میدهد: لاشهٔ هواپیمایی آلمانی از دل یخچالی طبیعی سر برمیآورد و کشفی که میتوانست صرفاً کنجکاوی تاریخی باشد، به زنجیرهای از تهدید، تعقیب و پنهانکاری بدل میشود. کریستین، وکیلی امروزی، پس از آنکه به قتلی که مرتکب نشده متهم میشود، راهی جز پیگیری سرنخها و یافتن راز هواپیما ندارد؛ رازی که نیروهایی قدرتمند حاضرند برای حفظ آن دست به خشونت بزنند.
تقاطع گذشتهٔ جنگزده با توطئهای معاصر، موتور جذاب فیلم است و از مخاطب میخواهد مدام بپرسد آن هواپیما چه چیزی را با خود از تاریخ به زمان حال آورده است. فیلم بر پایهٔ رمانی از آرنالدور ایندریِداسون ساخته شده و کارگردانی آن را اسکار تور اکسلسون بر عهده دارد. بااینحال، آنچه روی پرده میبینیم بیش از آنکه معمایی تاریخی با مکث و تأمل باشد، تریلری ماجراجویانه است که میخواهد حرکت را حفظ کند: شخصیتها در جستوجوی سرنخاند، از دست تعقیبکنندگان میگریزند و پیش از آنکه فرصت فهمیدن تمام ابعاد ماجرا را بیابند، به مرحلهٔ بعدی پرتاب میشوند.
این انتخاب به فیلم انرژی میدهد، اما بهایی هم دارد: گاهی خود راز و معنای تاریخی آن زیر فشار پیشبرد قصه قرار میگیرد. ایسلند؛ چشمانداز و نیروی دراماتیک یکی از دستاوردهای روشن فیلم، بهرهگیری از طبیعت ایسلند است. یخچالهای طبیعی، دشتهای سفید و دورافتادگی جغرافیایی، صرفاً پسزمینهای تماشایی نیستند؛ آنها حس انزوا و آسیبپذیری میسازند.
در چنین محیطی، فاصله از شهر و دسترسی دشوار به کمک، هر تصمیم را پرمخاطرهتر جلوه میدهد. سرمای تصویر با سردی مناسبات سیاسی قصه نیز همنشین میشود و جهان فیلم را به مکانی بدل میکند که در آن هیچکس بهسادگی نمیتواند به دیگری اعتماد کند. این بُعد بصری در صحنههای تعقیبوگریز روی برف بیشترین کارکرد را دارد.
« فیلم بر پایهٔ رمانی از آرنالدور ایندریِداسون ساخته شده و کارگردانی آن را اسکار تور اکسلسون بر عهده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حرکت در محیطی باز، paradoxically، آزادی نمیآورد؛ سفیدی گسترده راه پنهانشدن را محدود میکند و خطر را از هر سو آشکار میسازد. فیلم گاه موفق میشود از طبیعت، نه فقط برای افزودن مقیاس، بلکه برای تشدید تعلیق استفاده کند. در مقابل، برخی صحنههای اکشن به الگوهای آشنای تریلرهای تعقیبی نزدیک میشوند و ویژگی مکانی ایسلند را به اندازهٔ ظرفیتش به کار نمیگیرند.
بااینهمه، فضای یخزده از عناصر متمایزکنندهٔ اثر باقی میماند. ریتم؛ شتابی سرگرمکننده و گاه شتابزده روایت خیلی زود کریستین را در موقعیتی بحرانی قرار میدهد و فرصت چندانی برای آرامگرفتن نمیدهد. این شروع پرشتاب با ماهیت داستان سازگار است: قهرمان ناگهان با تهدیدی روبهرو میشود که ابعادش را نمیشناسد و باید در حین فرار، اطلاعات لازم را به دست آورد.
تعقیبها و گریزها نیز به فیلم ضرباهنگی سرگرمکننده میدهند و تماشاگر را در مسیر پیگیری سرنخها نگه میدارند. اما شتاب همواره به نفع فیلم عمل نمیکند. بعضی موقعیتها پیش از آنکه فرصت کنند از نظر عاطفی یا منطقی جا بیفتند، جای خود را به اتفاق بعدی میدهند. نتیجه، روایتی است که گاه به جای ساختن تعلیق از دل جزئیات، صرفاً اطلاعات و خطرهای تازه را پشت سر هم عرضه میکند.
فیلم میخواهد هم راز تاریخی را پیش ببرد، هم توطئهٔ سیاسی را بگشاید و هم اکشن پرتحرک داشته باشد؛ همین چندگانگی در بخشهایی باعث میشود تمرکز روایی پراکنده شود. کشش کلی حفظ میشود، اما پیوند میان لحظهها همیشه به یک اندازه محکم نیست. کریستین و شخصیتهایی که در دل ماجرا میمانند کریستین مرکز ثقل داستان است و حضور او به فیلم امکان میدهد توطئه را از زاویهٔ انسانی و محدود یک فرد دنبال کند؛ فردی که نه مأمور آموزشدیده است و نه از آغاز برای ورود به چنین بحران بزرگی آمادگی دارد.
« فیلم گاه موفق میشود از طبیعت، نه فقط برای افزودن مقیاس، بلکه برای تشدید تعلیق استفاده کند. »
شخصیتها و اجرا
این جایگاه بالقوه میتواند تعارض جذابی بسازد: هوش و ارادهٔ یک وکیل در برابر قدرت سازمانیافته و خشونتآمیز. ویوین اولافسدوتیر به شخصیت تحرک و سرسختی میبخشد و در صحنههای پرتنش حضوری مؤثر دارد، اما فیلمنامه کمتر از آن بهره میبرد که تجربهٔ این بحران را به دگرگونی درونی عمیقتری پیوند بزند.
استیو، استاد تاریخ و همراه کریستین، کارکردی روایی دارد و دانستههایش به حرکت معما کمک میکند؛ رابطهٔ گذشتهٔ او با قهرمان نیز میتوانست بُعدی عاطفی به همکاریشان بیفزاید. بااینحال، این پیوند در بسیاری از لحظهها بیشتر ابزار پیشبرد ماجراست تا رابطهای که با جزئیات و کشمکشهای مستقل شکل گرفته باشد.
شخصیتهای فرعی نیز غالباً در جایگاه متحد، تهدید یا حامل اطلاعات ظاهر میشوند. ازاینرو، فیلم در ساختن قهرمانانی قابلپیگیری موفقتر از ساختن شخصیتهایی چندوجهی است. کمبود فرصت برای مکث، بهویژه در نیمهٔ نخست، مانع میشود مخاطب پیوند عمیقی با انگیزهها و ترسهای آنان پیدا کند. بازیها و کشمکش قدرت بازیگران در مجموع با لحن پرشتاب و جدی فیلم هماهنگاند.
اولافسدوتیر به کریستین نیروی لازم برای عبور از موقعیتهای خطرناک را میدهد و جک فاکس در نقش استیو حضوری مکمل دارد. ایان گلن نیز در جایگاه چهرهای بانفوذ و تهدیدآمیز، به داستان وزنی سیاسی میبخشد؛ حضورش یادآور این است که خطر فقط از سوی افراد مسلح و ناشناس نمیآید، بلکه میتواند در پوشش قدرت رسمی و تصمیمگیریهای پشتپرده ظاهر شود.
« این جایگاه بالقوه میتواند تعارض جذابی بسازد: هوش و ارادهٔ یک وکیل در برابر قدرت سازمانیافته و خشونتآمیز. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، کیفیت بازیها همیشه نمیتواند کمبود عمق در نگارش را جبران کند. برخی تقابلها چنان سریع شکل میگیرند که فرصت کافی برای تماشای تغییر رابطهها یا روشنشدن لایههای شخصیتی باقی نمیماند. در نتیجه، بازیگران بیشتر در خدمت حرکت داستاناند تا آنکه بتوانند مکثی معنادار در آن پدید آورند.
این مسئله بهویژه در فیلمی که بخش بزرگی از جذابیتش بر اعتماد، خیانت و پنهانکاری تکیه دارد، محسوس است؛ زیرا چنین مفاهیمی معمولاً با جزئیات رفتاری و رابطههای دقیق قوت میگیرند. معما، تاریخ و اعتبار روایت راز هواپیمای جنگ جهانی دوم ایدهای غنی است، زیرا خودِ لاشه همچون سندی مدفون از گذشته عمل میکند؛ چیزی که حضورش در زمان حال، روایت رسمی تاریخ را زیر سؤال میبرد و منافع سیاسی را به حرکت درمیآورد.
فیلم بهتدریج سرنخها را عرضه میکند و همین عقبانداختن پاسخها، دستکم در آغاز، کنجکاویبرانگیز است. عنوان عملیات نیز بهخوبی وعدهٔ پیوند میان یک رخداد تاریخی و شبکهای از تصمیمهای پنهانی را میدهد. بااینهمه، همهٔ پیچشها به یک اندازه غافلگیرکننده نیستند. برخی سرنخها و جهتگیریهای داستانی زودتر از موعد قابل حدس میشوند و فیلم همیشه نمیتواند میان پنهانکردن اطلاعات و ایجاد ابهام ثمربخش تعادل برقرار کند.
گاه مخاطب به جای آنکه درگیر حل معما شود، منتظر میماند تا روایت اطلاعاتی را که خود از پیش حدس زده آشکار کند. چند اتفاق نیز بیش از آنکه از منطق شخصیتها یا شرایط صحنه برآیند، به تصادف یا تصمیمهایی کمباورپذیر وابستهاند. این لغزشها اعتماد به سازوکار داستان را تضعیف میکنند، هرچند لزوماً جذابیت تعقیب را از میان نمیبرند.
« بااینحال، کیفیت بازیها همیشه نمیتواند کمبود عمق در نگارش را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
اکشن و ساختار تریلر «عملیات ناپلئون» بهوضوح به سنت تریلرهای توطئهمحور و ماجراجویانه تکیه دارد: قهرمانی عادی، شبکهای از قدرتهای پنهان، سرنخی تاریخی و تعقیبی که از یک نقطه به نقطهٔ دیگر گسترش مییابد. فیلم از این قالب برای حفظ حرکت استفاده میکند و صحنههای فرار، رویارویی و جستوجو معمولاً انرژی کافی دارند.
لحن اثر نیز برخلاف برخی درامهای تیرهٔ شمال اروپا، عمدتاً به سوی سرگرمی و حادثهپردازی میل میکند. مشکل آنجاست که فیلم گاهی از آشنا بودن این قالب فراتر نمیرود. تعقیبها کارکرد دارند، اما همیشه شخصیت یا مضمون تازهای از دل خود بیرون نمیآورند. برخی خطرها چنان ناگهانی پدیدار میشوند که بیش از آنکه نتیجهٔ زنجیرهای روشن از علتها باشند، راهی برای رساندن قهرمان به صحنهٔ بعدی به نظر میرسند.
همچنین، پردهٔ پایانی در گشودن گرهها کمی فشرده عمل میکند؛ اطلاعات و پیامدها مجال چندانی برای تهنشینشدن نمییابند. این نقد به معنای افشای پایان نیست، بلکه به شیوهٔ جمعبندی روایت اشاره دارد: فیلم عجله دارد پروندهٔ معما را ببندد، حتی وقتی عاطفه و معنای تاریخی قصه هنوز جای بسط دارند.
جمعبندی «عملیات ناپلئون» تریلری خوشطرح و دیدنی است که از پیوند میان راز جنگ جهانی دوم، توطئهٔ امروزی و چشمانداز سرد ایسلند بهره میگیرد. ایدهٔ هواپیمای مدفون، تعقیبهای پرانرژی و فضای دورافتاده، فیلم را برای مخاطبی که در پی ماجرایی سرگرمکننده است جذاب میکند. در سوی دیگر، شتاب روایت به شخصیتپردازی مجال کافی نمیدهد، بعضی پیچشها زود حدسزدنیاند و چند اتفاق برای پیشبرد قصه بیش از اندازه به تصادف متکی میشوند.
« فیلم از این قالب برای حفظ حرکت استفاده میکند و صحنههای فرار، رویارویی و جستوجو معمولاً انرژی کافی دارند. »
جمعبندی
پایانبندی نیز الزاماً غافلگیرکننده نیست و توضیحهای پایانی کمی فشردهاند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه در مقام معمایی پیچیده یا درام شخصیتمحور بدرخشد، بهعنوان ماجراجویی پرتحرکی کار میکند که تماشاگر را از شهری یخزده تا پهنهٔ یخچالهای طبیعی میبرد. جذابیتش در وعدهٔ کشف و حرکت است؛ محدودیتش نیز در اینکه همیشه نمیتواند آن وعده را با عمق روایی و باورپذیری برابر پاسخ دهد.
« پایانبندی نیز الزاماً غافلگیرکننده نیست و توضیحهای پایانی کمی فشردهاند. »



ثبت دیدگاه