نقد و بررسی
نقد دریای درختان (The Sea of Trees) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگلی بیرون از نقشه و درون ذهن «The Sea of Trees» در ظاهر از نقطهای روشن و ملموس آغاز میشود: آرتور برنان، استادی آمریکایی که با بحرانی شخصی دستوپنجه نرم میکند، به جنگل آئوکیگاهارای ژاپن میرود؛ آنجا با تاکومی، مردی ژاپنی و گمگشته، روبهرو میشود. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که جنگل در این روایت صرفاً مکانی برای گمشدن نیست.
فضای انبوه و راهگمکن آن، به تصویری بیرونی از آشفتگی درونی آدمهایی بدل میشود که نمیدانند چگونه با اندوه، عذاب وجدان و پیوندهای آسیبدیدهی خود کنار بیایند. به همین دلیل، حرکت داستان همزمان حرکتی در دل طبیعت و در لایههای حافظه است. «The Sea of Trees» را Gus Van Sant ساخته و Matthew McConaughey، Ken Watanabe و Naomi Watts در آن نقشآفرینی میکنند.
جنگل بهمثابه فضای دراماتیک فیلم در بهرهگیری از جنگل، بهدنبال ترس متعارف یا هیجان بقا نیست؛ هرچند سرگردانی شخصیتها و دشواری یافتن راه بازگشت، پیوسته تنش ایجاد میکند. جنگل در اینجا فضایی خاموش، گسترده و بیاعتناست؛ مکانی که آدمها را از نظم روزمره جدا میکند و آنها را با آنچه از خود پنهان کردهاند روبهرو میسازد.
درختان، مسیرهای نامطمئن و سکوت محیط، به فیلم امکان میدهند دربارهی تنهایی و میل به گریز سخن بگوید، بیآنکه همهچیز را به گفتوگوهای توضیحی واگذار کند. این انتخاب در بهترین لحظاتش به اثر هویتی بصری میدهد. طبیعت نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی حاضر در صحنه است: گاهی پناهگاهی موقت، گاهی مانعی که حرکت را دشوار میکند و گاهی سطحی خاموش برای بازتاب ذهن شخصیتها.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که جنگل در این روایت صرفاً مکانی برای گمشدن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این فضا را به درامی زنده تبدیل کند. هنگامی که سکوت و مکث از دل کنش شخصیتها برمیآیند، تأملبرانگیزند؛ اما وقتی جای تحول داستان را میگیرند، حاصل بیش از آنکه رازآمیز باشد، کشدار میشود. اندوه، ازدواج و آنچه گفته نشده است بخش مهمی از بار عاطفی فیلم به رابطهی آرتور و همسرش، جوآن، مربوط میشود؛ رابطهای که هم خاطرهی محبت را در خود دارد و هم زخمهای انباشته را.
فیلم میکوشد نشان دهد که عشق و رنج همیشه جدا از هم حرکت نمیکنند: ممکن است آدمی کسی را دوست بدارد و در همان حال، با خطاها و دلخوریهایی روبهرو باشد که فاصلهای واقعی میانشان ساختهاند. همین پیچیدگی، زمینهای مناسب برای درامی دربارهی ازدواج و فقدان فراهم میکند. فلشبکها پنجرهای به گذشتهی این زوج میگشایند و کمک میکنند انگیزههای عاطفی آرتور را بفهمیم.
اما این ابزار روایی همیشه به سود فیلم کار نمیکند. برخی اطلاعات زودتر از زمانی که نیاز است در اختیار تماشاگر قرار میگیرند و حس کشف تدریجی را کاهش میدهند. افزون بر آن، گذشته گاه بهجای آنکه شخصیتها را در تمام تناقضهایشان بگشاید، بیشتر نقش توضیحدهندهی وضعیت اکنون را بر عهده میگیرد.
فیلم از نیروی بالقوهی خاطره بهره میبرد، اما همزمان با توضیح بیش از اندازه، بخشی از ابهام و ظرافت آن را کمرنگ میکند. بازیهایی که از متن پیشی میگیرند Matthew McConaughey نقش آرتور را با نوعی فرسودگی و درونگرایی پیش میبرد. بازی او بر فورانهای نمایشی تکیه ندارد؛ بیشتر از مکثها، نگاهها و دشواریِ بیان احساسات بهره میگیرد.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این فضا را به درامی زنده تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
این خویشتنداری برای شخصیتی که در آشفتگی روحی گرفتار است، انتخابی مناسب به نظر میرسد و به برخی صحنهها عمق میدهد. آرتور در نگاه او نه قهرمانی آمادهی رستگاری، بلکه انسانی درمانده است که هنوز نمیتواند نسبت خود را با گذشته روشن کند. Ken Watanabe نیز در نقش تاکومی حضوری آرام و گیرا دارد.
هماهنگی میان این دو بازیگر، بهویژه در لحظاتی که گفتوگوهایشان از اطلاعات داستانی فراتر میرود و به اعتماد یا مراقبت متقابل نزدیک میشود، یکی از جذابیتهای فیلم است. بااینحال، شخصیت تاکومی به اندازهی ظرفیت بازیگرش بسط نمییابد؛ او گاهی بیشتر در جایگاه همراهی مرموز باقی میماند تا انسانی مستقل با دنیای درونی کامل.
Naomi Watts در نقش جوآن نیز به رابطهی مرکزی فیلم گرما و زخم میبخشد، اما سهم او تا حدی به بازتاب تجربهی آرتور محدود میشود. این نابرابری در پرداخت شخصیتها، مانع از آن میشود که همهی روابط فیلم به یک اندازه قانعکننده باشند. ریتم و ساختار روایت «The Sea of Trees» فیلمی آرام است، اما آرامبودن بهخودیخود ضعف نیست.
مسئله آن است که ریتم کند باید با دگرگونی درونی، تغییر لحن یا پیشروی معنادار همراه شود تا سکون به تأمل بدل گردد. در این فیلم، بخشهایی از سرگردانی در جنگل بیش از حد طول میکشند و تکرار دشواریهای مشابه، گاهی حس حرکت را از میان میبرد. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در سکوت فیلم غرق شود، در انتظار رویدادی بماند که مسیر را عوض کند.
« Ken Watanabe نیز در نقش تاکومی حضوری آرام و گیرا دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ساختار رفتوبرگشتی میان زمان حال و گذشته نیز با همین چالش روبهروست. فلشبکها قرار است به تجربهی جاری شخصیت عمق بدهند، اما گاه ضرباهنگ سفر را قطع میکنند و اطلاعاتی را آشکار میسازند که میشد با ظرافت بیشتری توزیع کرد. نتیجه، روایتی است که میان درام رابطهمحور، داستانی دربارهی بقا و تأملی معنوی در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه این سه وجه را به تعادلی پایدار برساند.
این پراکندگی میتواند برای برخی تماشاگران فرصتی برای تعبیر و مکث باشد و برای برخی دیگر نشانهی فقدان تمرکز. موسیقی، تصویر و مرز میان احساس و اغراق فضای تصویری فیلم با موضوعش تناسب دارد: جنگل هم زیباست و هم ناآرامکننده، و همین دوگانگی به آن کیفیتی مؤثر میبخشد. دوربین گاه از فاصلهای نظارهگر، کوچکی انسان را در برابر طبیعت برجسته میکند و گاه به شخصیتها نزدیک میشود تا فرسودگی و آسیبپذیریشان را ملموس سازد.
این رفتوآمد میان وسعت منظره و تنگنای تجربهی انسانی از ایدههای بصری موفق اثر است. اما موسیقی و تأکیدهای عاطفی همیشه به همان اندازه سنجیده نیستند. در صحنههایی که بازیگران و موقعیت بهتنهایی میتوانند بار احساسی را حمل کنند، افزودن تأکید آشکار ممکن است احساس را به تماشاگر تحمیل کند.
فیلم گاهی بهجای اعتماد به سکوت، تصویر و بازی، عاطفه را پررنگتر از حد لازم علامتگذاری میکند. همین امر به بخشهایی از اثر حالتی ملودراماتیک میدهد و فاصلهای میان جدیت موضوع و شیوهی بیان آن ایجاد میکند. فیلمی برای مخاطب اهل مکث جذابیت فیلم بیش از آنکه در تعلیق داستانی یا پیچیدگی پیرنگ باشد، در پرسشهایی است که دربارهی سوگ، بخشایش و امکان بازگشت به زندگی پیش میکشد.
« ساختار رفتوبرگشتی میان زمان حال و گذشته نیز با همین چالش روبهروست. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که با روایتهای آهسته، فضاهای نمادین و درامهای متکی بر حالت ذهنی شخصیتها همراه میشوند، احتمالاً از آن بیشتر بهره خواهند برد. در مقابل، کسانی که انتظار دارند هر صحنه اطلاعات تازه یا پیشرفتی روشن در داستان عرضه کند، ممکن است با طولانیبودن بخشهایی از فیلم و تأکیدهای عاطفی آن کنار نیایند.
همچنین فیلم در پرداخت موضوعی حساس چون میل به مرگ، همزمان با لحظاتی اثرگذار و انتخابهایی بحثبرانگیز روبهروست. اثر میخواهد آدمی را در مرز میان تسلیم و ادامهدادن نشان دهد، اما گاه رنج را به وسیلهای برای پیشبردن معما یا ایجاد تأثیر احساسی بدل میکند. این تنش سبب میشود فیلم نه کاملاً در مشاهدهی صادقانهی اندوه موفق باشد و نه صرفاً به ملودرامی ساده فروبکاهد؛ در بهترین لحظات میان این دو قطب تعادل مییابد، و در ضعیفترین لحظات از آن دور میشود.
جمعبندی «The Sea of Trees» اثری ناهموار است که ایدهای غنی، بازیگرانی توانمند و فضایی بهیادماندنی را در اختیار دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را در روایتی منسجم و خوشضرباهنگ گرد آورد. رابطهی آرتور و تاکومی در برخی لحظات نیروی انسانی فیلم را آشکار میکند و بخشهایی از گذشتهی زناشویی آرتور نیز به اندوه داستان بُعد میدهند.
در برابر، ریتم کشدار، فلشبکهای افشاگر و گرایش گاهبهگاه به تأکیدهای ملودراماتیک، از اثرگذاری آن میکاهند. بااینهمه، فیلم پس از تماشایش بهسادگی از ذهن کنار نمیرود؛ نه به این دلیل که همهی پرسشهایش را با ظرافت پاسخ میدهد، بلکه چون در دل ضعفهایش تصویری ماندگار از انسانِ سرگردان میان فقدان و امکانِ دوباره زیستن میسازد.
« در برابر، ریتم کشدار، فلشبکهای افشاگر و گرایش گاهبهگاه به تأکیدهای ملودراماتیک، از اثرگذاری آن میکاهند. »
جمعبندی
ارزش اصلی آن را باید در همین کشاکش جستوجو کرد: فیلمی که گاه بیش از اندازه توضیح میدهد و گاه بیدلیل مکث میکند، اما در پسِ این نوسانها همچنان میکوشد به لحظهای از همدلی و رستگاری برسد.
ثبت دیدگاه