نقد و بررسی
نقد روشنی روز (Daylight) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلم فاجعهای در دل تاریکی «Daylight» ساختهٔ Rob Cohen، نمونهای روشن از سینمای فاجعهمحور دههٔ ۱۹۹۰ است: فیلمی که از همان ابتدا موقعیت را بهسادگی تعریف میکند و سپس شخصیتهایش را در فضایی محدود، پرخطر و پیوسته رو به وخامت قرار میدهد. حادثهای در تونلی زیر رود هادسن، گروهی از مردم را از جهان بیرون جدا میکند؛ در سوی دیگر، کیت لاتورا، امدادگری که گذشتهای پرهزینه پشت سر دارد، میکوشد راهی برای نجات آنان بیابد.
فیلم بهجای آنکه بر معمایی پیچیده یا ساختار روایی نامتعارف تکیه کند، انرژی خود را صرف آزمودن این موقعیت میکند: چه زمانی امید جای خود را به ترس میدهد و انسانها در شرایط اضطراری چگونه با یکدیگر کنار میآیند؟ «Daylight» محصول ۱۹۹۶ است و Sylvester Stallone را در نقش لاتورا در کنار Amy Brenneman، Viggo Mortensen و گروهی از بازیگران مکمل قرار میدهد.
تونل، قلب تپندهٔ فیلم مهمترین دستاورد فیلم، انتخاب تونل بهعنوان صحنهٔ اصلی ماجراست. تونل فقط پسزمینهای برای وقوع حادثه نیست؛ بهتدریج به نیرویی فعال و تهدیدکننده بدل میشود. راهروهای تاریک، سازههای آسیبدیده، آب و دود و فضای فشرده، مدام یادآوری میکنند که خطر از یک نقطهٔ مشخص نمیآید و بازماندگان نمیتوانند بهآسانی از آن فاصله بگیرند.
هر تغییر در محیط میتواند مسیر تازهای از تهدید پدید آورد و همین، حس بیپناهی را زنده نگه میدارد. فیلم از ظرفیت دیداری این فضا بهخوبی استفاده میکند. قابهای محدود، تاریکی و رفتوآمد دشوار شخصیتها، تماشاگر را به موقعیتی نزدیک میکنند که در آن دیدن و دانستن، خود به مسئلهای حیاتی تبدیل میشود.
« تونل، قلب تپندهٔ فیلم مهمترین دستاورد فیلم، انتخاب تونل بهعنوان صحنهٔ اصلی ماجراست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این فضاسازی همیشه به ظرافت روانشناختی نمیرسد؛ گاهی فیلم بهجای مکث بر اضطراب درونی شخصیتها، به حادثهٔ بعدی میشتابد. با این حال، تونل آنقدر حضوری مداوم و ملموس دارد که رشتهٔ تعلیق از هم نمیگسلد. تعلیق و ضرباهنگ «Daylight» با الگوی آشنای فیلمهای فاجعه پیش میرود: معرفی خطر، جداافتادن بازماندگان، تلاش برای یافتن مسیر خروج و روبهروشدن با مانعهایی تازه.
تازگی چشمگیری در این ساختار نیست، اما فیلم از آن با مهارت سرگرمکنندهای بهره میبرد. خطرها بهتدریج شدت میگیرند و تماشاگر فرصت چندانی برای آسودن پیدا نمیکند. هر بار که گروهی از شخصیتها گمان میکنند راهی یافتهاند، وضعیت محیط یا دشواری دیگری برنامه را مختل میکند. این ریتم پرشتاب یکی از امتیازهای اصلی فیلم است.
روایت برای ساختن یک جهان پیچیده یا پرداختن به مضمونهای متعدد توقف نمیکند؛ تمرکز آن بر پیشبردن بحران است. چنین رویکردی گاهی سطحی به نظر میرسد، اما در چارچوب فیلمی که بر تلاش برای زندهماندن بنا شده، کارآمد است. در عوض، همین شتاب مجال چندانی برای رشد تدریجی بعضی شخصیتها باقی نمیگذارد.
بخشهایی از درام بیش از آنکه از شناخت عمیق آدمها برآیند، برای بالا بردن فشار و آمادهکردن مانع بعدی به کار میروند. حادثه و طراحی صحنهها صحنههای انفجار و تخریب از جذابترین بخشهای فیلماند. فیلمساز میداند چگونه از مقیاس بزرگ حادثه برای ایجاد تأثیر استفاده کند: صدای انفجار، فروریختن سازه و آشفتگی ناگهانی مسیرها، خطر را نه فقط در گفتوگوها، بلکه در تصویر و صدا محسوس میکنند.
« با این حال، تونل آنقدر حضوری مداوم و ملموس دارد که رشتهٔ تعلیق از هم نمیگسلد. »
شخصیتها و اجرا
جلوههای عملی و طراحی صحنه نیز به جهان فیلم کیفیتی فیزیکی میبخشند؛ تونل محیطی است که به نظر میرسد میتواند هر لحظه شکل خود را عوض کند و راه نجات را به مانعی تازه تبدیل سازد. با این همه، نمایش حادثه گاه بر ظرافت غلبه میکند. فیلم به زبان پرطمطراق و تصویرهای اغراقشدهٔ سینمای فاجعهٔ آن دوره نزدیک میشود و همیشه نمیکوشد واکنشهای انسانی را با همان دقتی نشان دهد که برای تخریب محیط صرف میکند.
این ویژگی ممکن است برای تماشاگرِ خواهان واقعگرایی مانع همذاتپنداری شود؛ اما برای مخاطبی که به دنبال هیجان بصری و موقعیتهای پرتنش است، بخشی از جذابیت اثر به شمار میآید. کیت لاتورا و بار گذشته کیت لاتورا تنها یک قهرمانِ ماهر نیست که برای حل مسئله فراخوانده شده باشد. گذشتهٔ حرفهای او با ناکامی و مسئولیت گره خورده است؛ بنابراین، ورودش به بحران تازه هم عملی امدادی است و هم رویارویی با تصویری از خودش که نتوانسته از آن فاصله بگیرد.
این لایه، به شخصیت بُعدی افزوده و به ماجرا پیوندی عاطفی میدهد: نجات دیگران برای لاتورا فقط وظیفهای فوری نیست، بلکه فرصتی برای بازیابی اعتماد و پاسخدادن به پرسشی قدیمی دربارهٔ توانایی و مسئولیت است. Stallone این نقش را با جدیتی مناسب پیش میبرد. حضور فیزیکی او برای قهرمانی در مرکز یک فیلم حادثهای باورپذیر است، اما وجه مؤثرتر بازیاش در تأکید بر خستگی و فشار شخصیتی دیده میشود که زیر بار گذشتهاش قرار دارد.
او قهرمانی بیخطا نمیسازد؛ با این حال، فیلم گاه انگیزهٔ درونی لاتورا را به نشانههایی نسبتاً مستقیم فرو میکاهد. در نتیجه، شخصیت از نظر طرح داستانی اهمیت دارد، اما ظرفیت دراماتیک او بیش از آنچه فیلمنامه به کار میگیرد، به نظر میرسد. گروه بازماندگان و بازیها فیلم برای آنکه بحران فقط به قهرمان اصلی محدود نماند، گروهی ناهمگون از بازماندگان را گرد هم میآورد.
« با این همه، نمایش حادثه گاه بر ظرافت غلبه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور آدمهایی با سن، موقعیت و خلقوخوی متفاوت، امکان شکلگیری اختلاف، همکاری و تصمیمهای دشوار را فراهم میکند. شخصیت مَدی، با بازی Amy Brenneman، در کنار لاتورا یکی از لنگرهای انسانی روایت است؛ او صرفاً تماشاگر منفعل بحران نیست و حضورش به ماجرا تعادل میبخشد. Viggo Mortensen نیز در نقشی متفاوت از قهرمان کلاسیک، به ترکیب گروه رنگی تازه میدهد.
با وجود این، پرداخت جمعی فیلم یکدست نیست. بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فردیتی مستقل پیدا کنند، نمایندهٔ یک تیپ آشنا هستند: خانوادهای گرفتار، فردی خودمحور، آدمی شجاع یا کسی که در بزنگاه میان ترس و مسئولیت گرفتار میشود. بازی برخی از بازیگران مکمل نیز در مقایسه با شدت موقعیت، کمجانتر به نظر میرسد و تفاوت میان واکنشهای آنان همیشه باورپذیر نیست.
فیلم فرصت کافی برای کاوش عمیق در روابط و دگرگونیهای این گروه ندارد؛ بیشتر به حضور آنان برای گسترش مخاطره و ایجاد پیوندهای عاطفی کوتاهمدت نیازمند است. فیلمنامه و دیالوگها فیلمنامه از نظر طرح کلی ساده و سرراست است. این سادگی به فهم سریع وضعیت کمک میکند و اجازه میدهد روایت بیدرنگ وارد بحران شود؛ اما در بخشهایی به محدودیت بدل میشود.
برخی رویدادها و واکنشها تابع ضرورتهای ژانرند، نه حاصل شخصیتپردازی دقیق. فیلم گاهی بهجای آنکه تنش را از سکوت، رفتار یا جزئیات محیط بسازد، آن را با دیالوگهایی توضیحی یا تأکیدی برجسته میکند. ضعف گفتوگوها بهویژه در لحظاتی آشکار است که شخصیتها قرار است شوخی کنند، احساساتشان را بیان کنند یا دربارهٔ خطر پیشرو حرف بزنند.
« Viggo Mortensen نیز در نقشی متفاوت از قهرمان کلاسیک، به ترکیب گروه رنگی تازه میدهد. »
قوتها و کاستیها
بعضی جملهها بیش از اندازه تصنعیاند و به جای آنکه به واقعیتِ موقعیت کمک کنند، یادآور سازوکار داستانی فیلم میشوند. این ضعف درامی، هیجان اثر را از میان نمیبرد، اما مانع میشود پیوند عاطفی آن به اندازهٔ تعلیقش نیرومند باشد. فیلم بهجای گفتارهای بهیادماندنی، بیش از همه به موقعیتهای دیداری و فشار مداوم فضا متکی است.
جایگاه فیلم در سینمای فاجعه «Daylight» را میتوان نمونهای سرگرمکننده از سینمای جریان اصلی دههٔ ۱۹۹۰ دانست؛ سینمایی که روایت را روشن و پرحادثه نگه میداشت و از خطرهای بزرگ برای ساختن تجربهای هیجانانگیز بهره میگرفت. فیلم نه در پی شکستن قواعد ژانر است و نه ادعای تحلیل ژرف اجتماعی دارد.
جذابیتش بیشتر در تمرکز بر یک موقعیت محدود، مقیاس چشمگیر حادثه و تداوم خطر نهفته است. منتقدان نیز از یک سو به انفجار آغازین و حضور جدی Stallone توجه کردهاند و از سوی دیگر، فیلمنامه و لحن اغراقآمیز را از نقاط ضعف آن شمردهاند. جمعبندی «Daylight» فیلمی بینقص یا نوآورانه نیست، اما در محدودهٔ هدف خود موفق عمل میکند: مخاطب را در فضایی محصور نگه میدارد، خطر را پیوسته حاضر میسازد و با مجموعهای از صحنههای پرتحرک، توجه را تا پایان حفظ میکند.
نقطهٔ قوت اصلی آن، فضای خفقانآور تونل و طراحی حادثههایی است که امکان فرار را مدام دشوارتر میکنند. در مقابل، داستان ساده، دیالوگهای کمجان و پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی از عمق اثر میکاهند. حاصل، فیلمی است که بهتر است نه بهعنوان درامی پیچیده، بلکه بهمثابه سرگرمی حادثهایِ خوشضرباهنگ دیده شود: اثری با محدودیتهای آشکار، اما با هیجانی که هنوز میتواند تماشایش را دلپذیر کند.
« این ضعف درامی، هیجان اثر را از میان نمیبرد، اما مانع میشود پیوند عاطفی آن به اندازهٔ تعلیقش نیرومند باشد. »
ثبت دیدگاه