نقد و بررسی
نقد سال عروسی (The Wedding Year) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با موقعیتی پُرظرفیت «سال عروسی» از پیشفرضی ساده و آشنا آغاز میشود: مارا، عکاس بیستوهفتسالهای که از پیوندهای پایدار فاصله میگیرد، با جیک وارد رابطه میشود؛ سپس دعوتشدن آن دو به هفت عروسی در طول یک سال، مناسبتهای پیدرپی را به آزمونی برای رابطهشان بدل میکند. رابرت لوکتیک این موقعیت را در قالب کمدی رمانتیک میچیند؛ فیلمی نوددقیقهای که میخواهد هم از اضطراب تعهد حرف بزند و هم از موقعیتهای اجتماعی و عاطفیِ پرهیاهوی مراسم عروسی بهره ببرد.
ایده در ظاهر ظرفیت دارد: هر جشن میتواند آینهای باشد برای نگاه مارا به عشق، ازدواج و آینده. اما فیلم اغلب بهجای آنکه این آینهها را به تصویری پیوسته تبدیل کند، به اپیزودهایی جدا از هم بسنده میکند. مارا؛ زنی میان استقلال و کلیشه مارا قرار است شخصیتی ناسازگار با الگوی آشنای قهرمانان رمانتیک باشد: صریح، بیقرار، بیاعتنا به تشریفات و گاه خودمحور.
مشکل این نیست که چنین شخصیتی پرخطا یا دشوارپسند است؛ مسئله آن است که فیلم برای این ویژگیها عمق و منطق دراماتیک کافی نمیسازد. آشفتگی رفتاری او گاه بهجای آنکه از تجربه، ترس یا تضادی درونی برآید، به مجموعهای از نشانههای آماده برای معرفی «دختر هنری و شلوغپلوغ» تقلیل مییابد؛ نشانههایی که در گذر زمان نه پیچیدهتر میشوند و نه معنای تازهای پیدا میکنند.
در نتیجه، فاصلهای میان آنچه فیلم از مخاطب میخواهد و آنچه در شخصیتپردازی فراهم میآورد شکل میگیرد. قرار است تردیدهای مارا را جدی بگیریم، اما فیلم همیشه به ما فرصت نمیدهد بفهمیم این تردیدها دقیقاً از کجا میآیند. گذشته خانوادگی و تجربه تلخ جدایی والدین، زمینهای برای بدبینی او نسبت به ازدواج فراهم میکند، ولی این زمینه بیشتر توضیحی سریع به نظر میرسد تا نیرویی که در سراسر روایت حضوری زنده داشته باشد.
« ایده در ظاهر ظرفیت دارد: هر جشن میتواند آینهای باشد برای نگاه مارا به عشق، ازدواج و آینده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ مرکزی و بازی بازیگران نقطهٔ اتکای فیلم رابطهٔ مارا و جیک است؛ رابطهای که اگر باورپذیر و زنده باشد، میتواند از سستی پیرنگ عبور کند. سارا هایلند و تایلر جیمز ویلیامز در کنار هم جاذبهای قابلقبول دارند و همین هماهنگی، بخشهایی از فیلم را دلنشین میکند. جیک با آرامش و صبوریاش در برابر شتاب و بیپروایی مارا قرار میگیرد و این تضاد، دستکم در لحظههای بهتر، به گفتوگوها و برخوردهای آن دو انرژی میدهد.
فیلم همچنین از حضور بازیگران مکملی چون جنا دیوان، آنا کمپ و مت شیولی بهره میگیرد، هرچند فرصت چندانی برای پرداخت مستقل به بسیاری از آنان فراهم نمیکند. با این حال، شیمی بازیگران بهتنهایی جای خالی تحول عاطفی را پر نمیکند. رابطه باید از برخورد دو جهانبینی متفاوت چیزی بسازد، اما گاه به رفتوبرگشتهای آشنای کمدی رمانتیک محدود میماند: نزدیکی، سوءتفاهم، فاصله و کوشش برای بازگشت.
بازی هایلند انرژی و سرزندگی لازم را وارد نقش میکند، اما وقتی مارا بیش از اندازه بر شمایل دختر سرکش و نامتعارف تکیه میکند، بازی نیز ناچار میشود همان اغراق را دنبال کند. ویلیامز در مقابل، حضوری متعادلتر دارد؛ همین تعادل جذاب است، اما در بعضی لحظهها جیک را بیش از حد به تکیهگاهی برای قهرمان بدل میکند تا شخصیتی با مسیر درونی مستقل.
هفت عروسی و روایت تکهتکه هفت مراسم عروسی میتوانند هفت موقعیت متفاوت برای سنجیدن دیدگاه مارا باشند: از تماشای انتخابهای دیگران گرفته تا مواجهه با توقعهای خانواده و فشار جمعی. اما فیلم از این امکان بهشکلی نامنظم استفاده میکند. عروسیها گاهی بیشتر شبیه ایستگاههایی برای اجرای شوخی یا ایجاد بحران کوتاهاند تا مراحل زنجیرهای از یک تحول.
« با این حال، شیمی بازیگران بهتنهایی جای خالی تحول عاطفی را پر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، روایت تکهتکه و چسبیده به نظر میرسد؛ انگار چند خط داستانی و چند موقعیت آشنا کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میانشان برقرار شود. این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. فیلم بهسرعت از یک مناسبت به مناسبت دیگر میپرد و همین حرکت، در آغاز، سبکی و روانی ایجاد میکند؛ اما چون هر بخش بهاندازه کافی بسط نمییابد، ضرباهنگ گاهی به شتابزدگی نزدیک میشود.
صحنهها تمام میشوند، اما اثرشان در بخش بعدی کمتر احساس میشود. حاصل، روایتی است که تماشایش دشوار نیست، ولی لحظههایش بهندرت روی هم انباشته میشوند تا به اوجی عاطفی یا کمدی دست یابند. کمدی و رمانس؛ میان دو لحن «سال عروسی» میکوشد هم کمدی باشد و هم داستان عاشقانه، اما در هیچیک از این دو وجه به تمام توان خود نمیرسد.
شوخیها گاه از تفاوت میان رفتار مارا و رسمورسوم رسمی عروسیها نیرو میگیرند و حضور شخصیتهای مکمل نیز فرصتهایی برای طنز فراهم میآورد. همین لحظهها فیلم را از یکنواختی کامل نجات میدهند. لحن سبک و بیادعای اثر نیز باعث میشود تماشای آن، دستکم در بخشهایی، آسان و خوشایند باشد. با این همه، خندهها اغلب پراکندهاند و بهندرت به رشتهای از موقعیتهای واقعاً بهیادماندنی تبدیل میشوند.
وجه عاشقانه نیز از مسئلهای مشابه رنج میبرد: رابطه مرکزی جاذبه دارد، اما بهاندازهای که باید، فرصت مکث و رشد پیدا نمیکند. در نتیجه، فیلم میان بامزگی و احساسات جدی معلق میماند؛ نه آنقدر شوخطبع که به کمدیای پرجنبوجوش بدل شود و نه آنقدر عاطفی که تردیدهای شخصیت اصلی را به تجربهای تکاندهنده تبدیل کند.
« صحنهها تمام میشوند، اما اثرشان در بخش بعدی کمتر احساس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میزانسن، پوشش و جهان تصویری در فیلمی که عروسیها بخش مهمی از ساختار آن هستند، پوشش و طراحی فضا میتوانند تنوع موقعیتها را برجسته کنند و به هر جشن هویت بصری مستقلی بدهند. «سال عروسی» از محیطهای گوناگون و مناسبتهای متفاوت بهره میبرد، اما این تنوع همیشه به خلق تصویرهای ماندگار نمیانجامد.
گاهی نمایش لباسها و فضای جشنها بیشتر جنبهٔ تزئینی دارد تا روایی؛ یعنی ظاهر صحنهها از حالوهوای شخصیتها یا دگرگونی رابطهشان چیزی تازه به ما نمیگوید. این نکته با ضعف کلی روایت پیوند دارد. وقتی هر عروسی قرار است فصلی از یک سال پرحادثه باشد، تفاوت بصری و عاطفی میان جشنها میتواند به حس گذر زمان و تغییر درونی کمک کند.
اما فیلم در بسیاری از لحظهها به ثبت سطحیِ مناسبتها بسنده میکند و فرصت نمییابد از دکور، لباس و حرکت جمعیت برای بیان اضطراب یا دگرگونی مارا استفاده کند. جهان فیلم خوشرنگ و سرزنده است، ولی کمتر به جهانی ویژه و قابلتشخیص بدل میشود. پیشبینیپذیری و مسئلهٔ پایان کمدی رمانتیک معمولاً از الگوهای شناختهشده بهره میگیرد و پیشبینیپذیری بهخودیخود عیب قطعی نیست؛ مخاطب گاه همین آشنایی را میخواهد.
مسئله در این فیلم آن است که مسیر کلی قصه از ابتدا نشانههای روشنی از مقصد خود میدهد، اما در عوض، جزئیات تازه و پیچیدگی عاطفی کافی برای جذابکردن راه ارائه نمیکند. بنابراین، انتظار برای سرانجام رابطه بیش از آنکه با کنجکاوی همراه باشد، با حدسزدن گام بعدی پیش میرود. پایان نیز بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت از نظر احساسی برای بخشی از مخاطبان قانعکننده نیست؛ نه لزوماً چون انتخابی خلاف قراردادهای ژانر دارد، بلکه چون زمینهچینی و رشد شخصیتها به اندازهای محکم نیست که فرجام رابطه را ناگزیر یا عمیق جلوه دهد.
« جهان فیلم خوشرنگ و سرزنده است، ولی کمتر به جهانی ویژه و قابلتشخیص بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
وقتی تحول مارا تدریجی و روشن ساخته نشده، جمعبندی عاطفی نیز ممکن است بیشتر شبیه بستن پروندهٔ داستان باشد تا نتیجهٔ طبیعی مسیری که شخصیت پیموده است. جمعبندی «سال عروسی» فیلمی سبک و کمادعاست که با ایدهای سرگرمکننده، بازیگران خوشحضور و لحظههایی شیرین میتواند تماشاگر را تا پایان همراه کند.
جاذبهٔ میان سارا هایلند و تایلر جیمز ویلیامز، و ریتم نسبتاً روان فیلم، نقاط قوتی واقعیاند. اما این امتیازها با شخصیتپردازی کلیشهای، روایت اپیزودیک و شوخیها و لحظههای عاشقانهای که بهندرت به اوج میرسند، محدود میشوند. در نهایت، فیلم نه شکست کامل است و نه کمدی رمانتیک ماندگاری که ایدهاش وعده میدهد.
بیشتر اثری برای تماشای بیدغدغه است: دلنشین در لحظههایی کوتاه، اما کمعمق در پرداخت رابطه و تحول شخصیت. اگر کسی از یک فیلم عاشقانه انتظار پیچیدگی یا تازگی داشته باشد، احتمالاً با نتیجهای آشنا و کمرمق روبهرو میشود؛ اما برای تماشایی سبک و گذرا، همان شیرینی و حضور بازیگران ممکن است کفایت کند.
« جاذبهٔ میان سارا هایلند و تایلر جیمز ویلیامز، و ریتم نسبتاً روان فیلم، نقاط قوتی واقعیاند. »
ثبت دیدگاه