نقد و بررسی
نقد خانواده کلاوس (The Claus Family) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان اندوه و افسون «The Claus Family» فیلمی خانوادگی و کریسمسی است که از دل یک فقدان آغاز میشود، نه از شور و شادمانی معمول اینگونه داستانها. ژول، نوجوانی که هنوز با مرگ پدرش کنار نیامده، از جشن کریسمس گریزان است؛ درست در زمانی که زندگی او و خانوادهاش با کشف میراثی جادویی دگرگون میشود.
پدربزرگش، نوئل، بابانوئل است و حالا ژول ناخواسته درگیر مسئولیتی میشود که هم به افسانه و خیال پیوند دارد و هم به دشواریهای ملموس زندگی خانوادگی. این تقابل، هسته اصلی فیلم را شکل میدهد: چگونه میتوان با اندوهی واقعی زندگی کرد، بیآنکه امکان شادی و پیوند با دیگران را از خود دریغ کنیم؟
فیلم بهجای آنکه تنها بر شگفتیِ آشکارشدن هویت بابانوئل تکیه کند، میکوشد قصهای درباره سوگ، دلخوری و بازسازی رابطههای خانوادگی روایت کند. از این منظر، کریسمس نه فقط مناسبت داستان، بلکه نمادی از چیزی است که ژول پس از مرگ پدرش از دسترفته میپندارد: احساس امنیت، خاطرههای مشترک و توانِ شادبودن.
این لایه احساسی به روایت عمقی میبخشد که آن را از ماجرایی صرفاً کودکانه فراتر میبرد؛ هرچند فیلم همیشه در پرداخت این مضمون به یک اندازه موفق نیست. شخصیت ژول و دشواری همدلی یکی از انتخابهای مهم فیلم این است که قهرمانش را از همان آغاز خوشخو و دلنشین نشان نمیدهد. ژول تلخمزاج، گوشهگیر و در برابر تلاش دیگران برای نزدیکشدن مقاوم است.
« ژول تلخمزاج، گوشهگیر و در برابر تلاش دیگران برای نزدیکشدن مقاوم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
واکنش او به کریسمس، ریشه در تجربهای دردناک دارد، اما فیلم زمان میخواهد تا این پیوند را برای تماشاگر روشن کند. در آغاز، ممکن است رفتار او بیش از آنکه همدلیبرانگیز باشد، آزمایش صبر مخاطب به نظر برسد؛ بهویژه برای بینندگانی که انتظار قهرمانی پرتحرک و دوستداشتنی را در یک فیلم تعطیلاتی دارند.
بااینحال، این ناخوشایندی بالقوه میتواند بخشی از واقعگرایی شخصیت باشد. اندوه همیشه آدم را مهربانتر یا فهمیدهتر نمیکند؛ گاهی در قالب خشم، خودمحوری و ناتوانی در شنیدن حرف دیگران ظاهر میشود. فیلم در بهترین لحظههایش به ژول اجازه میدهد انسانی ناقص باشد، نه صرفاً نوجوانی که باید فوراً درسی اخلاقی بیاموزد.
مسئله آنجاست که گذار او از انزوا به مشارکت گاه بیش از اندازه ساده و شتابزده به نظر میرسد. در نتیجه، مسیر تحولش از نظر عاطفی قابلفهم است، اما همیشه بهاندازه کافی تدریجی و قانعکننده ساخته نمیشود. خانواده، سوگ و زبان آشتی در کنار ژول، رابطه او با مادر و پدربزرگش مهمترین پشتوانه درام است.
مادر، سوزان، خود با فقدان روبهروست و در همان حال باید زندگی روزمره خانواده را پیش ببرد. فیلم با قرار دادن غم مادر و پسر در کنار یکدیگر یادآور میشود که آدمهای یک خانواده ممکن است یک فقدان مشترک را به شیوههای متفاوت تجربه کنند. نزدیکی جغرافیایی یا پیوند خونی بهتنهایی برای فهم متقابل کافی نیست؛ گاهی آنچه لازم است، شنیدن رنج دیگری و پذیرفتن این واقعیت است که هیچکس دقیقاً به یک شکل سوگواری نمیکند.
« بااینحال، این ناخوشایندی بالقوه میتواند بخشی از واقعگرایی شخصیت باشد. »
شخصیتها و اجرا
پدربزرگ نیز حضور محوری و گرمی دارد. راز جادویی او پیوندی میان نسلها ایجاد میکند و قصه را از یک درام خانوادگی به ماجرایی خیالپردازانه میکشاند. این وجه داستانی، فرصتی فراهم میکند تا میراث خانوادگی معنایی فراتر از انتقال یک وظیفه داشته باشد: میراث میتواند مجموعهای از خاطرهها، تعهدها و روشهای مراقبت از دیگران باشد.
فیلم در اینجا پیامی ساده اما مناسب مخاطب خانوادگی ارائه میکند؛ عبور از اندوه به معنای فراموشکردن عزیز ازدسترفته نیست. جهان جادویی و فضاسازی کریسمسی نقطه قوت آشکار فیلم، فضای دیداری آن است. خیابانهای سنگفرششده، نورهای گرم و دکورهای رنگارنگ، حالوهوایی میسازند که برای قصهای درباره بابانوئل و خانوادهاش مناسب است.
جادوی فیلم بیش از آنکه بر جلوههای پرشکوه و پیچیده تکیه کند، از عناصر آشنایی چون کارگاه، یاران بابانوئل و گوی برفی نیرو میگیرد. گوی برفی بهخصوص ابزاری روایی جذاب است: شیئی کوچک و ملموس که راه را از فضای معمول زندگی به قلمرو افسانه باز میکند. بااینهمه، خیالپردازی فیلم در همه لحظهها یکدست نیست.
بعضی از جلوهها و جزئیات فانتزی ممکن است برای تماشاگر بزرگسال قدیمی یا کمرمق جلوه کند و شوخیهای برخی شخصیتهای فرعی نیز همیشه بهاندازه کافی بامزه از کار درنمیآید. در عوض، طراحی محیط و ترکیب رنگها به فیلم هویت بصری دلپذیری میدهد و بهخوبی حس یک قصه زمستانی را منتقل میکند. ظاهر فیلم الزاماً تماشایی و پرزرقوبرق نیست، اما در ساختن محیطی که مخاطب بتواند در آن آسوده بماند، موفق عمل میکند.
« راز جادویی او پیوندی میان نسلها ایجاد میکند و قصه را از یک درام خانوادگی به ماجرایی خیالپردازانه میکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی فیلم با زمان نسبتاً مفصل خود فرصت مییابد تا هم کشف راز خانوادگی را پیش ببرد و هم به زندگی عاطفی شخصیتها بپردازد. اما همین گسترش گاهی به کندی میانجامد. صحنهها در بخشهایی از فیلم بیش از آنچه برای پیشبرد قصه لازم است امتداد پیدا میکنند و تکرار واکنشهای ژول ممکن است حس درجا زدن ایجاد کند.
بهجای آنکه هر مرحله از ماجرا لایه تازهای به بحران او بیفزاید، گاهی همان مخالفت و همان دلخوری دوباره به شکل دیگری بازمیگردد. در ساختار کلی نیز فیلم به الگوی آشنای بسیاری از آثار کریسمسی وفادار میماند: قهرمانی زخمی، فرصتی جادویی، مسئولیتی تازه و آزمونی که او را به سوی پیوند دوباره با خانواده سوق میدهد.
این الگو برای مخاطبی که دنبال قصهای قابلپیشبینی و آرامشبخش است، ایراد بزرگی نیست؛ حتی میتواند بخشی از لذت تماشا باشد. اما کسانی که در پی پیچشهای روایی یا نگاه تازهای به افسانه بابانوئل هستند، احتمالاً با شگفتی زیادی روبهرو نخواهند شد. فیلم بیشتر میخواهد فضایی گرم و مطمئن بسازد تا قواعد ژانر را زیرورو کند.
بازیها و لحن بازیگران بزرگسال، بهویژه Jan Decleir در نقش نوئل، به قصه ثبات و صمیمیت میبخشند. او در نقش پدربزرگی که هم وجهی افسانهای دارد و هم آسیبپذیری انسانی، حضوری آرام و دلگرمکننده ایجاد میکند. این تضاد به شخصیت او گرما میدهد و کمک میکند بابانوئلِ فیلم فقط یک نشانه یا ابزار پیشبرد ماجرا نباشد.
« فیلم بیشتر میخواهد فضایی گرم و مطمئن بسازد تا قواعد ژانر را زیرورو کند. »
قوتها و کاستیها
Bracha van Doesburgh نیز در نقش مادری که میان مسئولیتهای روزمره و اندوه شخصی گرفتار است، به وجه خانوادگی داستان وزن میدهد. در سوی دیگر، بخشهایی از لحن کمدی و برخی شخصیتهای فرعی ممکن است برای همه مخاطبان کارساز نباشد. شوخیهایی که قرار است فضای قصه را سبک کنند، گاهی از جریان عاطفی جدا میافتند یا بیش از حد بر اداهای نمایشی تکیه میکنند.
فیلم در مجموع میان کمدی، فانتزی و ملودرام خانوادگی رفتوآمد دارد، اما این ترکیب همیشه روان نیست. هرگاه به رابطههای انسانی نزدیک میشود، اثرگذاری بیشتری دارد؛ هرگاه برای سرگرمکردن به شوخیهای پراکنده متوسل میشود، احتمال دارد از تمرکز عاطفی خود فاصله بگیرد. جمعبندی «The Claus Family» اثری بیادعا و مناسب تماشای خانوادگی است که جذابیت اصلیاش را از فضای کریسمسی، ایده جادویی و مضمون کنارآمدن با فقدان میگیرد.
فیلم در بهترین حالت یادآوری میکند که شادی پس از اندوه خیانت به خاطره عزیزان نیست و پیوند خانوادگی میتواند راهی برای ادامهدادن باشد. فضاسازی گرم و حضور دلنشین نوئل، به روایت کشش میدهد و قصه را برای مخاطبان کمسنتر قابلدسترس میکند. در مقابل، ریتم کند، اتکای زیاد به الگوهای آشنا و دشواری همدلی با ژول در آغاز، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً متمایز بدل شود.
بخشهایی از داستان میتوانست فشردهتر و تحول شخصیت اصلی نیز با ظرافت بیشتری پرداخت شود. با وجود این کاستیها، فیلم برای کسانی که قصهای آرام، خیالانگیز و عاطفی میخواهند، انتخابی دلپذیر است؛ بهخصوص اگر انتظارشان نه تجربهای کاملاً نو، بلکه همراهشدن با حکایتی آشنا درباره خانواده، بخشیدن و دوباره پذیرفتن شادی باشد.
« در سوی دیگر، بخشهایی از لحن کمدی و برخی شخصیتهای فرعی ممکن است برای همه مخاطبان کارساز نباشد. »
ثبت دیدگاه