نقد و بررسی
نقد ناپلئون دینامیت (Napoleon Dynamite) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از حاشیه میآید «Napoleon Dynamite» ساختهٔ جرد هس، کمدی نوجوانانهای است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست با قواعد آشنای این ژانر پیش برود. در مرکز داستان، نوجوانی گوشهگیر و بیانگیزه قرار دارد که در مدرسهٔ کوچکی در غرب آمریکا زندگی میکند و میکوشد به دوست تازهاش، پدرو، برای پیروزی در انتخابات شورای دانشآموزی کمک کند.
در خانه نیز با خانوادهای روبهروست که هر عضو آن انگار در جهان شخصی و نامتعارف خودش زندگی میکند. این موقعیتها بهانهای برای روایت پرشتاب یا مجموعهای از پیچشهای داستانی نمیشوند؛ فیلم بیشتر مکث میکند، آدمهایش را زیر نظر میگیرد و از برخورد سادهٔ آنها با زندگی روزمره طنز میسازد.
جرد هس فیلم را بر پایهٔ فیلم کوتاهی از خود ساخته و نگارش آن را به همراه جرشا هس انجام داده است. طنز خشک و مکثهای حسابشده بخش بزرگی از خندههای فیلم از شوخیهای آشکار و پرهیاهو نمیآید؛ از جدیتی میآید که شخصیتها در برابر موقعیتهای بیاهمیت یا نامعقول نشان میدهند. آنها حرفهای عجیب میزنند یا رفتارهایی پیشبینیناپذیر دارند، اما خود فیلم برای تأکید بر بامزهبودنشان دست به دامان موسیقی پرتحرک یا واکنشهای اغراقشده نمیشود.
« در خانه نیز با خانوادهای روبهروست که هر عضو آن انگار در جهان شخصی و نامتعارف خودش زندگی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین اغلب اجازه میدهد لحظه ادامه پیدا کند و تماشاگر خودش فاصلهٔ میان آنچه شخصیت میپندارد و آنچه واقعاً میبیند را کشف کند. همین شگرد نقطهٔ قوت و در عین حال سرچشمهٔ اختلافنظر دربارهٔ فیلم است. برای گروهی، سکوتها و مکثها بخشی از لذتاند؛ حس میکنند فیلم با اطمینان، شوخی را بیتوضیح رها میکند.
برای گروهی دیگر، همان مکثها به کشآمدن صحنه و اصرار بر لطیفهای کمجان میانجامند. طنز اثر بهندرت بر ظرافت کلامی یا ضرباهنگ سریع تکیه دارد و بیشتر از تکرار، سکون و رفتارهای نامتعارف شکل میگیرد. بنابراین، اگر مخاطب در همان آغاز با این جنس شوخی همراه نشود، احتمالاً فاصلهاش با فیلم بیشتر خواهد شد.
شخصیتهایی که از قالب تیپ بیرون میآیند ناپلئون در ظاهر بهسادگی میتواند به نمونهٔ آشنای نوجوان عجیب و نامحبوب فروکاسته شود، اما فیلم او را نه به قهرمانی دلفریب بدل میکند و نه صرفاً وسیلهای برای خنداندن دیگران. او خودمحور، ناپخته و در معاشرت ناشی است، ولی همین ویژگیها بخشی از یک شخصیت باورپذیرند: کسی که نمیداند چگونه خواستههایش را بیان کند و در برابر جهان بیرونی، بیشتر به پوستهای از غرور پناه میبرد.
« همین شگرد نقطهٔ قوت و در عین حال سرچشمهٔ اختلافنظر دربارهٔ فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
جان هدر این نقش را با چهرهای کمواکنش و لحنی یکنواخت بازی میکند؛ اجرایی که اگر اندکی پررنگتر بود، ممکن بود به تقلیدی صرف تبدیل شود. پدرو، دب، کیپ و عمو ریکو نیز هرکدام با جزئیات رفتاری و علایق ویژهشان در ذهن میمانند. اهمیت این جمع در آن است که فیلم نمیخواهد همهٔ آنها را بهسرعت اصلاح کند یا به نسخهای سازگار و متعارف برساند.
هرکس تا اندازهای در دنیای خودش پناه گرفته، اما همین تفاوتها امکان نوعی پیوند محدود و صمیمانه را فراهم میکند. رابطههایشان نه با گفتوگوهای عمیق و افشاگریهای احساسی، بلکه با لحظههای کوچک و گاه ناشیانه پیش میرود. نتیجه، نوعی انساندوستی بیادعاست که از ترحم یا تمسخر فاصله میگیرد.
روایت کماتفاق و جهان محصور داستان فیلم بیش از آنکه یک مسیر پرپیچوخم باشد، مجموعهای از اتفاقهای روزمره است که میان مدرسه و خانه جابهجا میشوند. مبارزهٔ انتخاباتی پدرو یک خط روایی نسبتاً روشن به فیلم میدهد، اما همهچیز را زیر سایهٔ خود نمیبرد. ماجراهای خانوادگی، دوستیها و تلاشهای کوچک شخصیتها بیشتر در کنار هم قرار میگیرند تا اینکه در ساختاری کاملاً فشرده به هم قفل شوند.
« پدرو، دب، کیپ و عمو ریکو نیز هرکدام با جزئیات رفتاری و علایق ویژهشان در ذهن میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین پراکندگی به جهان فیلم حالت اتفاقی و طبیعی میدهد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت مداوم و هدف روشن دارند، کمبود محرک ایجاد کند. فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به گامی ضروری در مسیر یک نتیجهٔ بزرگ تبدیل کند، گاهی صرفاً در یک موقعیت میماند. این انتخاب با نگاه اثر به شخصیتها هماهنگ است: زندگی نوجوانانِ این شهر کوچک لزوماً سرشار از رخدادهای تعیینکننده نیست، و اهمیت لحظهها در نگاه آنها به جزئیات نهفته است.
بااینحال، این رویکرد همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. بعضی صحنهها بیش از آنچه ایدهشان ظرفیت دارد ادامه مییابند و تماشاگر ممکن است احساس کند روایت درجا میزند. کندی ریتم فقط مسئلهای فرعی نیست؛ بخشی از هویت فیلم است و در نتیجه هم میتواند آن را متمایز کند و هم خستهکننده. لحن بصری و فضای ویژه فضای شهر کوچک، خانههای ساده، مدرسه و دشتهای اطراف، جهان فیلم را از زرقوبرق کمدیهای نوجوانانه دور میکند.
قابها و محیطها حس روزمرگی دارند و قرار نیست زندگی شخصیتها را بزرگتر و باشکوهتر از آنچه هست نشان دهند. در این جهان، لباسها، مدل موها و شیوهٔ ایستادن آدمها به اندازهٔ گفتوگوهایشان شخصیتسازند. طراحی ظاهری ناپلئون و دیگران بهجای آنکه صرفاً تزئین باشد، به ما میفهماند که این افراد چندان دغدغهٔ هماهنگشدن با انتظارهای عمومی را ندارند.
« فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به گامی ضروری در مسیر یک نتیجهٔ بزرگ تبدیل کند، گاهی صرفاً در یک موقعیت میماند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز در ساختن این حالوهوا سهم دارد. استفاده از ترانهها و ملودیهایی که با تصویر کاملاً همجنس نیستند، گاه میان منظرهٔ عادی و حس درونی شخصیتها فاصلهای خندهآور میسازد. در مجموع، فیلم از امکانات محدودش برای خلق جهانی مستقل بهره میگیرد: جهانی نه خیالانگیز و پرزرقوبرق، بلکه اندکی کجومعوج و بیاعتنا به معیارهای معمول جذابیت.
همین هماهنگی میان مکان، ظاهر و رفتار است که به اثر هویتی ماندگار میدهد. فاصلهٔ میان خنده و همدلی فیلم بر مرزی باریک حرکت میکند: از یک سو، رفتارهای عجیب شخصیتها را دستمایهٔ خنده قرار میدهد؛ از سوی دیگر، نمیخواهد تماشاگر بهسادگی از موضع برتری به آنها بخندد. این مرز همیشه بیدردسر نیست.
برخی شوخیها ممکن است برای مخاطب امروزی یا برای کسی که تجربهٔ طردشدن را جدی میگیرد، کمی آزاردهنده به نظر برسند. گاهی نیز فیلم چنان از بیرون به شخصیتهایش نگاه میکند که نمیتوان مطمئن بود خندهاش از سر مهر است یا از مشاهدهٔ خامی آنها. بااینحال، اثر بهتدریج به جای آنکه همهٔ شخصیتها را مضحکهای یکدست نشان دهد، به تفاوتهایشان مجال بروز میدهد.
« موسیقی نیز در ساختن این حالوهوا سهم دارد. »
جمعبندی
تماشاگر ممکن است ابتدا با خونسردی ناپلئون یا خیالپردازیهای عمو ریکو بخندد، اما در ادامه متوجه شود که این رفتارها فقط وسیلهٔ شوخی نیستند؛ راههایی برای کنارآمدن با ناکامی، تنهایی یا حس ازدسترفتن فرصتها نیز به شمار میآیند. این لایهٔ عاطفی پررنگ و خطابهوار نمیشود، و همین خویشتنداری به فیلم کمک میکند از احساساتگرایی دور بماند.
جمعبندی «Napoleon Dynamite» کمدیای نیست که بخواهد با انبوه شوخیهای پیاپی یا داستانی پرحادثه رضایت همه را جلب کند. ارزش اصلیاش در لحن منحصربهفرد، شخصیتهای فراموشنشدنی و اعتمادش به لحظههای کوچک است؛ همان لحظههایی که ممکن است برای یک تماشاگر خندهدار و دوستداشتنی باشند و برای دیگری طولانی و بیمزه.
فیلم در ریتم و انسجام روایی ضعفهایی دارد و شوخیهای خشک آن برای هر سلیقهای کار نمیکنند. بااینهمه، جهان نامتعارف و مهربانش چیزی فراتر از مجموعهای از لطیفههاست: تصویری از نوجوانانی که نه میدانند چگونه در جمع جا بیفتند و نه لزوماً میخواهند شبیه دیگران شوند. اگر تماشاگر از همان ابتدا با ضرباهنگ آرام و نگاه عجیب فیلم همراه شود، احتمال دارد مدتها بعد نیز شخصیتها و چند لحظهٔ خاص آن را به یاد بیاورد.
« این لایهٔ عاطفی پررنگ و خطابهوار نمیشود، و همین خویشتنداری به فیلم کمک میکند از احساساتگرایی دور بماند. »
ثبت دیدگاه