نقد و بررسی
نقد پسران فنگکویی (The Boys from Fengkuei) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جزیره و شهر: جوانی در آستانهٔ دگرگونی «The Boys from Fengkuei» ساختهٔ Hou Hsiao-hsien، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ چند نوجوان باشد، تأملی است بر لحظهای که جوانی با نیروی عادت و بیقراری از زادگاهش جدا میشود و به جهانی قدم میگذارد که هنوز زبان و قواعدش را نمیداند. آهچینگ و دوستانش پس از پایان مدرسه در روستای ماهیگیری، روزهایشان را میان پرسهزنی، نوشیدن و درگیری میگذرانند.
رفتن به کائوسیونگ، در نگاه نخست، وعدهٔ کار و استقلال میدهد؛ اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که سفر به شهر، راهحلی ساده برای ملال نیست. این جابهجایی، مواجهه با واقعیتی تازه است؛ واقعیتی که باید آهسته و گاه با سرخوردگی آموخته شود. فیلم در ظاهر خط روایی آشنای بلوغ را دنبال میکند: جوانانی که خانه را ترک میکنند و در مسیر تجربه، با خود و جهان آشناتر میشوند.
بااینحال، Hou از الگوی پرحادثه و قهرمانمحور فاصله میگیرد. تغییر شخصیتها نه در قالب تصمیمهای بزرگ و اعلامشده، بلکه در جزئیات روزمره، سکوتها و رفتارهای کوچک رخ میدهد. بلوغ در اینجا حادثهای ناگهانی نیست؛ فرسایشی آرام است، شبیه فروکشکردن شور جوانی در برخورد با محدودیتهای زندگی.
دو جغرافیا، دو شیوهٔ زیستن تقابل زادگاه و شهر، ستون معنایی فیلم است؛ اما این تقابل به دوگانهای ساده میان روستای پاک و شهر فاسد فروکاسته نمیشود. Fengkuei، روستای جزیرهای و ساحلی، هرچند با طبیعت و خاطره پیوند دارد، از خشونت، فقر و بیتحرکی خالی نیست. شهر نیز صرفاً منظرهای از فرصتهای تازه نیست: کائوسیونگ پرجنبوجوش است، اما همین جنبوجوش میتواند آدمها را در انبوه صداها و رفتوآمدها تنها بگذارد.
« این جابهجایی، مواجهه با واقعیتی تازه است؛ واقعیتی که باید آهسته و گاه با سرخوردگی آموخته شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در زادگاه، زندگی برای پسرها آشنا و قابل پیشبینی است، حتی اگر یکنواخت باشد. در شهر، روابط پیچیدهتر میشوند و قواعد معاشرت و کار، دیگر به سادگیِ رفاقتهای قدیمی نیستند. فیلم این تفاوت را با توضیح مستقیم بیان نمیکند؛ آن را در فاصلهٔ آدمها از یکدیگر، در ازدحام خیابانها و در شیوهٔ قاببندی فضا به تماشاگر منتقل میسازد.
شهر فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ نیرویی است که تجربهٔ شخصیتها را شکل میدهد و آنها را در خود جذب میکند. رفاقت و صورتهای ناپایدارِ جوانی رابطهٔ آهچینگ با دوستانش از قوتهای اصلی فیلم است. این دوستی نه آرمانی و بینقص، بلکه آمیخته با شوخی، رقابت، خشونت و وابستگی است. پسرها گاه یکدیگر را به دردسر میاندازند و گاه تنها پناه هماند؛ پیوندشان بیش از آنکه بر گفتوگوهای صمیمانه استوار باشد، در حضور مشترک و کارهای بیهدف روزانه شکل میگیرد.
همین بیتکلفی، رابطهها را زنده و باورپذیر میکند. فیلم بهجای آنکه برای هر شخصیت مسیری روشن و جداگانه ترسیم کند، گروه را چون تودهای از انرژی جوانی مینگرد که بهتدریج از هم فاصله میگیرد. هرکدام تصویری متفاوت از آینده در ذهن دارد، اما هیچیک هنوز شناخت کاملی از خود ندارد. در چنین فضایی، دوستی هم پناه است و هم مرحلهای گذرا؛ نیرویی که آدم را از تنهایی نجات میدهد، اما لزوماً نمیتواند در برابر تفاوت مسیرها دوام بیاورد.
آهچینگ و کشف جهان عاطفی آهچینگ محور عاطفی فیلم است، اما دوربین او را به قهرمانی استثنایی بدل نمیکند. او بیشتر تماشاگر و تجربهگر است؛ جوانی که هنوز نمیتواند آنچه را میخواهد بهروشنی صورتبندی کند. دلبستگیاش به دوستدخترِ یکی از همسایهها، لایهای تازه به تجربهٔ شهری او میافزاید.
« در زادگاه، زندگی برای پسرها آشنا و قابل پیشبینی است، حتی اگر یکنواخت باشد. »
شخصیتها و اجرا
این علاقه، نه بهانهای برای ملودرام پرشور، بلکه بخشی از فرایند آشنایی او با پیچیدگیهای میل، نزدیکی و فاصله است. فیلم در این زمینه نیز از تأکیدهای عاطفیِ آشکار پرهیز میکند. احساسات بیشتر از راه مکث، نگاه و موقعیتهای روزمره شکل میگیرند تا از طریق اعترافهای طولانی یا موسیقیِ راهنمای احساس.
چنین رویکردی ممکن است برای تماشاگرانی که به بیان مستقیم عاطفه خو گرفتهاند، سرد یا دور از دسترس جلوه کند؛ بااینحال، همین امتناع از اغراق سبب میشود تجربهٔ آهچینگ به زندگی نزدیک بماند. دوربینِ ناظر و معنای فاصله سبک بصری Hou Hsiao-hsien در این فیلم بر مشاهده استوار است. دوربین اغلب از شخصیتها فاصله میگیرد و قاب را به محیطی برای حضور همزمان آدمها، خیابانها و رفتوآمدها بدل میکند.
نماهای بلند و قابهای نسبتاً ثابت به رویدادها مجال میدهند که بیشتاب در برابر چشم ما رخ دهند. گاهی شخصیتها در عمق تصویر کوچک میشوند، از قاب بیرون میروند یا پشت عناصر محیطی پنهان میمانند. در نتیجه، تماشاگر همیشه در مرکز تجربهٔ آنان قرار نمیگیرد. این فاصله صرفاً انتخابی زیباشناختی نیست؛ با نگاه فیلم به آدمهای جوان و ناپخته تناسب دارد.
دوربین بهجای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کند، امکان مشاهده و تفسیر میدهد. حتی لحظههای پرتنش نیز لزوماً به صحنههایی پرشتاب و هیجانانگیز تبدیل نمیشوند؛ گاه از دور دیده میشوند، در دل فضای معمولی زندگی. این شیوه، خشونت را از جذابیت نمایشی تهی میکند و آن را همچون بخشی از واقعیت روزمره نشان میدهد.
« فیلم در این زمینه نیز از تأکیدهای عاطفیِ آشکار پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، همین فاصله ممکن است همذاتپنداری فوری را دشوار کند؛ فیلم از مخاطب میخواهد برای نزدیکشدن به شخصیتها صبور باشد. روایت اپیزودیک و ریتمِ مکث ساختار فیلم بیشتر از آنکه بر زنجیرهای فشرده از علت و معلول تکیه کند، از موقعیتها و خاطرههای پراکنده شکل میگیرد. بعضی صحنهها بیآنکه به نتیجهای نمایشی برسند، در فضا و حالوهوای خود کامل میشوند.
روایت چنین به نظر میرسد که به جای خلاصهکردن زندگی در چند حادثهٔ تعیینکننده، به تماشاگر اجازه میدهد در امتداد روزمرگی حرکت کند؛ همانگونه که تجربهٔ واقعی، اغلب در لحظههای کوچک و بهظاهر کماهمیت معنا مییابد. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. ریتم کند و مکثهای طولانی ممکن است برای تماشاگر کمحوصله خستهکننده باشد؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشد هر صحنه اطلاعاتی تازه یا پیشرفتی روشن در پیرنگ عرضه کند.
روایت اپیزودیک نیز گاهی پیوستگی دراماتیک را کمرنگ میسازد. اما پراکندگی، بخشی از مضمون فیلم است: زندگی جوانانی که هنوز نمیدانند مقصدشان کجاست، ناگزیر از لحظههایی تشکیل میشود که در ظاهر به جایی نمیرسند. صدا، فضا و حافظه صدا در جهان فیلم کارکردی فراتر از همراهی تصویر دارد. همهمهٔ شهر، صدای دریا و موسیقی، مرز میان فضای بیرونی و تجربهٔ درونی شخصیتها را ظریف میکنند.
فیلم بهندرت همهچیز را به گفتوگو واگذار میکند؛ گاه صدای محیط بهاندازهٔ کلمات، و حتی بیش از آنها، دربارهٔ موقعیت آدمها سخن میگوید. تماشاگر در این فضا نه فقط بیننده، بلکه شنوندهٔ زندگی روزانهٔ شخصیتهاست. در کنار صدا، فضاهای فیلم به مخزن خاطره بدل میشوند. زادگاه تنها مکانی نیست که شخصیتها ترک میکنند؛ بخشی از شیوهٔ دیدن و بهیادآوردن آنهاست.
« بعضی صحنهها بیآنکه به نتیجهای نمایشی برسند، در فضا و حالوهوای خود کامل میشوند. »
قوتها و کاستیها
شهر نیز با گذشت زمان از مکانی بیگانه به محیطی آشنا، اما همچنان دشوار، بدل میشود. فیلم با کنار هم نشاندن این مکانها، حس گذر زمان را بیآنکه آن را به توضیحی صریح تبدیل کند، در بافت تصویر و صدا جاری میسازد. جمعبندی «The Boys from Fengkuei» اثری است دربارهٔ فاصلهٔ میان خواستن و توانستن، میان شورِ رفتن و دشواریِ ماندن در جهانی ناآشنا.
ارزش آن بیش از آنکه در پیچیدگی پیرنگ یا فرازهای دراماتیک باشد، در دقتی است که صرف مشاهدهٔ آدمها و محیطشان میکند. بازیهای کمتکلف، روابط دوستانهٔ زنده و تضاد ملموس میان جزیره و شهر، تصویری اثرگذار از جوانی میسازند؛ جوانیای که نه باشکوه و قهرمانانه، بلکه خام، پراکنده و آسیبپذیر است.
این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که با روایتهای آرام و فاصلهگذارانه همراه میشود و از مکث، سکوت و جزئیات روزمره معنای عاطفی میگیرد. اگر انتظار داستانی پرشتاب و پیوسته وجود داشته باشد، ریتم و ساختار اپیزودیک آن ممکن است فاصله ایجاد کند. اما برای تماشاگر صبور، فیلم تجربهای ماندگار از لحظهٔ ترک خانه و آغازِ نامطمئنِ بزرگشدن فراهم میآورد؛ لحظهای که در آن آدم هنوز به گذشته وابسته است، اما دیگر نمیتواند به آن بازگردد.
« شهر نیز با گذشت زمان از مکانی بیگانه به محیطی آشنا، اما همچنان دشوار، بدل میشود. »
ثبت دیدگاه