نقد و بررسی
نقد باد ما را خواهد برد (The Wind Will Carry Us) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: سینمای انتظار «باد ما را خواهد برد» ساختهٔ عباس کیارستمی، فیلمی است که بهجای آنکه تماشاگر را با رشتهای از رویدادهای پرشتاب دنبال خود بکشد، از او میخواهد مکث کند و به چیزهایی بنگرد که معمولاً در حاشیهٔ داستان میمانند: راهی خاکی، صدای دوردست یک گفتوگو، رفتوآمدهای روزانه و سکوتی که میان دو جمله امتداد مییابد.
بهزاد، مردی شهری که خود را مهندس معرفی میکند، همراه چند همکار به روستایی کردنشین میرود تا در انتظار رخدادی مرتبط با مرگ خویشاوندی سالخورده بماند. اما آنچه فیلم را پیش میبرد، نه خودِ رخداد، بلکه زمانِ کشآمدهٔ انتظار و تأثیری است که زندگی روستا بر نگاه او میگذارد. کیارستمی از همین طرح ساده، تأملی دربارهٔ فاصلهٔ شهر و روستا، میل به ثبت زندگی دیگران و دشواریِ دیدنِ انسانها فراتر از نیازهای خود میسازد.
فیلم توضیح نمیدهد که تماشاگر باید چه نتیجهای بگیرد؛ معنایش را آهسته، از راه تکرارها و برخوردهای کوچک، پدیدار میکند. بهزاد؛ غریبهای در میان مردم بهزاد در آغاز، بیش از آنکه عضوی از جمع باشد، ناظری بیرونی است. او با برنامهای مشخص به روستا آمده و بیتاب است که زمان مطابق خواستهٔ او پیش برود.
تماسهای تلفنی و رفتوآمدهایش، پیوند او را با دنیای بیرون حفظ میکنند؛ در همان حال، هر بار بازگشت به روستا نشان میدهد که زندگی اینجا تابع ضرباهنگ و فوریتهای او نیست. مردم کار و گفتوگوی خود را دارند و انتظارِ مرد شهری، مسئلهٔ اصلی آنان به شمار نمیرود. تغییر بهزاد در فیلم، ناگهانی و نمایشی نیست.
« بهزاد؛ غریبهای در میان مردم بهزاد در آغاز، بیش از آنکه عضوی از جمع باشد، ناظری بیرونی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او آرامآرام از تماشاگری که تنها به مأموریت خود میاندیشد، به کسی بدل میشود که ناچار است به چهرهها و نیازهای اطرافش توجه کند. همین دگرگونیِ تدریجی، از نقاط قوت اثر است: فیلم بهجای آنکه شخصیت اصلی را با گفتارهای توضیحی دگرگون کند، این جابهجایی را در رفتار، شتاب، بیحوصلگی و لحظههای کوتاهِ همدلی نشان میدهد.
رابطه با کودک و امکان گفتوگو رابطهٔ بهزاد با پسر روستا از صمیمیترین محورهای فیلم است. گفتوگوهای میان آنها هم اطلاعاتی دربارهٔ محیط و مردم به دست میدهد و هم فرصتی برای روبهرو شدن مرد بزرگسال با پرسشهایی ساده اما اخلاقی فراهم میکند. کودک صرفاً راهنمایی برای پیشبرد داستان نیست؛ حضور او نوعی معیار انسانی در برابر نگاه حسابگرانهٔ بهزاد میگذارد.
تفاوت سن و تجربهٔ آنها، بهجای آنکه به تقابل خشک بینجامد، زمینهٔ ارتباطی زنده و باورپذیر میشود. بازیهای کماغراق نیز در شکلگیری این رابطه اهمیت دارند. رفتارها طبیعی و روزمرهاند و فیلم نمیکوشد از هر مکث یا نگاه، لحظهای عاطفی و پررنگ بسازد. همین خویشتنداری باعث میشود صمیمیت میان شخصیتها تصنعی به نظر نرسد.
اثرگذاری این بخشها از ظرافت میآید: از نزدیکشدن تدریجی دو نفر که هر یک به شیوهٔ خود جهان را میفهمد. روایت، زمان و تکرار روایت «باد ما را خواهد برد» بر انتظار بنا شده است؛ انتخابی که هم سرچشمهٔ اندیشهٔ فیلم است و هم ممکن است برای بخشی از تماشاگران دشوار باشد. رویدادها اندکاند و پیشروی قصه بیشتر با تکرار رفتوآمدها، تماسها و دیدارهای روزمره شکل میگیرد.
« رابطه با کودک و امکان گفتوگو رابطهٔ بهزاد با پسر روستا از صمیمیترین محورهای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
در سینمای متعارف، چنین تکراری ممکن است نشانهٔ ایستایی تلقی شود؛ اما کیارستمی از آن برای تغییر کیفیت نگاه استفاده میکند. هر بازگشت به موقعیتی آشنا، جزئی تازه از رفتار بهزاد یا زندگی روستا را آشکار میسازد. بااینهمه، صبوریِ فیلم بهایی دارد. مکثهای طولانی و کمحادثهبودن روایت ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کشمکش روشن و پیشرفت پیوسته دارند، خستهکننده شود.
برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، بر حس ماندن و تعلیق تأکید میکنند. این انتخاب از نظر مضمونی سنجیده است، اما همیشه از نظر تجربهٔ تماشاگر یکسان اثر نمیگذارد: همان زمانِ آرامی که برای عدهای فرصتی جهت تأمل است، ممکن است برای دیگران به کندیِ مفرط بدل شود. تصویر و جغرافیای روستا چشمانداز روستا در این فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای روایت نیست؛ بخشی از ساختار معنایی آن است.
جادهها، فراز و فرود زمین و فاصلهٔ میان خانهها، موقعیت بهزاد را در جهانی نشان میدهند که با عادتهای شهری او همخوان نیست. حرکت او در این فضا، بارها به رفتوآمدی میان دو شیوهٔ زیستن تبدیل میشود: یکی شتابزده و متکی به برنامه، دیگری پیوسته با طبیعت و زمان روزمره درآمیخته. قاببندیهای آرام و توجه به محیط، به فیلم کیفیتی شاعرانه میبخشند، بیآنکه آن را به منظرهنگاری صرف فروبکاهند.
مناظر گاه سکوتی میسازند که گفتوگوها در دل آن شنیده و سنجیده میشوند. همچنین پیوند فناوریِ شهری با جغرافیای روستا، فاصلهٔ میان دو جهان را ملموس میکند: ابزار ارتباطی در دسترس است، اما استفاده از آن همیشه آسان و بیواسطه نیست. تصویر در اینجا نه توضیحدهندهٔ مضمون، بلکه راهی برای تجربهکردن آن است.
« هر بازگشت به موقعیتی آشنا، جزئی تازه از رفتار بهزاد یا زندگی روستا را آشکار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدا، غیاب و محدودیت دانستن یکی از انتخابهای فرمی مهم فیلم، محدودکردن حضور همراهان بهزاد است. آنان در جهان داستان حضور دارند، اما سهمشان از تصویر و پرداخت مستقیم اندک میماند. این غیاب، توجه را بر بهزاد و برخوردهای او با مردم روستا متمرکز میکند و حسِ گروهی بیرونی را که برای کاری معین آمدهاند، تقویت میسازد.
در عین حال، همین تصمیم باعث میشود برخی شخصیتهای فرعی کمپرداخت بمانند و بخشی از روابط گروهی در حاشیه قرار گیرد. فیلم همچنین اطلاعات را بهاندازهٔ لازم در اختیار مخاطب نمیگذارد. انگیزهها و مقاصد بهتدریج روشن میشوند و همهچیز به توضیح صریح ختم نمیشود. این امتناع از دانایی کامل، با موضوع نگاهکردن به دیگران پیوند دارد: بهزاد در روستا حضور دارد، اما حضور فیزیکی به معنای شناخت کامل نیست.
تماشاگر نیز در جایگاهی مشابه قرار میگیرد؛ باید از جزئیات پراکنده، برداشتی محتاطانه بسازد و بپذیرد که همهٔ زندگیها برای ناظر بیرونی آشکار نمیشوند. مضمون اخلاقی و معنای عنوان در مرکز فیلم پرسشی اخلاقی نهفته است: وقتی انسان برای ثبت تجربهٔ دیگران به میان زندگی آنان میرود، تا چه اندازه حق دارد نیازها و زمانبندی خود را بر آن زندگی تحمیل کند؟
بهزاد در آغاز با مأموریتی از پیش تعیینشده به روستا آمده است، اما تماسهایش با مردم، این فاصلهٔ حرفهای را به مسئلهای شخصی بدل میکند. فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ در عوض، مخاطب را وامیدارد میان کنجکاوی، بهرهبرداری، همدلی و مسئولیت تمایز بگذارد. عنوان فیلم، برگرفته از شعری از فروغ فرخزاد، این جهان را به سوی معنایی شاعرانهتر میگشاید.
« صدا، غیاب و محدودیت دانستن یکی از انتخابهای فرمی مهم فیلم، محدودکردن حضور همراهان بهزاد است. »
قوتها و کاستیها
باد در اینجا میتواند یادآور نیرویی باشد که از ارادهٔ فردی فراتر میرود؛ چیزی که میآید و میگذرد، بیآنکه به برنامههای انسان تن دهد. این برداشت، با ریتم فیلم هماهنگ است: زندگی در انتظار نمیایستد، حتی اگر شخصیت اصلی تصور کند همهچیز باید برای مأموریت او معطل بماند. شعر و تصویر، هر دو راهی برای نزدیکشدن به معناییاند که فیلم از بیان مستقیمش پرهیز میکند.
جمعبندی «باد ما را خواهد برد» اثری آرام، شاعرانه و تأملبرانگیز است که از طرحی کمحادثه برای پرسیدن پرسشهایی انسانی بهره میگیرد: چگونه به زندگی دیگران نزدیک میشویم؟ چه چیزی را در شتاب خود نادیده میگیریم؟ و آیا مشاهدهکردن، بدون پذیرفتن مسئولیتِ مشاهدهشونده، کافی است؟ بازیهای طبیعی، رابطهٔ صمیمانهٔ بهزاد با پسر روستا و توجه دقیق به چشمانداز و زمان، فیلم را به تجربهای ماندگار بدل میکنند.
در مقابل، ریتم بسیار کند، تکرار موقعیتها و پرداخت اندک برخی شخصیتهای فرعی ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کند. این کاستیها بخشی از خطرِ انتخاب فرمیِ فیلماند: کیارستمی از تماشاگر صبر و مشارکت میخواهد، اما هر مکثی الزاماً برای هر بینندهای به کشف تازه نمیانجامد. بااینحال، برای مخاطبی که با ضرباهنگ آن همراه شود، فیلم بیش از داستانِ مردی در انتظار یک رخداد است؛ مراقبهای سینمایی دربارهٔ توجه، فروتنی و پذیرفتنِ زمانی که به ارادهٔ ما نمیگردد.
« شعر و تصویر، هر دو راهی برای نزدیکشدن به معناییاند که فیلم از بیان مستقیمش پرهیز میکند. »
ثبت دیدگاه