نقد و بررسی
نقد چیکوآروتس (Chicuarotes) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای فرار در بنبست «Chicuarotes» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ ارتکاب جرم باشد، روایتی تلخ از میل به گریز است؛ گریزی از خانهای ناامن، محلهای محروم و آیندهای که از پیش بسته به نظر میرسد. کاگالرا و مولوتکو نوجوانانیاند که راههای معمولِ تغییر زندگی را در دسترس خود نمیبینند. خیال دستیافتن به جایگاهی در اتحادیهٔ برقکاران برایشان صورتی از نجات پیدا میکند: فرصتی که قرار است فقر را به امکان و درماندگی را به حرکت بدل کند.
اما فیلم نشان میدهد که وقتی راه خروج با منطق فوریِ پول و زور تعریف شود، رؤیای رهایی میتواند بیآنکه شخصیتها متوجه باشند، به مسیری برای گرفتارشدن عمیقتر تبدیل شود. عنوان فیلم نیز با فضای آن پیوند دارد. «Chicuarote» نامی وابسته به مردم سن گرگوریو آتلآپولکو است؛ واژهای که از فلفلی تند گرفته شده و به سرسختی و تابآوری مردم آن ناحیه اشاره دارد.
این تداعی در فیلم دوپهلوست: تابآوری میتواند نیرویی برای دوامآوردن باشد، اما گاه فقط به معنای تحملکردن شرایطی است که هیچ امکان فوری برای تغییرشان دیده نمیشود. فیلم، ساختهٔ گائل گارسیا برنال و نوشتهٔ آگوستو مندوزا، این تناقض را در دل یک درام اجتماعی و جنایی قرار میدهد. محله بهمثابه نیروی دراماتیک سن گرگوریو آتلآپولکو در فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ محیطی است که بر انتخابهای شخصیتها فشار میآورد و شکل آنها را میسازد.
خیابانها، خانهها و فضاهای عمومی تصویری از زندگی روزمرهای ارائه میکنند که در آن محرومیت با خشونت و بیاعتمادی درهم تنیده است. تماشاگر با منظرهای تزیینی از فقر روبهرو نیست، بلکه با مکانی مواجه میشود که محدودیتهایش در رفتار و افق ذهنی آدمها حضور دارد. این فضاسازی به فیلم نیرویی ملموس میبخشد.
« کاگالرا و مولوتکو نوجوانانیاند که راههای معمولِ تغییر زندگی را در دسترس خود نمیبینند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان داستان چنان به زندگی روزمره نزدیک میماند که تصمیمهای خطرناک دو نوجوان، نه انتخابهایی جداافتاده از محیط، بلکه واکنشهایی به آن به نظر میرسند. با این حال، اثر میان نشاندادن فشارهای ساختاری و تمرکز بر بحرانهای فردی تعادل کاملی برقرار نمیکند. گاهی محله و شرایط اجتماعی زمینهای زنده برای درام میسازند؛ گاهی نیز انباشت تلخی و حادثه، فرصت مکث و فهم دقیقتر مناسبات آن جهان را کم میکند.
دوستی و تفاوت دو مسیر رابطهٔ کاگالرا و مولوتکو محور عاطفی فیلم است. دوستی آنها بر همدلی و همراهی استوار است، اما این همراهی الزاماً به معنای یکسانبودنشان نیست. هر دو آرزوی آیندهای بهتر دارند، ولی واکنششان به فشارها و خطرها به یک اندازه نیست. یکی بیشتر به پیشبردن نقشهها و یافتن راهی فوری برای خروج گرایش دارد؛ دیگری در لحظههایی امکان مکث و تردید را حفظ میکند.
همین تفاوت، به دوستیشان تنش میدهد و نشان میدهد که فقر و ناامیدی، آدمها را به یک شکل نمیسازند. بازیهای بنی امانوئل و گابریل کارباخال از نقاط قوت فیلماند. اجراها از اغراق نمایشی فاصله میگیرند و به دو نوجوانی نزدیک میشوند که در عین خامی، میخواهند خود را صاحب اختیار نشان دهند.
این باورپذیری مهم است، زیرا فیلم نه قصد دارد رفتارهایشان را تطهیر کند و نه آنها را به نمادهایی بیجان از آسیب اجتماعی تقلیل دهد. با این همه، کاگالرا برای بسیاری از تماشاگران شخصیتی دشوار برای همدلی باقی میماند. فیلم رفتارهایش را در متن محیط توضیح میدهد، اما همیشه نشانههای کافی از تحول درونی یا بازاندیشی او ارائه نمیکند.
« با این حال، اثر میان نشاندادن فشارهای ساختاری و تمرکز بر بحرانهای فردی تعادل کاملی برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فاصلهای میان فهم موقعیت او و همراهشدن عاطفی با او پدید میآید. طنز تلخ و مسئلهٔ لحن فیلم با موقعیتهایی آغاز میشود که در آنها طنز، نه از آسودگی، بلکه از تناقض میان ادعا و واقعیت زاده میشود. حضور نوجوانان در هیئت دلقکهای خیابانی، برای مثال، تصویری از نمایشیبودن زندگیشان میسازد: آنها میکوشند توجه و پول به دست آورند، اما خیلی زود نمایش به تهدید نزدیک میشود.
این طنز سیاه میتواند هم خندهآور باشد و هم ناراحتکننده؛ زیرا خنده، تماشاگر را از خشونت دور نمیکند، بلکه گاهی آن را برجستهتر میسازد. مشکل آنجاست که پیوند میان لحظات کمیک و درام تلخ همیشه روان نیست. برخی صحنهها چنان به شوخی و هجو متکیاند که تغییر ناگهانی به خشونت، بهجای تشدید اثر، گسستی در تجربهٔ تماشاگر ایجاد میکند.
در بخشهایی دیگر، فیلم چنان بر بدبیاری و تلخی تکیه دارد که طنز آغازین گویی از جهان اثر کنار گذاشته میشود. این ناهماهنگیِ لحنی از کاستیهای مهم فیلم است؛ زیرا طنز میتوانست ابزار دقیقتری برای نمایاندن پوچی و بیرحمی محیط باشد، اما در همهٔ لحظات به یک اندازه در خدمت درام قرار نمیگیرد.
خانواده، قدرت و میراث خشونت خانه در «Chicuarotes» پناهگاهی امن در برابر خیابان نیست. روابط خانوادگی نیز از قدرت نابرابر و خشونت آسیب دیدهاند و همین امر مرز میان خطر بیرون و خطر درون را کمرنگ میکند. فیلم با این انتخاب، مسئلهٔ خشونت را از سطح جرم خیابانی فراتر میبرد: آنچه در کوچه و محله رخ میدهد، در خلأ شکل نگرفته؛ به سازوکاری تعلق دارد که در محیط خانه هم ریشه دوانده است.
« در نتیجه، فاصلهای میان فهم موقعیت او و همراهشدن عاطفی با او پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چهرههای بزرگسال داستان همگی یکسان یا سادهپردازیشده نیستند، اما جهان آنان نیز تصویری امیدوارکننده از اقتدار و حمایت عرضه نمیکند. در چنین فضایی، نوجوانان برای تعریف آیندهٔ خود به الگوهایی دسترسی ندارند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. فیلم در این زمینه نگاه اجتماعی روشنی دارد، ولی گاه شخصیتهای فرعی بیشتر در خدمت پیشبردن فشار و بحران قرار میگیرند تا آنکه فرصت یابند به موجوداتی مستقل و چندلایه بدل شوند.
از این رو، بعضی مضمونهای خانوادگی و اجتماعی مطرح میشوند، اما به اندازهٔ ظرفیتشان بسط پیدا نمیکنند. کارگردانی و ریتم روایت گائل گارسیا برنال در مقام کارگردان، به زندگی حاشیهای و خشونت روزمره نزدیک میشود و میکوشد جهان فیلم را از درون به تماشاگر منتقل کند. ریتم روایت از جستوجوی راهی برای نجات آغاز میشود و بهتدریج فضای خطر را سنگینتر میکند.
این حرکت کلی، با مسیر تصمیمهای دو نوجوان تناسب دارد: هر گام برای رسیدن به آزادی، آنها را وارد وضعیتی میکند که اختیارشان در آن کمتر میشود. با این حال، فیلم در گزینش و پرداخت موقعیتها همیشه خویشتندار نیست. چند خط روایی و مضمون مهم معرفی میشوند، اما فرصت کافی برای رسیدن به انسجام یا معنای کامل نمییابند.
گاهی رویدادها با شتاب به سراغ بحران بعدی میروند و جای خالیِ گذارهای عاطفی یا پیامدهای روانی احساس میشود. این مسئله، بهویژه وقتی اثر از طنز به تراژدی میپیچد، نمایانتر است. فیلم انرژی و نیت عاطفی فراوانی دارد، اما همهٔ این انرژی به ساختاری یکپارچه تبدیل نمیشود. خشونت و انتخاب اخلاقی «Chicuarotes» خشونت را نه به صورت حادثهای منفرد، بلکه بهعنوان زبان آموختهشدهٔ محیط ترسیم میکند.
« در چنین فضایی، نوجوانان برای تعریف آیندهٔ خود به الگوهایی دسترسی ندارند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که در آن پول، نفوذ و تهدید پیوند نزدیکی دارند؛ از همین رو، قانون و اخلاق برایشان بیشتر شبیه موانعی دور از دسترساند تا راههایی عملی برای تغییر. این نگاه، رفتارهای مجرمانهٔ نوجوانان را قابل فهم میکند، اما آنها را بیهزینه یا بیمسئولیت نشان نمیدهد.
فیلم میان توضیح اجتماعی و محکومکردن اخلاقی حرکت میکند، هرچند همیشه تعادل این دو سویه را حفظ نمیکند. این نکته در ساخت شخصیت کاگالرا اهمیت دارد. تماشاگر میتواند دریابد که چرا او به راههای خطرناک پناه میبرد، اما فهمیدن انگیزه با بخشیدن کردار یکی نیست. فیلم از این فاصله برای ایجاد ناراحتی و پرسش اخلاقی بهره میگیرد؛ بااینحال، چون تغییر درونی شخصیت به روشنی پرداخته نمیشود، این ناراحتی گاهی به سردی بدل میشود.
اثر بیش از آنکه ما را به درون وجدان او ببرد، پیامدهای بیرونی انتخابهایش را دنبال میکند. جمعبندی «Chicuarotes» فیلمی نابرابر، اما قابل تأمل است؛ اثری که با فضاسازی زنده، بازیهای باورپذیر و آمیزهای از طنز تلخ و خشونت، تماشاگر را به جهانی نزدیک میکند که در آن رؤیای آینده بهتر با راههای محدود و پرخطر گره خورده است.
نقطهٔ قوتش در نمایش فشار محیط و درک پیوند میان فقر، ناامنی و انتخابهای فردی است. نقطهٔ ضعفش در ناهماهنگی لحن، پرداخت ناکافی برخی شخصیتها و رهاشدن چند مسیر روایی دیده میشود. فیلم پاسخ آرامشبخشی عرضه نمیکند و مهمترین پرسش آن نیز ساده نیست: وقتی راههای مشروعِ پیشرفت برای کسی دور از دسترس به نظر میرسند، چه چیزی میان آرزوی رهایی و ویرانکردن زندگی خود و دیگران فاصله میاندازد؟
« این نگاه، رفتارهای مجرمانهٔ نوجوانان را قابل فهم میکند، اما آنها را بیهزینه یا بیمسئولیت نشان نمیدهد. »
جمعبندی
«Chicuarotes» در پاسخ، بیش از آنکه نتیجهای قطعی بدهد، بنبستی را ترسیم میکند که تماشاگر را با تلخیاش تنها میگذارد؛ و همین تلخی، با وجود کاستیهای روایی، بخش ماندگار تجربهٔ فیلم است.
ثبت دیدگاه